محمد مقصود: امنیت ملی فقط با استحکام مرزها، توان نظامی و حفاظت از اطلاعات محرمانه تأمین نمی‌شود؛ کیفیت تصمیم‌گیری، اعتماد عمومی و انسجام اجتماعی نیز از ارکان آن است. تاریخ نشان داده است نفوذ اطلاعاتی می‌تواند از درون ساختارهای حساس به کشور آسیب بزند؛ همان‌گونه که تصمیم‌های نادرست، اختلاف‌های فرسایشی و تخریب اعتماد عمومی نیز ممکن است بدون دخالت مستقیم دشمن، منافع ملی را تضعیف کنند. چالش اصلی، شناسایی نفوذ واقعی، بدون تبدیل اختلاف‌نظر و خطای داخلی به اتهام امنیتی است. غفلت از خطر نفوذ، کشور را آسیب‌پذیر می‌کند، اما سوءظن بی‌ضابطه نیز می‌تواند توان کارشناسی و قدرت تشخیص تهدید را از بین ببرد.

درس‌های تاریخ

پرونده «پنج کمبریج» در بریتانیا، نمونه‌ای شناخته‌شده از نفوذ اطلاعاتی شوروی است. کیم فیلبی که در یکی از واحدهای حساس اطلاعاتی بریتانیا، مسئولیت مقابله با فعالیت‌های شوروی را بر عهده داشت، اطلاعات مهمی را در اختیار شوروی قرار می‌داد. این پرونده نشان می‌دهد که اعتماد سازمانی، بدون نظارت مؤثر و کنترل دسترسی‌های حساس، می‌تواند به نقطه آسیب‌پذیری تبدیل شود. در شوروی نیز عملیات موسوم به «تراست» در دهه ۱۹۲۰، با استفاده از شبکه‌ای ظاهرا مخالف حکومت بلشویکی، مخالفان و برخی سرویس‌های اطلاعاتی خارجی را فریب داد. این تجربه، ظرفیت عملیات فریب سازمان‌یافته را نشان می‌دهد؛ نه اینکه هر فرد متعصب یا مدعی وفاداری الزاما عامل نفوذ باشد. در کودتای  ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نیز اسناد و پژوهش‌های تاریخی از نقش سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا و بریتانیا، شبکه‌های مرتبط با آنان و بهره‌برداری از شکاف‌های سیاسی و اجتماعی حکایت دارند. تبلیغات، سازماندهی برخی تجمعات و ایجاد هراس از قدرت‌گیری حزب توده، بخشی از فضای عملیات علیه دولت محمد مصدق بود. انفجارهای هفتم تیر و هشتم شهریور ۱۳۶۰ نیز‌ که در روایت رسمی جمهوری اسلامی به نقش محمدرضا کلاهی و مسعود کشمیری پرداخته، اهمیت حفاظت از موقعیت‌های حساس و ضرورت کنترل دسترسی‌ها را یادآوری می‌کنند. درس مشترک این پرونده‌ها روشن است: هیچ موقعیت سازمانی، سابقه ظاهری یا ادعای وفاداری نباید جایگزین سازوکارهای حرفه‌ای احراز صلاحیت، نظارت و پاسخ‌گویی شود. البته از این تجربه‌ها نمی‌توان نتیجه گرفت که افراط در شعار، تعصب یا اختلاف سیاسی به‌خودی‌خود نشانه نفوذ است.

تفرقه؛ آسیب‌پذیری راهبردی

نفوذگران ممکن است از شکاف‌های سیاسی، قومی، مذهبی و طبقاتی برای تضعیف انسجام اجتماعی بهره بگیرند. هنگامی که اختلاف‌ها به نفرت‌پراکنی، حذف متقابل و سلب حقوق دیگران تبدیل شوند، ظرفیت جامعه برای حل مسائل مشترک کاهش می‌یابد و زمینه بهره‌برداری رقبا فراهم می‌شود. تضعیف اعتماد میان مردم و نهادهای حکمرانی نیز می‌تواند این آسیب‌پذیری را افزایش دهد. اگر مطالبات اجتماعی به‌جای بررسی کارشناسی با سوءظن پاسخ داده شوند، فاصله میان جامعه و نهادهای تصمیم‌گیر بیشتر می‌شود. در مقابل، بی‌اعتمادی فراگیر نیز امکان همکاری برای حل مسائل عمومی را محدود می‌کند. خطر دیگر، حذف کارشناسان مستقل و منتقدان منصف است. اگر نقد یک سیاست به‌سرعت نشانه بی‌وفایی تلقی شود، مدیران و تصمیم‌گیران به‌ تدریج از اطلاعات دقیق و دیدگاه‌های متفاوت محروم می‌شوند. در چنین شرایطی، احتمال خطای محاسباتی افزایش می‌یابد و تصمیم‌گیری بیش از شواهد، تحت تأثیر تمجید و ملاحظات غیرکارشناسی قرار می‌گیرد. بااین‌حال، باید میان اختلاف مشروع، قطبی‌سازی مخرب و عملیات سازمان‌یافته نفوذ تفاوت گذاشت. این پدیده‌ها ممکن است پیامدهای مشابهی داشته باشند، اما از نظر علت، مسئولیت و شیوه رسیدگی یکسان نیستند.

وقتی خطای داخلی به سود رقیب تمام می‌شود

تصمیم اقتصادی نامناسب ممکن است سرمایه را از کشور خارج کند، پروژه‌ای فاقد ارزیابی دقیق ممکن است منابع طبیعی را هدر دهد و محاسبه نادرست دیپلماتیک ممکن است فرصت‌های راهبردی را از بین ببرد. چنین تصمیم‌هایی ممکن است به سود رقبا تمام شوند، اما این نتیجه به‌تنهایی دلیلی بر وجود نفوذ نیست. برای ارزیابی منصفانه باید دو پرسش را از هم جدا کرد: آیا تصمیم اتخاذشده به منافع ملی آسیب زده است؟ آیا شواهدی وجود دارد که این تصمیم بر اثر نفوذ، تعارض منافع پنهان یا ارتباط سازمان‌یافته با طرف خارجی اتخاذ شده باشد؟ پرسش نخست با بررسی داده‌ها، هزینه‌ها و پیامدهای سیاست پاسخ می‌گیرد؛ پرسش دوم به شواهد مشخص درباره ارتباطات، انگیزه‌ها و نحوه مداخله نیاز دارد. خلط این دو، هم اصلاح سیاست‌های نادرست را دشوار می‌کند و هم زمینه اتهام‌زنی بی‌دلیل را فراهم می‌آورد.

مقابله با نفوذ، نه گسترش سوءظن

یکی از خطرهای جدی در مبارزه با نفوذ، تبدیل این مفهوم به ابزاری برای حذف منتقدان و محدودکردن نقد کارشناسی است. اگر هر مخالفتی نشانه خیانت و هر تصمیم ناموفقی نتیجه توطئه تلقی شود، تشخیص تهدید واقعی دشوارتر خواهد شد. راه مقابله، نه اعتماد بی‌قیدوشرط است و نه بدگمانی فراگیر؛ بلکه ایجاد سازوکارهای روشن و قابل ارزیابی است: شفافیت در قراردادها و تصمیم‌های پرهزینه، کنترل متناسب دسترسی به اطلاعات حساس، ثبت تعارض منافع، نظارت مستقل و رسیدگی قانونی به اتهامات. در کنار این تدابیر، باید از حق نقد کارشناسی و حق دفاع افراد نیز حفاظت شود. امنیت ملی زمانی تقویت می‌شود که هم امکان شناسایی و مهار نفوذ وجود داشته باشد و هم اختلاف‌نظر مشروع به اتهام امنیتی تبدیل نشود. هیچ جامعه‌ای در برابر نفوذ و تفرقه مصونیت مطلق ندارد؛ اما اعتماد عمومی، نهادهای پاسخ‌گو و امکان نقد آزادانه و مسئولانه، ظرفیت کشور را برای مقابله با این تهدیدها افزایش می‌دهند.

معیار نهایی؛ شواهد، نه شعار

امنیت ملی با شدت شعارها سنجیده نمی‌شود؛ همان‌گونه که انتقاد، اختلاف‌نظر یا خطای مدیریتی به‌خودی‌خود نشانه نفوذ نیست. معیار باید رفتار قابل ارزیابی، شواهد معتبر، شفافیت روابط و پاسخ‌گویی در برابر قانون باشد. اگر کسی با سوءاستفاده از موقعیت، پنهان‌کاری یا ارتباطات غیرمجاز به منافع عمومی آسیب می‌زند، باید درباره رفتارش تحقیق شود؛ خواه در پوشش شعارهای انقلابی باشد، خواه با ادبیات توسعه‌خواهی. در مقابل، نقد مستند یک سیاست نباید صرفاً به دلیل مخالفت با دیدگاه مسلط، نشانه وابستگی تلقی شود. مبارزه مؤثر با نفوذ، هم به شناسایی عاملان واقعی نیاز دارد و هم به جلوگیری از تبدیل اتهام نفوذ به ابزار حذف نقد. امنیت پایدار زمانی شکل می‌گیرد که هوشیاری اطلاعاتی با حاکمیت قانون، نظارت مؤثر و حفظ ظرفیت کارشناسی جامعه همراه باشد.

 

مشاهده خبر در سایت شرق