به گزارش گروه رسانهای شرق،
علی ودایع. روزنامهنگار: چشمانداز و ریلگذاری آینده سیاسی آمریکا در حال ترسیم است. در یک طرف، دموکراتها اسبهایشان را زین کردهاند تا رئیسجمهوری آمریکا را به چالش بکشند. در آن طرف، جمهوریخواهان با چنگ و دندان میخواهند قدرت را حفظ کنند. صندوقهای رأی در سراسر ایالات متحده میزبان تصمیمی هستند که فراتر از تعیین تکلیف ۴۳۵ کرسی مجلس نمایندگان و ۳۵ کرسی سنا، هندسه قدرت را در کاخ سفید زیر سؤال میبرد. این انتخابات صرفا یک رقابت دورهای برای تقسیم مناصب در کپیتالهیل نیست. انتخابات میاندورهای، همهپرسی تمامعیاری است درباره کارنامه دومین دوره ریاستجمهوری دونالد ترامپ و مرز میان بقا یا فلج سیاسی دولت او. دادههای تجمیعی تا لحظه تنظیم این گزارش نشاندهنده پیشتازی هشتدرصدی دموکراتها در شاخصهای سراسری است. پایگاه رأی معترض، این بار نهفقط به دلیل فشارهای ملموس معیشتی و تورم، بلکه تحت تأثیر سرایت هزینههای ماجراجوییهای فرامرزی و پروندههای منطقهای به خانوار آمریکایی، پای صندوقها آمده است. برای ترامپ، این روز نه یک سهشنبه معمولی، بلکه دقیقا «دوئلی برای بودن یا نبودن» در دو سال پایانی دولتش محسوب میشود. داستان عشق و نفرت از ترامپ، بیسابقهترین دوقطبی سیاسی ایالات متحده را رقم زده است. برخی از حامیان رئیسجمهوری آمریکا ترسی از تکرار ماجرای «کودتای نافرجام ششم ژانویه» ندارند. همزمان برخی از منتقدان ترامپ عزم خود را جزم کردهاند تا او را با هر ابزار ممکن مهار کنند.
تاروپود عشق و نفرت
داستان به این سادگیها نیست که با یک تحلیل خطی بتوان به نتیجه رسید. برای فهم اینکه چرا انتخابات ۲۰۲۶ به چنین نقطه جوشی رسیده، باید نگاهی به اعماق فرهنگ سیاسی ایالات متحده انداخت. این اعتقاد در واشینگتن وجود دارد که ما شاهد صفآرایی ساده اختلافنظرهای کلاسیک مالیاتی یا مدیریتی بر سر «هویت و بقای دموکراسی» نیستیم. از نگاه نخبگان حاکمیتی ایالات متحده، جامعه آمریکا امروز درگیر عمیقترین تروما و شکاف تاریخی خود است. در یک سو، جریان رادیکال حامی ترامپ در پایگاه ماگا با چنان تعصبی به میدان آمده که گویی در جنگی مقدس برای حفظ ارزشهای سنتی آمریکا قرار دارد. متعصبان حامی ترامپ به صراحت معتقدند که در انتخابات به نفع دموکراتها یک تقلب بزرگ در جریان است. آنها ممکن است فردای شکست، باز هم دست به شورش بزنند. ناگفته نماند که برخی جمهوریخواهان و حتی شخص «جیدی ونس»، معاوناول رئیسجمهوری آمریکا، تلاش میکنند وضعیت را کنترل کنند. در سوی دیگر، نفرت گسترده از دونالد ترامپ ریشهای عمیقتر از یک نارضایتی سیاسی ساده دارد. این نفرت متراکم، معلول ترکیبی خطرناک است: از یک سو، هراس عمومی از ظهور یک «اقتدارگرایی سیستماتیک» که نهادهای مدنی و سیستم تفکیک قوا را به چالش میکشد و از سوی دیگر، خستگی جانکاه طبقه متوسط از سیاستهای تنشآفرینی که ثبات اقتصادی کشور را به گروگان گرفته است. منتقدان ترامپ، او را عامل انحطاط هنجارهای دموکراتیک آمریکا میدانند و این انتخابات را آخرین سنگر برای بازگرداندن ترمزهای قانونی به ساختار تصمیمگیری واشینگتن میبینند. در این میان، فراتر از سطوح آشکار رقابتهای حزبی، بازیگران پیدا و پنهان ساختار حاکمیتی ایالات متحده یا همان «دولت مخفی» (Deep State) نیز با نگرانی عمیقی این کارزار را رصد میکنند. نهادهای اطلاعاتی، امنیتی و الیگارشی سنتی واشینگتن که منافع بلندمدت امپراتوری آمریکا را در گروی ثبات هنجارها و ائتلافهای جهانی میبینند، بازگشت ترامپ و رادیکالیزهشدن فزاینده سیاست داخلی را چالشی بنیادین برای تداوم هژمونی خود ارزیابی میکنند. از این منظر، انتخابات ۲۰۲۶ برای ماشین پنهان قدرت در واشینگتن، نه صرفا یک تغییر کرسی، بلکه ابزاری برای فعالسازی «مکانیسمهای بازدارنده ساختاری» در برابر رویکرد هزینهتراش و قانونگریز کاخ سفید است.
نقشآفرینی کلیدی باراک اوباما
اردوگاه الاغها نشان داد که هنوز هم توانایی ایجاد کمپین و مهندسی افکار عمومی را دارد. آنها توانستند خشم فروخفته از اردوگاه فیلها را به نفع خود مصادره کنند. استراتژی انتخاباتی دموکراتها در کارزار ۲۰۲۶ بر مبنای یک فرمول دووجهی «تبدیل نارضایتی فرسایشی معیشت به کنشگری در پای صندوقها» و «استفاده حداکثری از کاریزما و شبکه ماشین مالی چهرههای سنتی حزب» طراحی و اجرا شده است. در این میان، باراک اوباما، رئیسجمهور اسبق ایالات متحده، نقشی فراتر از یک سخنران تبلیغاتی سنتی ایفا کرد و به عنوان معمار اصلی بازسازی ائتلاف میانهروها و بدنه مترقی حزب ظاهر شد. رئیسجمهوری سابق آمریکا، بیمحابا انگشت گذاشت روی نقاط ضعف مرد دیوانه و او را به دوئل دعوت کرد. بر اساس گزارشهای رسانهای، اوباما با حضور در ایالتهای کلیدی و میدانهای رقابت فشرده مانند میشیگان و اوهایو، هدایت دهها برنامه تبلیغاتی فشرده و ضبط دهها ویدئو برای نامزدهای سنا و فرمانداریها را بر عهده گرفت و توانست بیش از ۱۳ میلیون دلار سرمایه سیاسی و مالی برای بدنه حزب جذب کند. مدل تبلیغاتی اوباما در این دوره بر پایه پیوندزدن سه گره کور، یعنی تورم اقتصادی، بحرانهای فرامرزی (نظیر هزینههای جنگ با ایران) و خطر افول هنجارهای دموکراتیک استوار بود. او در تجمعات انتخاباتی خود با خطاب قراردادن طبقه متوسط و رأیدهندگان مردد، تلاش کرد تا انتخابات میاندورهای را به یک همهپرسی علیه «سیاستهای تفرقهافکنانه و پرهزینه کاخ سفید» تبدیل کند و به قول خودش، رأیدهندگان را ترغیب کند که «امید را از حالت انفعال به کنشگری در پای صندوقهای رأی تبدیل کنند». خطای بزرگ ترامپ این بود که برخلاف عرف سنتی انتخابات میاندورهای که معمولا روی عملکرد حزب حاکم متمرکز است، حرکت کرد. او با لجبازی سیاسی تمامقد وسط گود آمد و اصرار کرد که این انتخابات مستقیما «همهپرسی درباره شخص خودش» باشد. همین رویکرد باعث شد تمام خشم عمومی ناشی از تورم، هزینههای زندگی و بحرانهای فرامرزی مستقیما روی آبروی سیاسی او تلنبار شود. خطای ویژه اینجاست که ترامپ در تقابل با باراک اوباما دچار یک خطای محاسباتی کلاسیک شد. او فکر میکرد با حمله به چهرههای سنتی حزب دموکرات میتواند پایگاه ماگا را گرم نگه دارد، اما اوباما برخلاف او به جای هوچیگریهای خیابانی، با تکیه بر شبکه مالی قدرتمند و سخنرانیهای هدفمند در ایالتهای چرخشی، نارضایتی خاموش را به رأی علیه دولت تبدیل کرد.
چشمهای خیره به احتمالات
اگرچه نتایج نظرسنجیها احتمالات مشخصی را مطرح میکند اما «فعلا» چند سناریو همچنان مطرح است. به شکل مشخص، خروجی این انتخابات مشخص خواهد کرد که آیا ماشین تصمیمسازی کاخ سفید همچنان با دنده سنگین یکهتازی خواهد کرد یا با مانع جدی «فلج سیاسی» مواجه میشود. اگر پیشبینی نظرسنجیها محقق شود و دموکراتها موفق به بازپسگیری دستکم مجلس نمایندگان شوند، ترامپ در دو سال پایانی ریاستجمهوریاش با یک «ترمزدستی آهنین» روبهرو خواهد شد. دموکراتها برای مهار دونالد ترامپ در دو سال پایانی ریاستجمهوریاش، یک نقشه راه چندمرحلهای تدارک دیدهاند. در گام اول، با به دست گرفتن ریاست کمیتههای اصلی مجلس نمایندگان (ازجمله کمیته نظارت، قضائی و خدمات مالی)، دموکراتها بلافاصله صدها احضاریه برای مقامات ارشد کاخ سفید صادر خواهند کرد. تمرکز اصلی این تحقیقات روی پروندههای تضاد منافع، نحوه اجرای احکام اجرائی جنجالی، انتصابهای غیرقانونی و شفافیت مالی ترامپ خواهد بود. این رویکرد، مقدمه حقوقی و رسانهای را برای پروندههای جدید استیضاح فراهم میکند. دموکراتها برای چهارمین استیضاح، برنامه متفاوتی تدارک دیدهاند. در گام دوم، قانون اساسی آمریکا کنترل نهایی تمام اعتبارات مالی و بودجه کشور را به مجلس نمایندگان واگذار کرده است. دموکراتها با استفاده از این اهرم، شریانهای مالی پروژههای جنجالی ترامپ، سیاستهای مرزی تهاجمی و اعتبارات درخواستی پنتاگون برای ماجراجوییهای خارجی و جنگهای پرهزینه را مسدود یا شرطی خواهند کرد. در گام سوم، با از دست رفتن اکثریت جمهوریخواهان، ترامپ عملا توان تصویب هیچ لایحه تقنینی مهمی را نخواهد داشت. هرگونه تلاش برای تغییر قوانین مالیاتی، اصلاحات قضائی یا مصوبات انتصابی با سد محکم کنگره دموکرات برخورد خواهد کرد. در چنین فضا و ساختاری، ترامپ از یک «رئیسجمهور قدرتمند» به فرمانروایی تبدیل میشود که باید تمام انرژی خود را صرف دفاع از خود در برابر احضاریهها و استیضاحها کند.
زلزله بزرگ، سناریوی «موج آبی» است. دموکراتها اگر کنترل همزمان مجلس نمایندگان و مجلس سنا را به دست بگیرند، بیمحابا سراغ استیضاح و احتمالا برکناری ترامپ خواهند رفت. اگرچه برنامهریزی دموکراتها، در گام اول روی تشکیل کمیته تحقیق و تفحص از دولت متمرکز شده است، اما آنها میخواهند یک نمایش بزرگ به عنوان پیشنمایش انتخابات الکترال 2028 تدارک ببینند. در این میان، انتخابات فرمانداریها در ۳۶ ایالت نیز به عنوان خاکریزهای حیاتی تعیینکننده هستند؛ فرماندارانی که کنترل ساختار برگزاری رأیگیری و ماشینهای انتخاباتی ایالتها را در دست دارند و پیروزی در آنها، نقشه راه احزاب برای فتح مجمع گزینندگان در دور بعدی را امضا میکند. در سناریوی مقابل، اگر جمهوریخواهان با چنگ و دندان اکثریت شکننده خود را حفظ کنند، ساختار رادیکال «ماگا» با دست بازتری برنامههای خود را پی خواهد گرفت.
ترامپ اگر احساس کند چک سفیدامضای جمهوریخواهان را در دست دارد، قطعا جسورانهتر دکترین «مرد دیوانه» را دنبال خواهد کرد. در این میان، نقطه عطف خطرناک گزارشهای رسانهای آمریکا، پیوندخوردن مستقیم سیاست داخلی با بحران فرامرزی و تقابل با ایران است. هزینههای گزاف تنشهای اخیر و سایه سنگین تقابل نظامی با تهران، به پاشنه آشیل دولت ترامپ تبدیل شده است. افکار عمومی آمریکا که زیر فشار تورم و هزینههای زندگی کمر خم کرده، جنگهای پرهزینه خارجی را برنمیتابد. سیانبیسی اذعان می کند که نتیجه این انتخابات به مثابه یک «رأی عدم اعتماد» یا «چراغ سبز» به ماجراجوییهای خارجی خواهد بود.
سایه سنگین ایران
در سناریوهای سنتی سیاست خارجی واشینگتن، تحولات خاورمیانه بهندرت محرک مستقیم آرای داخلی در انتخابات میاندورهای بوده است اما تهران روی نتیجه نهایی تأثیرگذاری خود را نشان میدهد. دونالد ترامپ با شعار «ممانعت از جنگهای جدید و کاهش هزینههای معیشتی» به قدرت بازگشت، اما ورود مجدد به دور تازهای از تنشهای پرهزینه، افزایش قیمت انرژی و جهش قیمت بنزین (که در برخی ایالتها تا مرز ۵۰ درصد رشد داشته)، چالشهای سختی برای او ایجاد کرده است. مبتنی بر گزارش اندیشکده بروکینگز بیش از ۵۴ درصد از افکار عمومی آمریکا تداوم این مناقشات را غیرضروری و آسیبزننده به اقتصاد داخلی میدانند. برخی معتقدند که بخش اصلی ریزش جمهوریخواهان، تاوان جنگ علیه ایران است.
در صورت تسلط دموکراتها بر مجلس نمایندگان، ابزار «قانون قدرتهای جنگ» و اهرم کنترل بودجه فعال خواهد شد. کنگره دموکرات، اعتبارات بیقیدوشرط پنتاگون را زیر ذرهبین قرار داده و کاخ سفید را مجبور میکند برای هرگونه اقدام نظامی یا تخصیص بودجه جدید، تأییدیه صریح تقنینی دریافت کند؛ موضوعی که مانور نظامی ترامپ را محدود میسازد. تخاصم فرساینده با ایران، پایگاه اصلی آرای ترامپ را دچار دوگانگی کرده است. جناح انزواطلب «اول آمریکا» که خواستار خروج از هزینههای تریلیوندلاری خاورمیانه است، در مقابل شاهینهای جنگی محافظهکار قرار گرفتهاند. شکست جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای، این شکاف درونحزبی را عمیقتر کرده و ترامپ را از سوی جناحهای انزواطلب زیر فشار سنگین قرار میدهد.
اگر ترامپ کنگره را از دست بدهد، الگوی رفتاری او وارد فاز «تدافعی-تهاجمی» میشود. در حالی که او ممکن است در سطح کلامی و پرتاب تهدیدات سوشیال علیه تهران سختگیرانهتر رفتار کند تا چهرهای مقتدر از خود نشان دهد، اما در عمل و روی زمین، به دلیل فقدان حمایت مالی و حقوقی کنگره و ناامیدی افکار عمومی داخلی، توان پیشبردن یک جنگ فرسایشی جدید را نخواهد داشت.
در واقع، انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶ فراتر از یک تغییر در ساختار سیاسی واشینگتن، به مثابه تنزلی اجباری در قدرت مانور کاخ سفید در خاورمیانه عمل خواهد کرد و ترامپ را ناچار میسازد تا در میان فشارهای داخلی و تورمی، تاکتیکهای نظامی خود را بازنگری کند. هرچند ممکن است ترامپ در فرایند زمانی تا روی کار آمدن دموکراتها، دست به اقدامی جنونانگیز بزند.
دوره خلأ قدرت در کپیتالهیل
فراتر از این معادلات، تقویم سیاسی ایالات متحده وارد یک برزخ نفسگیر شده است. بر اساس متمم قانون اساسی، نتایج انتخابات میاندورهای هرچه باشد، نمایندگان جدید کنگره تا تاریخ ۳ ژانویه ۲۰۲۷ (۱۴ دی ۱۴۰۵) در کپیتالهیل مستقر نخواهند شد. این بازه زمانی دوماهه موسوم به «عصر اردک لنگ» (Lame Duck)، خطرناکترین مقطع برای تصمیمات شتابزده، توافقات پشت پرده و مانورهای اضطراری مقامات بازندهای است که چیزی برای از دست دادن ندارند. واشینگتن در این دو ماه، آبستن حوادث پیشبینینشدهای خواهد بود که میتواند نقشه سیاسی جهان را پیش از آغاز به کار رسمی کنگره جدید، دگرگون کند.
در نهایت، «دوئل برای بودن یا نبودن» در پای صندوقهای رأی ۲۰۲۶، تنها یک تغییر کرسی ساده نیست؛ این یک نقطه عطف ژئوپلیتیک است که تعیین میکند آیا ماشین هژمونی ایالات متحده در مسیر تنش و یکهتازی باقی میماند یا در چنبره ترمزهای ساختاری کپیتالهیل، تن به موازنه و بازتعریف قدرت میدهد.
