دختر شهید گروسی از روزهایی روایت میکند که در اوج تنهایی، دست معنوی پدر را پشت سرش حس کرده است.
به گزارش خبرگزاری تسنیم از کرج، سالها از روزهایی که آسمان این سرزمین با عطر ایثار و شهادت آشنا شد میگذرد، اما داغ فراق شهدا هنوز در دل خانوادههایشان زنده است؛ داغی که هرگز کهنه نمیشود و با گذر زمان، تنها رنگی از صبوری و افتخار به خود میگیرد.
خانوادههای شهدا، بهویژه همسران و فرزندانی که سالهای زیادی از عمرشان را با جای خالی پدر و تکیهگاه خانه سپری کردهاند، روایتگران خاموش روزهایی هستند که امنیت، آرامش و سربلندی امروز ایران اسلامی، بر شانههای مردانی بنا شد که از عزیزترین داشته خود، یعنی جانشان، گذشتند.
در میان این خانوادهها، دختران شهدا قصهای متفاوت دارند؛ دخترانی که گاه پیش از آنکه معنای واژه «پدر» را بهدرستی درک کنند، با مفهوم بزرگ و سنگین شهادت روبهرو شدند. دخترانی که چشمانتظاری را نه در قاب روزها و ماهها، بلکه در تمام سالهای زندگی خود تجربه کردهاند.
آنها چشمانتظاری را با حسرت آغوشی که تکرار نشد، با جای خالی دستی که بر سرشان کشیده نشد و با نامی که هرچند برای آنان با فقدان و دلتنگی همراه بود، اما برای یک ملت، نشانه عزت، شرف و ماندگاری شد تجربه کردند. شهدا تنها متعلق به خانوادههایشان نیستند؛ آنان سرمایههای معنوی یک ملتاند، مایه سربلندی ایران و افتخار استانهایی که نامشان را در تاریخ ایثار ثبت کردهاند.
استان البرز نیز به داشتن فرزندان غیور و مؤمن خود که در دفاع از آرمانها، وطن و ارزشها از جان خویش گذشتند، میبالد. در این میان، نام شهیدی که بهعنوان نخستین مؤذن مسجد جامع خرمشهر پس از آزادی، شناخته میشود، نهفقط یادآور نوای ایمان و مقاومت، بلکه نشانهای از پیوند عمیق معنویت، غیرت و حماسه در روزهای سرنوشتساز این سرزمین است.
آری؛ شهید حاج علی گروسی را میگویم، فرزند برومند ایران کوچک. اکنون پای روایت دختری نشستهایم که کمتر از یکسالونیم از عمرش میگذشت که پدرش آسمانی شد؛ دختری که سهمش از پدر، شاید خاطرهای روشن از حضور او نبوده، اما نام، راه و افتخارش، تا همیشه در زندگیاش جاری مانده است.
گفتوگو با فرزند این شهید، تنها بازخوانی یک زندگی شخصی نیست، بلکه مرور صبر زنی است که در غیاب پدر قد کشیده و مرور رنج نجیبانه خانوادهای که فقدان را با افتخار درآمیختهاند. این گفتوگوها همچنین بازخوانی جایگاه مردانی است که نامشان نهفقط در شناسنامه خانواده، بلکه در حافظه تاریخی یک ملت ثبت شده اما امروز سجاد فرزند دوم حاج علی که همزمان با شهادت پدر قدم به این دنیا گذاشته تلاش میکند پا جای پای پدر بگذارد و مسیر استقامت و شجاعت پدر را طی کند و افتخارآفرین باشد.
زینب گروسی، دختر شهید حاج علی گروسی در گفتوگو با خبرنگار تسنیم از کرج میگوید: من فقط یک سال و یک ماهه بودم که پدرم را از دست دادم. طبیعی است که هیچ خاطره مستقیمی از او در ذهنم نداشته باشم، اما نبودن پدر، چیزی نیست که بتوان آن را فراموش کرد. این نبودن، در تمام سالهای زندگیام با من بوده، در همه لحظههایی که جای خالی یک تکیهگاه، آغوش امن و پشتوانه معنوی را بیشتر از همیشه حس کردهام.
وی با اشاره به خردادماه و سالروز آزادسازی خرمشهر که به تازگی آن را سپری کردهایم، میافزاید: هر سال وقتی به سوم خرداد میرسیم، برای من همه چیز رنگ دیگری میگیرد. همهجا صحبت از آزادسازی خرمشهر است، از حماسه، مقاومت و مردانی که ایستادند تا این خاک بماند و پدر من یکی از همان مردان بود؛ اصلاً انگار قهرمان زندگی من دوباره زنده میشود.
گروسی بیان میکند: خیلی خوشحالم از اینکه پدر شهید من، یکی از همان قهرمانهایی است که در رساندن پیام بزرگ آزادسازی خرمشهر به دنیا، نقشی مهم و ماندگار داشته است. شاید برای بسیاری از افراد، سوم خرداد، یک روز تاریخی در تقویم رسمی کشور باشد اما برای من روزی است که نام پدرم در ذهن و قلبم پررنگتر از همیشه زنده میشود و هزاران بار به او افتخار میکنم.
دختر شهید گروسی عنوان میکند: با اینکه هیچ خاطرهای از حضور پدر در ذهنم ندارم، اما همیشه در مهمترین و سختترین لحظههای زندگیام، بودنش را حس کردهام. روز عروسیام، روزی که دخترم به دنیا آمد و حتی در روزهایی که تنهاتر از همیشه بودم و احساس میکردم هیچ پشتوانهای ندارم، این حضور پدرم بود که به من آرامش میداد. شاید خیلیها این حس را درک نکنند، اما من در سختترین روزها و بدترین شرایط، وقتی حتی نفس کشیدن برایم دشوار بود، بارها و بارها دست پدرم را پشت سرم حس کردم.
وی اظهار میکند: حضور فیزیکی او در زندگی کنار من نبود، اما روح بزرگش همیشه با من بوده، هست و خواهد بود. بسیار این حس را داشته و روزهایی را تجربه کردهام که بودن بعضی از آدمها هیچ فایدهای برایم نداشت و نمیتوانست آرامم کند اما حمایت معنوی پدرم را داشتهام و این حسی نیست که بتوانم آن را در قالب چند کلمه و جمله بیان کنم.
گروسی در پاسخ به سؤال خبرنگار تسنیم که اگر روزی پدرش را ببیند به او چه میگوید؟ بیان میکند: اگر قرار بود بعد از اینهمه سال ندیدن، نداشتن و حسرت کشیدن، فقط یکبار دیگر پدرم را ببینم، تنها چند جمله به او میگفتم: «دیگر تنهایم نگذار… دیگر نرو… نگذار حسرت نداشتنت باز هم روی دلم بماند… پیشم بمان… دیگر نمیخواهم از تو دور شوم.»
وی ادامه میدهد: گاهی با خود فکر میکنم که اگر چنین لحظهای فرامیرسید، آنقدر او را در آغوش میگرفتم، میبوییدم، دستهایش را میبوسیدم، نگاهش میکردم و در آغوشش آنقدر آرام میشدم که دلم میخواست دنیا همانجا تمام شود. شاید تمام حرفی که در آن لحظه میتوانستم بزنم، همین بود که بگویم: «بابا جونم، ببین دخترت اینهمه سال بدون تو قد کشید، اما هیچوقت از دلتنگیهاش کم نشد.»
دختر شهید گروسی در خصوص خصوصیات پدرش که از زبان دیگران میشنود، میگوید: هر کسی که پدرم را میشناخته، از چند ویژگی مهم او میگوید؛ ازخودگذشتگی، فداکاری و بزرگی روحش. حتی شنیدهام در یکی از مسابقات کشتی، فقط چند دقیقه با اول شدن فاصله داشته، اما وقتی در زمان استراحت متوجه میشود همسر حریفش آنجاست، از روی جوانمردی و ملاحظه، کشتی را واگذار میکند.
گروسی مطرح میکند: این موضوعی که بارها آن را از زبان دیگران شنیدهام، برای من فقط یک خاطره نیست؛ یک افتخار است، چراکه این رفتار جوانمردانه او نشان میدهد پدر من حتی در رقابت هم مردانگی را فراموش نکرده و به خاطر سربلندی حریفش مقابل همسرش، از لذت برنده شدن در یک رقابت گذشته تا حریفش آن را بچشد.
دختر شهید گروسی اضافه میکند: من تا امروز تا جایی که توانستهام، از ارزشها و اهدافی که پدرم برایشان جنگید و جان داد حرف زدهام؛ از امنیت، آرامش و خاکی که مردانی مثل او نگذاشتند ذرهای از آن کم شود. همیشه سعی کردهام یادش را زنده نگه دارم، چون معتقدم پدر من فقط متعلق به خانواده ما نیست، بلکه او متعلق به تمام این سرزمین و این استان پهناور است.
وی در خصوص رفع دلتنگیهایش میگوید: از پدرم فقط یک عکس دارم؛ عکسی که همیشه همهجا همراهم است. همین یک عکس، برای من دنیایی از دلتنگی و افتخار را با خود دارد. در یکی از عملیاتها پایش را از دست داده بود و پای مصنوعیاش یادگار برای ما مانده است. شاید از نظر برخی، این فقط یک قطعه باشد، اما برای من بخشی از رنج، ایثار و بزرگی پدرم است؛ یادگاری از مردی که جسمش آسیب دید، اما روحش هرگز شکست نخورد.
گروسی با اشاره به صبوری مادرش ضمن قدردانی از زحماتی که طی این سالها برای او و برادرش کشیده و رنجی که متحمل شده است، نیز اذعان میکند: مادرم، سنگ صبور و محکمترین زن زندگی من است. زنی که بار یک عمر دلتنگی را به دوش کشید، اما خم نشد. زنی که روز تولد پسرش، همسرش کنارش نبود و چند روز بعد مطلع شد اما طی این سالها با امید زندگی کرد.
دختر شهید گروسی در پاسخ به سؤالی مبنی بر اینکه تابهحال مسجد جامع خرمشهر را از نزدیک دیده و چه حسی داشته است؟ نیز اظهار میکند: بله، این مکان را از نزدیک دیده و با دیدن جای قدمهای پدرم، حس غروری وصفنشدنی را تجربه کردهام. جایی که نام پدرم با آن گره خورده، برای من فقط یک مسجد نیست؛ بخشی از هویت، تاریخ و افتخار زندگی من است. وقتی آنجا قدم میزدم، انگار به بخشی از روح پدرم نزدیکتر شده بودم.
گروسی در پایان تأکید میکند: حقیقت این است که پدر من و همزمان او در آن دوران تکرار نشدنی بودند، مردانی که از زن و فرزندشان گذشتند و از همه خوشیهای دنیا چشم پوشیدند تا یک وجب از خاک ایران کم نشود. مردانی که جان دادند تا امروز ما امنیت، آرامش و سربلندی داشته باشیم و در نهایت اگر بخواهم پدرم را در یک جمله توصیف کنم، فقط میتوانم بگویم: او یک قهرمان تکرارنشدنی است.
گفتوگو: صدیقه صباغیان
انتهای پیام/
