شنبه، 9 خرداد 1405
اشتراک‌گذاری خبر Copied!
یادداشت|وقتی دانشگاه نیست!

Studio Ney

شکاف میان «آنچه دانشگاه می‌تواند باشد» و «آنچه امروز هست»، ناشی از چیست؟

به گزارش خبرگزاری تسنیم از کرج، فرامرز کنجوری، عضو هیأت علمی دانشگاه خوارزمی در یادداشتی آورده است: از جندی شاپور تا بیت‌الحکمه (سرای خرد)، نظامیه‌ها (شبکه‌ای از مدارس عالی در دوره‌ سلجوقیان)، رصدخانه‌ مراغه (نماد کامل پژوهش نهادینه)، دارالفنون، دارالمعلمین، دانشسرای عالی، دانشگاه تربیت معلم، دانشگاه تهران و دانشگاه‌های دیگر امروز در ایران بیش از 17 قرن می‌گذرد.

جستجو در این تاریخ کهنسال دانش و دانشگاه، حقیقتی را بر ما آشکار می‌کند که هرگاه جامعه‌ ایرانی دانش و نهادهای علمی خود را پاس داشته و برای آن سرمایه‌گذاری کرده، تمدنی بالنده و تأثیرگذار در جهان رقم خورده و هرگاه در تندباد حوادث روزگار از این مهم غافل شده، از قافله‌ تمدن بازمانده است. پرسش امروز ما این است؛ آیا برای جندی‌شاپور، نظامیه‌ها، دارالفنون و دارالمعلمین فرزندانی خلف بوده‌ایم؟ آیا این میراث گران‌بها را به درستی پاس داشته‌ایم؟

در سیاست و حکمرانی نقش دانشگاه بسیار پررنگ و پیشروست. در جوامع پیشرفته، دانشگاه بستری است کارآمد برای نقد روش‌مند، ارائه‌ راهکارهای علمی و تخصصی برای مسائل کلان و تربیت نخبگان سیاسی آینده. در این فضاست که دانشجویان در انجمن‌های علمی و سیاسی، به تمرین عملی شهروند مسئول می‌پردازند و مبانی نظری و عملی سیاست‌ورزی و اندیشه‌ سیاسی را تجربه و درک می‌کنند.

استادان در نقش صاحب‌نظرانی مستقل، تحلیل‌های عمیق و آینده‌نگر از مسائل اجتماعی ارائه می‌دهند. با این حال، در وضعیت موجود، گاهی صدای دانشگاه در فرایندهای کلان تصمیم‌گیری چندان شنیده نمی‌شود و نقش مشورتی آن به حاشیه رانده می‌شود. این فاصله، هزینه‌هایی به شکل خطاهای سیاسی و کاهش سرمایه اجتماعی تحمیل می‌کند.

محرک اصلی در توسعه‌ اقتصادی، اقتصاد دانش‌محور دانشگاه است. پژوهش‌های کاربردی، ارتباط با صنعت، تربیت نیروی انسانی ماهر و خلاق و کارآفرینی؛ همه‌ این‌ها حلقه‌های زنجیره‌ توسعه هستند. دانشگاه، کانون ایجاد و بومی‌سازی فناوری‌های نوین است. هرچند کمپانی‌های بزرگ، امروز نقشی بزرگ در توسعه‌ فناوری دارند اما همچنان نقش دانشگاه در ایجاد این مراکز و جهت‌دهی به پژوهش‌ها و توسعه‌ی آن‌ها انکارناپذیر است.

هسته‌ آغازین نوآوری‌ها با کنجکاوی دانشجویان و آشنایی آن‌ها با فناوری‌های روز شکل می‌گیرد. کارکنان فنی و آزمایشگاهی، پشتیبان عملی پژوهش‌ها و استادان با تبیین مسئله و نظارت بر فرایند پژوهش، هدایت‌گران رشد و پیشرفت فناوری هستند اما واقعیت تلخ این است که بسیاری از دانش‌آموختگان دانشگاه به سبب فقدان بسترهای مناسب اشتغال یا به مشاغل غیرمرتبط (که در عمل همراه با ایجاد حس غبن و زیان از سال‌های تحصیل، پیام کاذبی از نقش دانشگاه ارسال می‌شود) یا به مهاجرت روی می‌آورند.

این ناهماهنگی در ظرفیت تربیتی دانشگاه و نیازهای واقعی اقتصاد و صنعت، چالشی بزرگ پیش روی دانشگاه و دانشگاهیان ایجاد می‌کند. توصیف جایگاه دانشگاه، تصویری آرمانی ترسیم می‌کند که برای بسیاری از ما آشناست. اما پرسش این است که چرا با وجود این‌همه تأکید بر اهمیت دانشگاه، همچنان شاهد نشانه‌هایی از فرسایش انگیزه در میان بخش‌های مختلف آن هستیم؟

استادانی که سال‌ها تجربه و تخصص خود را صرف تربیت نسل‌های آینده می‌کنند، گاهی با ناامنی معیشتی و اداری مواجه‌اند. دانشجویانی که با اشتیاق وارد دانشگاه می‌شوند، به‌تدریج با دغدغه‌ اشتغال، مسکن و آینده‌ای نامعلوم، انگیزه‌های خود را از دست می‌دهند. کارکنان هم با حداقل امکانات و بدون نظام منسجم تشویق و ارتقا، بار سنگین پشتیبانی از هزاران نفر را بر دوش می‌کشند.

این شکاف میان «آنچه دانشگاه می‌تواند باشد» و «آنچه امروز هست»، ناشی از چیست؟ چندگانگی در سیاست‌گذاری، اولویت‌‌بندی‌های کوتاه‌مدت، غفلت از سرمایه‌های انسانی به‌عنوان گران‌ترین دارایی ملی هر یک در جای خود مسبب شرایط کنونی حاکم بر دانشگاه است. دانشگاه که خود طراح و تبیین‌کننده‌ مسائل بشری است، امروز نیاز دارد که پرسش اساسی در مورد جایگاه و نقش خود را طرح و تبیین کند و به حل مشکلات بنیادین خود بپردازد.

در ماه‌های اخیر موضوع ترمیم حقوق اعضای هیأت علمی بیش‌ازپیش موردتوجه جامعه‌ علمی و حتی عموم قرار گرفته است. این مسئله را نباید صرفاً یک مسئله‌ صنفی تلقی کرد. این مسئله پرسش از ارزشی است که جامعه به بنیان‌های دانش و سرمایه‌های انسانی خود می‌دهد.

دامنه‌ این پرسش باید همه ارکان دانشگاه را در برگیرد؛ آیا وضعیت رفاهی دانشجویان به‌گونه‌ای است که بتوانند با خیالی آسوده به تحصیل بپردازند؟ آیا کارکنان غیر هیأت علمی از امنیت شغلی و حقوق متناسب با مسئولیت خود برخوردارند؟ نگاه منتقدانه به وضعیت موجود، نه به معنای تخریب دستاوردها، بلکه تلاشی برای هوشیارسازی در برابر فرسایش تدریجی سرمایه‌های ملی است.

تاریخ علم به ما آموخته است که تمدن‌ها با پاسداشت دانش و دانش‌پژوهان قد برافراشته‌اند و افول تمدن‌ها با غفلت از علم و دانش همراه بوده است. دانشگاهی که نتواند استاد، دانشجو و کارمند خود را از نظر معیشتی و حرفه‌ای تأمین کند، به‌تدریج از کارایی می‌افتد و نقشی که در تئوری برای آن ترسیم شده، در عمل کمرنگ یا ناممکن می‌شود.

بازنگری در اولویت‌ها و تخصیص منابع، با نگاهی متوازن به هر سه رکن، نه یک هزینه، بلکه سرمایه‌گذاری برای تضمین آینده‌ی توسعه در همه ابعاد آن است. در این تاریخ هفده قرنی دانشگاه، از جندی‌شاپور تا امروز، در مسیری پرپیچ‌وتاب، فرازهایی از اقتدار علمی داشته‌ایم و فرودهایی از غفلت و عقب‌ماندگی. امروز دانشگاه‌های ما که وارثان این فرازوفرودها هستند از سه رکن اصلی به‌هم‌پیوسته تشکیل شده‌اند؛ استادان، دانشجویان و کارکنان.

هرگونه خلل در هر یک از این ارکان، تمام زنجیره تأثیرگذاری دانشگاه را مختل کرده و بینش آکادمیک اقتضا می‌کند هم جایگاه نظری دانشگاه را به درستی ببینیم و هم با چشمی نقاد به فاصله‌ی میان این جایگاه و وضعیت موجود بنگریم. گفتگو از ترمیم حقوق استادان، فرصتی است برای گسترش این پرسش به کل نظام آموزش عالی. باشد که با نگاهی سیستمی، راهبردی و منصفانه، هم به پاسداشت مقام معلمی و هم به تعالی روزافزون دانش و توسعه ایران عزیزمان بیندیشیم.

انتهای پیام/

مشاهده خبر در سایت تسنیم