به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

پارسا شهری:‌ کتاب «تاریخ اجتماعی ایران» اثر استفانی کرونین، اثر مهمی در تبیین دورانی سرنوشت‌ساز در ایران است که اخیرا با ترجمه سعید کلاتی منتشر شده است. این کتاب روایتی متفاوت از تحولات ایران و خاورمیانه به دست می‌دهد. روایتی که مدرنیسم، انقلاب، فقر، مهاجرت و شکل‌گیری دولت مدرن را نه جدا از جهان، بلکه در پیوند با جریان‌های جهانی و فراملی بررسی می‌کند. از انقلاب مشروطه و انقلاب 1357 تا شورش‌های نان و بحران‌های معیشتی، از طبقات خطرناک، حاشیه‌نشینان، زندانیان و راهزنان و بردگان تا مسائل زنان، کرونین سراغ گروه‌هایی می‌رود که در حاشیه روایت‌های رسمی تاریخ قرار گرفته‌اند. کتاب «تاریخ اجتماعی ایران» با عناون فرعی «مدرنیسم و حاشیه‌نشینی در خاورمیانه» در دو بخش تدوین شده است: بخش «ایران» که سه فصل «انقلاب ایران و دهه هفتاد سرخ»، «نان و عدالت در ایران عصر قاجار» و «نیمه تاریک مدرنیسم» دارد و بخش دوم با عنوان «خاورمیانه بزرگ» که آن هم در سه فصل آمده است: «دزدان شریف، انتقام‌جویان و کارآفرینان: اریک هابزبام و راهزنی در ایران، خاورمیانه و شمال آفریقا»، «اسلام، کنشگری بردگان و الغای برده‌داری: در ایران، خاورمیانه و شمال آفریقا» و «مدرنیسم و سیاست پوشش: پویش‌های ضد‌حجاب در جهان اسلام». کرونین کوشیده است با ارائه مجموعه‌ای از مطالعات موردی، قدرت رویکردهای جهانی، فراملی و تطبیقی را برای مطالعه تاریخ اجتماعی خاورمیانه اثبات کند. چنان‌که در پیشگفتار کتاب آمده است، «تاریخ و تاریخ‌نگاری ایران، بخشی از منطقه وسیع خاورمیانه، همواره تحت تأثیر روایت‌های دوگانه مدرنیزاسیون از بالا به پایین، نخبه‌مدار و دولت‌محور و همچنین ناسیونالیسم روش‌شناختی بوده است: یعنی این فرض که قلمرو جغرافیایی تعریف‌شده توسط یک دولت و جمعیت درون مرزهایش اصل اولیه و گاهی اوقات تنها اصلِ انجام تحقیق و تحلیل است. این کتاب، سعی می‌کند هر دوی این روایت‌های دولت‌محور را بررسی و طرح مسئله کند». با این حال چنان‌که تأکید شده، تمرکز «تاریخ اجتماعی ایران» بیشتر روی طبقات اجتماعی فرودست جامعه است. همچنین ماهیت اقتدار سیاسی، اقتصادی و فرهنگی که آنها را کنترل می‌کرد نیز در کتاب مورد بررسی قرار گرفته است. در تکمیل این واکاوی درباره حیات و ممات اقشار فرودست جامعه، کرونین سعی می‌کند فراتر از یک بافت ملی رفته و ضمن رد هرگونه فردیت و منحصربه‌فرد بودن تجربه کشورها، مسئله نسبت مدرنیسم و حاشیه‌نشینی را از لحاظ ساختاری واکاوی کند. بخش اول کتاب با تمرکز بر مطالعه ایران البته از چشم‌اندازی تطبیقی، از جنبش‌های انقلابی دهه 1970 میلادی آغاز می‌کند که در ایران تأثیری سرنوشت‌ساز داشته. «فصل اول به شما می‌گوید که گرچه بحران‌های داخلی متعدد پیرامونِ سلطنت پهلوی در اواخر دهه 1970 م. به اندازه کافی واقعی و جدی بودند، ظهور جنبش‌های انقلابی و ماهیت‌شان را تنها با کمک چشم‌اندازهای وسیع‌تر می‌توان به‌درستی توضیح داد». این چشم‌اندازهای وسیع‌تر از دید کرونین، شامل فرایندهای جهانی می‌شد؛ ازجمله «انقلاب آموزشی» پساجنگ جهانی دوم، رادیکالیزه‌شدن جوانان در اواخر دهه 1960 م‌، پناه‌بردن این نسل به جنگ‌های چریکی شهری در سراسر دنیا، افزایش سهولت جابجایی و تحرک اعم از مهاجرت و مسافرت، نوآوری‌های تکنولوژی در توزیع و ترویج عقاید از طریق مطبوعات و رادیو و نوارهای کاست، که این همه به خلق دیاسپورای کنشگر و به‌شدت تأثیرگذار و تعاملات فراملی منجر شد. در بخشی از کتاب درباره تصوری که از طبقات فرودست خاورمیانه وجود داشت چنین آمده است: «اغلب تصور می‌شود که طبقات فرودست خاورمیانه پیشا عصر مدرن درکی از عقاید نوین نداشتند و صرفا دریافت‌کننده منفعل تغییر بودند؛ گفته می‌شود که مدرنیته ابتدا، و گاهی فقط، روی نخبگان و روشنفکران این منطقه تأثیر گذاشت. اما قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم میلادی شاهد این بود که با جذب فقرای شهری و روستایی ایران به‌ سوی دنیایی که به‌سرعت جهانی می‌شد وضعیت و گزینه‌های در اختیار این افراد دچار تحولات عظیمی شد».

بخش نخست کتاب پیرامون این تحلیل شکل گرفته است که هرچند بحران‌های داخلی در سرنگونی سلسله پهلوی در دهه‌ 1970 نقش داشتند، جنبش‌های انقلابی و تبعات آنها را تنها در چارچوبی گسترده‌تر از مرزهای ایران می‌توان درک کرد. درواقع انقلاب ایران را باید در پهنه دگرگونی‌های جهانی شناخت. کرونین در تحقیق دقیق خود این فرایندها را دنبال می‌کند و به بحث درباره «انقلاب آموزشی» می‌پردازد و نشان می‌دهد گسترش یکباره نهادهای آموزشی دانشگاهی در سراسر جهان و از‌جمله ایران که جوانان بسیاری را از بافت‌های مختلف اجتماعی راهی دانشگاه کرد، در این تغییرات تأثیر بسزایی داشته است. کرونین با کاربست مفاهیم نظری و خاصه بحث چرخش گفتمانی از تغییرات اساسی پس از انقلاب نیز سخن می‌گوید. از نظر کرونین در این فرایند بحث ادغام اقتصاد ایران درون اقتصاد جهانی نیز مؤثر بوده است. جابه‌جایی‌ها در داخل مرزهای ایران از اواسط قرن نوزدهم شتاب گرفت. بحران‌های اقتصادی، مالی و سیاسی فزاینده و کمبود غذا و قحطی‌های ناشی از آن نیز به جابه‌جایی جمعیت و شهرنشینی منجر شد. اما از آنجا که این جابه‌جایی‌ها از امکانات و زیرساخت‌های لازم برخوردار نبود، در عین حال که شهرنشینی تصاعدی رشد می‌کرد، توسعه صنعتی از جذب انبوهی از نیروی کار مازاد حاصل از فرایند مهاجرت از روستاها و نابودی تولید صنایع دستی محلی عاجز بود. از سوی دیگر، نیاز کاپیتالیسم صنعتی روسیه به نیروی کار سیری‌ناپذیر بود. در سال‌های آخر قرن نوزدهم پیشرفت سریع ارتباطات، به‌خصوص شروع به کار کشتی‌های بخار در دریای خزر، نیروی کار ارزان و ناامید ایرانی را برای اطفای این نیاز به روسیه کشاند. کرونین در بخش دوم کتاب با ارجاع به کتاب تأثیرگذار تامسون، «اقتصاد اخلاقی جمعیت انگلیسی‌زبان»، به بررسی نحوه واکنش مردم در انگلستانِ قرن هجدهم به تغییرات اقتصادی، به‌خصوص کمبود مواد غذایی می‌پردازد. این چارچوب به بررسی واکنش‌های اجتماعی به شرایط اقتصادی در بسترهای تاریخی کمک می‌کند. اگرچه تامسون در بسط پارادایم خود به جوامع دیگر محتاط بود، رویکرد او در خاورمیانه نیز کاربرد پیدا کرد. کرونین می‌نویسد: «در 1971 تامسون مقاله مهمی درباره شورش‌های نان در انگلستان قرن هجدهم منتشر کرد، که بعدها به یک منبع اساسی برای مطالعه درباره این‌گونه اعتراضات بدل شد و علاوه بر این تأثیر بسیار عمیقی بر درک سیاست‌های توده،  به‌طور کلی، در مناطق جغرافیایی و دوره‌های تاریخی مختلف برجای گذاشت. با به چالش کشیدن دیدگاه‌های قدیمی درباره غیرعقلانی، غیرمشروع و حتی مجرمانه‌بودن آشوب توده‌ها، تامسون در این مقاله کنش مستقیم توده مردم در دوران بحران و کمبود غذا را در یک چارچوب و بستر خاص تاریخی، اقتصادی و از همه مهم‌تر فرهنگی بررسی کرد. او معتقد بود که این بستر باعث پذیرفته‌شدن مفهوم اقتصاد اخلاقی در میان فقرا شد. این چارچوب اخلاقی در تضاد کامل با اصول بازار آزادی قرار داشت».

 

مشاهده خبر در سایت شرق