درحالیکه 47 سال از تسخیر سفارت آمریکا در ایران توسط گروهی از دانشجویان دانشگاههای کشور تحت عنوان دانشجویان خط امام میگذرد، موضوع مناسبات ایران و آمریکا همچنان یکی از مهمترین چالشهای اصلی سیاست خارجی ایران محسوب میشود.
این اتفاق، پیامدهای پیچیدهای در مناسبات ایران و آمریکا برجای گذارد. همزمان با این حادثه، دولت موقت به نخستوزیری مهندس مهدی بازرگان استعفا داد و موازنه نیروهای سیاسی پس از انقلاب با خروج نهضت آزادی و دولت موقت از ارکان قدرت اجرایی وارد دوره تازهای شد. پیش از آن یعنی فقط چند هفته پس از انقلاب، گروهی از نیروهای سیاسی با مرکزیت سازمان چریکهای فدایی خلق اقدام به اشغال سفارت آمریکا کردند که با پادرمیانی گروهی از سیاستمداران و نظامیان چون دکتر یزدی و آیتالله مهدوی کنی و سرهنگ توکلی، ماجرا بهسرعت مدیریت شد. اگرچه اشغال سفارت در آن دوره برآمده از نگاه منفی به آمریکا به علت رویدادهای مربوط به سرنگونی دولت دکتر مصدق و روابط نزدیک دولت آمریکا با شاه بود و پذیرش شاه توسط آمریکا در مهرماه 1358 هم بر هیجانها دامن زد، در دوره 1332 تا 1357 فضای سیاسی و فرهنگی کشور تحت تأثیر ایدئولوژی چپ و مارکسیستی مدتها بود دشمنی با آمریکا را به عنوان مرکز نظام سرمایهداری تجربه میکرد. انتشار صدها کتاب و جزوه زیرزمینی و علنی و دهها نشریه و ... موجب شده بود احساسات ضدآمریکایی در کشور هم رشد قابل توجهی داشته باشد و تحت تأثیر ایدئولوژی مارکسیستی پشتوانهای تئوریک بیابد. با فوران هیجانات ضد نظام سابق و وقوع انقلاب و آغازبهکار دولت موقت هم بر فعالیت نیروهای ضدآمریکایی در میان چپها اعم از مارکسیستی (انواع جریانهای مارکسیستی) و هم میان چپهای مذهبی افزوده شد. در چنین شرایطی است که سفارت آمریکا اشغال میشود، اما این اتفاق جدای از ابعاد حقوقی، بهویژه در حقوق بینالملل، پیامدهای اثرگذاری برجای گذارد. از این دوره به بعد، موضوع نوع مواجهه و مناسبات با آمریکا به عنوان معیاری برای مرزبندیهای هویتی در فضای سیاسی کشور خود را نمایان کرد. این دگرگونی در گفتار سیاسی جریانهای انقلاب به رقابت نیروهای سیاسی درون سیستم سیاسی کشور هم جهت تازهای داد. تلاش آمریکا برای آزادسازی گروگانها در طبس هم بُعدی امنیتی و نظامی به موضوع داد و گره مناسبات ایران و آمریکا بستهتر شد. این وضعیت در نهایت پیامدهای سیاسی، امنیتی، اقتصادی و بینالمللی قابل توجهی بر جای گذارد. استمرار این خصومت به افزایش بیاعتمادی میان طرفین و به یکی از منازعات اصلی در عرصه مناسبات خارجی کشور مبدل شد. در شرایطی که کشور بهتازگی با دگرگونی سیاسی ناشی از انقلاب مواجه شده بود و بازسازی ساختار نظام بوروکراتیک و ساختار اقتصادی نیازمند آرامش و برنامهریزی کارشناسی برای دستیابی به شعارهای دادهشده در جریان انقلاب بود، بروز اینگونه هیجانات سیاسی، موضوعات مهم مربوط به رفاه، آبادانی و توسعه کشور را برای مدتها تحت شعاع خود قرار داد. ورود ارتش سرخ اتحاد جماهیر شوروی سابق به افغانستان هم در این شرایط موجب نشد فضای سیاسی کشور درباره مناسبات با آمریکا بازندیشی کند. از سویی ایران و آمریکا با منافع متضاد اما نگرانیهای مشترک، کمک به مجاهدین افغانستانی در مقابل ارتش سرخ شوروی را پی گرفتند و از دیگر سو بر ابعاد شکاف و فاصله دو کشور ایران و آمریکا افزوده میشد. با پایان اتحاد راهبردی آمریکا با ایران و شروع تقابل میان دو کشور، سیاست منطقهای آمریکا تغییر کرد و با آغاز تحریمهای ایران توسط آمریکا و مسدودشدن داراییهای ایران در این کشور و تحریمهای نظامی، پیامدهای فوری گروگانگیری و اشغال سفارت آمریکا، منافع ایران را هدف قرار داد. کمتر نیروی سیاسی یا جریان سیاسی را میتوان یافت که در آن روزها نسبت به پیامدهای گروگانگیری به تحلیل و ارزیابی چندجانبه و واقعبینانه پرداخته و ابعاد کوتاهمدت و بلندمدت این رویداد آیندهساز را مورد نقادی و ارزیابی قرار داده باشد. رسانههای کشور درباره اشغال سفارت بهجز همدلی و همراهی، کمتر به ارزیابی پرداختند و در نتیجه دیوار بلندی از بیاعتمادی و شکاف میان ایران و آمریکا به وجود آمد و مستحکم شد. امروزه پس از نزدیک به پنج دهه، زمان این ارزیابی فرارسیده تا با نگاهی به تجربه پنج دهه گذشته درباره مناسبات ایران و آمریکا به جمعبندی پرداخت. در این دوره حدود پنج دههای، آوردهها و هزینههای این وضعیت برای ایران چه بوده و کفه ارزیابی و ترازو برای کدامیک از آوردهها، زیانها و هزینهها سنگینی میکند؟ اگر ارزیابی واقعبینانهای از این دست رویدادها صورت گیرد، احتمال دارد کشور با دشواری کمتری بتواند مطابق مصالح ملی، مسیرهای آتی خود را طراحی و ریلگذاری کند. آیا امروز زمان بازبینی تجارب پرریسک فرا رسیده است؟
