جمال صوفیه . تحلیلگر

کتاب‌های درسی پیش‌درآمد روان‌شناسی، اغلب این پرسش را مطرح می‌کنند که چگونه می‌توان در‌باره‌ این «جعبه‌سیاه» که ذهن نامیده می‌شود، چیزی بیاموزیم؟ سه پاسخ هم برای این پرسش ارائه می‌دهند. یک پاسخ بازکردن درِ جعبه‌سیاه است. با دقت به درون جعبه‌سیاه نگاه کنیم و سعی کنیم بفهمیم چگونه سیم‌کشی شده و سیگنال‌ها چگونه از طریق این سیم‌های (استعاری) سفر می‌کنند. می‌توان به معنای واقعی کلمه جعبه‌ای را که مغز نام دارد، گشود و گیرنده‌ها را روی سیم‌های (استعاری) قرار داد، یا گیرنده‌ها را روی سطح بیرونی جعبه‌سیاه گذاشت و فعالیت سیم‌های (استعاری) را اندازه‌گیری کرد. علوم اعصاب از هر دو رویکرد استفاده می‌کند. پاسخ دیگر رفتارسنجی جعبه‌سیاه است. می‌توانیم از موجود زنده بخواهیم کار خاصی انجام دهد و عملکردش را در آن کار بسنجیم تا بینشی در‌باره‌ فرایندهای ذهنی به دست آوریم. مثلا‌ می‌توانیم زمان واکنش در کار خاصی را اندازه بگیریم تا تعیین کنیم شرکت‌کننده چقدر سریع تصمیم می‌گیرد. یا می‌توانیم نگاهِ چشمِ شرکت‌کننده را ردیابی کنیم و بر اساس آنچه خواننده به آن توجه می‌کند، بینشی درباره‌ فرایندهای خواندن کسب کنیم. روان‌شناسی شناختی این رویکرد را در پیش می‌گیرد. اینکه مغز چگونه عملا کاری را انجام می‌دهد که کمتر اهمیت دارد؛ پرسش مرکزی این است که ذهن چگونه آن را انجام می‌دهد. و در نهایت، پاسخ سومی برای چگونگی شناخت جعبه‌سیاه (مغز) و آنچه انجام می‌دهد (ذهن) وجود دارد: می‌توانیم خودمان جعبه‌سیاه را بازسازی کنیم. هنگامی که چنین جعبه‌سیاهی داشته باشیم، اکنون این فرصت را داریم که آنچه را درون آن می‌گذرد شبیه‌سازی کنیم. این کار مزایای زیادی دارد. اول از همه، می‌توانیم هزاران شبیه‌سازی را روی ذهن مصنوعی خود اجرا کنیم و ببینیم وقتی این شبیه‌سازی‌ها دستخوش دستکاری‌های مختلف می‌شوند، چه اتفاقی می‌افتد. دوم، می‌توانیم در سامانه‌ ایراد ایجاد کنیم و دریابیم که اگر جعبه‌سیاه آن‌طور که باید عمل نکند، چه پیش می‌آید. و در نهایت، می‌توانیم درِ جعبه را باز کنیم و رفتار ناشی از عملکرد جعبه را اندازه بگیریم، آن را به ذهن مصنوعی خود بدهیم و فرضیه‌های جدید را بیازماییم. هم روان‌شناسی شناختی و هم علوم اعصاب شناختی، مدل‌های رایانشی مغز و ذهن را توسعه می‌دهند. اما هوش مصنوعی به‌طور خاص این کار را انجام می‌دهد. هوش مصنوعی امروز کمتر با ذهن انسان سروکار دارد و بیشتر به ساخت مدل‌های رایانه‌ای پیچیده‌ای می‌پردازد که چه‌بسا با نسخه شناختی انسان مرتبط باشند یا نباشند. شاید در سال ۱۹۵۶ برای ذهن انسان ماهیتی رایانشی قائل می‌شدند و به نظر می‌رسید رایانه‌ها فرایندهای شناختی انسان را شبیه‌سازی می‌کنند، اما روان‌شناسی و هوش مصنوعی امروز به‌گونه‌ای دیگر به این موضوع می‌نگرند. مدل‌های فعلی هوش مصنوعی چه‌بسا حتی از عملکرد، ظرفیت و فرایندهای ذهن انسان پیشی بگیرند. چه‌بسا کسی استدلال کند که دغدغه‌ هوش مصنوعیِ امروز، دیگر پروازکردن با ساخت بال‌های متحرک با الگوبرداری از پرنده نیست، بلکه ساخت هواپیماهای کاملی است که در پرواز شباهت بسیار کمی به پرنده دارند. هواپیما و پرنده هر دو پرواز می‌کنند، اما شباهت تقریبا در همین‌جا به پایان می‌رسد. با این حال،‌ حتی اگر کسی بر این موضع باشد که حوزه هوش مصنوعی فراتر از آن رفته که روان‌شناسی بتواند کمکی به آن بکند، فورا خواهم گفت که هنوز می‌توانیم نکات زیادی از روان‌شناسی بیاموزیم. به همین ترتیب، روان‌شناسان امروز چه‌بسا استدلال کنند ذهن انسان را قطعا نباید همچون رایانه در نظر گرفت. مثلا‌ به نظرشان ذهن انسان را نباید منفک، بلکه در ترکیب با بدن او‌ در نظر گرفت؛ بدنی که رایانه فاقد آن است. رایانه در درک «شناخت پیکره‌مند» اساسا شکست خواهد خورد. در اینجا نیز حتی اگر کسی بر این موضع باشد که روان‌شناسی نباید از منظر رایانشی به ذهن انسان بنگرد، من دوباره فورا خواهم گفت که از طریق استعاره‌ رایانشی، نکات بسیاری درباره‌ ذهن انسان آموختیم؛ تا جایی که اگر شباهت میان ذهن انسان و ذهن رایانشی پیش نیامده بود، بحث درباره‌ «ذهن پیکره‌مند» نیز پا نمی‌گرفت. دلیل دیگری برای در نظر گرفتن هوش مصنوعی از منظر روان‌شناختی، ناشی از نگرانی رایج این روزها در مورد هوش مصنوعی است و اینکه مدل‌های رایانشی مورد استفاده، جعبه‌سیاه هستند. 

 

مشاهده خبر در سایت شرق