موسی اکرمی
درآمد. شکست در صندوق رأی، نشانهای از بحران مشروعیت
دو رویداد انتخاباتی در اسرائیل و ایالات متحده حامل پیامی مهم برای دولتهایی است که قدرت را با برتریجویی، تهدید، تحقیر دیگران و توسل به زور یکسان میانگارند: هیچ قدرتی، هر اندازه نیز به ابزارهای نظامی، اقتصادی و تبلیغاتی مجهز باشد، نمیتواند برای همیشه از داوری شهروندان و پیامدهای سیاستهای خود مصون بماند. در انتخابات اخیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو و حزب لیکود، با وجود حفظ جایگاه بزرگترین حزب، نتوانستند اکثریت پارلمانی پیشین را برای بلوک خود حفظ کنند. کاهش کرسیهای این بلوک از ۶۸ به ۵۳، در کنار ناتوانی بلوکهای سیاسی از دستیابی به اکثریت لازم، نشانهای از فرسایش موقعیت سیاسی نتانیاهو است. این نتیجه را باید در پرتو سالها بحران داخلی، جنگهای پیدرپی، هزینههای انسانی و اقتصادی و نگرانیها درباره آینده امنیت و جایگاه بینالمللی اسرائیل ارزیابی کرد. در ایالات متحده نیز انتخابات میاندورهای سوم نوامبر ۲۰۲۶، با پیروزی گسترده دموکراتها و بازگشت آنان به اکثریت در کنگره و سنا، ضربهای سنگین به دونالد ترامپ و جمهوریخواهان وارد کرد. نارضایتی اقتصادی، نگرانی از شیوه زمامداری ترامپ، مخالفت با سیاستهای جنگطلبانه و پیامدهای تجاوز نظامی به ایران، از عوامل مؤثر در این واکنش انتخاباتی بودهاند. اهمیت این تحولات، بیش از آنکه در شکست رقیبان باشد، در فرصتی است که برای بازاندیشی درباره سیاستهایی فراهم میکنند که امنیت را در جنگ بیپایان، اقتدار را در تحقیر دیگران و مشروعیت را در غلبه بر مخالفان جستوجو میکنند.
یکم. قدرت ملی از اتحاد شهروندان آغاز میشود
نخستین درس این رویدادها برای دولتمردان ما، ضرورت بازنگری بنیادین در سیاست داخلی است. ضمن ستودن کوششهای افتخارآمیز حافظان کشور در عرصههای نظامی و دیپلماتیک، باید پذیرفت که هیچ کشوری صرفا با اتکا به قدرت نظامی و کوشش دیپلماتیک، بدون برخورداری از پشتوانه اجتماعی نیرومند، نمیتواند امنیتی پایدار داشته باشد. یکی از مهمترین مؤلفههای قدرت ملی، اعتماد عمومی و همبستگی داوطلبانه شهروندان است. ایران با تمدنی دیرپا و هویت تاریخی مشترک و برخورداری از پیشینه مبارزاتی دیرین در راه آزادیخواهی و عدالتطلبی ظرفیت عظیمی برای همبستگی ملی دارد؛ اما این ظرفیت را نمیتوان با شعار فعال کرد. وحدت ملی محصول بهرسمیتشناختن همه ایرانیان، احترام به تفاوتهای فکری و فرهنگی، تضمین حقوق شهروندی و مشارکت واقعی مردم در تعیین سرنوشت خویش است. ازاینرو، مسئولان کشور باید شرایط کنونی را نه فرصتی برای تشدید محدودیتها، بلکه فرصتی تاریخی برای بازسازی رابطه ملت و دولت بدانند. این بازسازی مستلزم تضمین آزادیهای اساسی، بهرسمیتشناختن حق نقد و اعتراض مسالمتآمیز، ، شفافیت و پاسخگویی نهادهای مسئول، مبارزه راستین با فساد و فراهمکردن زمینه مشارکت همه گرایشهای سیاسی و اجتماعی است. دولت باید از این تصور فاصله بگیرد که وفاداری به میهن الزاما به معنای موافقت با سیاستهای حاکمان است. ایرانیان، با هر عقیده و گرایش سیاسی، چه موافق و چه منتقد حکومت، در برخورداری از حقوق شهروندی برابرند. دفاع از ایران وظیفهای ملی است، اما نباید به مطالبه چشمپوشی مردم از حقوق و آزادیهایشان تبدیل شود. برعکس، هر اندازه مردم خود را صاحب کشور و سهیم در سرنوشت آن بدانند، آمادگی بیشتری برای دفاع از استقلال و تمامیت ارضی آن خواهند داشت. اتحاد ملی نه به معنای یکساناندیشی، بلکه به معنای سهیمدانستن همگان در سرنوشت مشترک کشور است.
دوم. سیاست خارجی: از تنهایی استراتژیک به دیپلماسی فعال و کرامتمحور
دومین درس این تحولات، ضرورت بازنگری در سیاست خارجی ایران است. ایران حق دارد و باید در برابر هرگونه تجاوز خارجی از استقلال، حاکمیت ملی و تمامیت ارضی خود دفاع کند.
تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران، با هر توجیه سیاسی و امنیتی، نمیتواند اصول منشور ملل متحد و قواعد بنیادین حقوق بینالملل را بیاعتبار کند. حق دفاع مشروع نیز حقی شناختهشده در حقوق بینالملل است. دفاع از میهن در برابر تجاوز، وظیفهای ملی است و نباید با اختلافنظرهای سیاسی داخلی خلط شود.
اما دفاع مشروع به معنای دائمیکردن وضعیت جنگی نیست و مقاومت در برابر تجاوز نیز جایگزین دیپلماسی نمیشود. قدرت دفاعی و دیپلماسی دو ابزار مکمل پاسداری از منافع ملیاند: اولی مانع تحمیل اراده دیگران میشود و دومی از تبدیل اختلافها و تهدیدها به جنگهای فرسایشی جلوگیری میکند. ایران باید از فرصت کنونی برای بازنگری در روابط خارجی و خروج از انزوا بهره گیرد. این امر مستلزم گسترش روابط متوازن، کاهش تنشهای غیرضروری و ایجاد مناسبات سازنده با کشورهای منطقه و جهان است. سیاست خارجی موفق باید بر حفظ استقلال و عزت ملی، تأمین منافع واقعی مردم و پایبندی به حقوق بینالملل و صلح عادلانه استوار باشد. دیپلماسی هوشمندانه میتواند زمینه پایاندادن به وضعیت نه جنگ و نه صلح، رفع تحریمهای زیانبار، بازسازی روابط اقتصادی و علمی و فراهمکردن شرایط توسعه پایدار را مهیا کند. مذاکره نشانه ضعف نیست، همانگونه که تأمین توان دفاعی نشان توسعهطلبی نیست؛ این دو در کنار هم میتوانند موفقیت در دفاع را تأمین کنند. ایران همچنین نباید اجازه دهد رقابت قدرتهای جهانی آن را به عرصه تقابلهای نیابتی یا وابستگیهای راهبردی تبدیل کند. همکاری بینالمللی هنگامی ارزشمند است که بر احترام متقابل و منافع مشترک استوار باشد.
سوم. پیوند سیاست داخلی و خارجی: بنیاد تابآوری ملی
سیاست داخلی و خارجی دو عرصه مستقل از یکدیگر نیستند. موفقیت دیپلماسی به پشتوانه اجتماعی نیرومند نیاز دارد و اقتدار دفاعی نیز بدون اعتماد عمومی فرسوده میشود. تابآوری ملی صرفا به معنای تحمل دشواریها و مقاومت در برابر فشار خارجی نیست، بلکه توان جامعه برای حفظ همبستگی، بازسازی ظرفیتهای اقتصادی و نهادی، اصلاح خطاها و عبور خلاقانه از بحرانهاست. چنین تابآوریای هنگامی پدید میآید که شهروندان به آینده امیدوار باشند، عدالت را در زندگی خود احساس کنند، از آزادی و امنیت برخوردار باشند و بدانند صدایشان شنیده میشود. بنابراین، اصلاح شیوه زمامداری و بازسازی اعتماد عمومی، امتیازی سیاسی به یک جناح یا گروه اجتماعی نیست، بلکه ضرورتی ملی و پیششرط امنیت پایدار کشور است. ایران همواره به قرارداد اجتماعی فراگیر نیاز داشته است که در آن میهن از آن همه ایرانیان باشد و حقوق، آزادیها، مسئولیتها و فرصتها بر مبنای شهروندی برابر تعریف شوند.
چهارم. واپسین سخن. پیروزی راستین، پیروزی کرامت انسانی است
شکست سیاسی نتانیاهو و ضربه انتخاباتی به ترامپ، بهخودیخود به معنای پایان جنگطلبی، تجاوز یا سیاستهای سلطهجویانه نیست. اما این تحولات یادآور میشوند که هیچ قدرتی از داوری جامعه و تاریخ مصون نیست و هیچ سیاستی نمیتواند برای همیشه از پاسخگویی در برابر پیامدهای خود بگریزد. همه ایرانیان متعهد به دفاع از منافع ملی باید بپذیرند که از شکست دیگران برای بازنگری لازم در سیاست داخلی و خارجی درس بگیرند. فرصتهای تاریخی نباید با تندروی، خودبزرگبینی و نادیدهگرفتن واقعیتهای جهان از دست بروند. ایران نه به جنگطلبی نیاز دارد و نه تسلیم را میپذیرد؛ نه به انزوای خودخواسته روی میآورد و نه به وابستگی تن میدهد. ایران به قدرت دفاعی بازدارنده، دیپلماسی خردمندانه، توسعه علمی و اقتصادی، عدالت اجتماعی، آزادی شهروندان و همبستگی ملی نیاز دارد. دفاع از میهن و دفاع از کرامت انسان دو وظیفه متعارض نیستند، همانگونه که مخالفت با تجاوز خارجی مستلزم چشمپوشی از نقد شرایط داخلی نیست. میتوان و باید همزمان در برابر تجاوز ایستاد، از استقلال ایران دفاع کرد، آزادی و حقوق مردم را مطالبه کرد و برای صلحی عادلانه در منطقه و جهان کوشید. ایران هنگامی شکستناپذیرتر خواهد بود که همه ایرانیان، با هر عقیده و سلیقهای، خود را صاحب این سرزمین و سهیم در آینده آن بدانند. شاید مهمترین درس شکست مغروران همین باشد: قدرت پایدار از غلبه بر دیگران برنمیخیزد؛ از اعتماد مردم، خرد سیاسی، عدالت و احترام به کرامت انسانی سرچشمه میگیرد.
