به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

زهره‌ فراهانی: نامه ونس، میانجیگری قطر و پیشنهاد بازگشایی دو ‌روزه هرمز، مسیر دیپلماسی را باز نگه داشته، اما اختلاف بر سر تقدم رفع فشار یا اقدام ایران همچنان پابرجاست و برای رسیدن به میز مذاکره، این بار باید درباره راه رسیدن به میز مذاکره توافق کرد. تهران می‌خواهد پیش از ورود به گفت‌وگوهای بعدی، تغییر رفتار آمریکا را در فروش نفت، دسترسی به دارایی‌ها و رفع محدودیت‌ها ببیند؛ در روایت احمد بخشایش‌اردستانی، واشینگتن می‌خواهد همین امتیازها محصول مذاکره باشد. میان این دو ترتیب، سرنوشت هرمز، پرونده هسته‌ای و خطر بازگشت جنگ معلق مانده است. پرسش تعیین‌کننده فقط این نیست که مذاکره انجام می‌شود یا نه؛ این است که کدام طرف باید نخستین اقدام عملی را انجام دهد و چگونه مطمئن شود اقدامش به فرصتی برای فشار بیشتر طرف مقابل تبدیل نخواهد شد.

‌تهدیدهای نظامی و رفت‌وآمدهای دیپلماتیک، هم‌زمان ادامه دارند. نامه‌ای از معاون رئیس‌جمهور آمریکا به تهران رسیده، میانجی‌ها برای نزدیک‌کردن مواضع تلاش می‌کنند و مقام‌های ایرانی از شروط ورود به مرحله بعد سخن می‌گویند. با این‌ حال، دریافت پیام با پذیرش پیشنهاد یکی نیست؛ همان‌طور که ادامه تماس‌ها به‌تنهایی به معنای تصمیم قطعی برای توافق نیست. در چنین وضعیتی، فاصله میان «راه مذاکره باز است» و «توافق نزدیک است»، می‌تواند فاصله‌ای تعیین‌کننده باشد.

‌احمد بخشایش‌اردستانی، عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، در گفت‌وگو با «شرق» گره کنونی را در یک جمله خلاصه می‌کند: «فعلا بر سر ترتیبات دچار مشکل هستیم». توضیح او نشان می‌دهد اختلاف، دست‌کم در روایت تهران، فقط بر سر محتوای تعهدات نیست؛ بر سر این است که چه کسی پیش از دیگری هزینه اعتمادکردن را بپردازد.

یک نامه، دو روایت

نامه جی‌دی ونس به محسن رضایی، خود به نمونه‌ای از فاصله روایت‌های تهران و واشینگتن تبدیل شده است. رویترز در گزارش ۲۹ اکتبر نوشت ترامپ ارتباط معاونش با ایران را به کمک‌های پزشکی نسبت داده و صدور دستور برای احیای مذاکرات را رد کرده است. همان گزارش، موضع قالیباف را نیز بازتاب داد که پیشرفت را به تحقق هفت شرط ایران وابسته دانسته بود. بنابراین هنوز حتی درباره معرفی عمومی مأموریت این نامه، روایت مشترکی وجود ندارد.

از سوی دیگر، محسن رضایی شامگاه نهم آبان در گفت‌وگوی تلویزیونی از مطالعه نامه و بی‌پاسخ‌ماندن آن خبر داد و تغییر لحن طرف آمریکایی را مثبت ارزیابی کرد. او همچنین اعلام کرد تصمیم تازه‌ای درباره تغییر دکترین هسته‌ای گرفته نشده است. رضایی در توضیح دیدار خود با رهبر انقلاب، از رهنمودهای ایشان درباره مسائل کشور سخن گفت.

آنچه از کنار هم قرارگرفتن این مواضع می‌توان دریافت، ادامه بررسی پیام‌ها در ساختار تصمیم‌گیری ایران است. تبدیل این بررسی به خبر «صدور مجوز مشخص برای مذاکره»، به سند روشن‌تری نیاز دارد. به همین ترتیب، دفاع رئیس مجلس از شروط تهران، به‌تنهایی به معنای معرفی او به‌ عنوان مذاکره‌کننده نیست.

‌در سوی دیگر، رویترز در ۳۱ اکتبر از گفت‌وگوهای هیئت ایرانی با میانجی‌های قطری در دوحه، پس از تماس‌های تهران خبر داد. مارکو روبیو نیز گفته بود ترامپ هنوز درباره حملات تازه تصمیم نگرفته و راه‌حل دیپلماتیک را ترجیح می‌دهد. این گزارش از فعال‌بودن مسیر دیپلماسی حکایت دارد؛ نتیجه آن همچنان نامعلوم است.

اختلاف بر سر پیش‌پرداخت اعتماد

بخشایش‌اردستانی در آغاز گفت‌وگو با «شرق»، از برنامه برگزاری جلسه‌ای در بعدازظهر میان کمیسیون امنیت ملی و وزیر امور خارجه برای بررسی آخرین تحولات خبر می‌دهد. او در زمان مصاحبه، گزارشی از نتیجه این جلسه ارائه نمی‌کند و سپس ارزیابی خود را از وضعیت تماس‌ها توضیح می‌دهد. از نگاه این نماینده، تجربه تفاهم‌های گذشته، مطالبه امروز ایران را تغییر داده است. او با اشاره به برجام می‌گوید در گذشته، از ایران اقدام عملی گرفته می‌شد و در مقابل، وعده داده می‌شد؛ به تعبیر خودش: «نقد از ما می‌گرفتند، نسیه به ما تحویل می‌دادند». اکنون، به گفته او، تهران می‌خواهد طرف آمریکایی ابتدا وعده‌های خود را عملی کند و پس از آن ایران وارد مرحله بعد شود. او امکان فروش نفت و آزادسازی بخشی از دارایی‌های ایران را از نمونه‌های مطالبات تهران می‌داند و تأکید می‌کند بحث بر سر اجرای شروطی است که ایران پیش‌تر مطرح کرده است. فهرست کامل هفت شرط در این مصاحبه بیان نمی‌شود؛ بنابراین توضیحات او را نمی‌توان متن جامع پیشنهاد ایران دانست.

بخشایش‌اردستانی می‌گوید: «آمریکایی‌ها می‌خواهند آزادشدن پول‌های ایران و بقیه شروط ایران، نتیجه مذاکرات باشد؛ ما می‌گوییم نه، اول شما اجرا کنید». به گفته او، ریشه این مطالبه، بی‌اعتمادی ناشی از تجربه گذشته است؛ تهران نمی‌خواهد بار دیگر اقدام خود را انجام دهد و سپس برای دریافت تعهد متقابل منتظر بماند. ‌در روایت او، ایران پس از اجرای شروط، آمادگی دارد برای بازگشایی هرمز اقدام کند و درباره پرونده هسته‌ای نیز وارد مذاکره شود. به این ترتیب، آنچه یک طرف «نتیجه مذاکره» می‌داند، از نگاه طرف دیگر باید «مقدمه مذاکره» باشد.‌‌ این اختلاف، فراتر از بازی با کلمات است. اگر رفع محدودیت‌ها به پایان گفت‌وگوها موکول شود، تهران باید پیش از دریافت امتیاز اقتصادی، بخشی از اهرم خود را کنار بگذارد. اگر اجرای شروط ایران مقدم باشد، واشینگتن باید پیش از دستیابی به نتیجه مطلوب خود، بخشی از فشار را کاهش دهد. مسئله اصلی، طراحی ترتیبی است که هیچ‌یک از دو طرف احساس نکند پیشاپیش امتیاز داده و در برابر وعده‌ای قابل بازگشت قرار گرفته است.

دو روز به‌جای هفت روز؛ گشایش در زمان یا در محتوا؟

بخشایش‌اردستانی نقش قطر را در پیشبرد تماس‌ها برجسته می‌کند. به گفته او، میانجی‌های قطری توانسته‌اند در بحث زمان‌بندی، انعطافی ایجاد کنند؛ به این معنا که اگر آمریکا شروط ایران را اجرا کند، تهران برای بازگشایی هرمز لزوما به یک هفته زمان نیاز ندارد و می‌تواند ظرف دو روز اقدام کند. او توضیح می‌دهد: «اگر شروط را رعایت کنند، ما بعد از دو روز هم می‌توانیم تنگه هرمز را باز کنیم». این بخش از اظهارات او با گزارش الجزیره از سخنان عراقچی درباره طرح بازگشایی دو‌روزه هرمز، مشروط به اجرای شروط تهران، هم‌جهت است. این هم‌جهتی، تأیید پذیرش طرح از سوی آمریکا نیست.

اهمیت این تغییر را باید دقیق خواند. کوتاه‌شدن فاصله میان اقدام آمریکا و اقدام ایران می‌تواند نشانه انعطاف در اجرا باشد، اما لزوما اختلاف بر سر اقدام نخست را حل نمی‌کند. ممکن است دو طرف درباره سرعت اجرای یک ترتیب نزدیک‌تر شده باشند، بی‌آنکه اصل آن ترتیب را پذیرفته باشند. از همین‌جا، معیار سنجش پیشرفت مذاکرات نیز تغییر می‌کند. شمار پیام‌ها، سفرها و دیدارها به‌تنهایی کافی نیست. باید روشن شود کدام محدودیت قرار است برداشته شود، کدام دارایی با چه امکان استفاده‌ای در دسترس قرار بگیرد، بازگشایی هرمز دقیقا با چه ترتیباتی انجام شود و چه نهادی اجرای تعهد هر طرف را تأیید کند.

انتخابات: عامل محاسبه، نه تقویم قطعی جنگ

بخشایش‌اردستانی در ارزیابی زمان احتمالی درگیری، می‌گوید تا انتخابات آمریکا «فعلا مشکلی وجود نخواهد داشت». این سخن، پیش‌بینی او از رفتار واشینگتن است؛ پیش‌بینی‌ای که نباید با تضمین جلوگیری از حمله یا تعیین تاریخ جنگ اشتباه گرفته شود. او حضور نیروها و تسلیحات آمریکایی در منطقه را در چارچوب دو هدف احتمالی تحلیل می‌کند: نخست، ترساندن ایران و کشاندن آن به میز مذاکره، به شکلی که واشینگتن بتواند نتیجه را پیروزی خود معرفی کند؛ دوم، آماده‌سازی جنگی پرفشار و کوتاه‌مدت.

این نماینده، هشدار رهبری درباره در اختیار نداشتن پایان جنگ از سوی آغازکننده را پاسخی به تصور جنگ کوتاه می‌داند. از نگاه او، اگر محاسبه آمریکا بر واردکردن ضربه‌ای شدید و پایان‌دادن سریع به درگیری استوار باشد، با خطر خطای محاسباتی روبه‌رو است. بخشایش‌اردستانی معتقد است نگرانی آمریکا بیشتر از آنکه درباره توان آغاز حمله باشد، درباره نتیجه آن است. او می‌گوید درگیری‌های بیشتر نیز لزوما به سقوط ساختار سیاسی ایران منتهی نمی‌شود و همین مسئله، تصمیم برای آغاز جنگ را پیچیده می‌کند.

او در توضیح این برداشت، به چند دوره درگیری با عنوان جنگ‌های ۱۲روزه، ۴۰روزه و درگیری ۱۳روزه بندرعباس اشاره می‌کند. این دوره‌بندی، روایت مصاحبه‌شونده است و بدون تطبیق مستقل، نمی‌توان آن را گاه‌شماری قطعی تحولات دانست. استدلال اصلی او این است که تکرار حملات، به‌خودی‌خود نتیجه سیاسی مورد انتظار آمریکا را تضمین نمی‌کند. در عین‌ حال، انتخابات نیز فقط یکی از عوامل مؤثر بر تصمیم واشینگتن است. از پایین‌بودن احتمال حمله پیش از رأی‌گیری، نمی‌توان وقوع قطعی حمله پس از آن را نتیجه گرفت. تصمیم نظامی به ارزیابی هزینه، واکنش ایران، وضعیت منطقه و نتیجه تماس‌های دیپلماتیک وابسته خواهد بود.

روایتی از تغییر الگوی پاسخ ایران

بخشایش‌اردستانی در بخش دیگری از گفت‌وگو مدعی می‌شود ایران، در صورت حمله تازه، پاسخ خود را از سطح بالا آغاز خواهد کرد. او این رویکرد را با الگویی مقایسه می‌کند که در توصیفش، شدت پاسخ به‌ تدریج افزایش پیدا می‌کرد. برای توضیح تفاوت، مثالی عددی می‌زند: در گذشته، پاسخ ممکن بود از تعداد محدودی موشک شروع شود و در روزهای بعد افزایش یابد، اما اکنون، به گفته او، بحث بر سر آغاز پاسخ با شدت بیشتر و سپس کاهش آن است. این مثال، توضیح برداشت او از الگوی واکنش است و نباید اعلام تعداد موشک‌ها یا برنامه عملیاتی تلقی شود. او احتمال اقدام پیش‌دستانه در صورت تشخیص حمله قریب‌الوقوع را نیز مطرح می‌کند. این اظهارات، سخنان یک نماینده مجلس است و جای اعلام رسمی نیروهای مسلح را نمی‌گیرد. بخشایش‌اردستانی همچنین معتقد است فرماندهان ایرانی با تاکتیک‌های آمریکا آشناتر شده‌اند و هراس پیشین از قدرت نظامی آن کاهش یافته است. از نگاه او، ایران می‌خواهد طرف مقابل را وادار کند در محاسباتش، توان واکنش تهران را جدی‌تر بگیرد. او تغییر لحن نامه ونس را نیز از همین زاویه تفسیر می‌کند. با این‌ حال، از ارزیابی مثبت یک طرف درباره لحن پیام، نمی‌توان به‌تنهایی درباره تغییر اهداف راهبردی طرف دیگر حکم داد. تفاوت میان تغییر لحن، تغییر پیشنهاد و تغییر سیاست، در چنین مرحله‌ای اهمیت ویژه‌ای دارد.

همسایگان، نگران سرایت بحران

این نماینده، رفت‌وآمدهای عربستان، پاکستان و ترکیه را نشانه نگرانی از وقوع جنگ و توجه به ترتیبات امنیتی پس از آن می‌داند. در تحلیل او، کشورهای منطقه به این جمع‌بندی رسیده‌اند آمریکا همان نقش گذشته را در تأمین امنیت نخواهد داشت و باید درباره آینده امنیت منطقه گفت‌وگو کرد. این برداشت، تفسیر بخشایش‌اردستانی از انگیزه دولت‌هاست. مشارکت در یک نشست یا تلاش برای میانجیگری، لزوما به معنای پذیرش تمامی مواضع تهران یا کنارگذاشتن روابط امنیتی پیشین نیست. او در عین‌ حال به نکته‌ای اشاره می‌کند که می‌تواند انگیزه میانجیگری را توضیح دهد: کشورهای عربی، حتی اگر خواهان افزایش قدرت منطقه‌ای ایران نباشند، از تبعات جنگ می‌ترسند. به گفته او، همین نگرانی باعث می‌شود برای جلوگیری از درگیری تلاش کنند. در این چارچوب، نقش میانجی‌ها از انتقال پیام فراتر می‌رود. آنها درباره بحرانی گفت‌وگو می‌کنند که شکست دیپلماسی در آن می‌تواند مستقیما بر امنیت و اقتصاد خودشان اثر بگذارد. طرف‌های منطقه‌ای، صرفا تماشاگر اختلاف تهران و واشینگتن نیستند؛ در معرض هزینه‌های آن قرار دارند. این پیوند، یکی از تفاوت‌های مهم بحث کنونی با مذاکره‌ای صرفا هسته‌ای است. موضوع رفع محدودیت‌های اقتصادی، امنیت تردد دریایی، جلوگیری از حمله تازه و آینده ترتیبات منطقه‌ای، در کنار پرونده هسته‌ای قرار گرفته است. حل یک بخش، بدون روشن‌شدن بخش‌های دیگر، ممکن است توافق را شکننده نگه دارد.

اختلافی فراتر از غنی‌سازی؟

بخشایش‌اردستانی در پاسخ به پرسش «شرق» درباره اینکه آیا مشکل اصلی آمریکا با ایران، غنی‌سازی است، اختلاف دو کشور را ریشه‌دار و هویتی توصیف می‌کند. او به مواضع ضدآمریکایی جمهوری اسلامی از ابتدای انقلاب اشاره دارد و معتقد است واشینگتن از به‌چالش‌کشیده‌شدن موقعیت خود ناراضی است. او در توضیح این برداشت، به تجربه تماس‌ها و همکاری‌های مقطعی، از جمله درباره افغانستان، اشاره می‌کند و می‌گوید وجود چنین تجربه‌هایی، مانع تداوم اختلاف بنیادی دو کشور نشده است. این نماینده، با اشاره به عراقِ صدام و ونزوئلا، استدلال می‌کند نمایش قدرت نظامی آمریکا در برابر ایران، نتیجه مورد انتظار واشینگتن را نداشته است. این مقایسه‌ها، بخشی از استدلال سیاسی اوست؛ بررسی مستقل شرایط متفاوت این کشورها، موضوع دیگری است.

از نگاه بخشایش‌اردستانی، تمرکز بر پرونده هسته‌ای را باید در بستر همین تقابل گسترده‌تر دید. اما حتی اگر اختلاف را فراتر از غنی‌سازی بدانیم، باز هم برای هر توافق عملی باید موضوع تعهدات مشخص شود. اختلاف هویتی می‌تواند ادامه داشته باشد، درحالی‌که طرفین درباره محدودکردن یک بحران معین به تفاهم برسند؛ همان‌طور که حل یک پرونده، لزوما به پایان تمامی اختلافات منتهی نمی‌شود. در نتیجه، پرسش قابل پیگیری این است که آیا تماس‌های کنونی برای حل همه اختلافات طراحی شده یا هدف محدودتری، مانند جلوگیری از حمله تازه و تنظیم گام‌های متقابل دارد؟ تا زمانی که دامنه مأموریت روشن نباشد، ارزیابی موفقیت یا شکست نیز می‌تواند گمراه‌کننده باشد.

نداشتن بمب، تصمیم به ساخت و مسئله نظارت

در بحث هسته‌ای، سه گزاره را باید از یکدیگر جدا کرد: داشتن سلاح، داشتن تصمیم برای ساخت سلاح و برخورداری از ظرفیت‌ها یا موادی که درباره آنها نگرانی نظارتی وجود دارد؛ هیچ‌کدام، خودبه‌خود جای دیگری نمی‌نشیند. آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در گزارش ۳۱ می ۲۰۲۵، از نبود نشانه معتبر درباره برنامه ساختاریافته اعلام‌نشده جاری از نوع بررسی‌شده سخن گفته بود؛ همان گزارش، مسائل حل‌نشده پادمانی را نیز مطرح می‌کرد. آن ارزیابی تاریخی را نمی‌توان بدون داده تازه، توصیف قطعی وضعیت امروز دانست، به همین دلیل، اگر هدف اعلامی واشینگتن جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح است، بحث عملی توافق باید روشن کند چه محدودیت‌ها، تضمین‌ها و سازوکارهای نظارتی برای این هدف مطالبه می‌شود و نسبت آنها با حقوق و تعهدات ایران چیست. استفاده کلی از واژه «بمب»، تمام اختلاف درباره غنی‌سازی، ذخایر، دسترسی بازرسان و رفع تحریم‌ها را توضیح نمی‌دهد.

مواضع رقبای نتانیاهو نیز باید با همین دقت خوانده شود. مخالفت با نخست‌وزیر اسرائیل یا انتقاد از نحوه اداره جنگ، لزوما به معنای مخالفت با هر اقدام نظامی علیه ایران نیست. انتساب گزاره‌ای مشخص درباره نداشتن بمب یا نبود قصد ساخت آن، به نقل‌قول دقیق و زمینه روشن نیاز دارد. این تفکیک، از اهمیت پرسش اصلی کم نمی‌کند: اگر قرار است از دستیابی به سلاح جلوگیری شود، چه توافقی می‌تواند این هدف را با جلوگیری از جنگ و تأمین منافع اقتصادی و امنیتی ایران پیوند دهد؟

سلاح هسته‌ای؛ آری یا خیر؟

بخشایش‌اردستانی در بخش صریح‌تری از مصاحبه، معتقد است حملات و احساس تحقیر می‌تواند مطالبه حرکت به سمت سلاح هسته‌ای را تقویت کند. او برای توضیح این برداشت، سخنانی را به ترامپ و مایک پمپئو درباره تفاوت برخورد با ایران و کره شمالی نسبت می‌دهد. در روایت او، ترامپ گفته اگر ایران سلاح هسته‌ای داشت، ناچار بود با ایران به شکل دیگری برخورد کند. او همچنین به پمپئو نسبت می‌دهد که تفاوت رفتار آمریکا با ایران و کره شمالی را به برخورداری کره شمالی از بمب مرتبط کرده است. بخشایش‌اردستانی، ادعایی درباره انتظار اسرائیل برای خروج ایران از ان‌پی‌تی پس از حمله به رهبری ایران نیز مطرح می‌کند. این نقل‌ها، استنادات مصاحبه‌شونده‌اند و اصالت و زمینه آنها در بررسی حاضر مستقلا تأیید نشده است. موضع شخصی خود او اما روشن است: بخشایش‌اردستانی از حرکت ایران به سمت سلاح هسته‌ای دفاع می‌کند و حتی می‌گوید پیش از خروج از ان‌پی‌تی، ساخت بمب انجام شود. او مدعی است بومی‌بودن صنعت هسته‌ای، این کار را برای ایران ساده و احتمال خرید از کره شمالی در شرایط اضطراری را نیز مطرح می‌کند. این سخنان، پیشنهاد و ادعای این نماینده است؛ سندی درباره وجود تصمیم رسمی، برنامه خرید یا توان عملیاتی اثبات‌شده ارائه نمی‌کند. همچنین ادعای سادگی ساخت سلاح، در این گزارش یک ارزیابی فنی تأییدشده محسوب نمی‌شود. از نظر تعهدات معاهده‌ای نیز مرز روشنی وجود دارد: ماده دوم ان‌پی‌تی، کشورهای عضو غیرهسته‌ای را از ساخت یا دریافت سلاح هسته‌ای منع می‌کند. خروج از معاهده نیز خودبه‌خود به معنای ساخت یا دستیابی به بمب نیست. بنابراین نمی‌توان خروج، تصمیم به ساخت و برخورداری از سلاح را معادل یکدیگر گرفت. اهمیت خبری این بخش، در تمایز میان موضع شخصی نماینده و تصمیم اعلامی کشور است. عضویت در کمیسیون امنیت ملی، به هر اظهارنظر یک عضو، جایگاه اعلام سیاست رسمی نمی‌دهد. این مرز، به‌ویژه در زمانی که پیام‌های دیپلماتیک در حال مبادله‌اند، باید برای مخاطب روشن بماند.

چرا هم احتمال جنگ هست و هم امکان توافق؟

پاسخ نهایی بخشایش‌اردستانی به پرسش درباره چشم‌انداز دیپلماسی، دوپهلو است: «هم جنگ می‌شود، هم جنگ نمی‌شود». توضیح او این است که عوامل بازدارنده و عوامل محرک درگیری، هم‌زمان فعال‌اند. از یک سو، به اعتقاد او، نگرانی آمریکا از نتیجه جنگ، ترس کشورهای عربی از پیامدهای آن و تمایل ایران به جلوگیری از خسارت، علیه آغاز درگیری عمل می‌کند. او تأکید دارد ایران نیز خواهان جنگ نیست؛ زیرا هر موشکی که ساختمانی را از بین ببرد، بخشی از سرمایه کشور و مردم را نابود می‌کند.

از سوی دیگر، او انباشت تسلیحات آمریکایی و حل‌نشدن اختلاف دیپلماتیک را از عوامل تداوم خطر می‌داند. استدلالش این است که این تجهیزات «برای گردش» به منطقه نیامده‌اند و واشینگتن برای هزینه‌ای که کرده، هدفی در نظر دارد. البته حضور نیرو می‌تواند هم برای عملیات و هم برای تهدید، بازدارندگی و چانه‌زنی به کار گرفته شود. از این رو، انباشت تسلیحات به‌تنهایی، وقوع حمله را ثابت نمی‌کند؛ همان‌طور که ادامه تماس‌های دیپلماتیک، آن را منتفی نمی‌کند.

 بخشایش‌اردستانی با وجود این نگرانی‌ها، به رسیدن دو طرف به توافق در آخرین لحظات امیدوار است. او معتقد است جنگ برای آمریکا هزینه حیثیتی و بین‌المللی دارد و می‌تواند به موقعیت اقتصادی آن آسیب بزند؛ ایران نیز با خسارت‌های تازه و افزایش نارضایتی عمومی روبه‌رو خواهد شد. اشاره او به کاهش اعتبار بین‌المللی آمریکا، موقعیت امپریالی و «پترودلار»، در همین چارچوب تحلیلی قرار دارد. اینها ارزیابی‌های مصاحبه‌شونده از پیامدهای احتمالی جنگ‌اند، نه نتایج اقتصادی قطعی و قابل اندازه‌گیریِ اعلام‌شده.

تفاوت این دور را باید در اجرا دید

از دل این گفت‌وگو، پرسشی بیرون می‌آید که در هیاهوی تعیین موعد جنگ کمتر شنیده می‌شود: چه ترتیبی می‌تواند توافق را اجراشدنی کند؟ دریافت نامه، تغییر لحن یا کوتاه‌شدن زمان پیشنهادی بازگشایی هرمز، هرکدام نشانه‌ای قابل بررسی است؛ هیچ‌کدام به‌تنهایی تضمین عبور از بحران نیست. استفاده کلی از واژه «بمب»، تمام اختلاف درباره غنی‌سازی، ذخایر، دسترسی بازرسان و رفع تحریم‌ها را توضیح نمی‌دهد.

مواضع رقبای نتانیاهو نیز باید با همین دقت خوانده شود. مخالفت با نخست‌وزیر اسرائیل یا انتقاد از نحوه اداره جنگ، لزوما به معنای مخالفت با هر اقدام نظامی علیه ایران نیست. انتساب گزاره‌ای مشخص درباره نداشتن بمب یا نبود قصد ساخت آن، به نقل‌قول دقیق و زمینه روشن نیاز دارد.

این تفکیک، از اهمیت پرسش اصلی کم نمی‌کند: اگر قرار است از دستیابی به سلاح جلوگیری شود، چه توافقی می‌تواند این هدف را با جلوگیری از جنگ و تأمین منافع اقتصادی و امنیتی ایران پیوند دهد؟

بخشایش‌اردستانی امیدوار است هزینه جنگ، ایران و آمریکا را در آخرین لحظات به توافق برساند. اما برای مردمی که هزینه این انتظار را می‌پردازند، آخرین لحظه هنوز موعد قابل اتکایی نیست. تفاوت این دور با تکرارهای پیشین، زمانی معلوم می‌شود که پیام‌ها به تعهد روشن و تعهدها به اقدام قابل سنجش تبدیل شوند. گره امروز، همان پرسشی است که او در شرح اختلاف بر سر ترتیبات مطرح می‌کند: چه کسی اول قدم بردارد و از کجا بداند طرف مقابل هم قدم بعدی را برخواهد داشت؟

 

مشاهده خبر در سایت شرق