به گزارش گروه رسانهای شرق،
امیر فرضاللهی - روزنامه نگار و مستندساز
درشکهچی؛ اولین نوع رانندگی بعد از اسبسواری. درشکهچیبودن با اسبسواری توفیر زیادی داشت. درشکهچی میراند برای رساندن دیگران، اما اسبسواری فردی بود. این اولین شکل رانندگی اجتماعی است. بعدها که ماشین آمد، به رانندهاش شوفر میگفتند. شوفرها که زیاد شدند، کمکم برای اینکه قوانین رعایت شود، به هم نخورند و تصادف نشود، باید گواهینامه میگرفتند تا اصول اولیه رانندگی در اجتماع را بلد باشند و رعایت کنند؛ نظم اجتماعی به هم نخورد، اختلال در جامعه و در کوچه و خیابان ایجاد نشود، شهر بسته نشود و آمدوشد بر روال منطقی باشد. شهرها که بزرگ شدند، قوانین گرفتن گواهینامه فراوان شد و گواهینامه رانندگی گرفتن کار آسانی نبود، چراکه متقاضی باید هم در آزمون کتبی قبول میشد و هم مهارت او در رانندگی واقعی، در میدان، خیابان و کوچه محک میخورد. گسترش بیرویه شهرها کمکم صاحبمنصبان را به این سمت برد که برای دریافت گواهینامه، سقف ساعت حضور در آموزشگاه تعیین شود. بهتدریج، توجه به ساعات آموزش و هزینههای آن پررنگتر شد و سختگیری در سنجش مهارت واقعی رانندگی، اهمیت سابق را از دست داد.
این روند در دو دهه اخیر آسانتر شد و آن سختگیریهای سابق را نداشت، چراکه با افزایش تقاضا برای دریافت گواهینامه، جنبههای اقتصادی آموزش رانندگی نیز گسترش یافت. چنین شرایطی، همراه با گسترش بسیار بیرویه و بیسامان شهرها، در ابرشهرهایی که بهصورت نامتوازن جمعیت بزرگی در خود جای دادهاند، معضل دائمی و بزرگی به نام ترافیک همیشگی ایجاد کرد. اکنون بهواسطه نبود نگاه کارشناسی و توسعهیافته، معضل ترافیک در ابرشهر تهران به یکی از پیچیدهترین مشکلات شهری تبدیل شده است. در میانه چنین چالش بسیار بزرگی، مردم برای رسیدن به کارهایشان، از آنجا که میبینند در شهر گرفتار ترافیک تهران، طرح ترافیک وجود دارد و در کنار آن نیز همیشه برای آمدوشد ترافیک بسیار سنگینی برقرار است، بهواسطه ضعف برنامهریزی در کنترل جمعیت و مدیریت شهر برای کاهش ترافیک، به آن سمت سوق داده شدهاند که برای رهایی از ترافیک و رسیدن به کارهایشان، به موتورسیکلت شخصی پناه بیاورند. از سوی دیگر، مراکزی که باید به فکر حل ریشهای معضل ترافیک باشند، بهجای اندیشه برای یافتن راههای ایجابی بهمنظور کاهش ترافیک، در سادهترین شکل ممکن به روش سلبی برخورد میکنند تا مثلا به شهر نظم بخشند. معضل بسیار بزرگ اکنون آن است که عده فراوانی برای رهایی از این تنگنا، با خرید موتورهای بیدنده و گازی که اکثرا شبیه وسپا هستند، در نقاط مختلف شهر میگازند، بدون آنکه برخی از آنان اصول اولیه موتورسـواری را بلد یا گواهینامه داشته باشند. این افراد با بیتوجهی به حقوق دیگران و حرکت در پهنای خیابان، باعث بینظمی ترافیک، برخورد و آسیبرساندن به دیگران میشوند. از آنجا که بیسامانی در بسیاری از امور قارچگونه رشد یافته، نظارت و پاسخگویی درباره چنین رفتارهایی نیز کافی نیست و گاهی موتورسواران پس از برخورد و آسیبرساندن به دیگران، بهسرعت محل حادثه را ترک میکنند. معضل بسیار بزرگ فعلی تهران، این بیسامانی محض در رفتار رانندگانی است که دوروبر خود را نگاه نمیکنند، در پهنای خیابان با سرعت بسیار حرکت میکنند و موجب آسیب فراوان به دیگران میشوند. جنسیت هم ندارد؛ زن یا مرد، بزرگ یا کوچک. وقتی به آینه ننگری و خود را با جامعه پیرامون در رانندگی مطابقت ندهی و وظیفه خود ندانی که تفاوت رانندگی در کوچه با خیابان اصلی در چیست و چگونه باید در خیابان، بزرگراه و جاده راند که موجب زحمت و آسیب دیگران نشود، چنین میشود که اکنون در ایران شاهد آن هستیم.
انگار نه انگار که خیابان پیست اسکی نیست که در آن قر بدهند! باید در درازای خیابان، در طول خیابان حرکت کرد، نه در پهنای آن و بدون آنکه به گوشه و چپ و راست خود نظری بیندازند. این یک معضل بزرگ است که موتورسواران موتورهای بیدنده، بیمحابا در شهر میتازند و برای رسیدن به مقصد خود هیچ حدومرزی قائل نیستند و با بیتوجهی به حقوق دیگران در جامعه، این رفتار اجتماعی را تبدیل به یک معضل بزرگ کردهاند. معضلی که صاحبمنصبان مرتبط با این گرفتاری نیز تاکنون راهکار ایجابی مؤثری برای آن ارائه نکردهاند. برخوردهای سلبی، جریمه و اعمال محدودیت، همچنان بر راهکارهایی که بتوانند به اصلاح رفتار رانندگی و کاهش ترافیک منجر شوند، غلبه دارند. چهبسا آنانی که با موتور روزی درمیآورند، بسیار مراقباند که به خود و دیگران حین رانندگی آسیب نرسانند تا بتوانند رزقی برای خود دربیاورند و زندگی کنند.
معضل بزرگ آنجاست که از طبقات مختلف جامعه، قشرهای وسیعی برای فرار از ترافیک، با تهیه موتورهای گازی بیدنده، در خیابانهای شهر بهجای رانندگی صحیح، اسکیسواری میکنند و برای رسیدن به مقصد خود، نظم جامعه و شهر را نادیده میگیرند. البته در دوره شهرداری علیرضا زاکانی نیز اقداماتی که بتواند به شکل مؤثری این معضل را مهار کند، به چشم نمیخورد و مشکلات ناشی از تردد بیضابطه موتورسیکلتها همچنان پابرجاست. مدیریت شهری باید برای ساماندهی این وضعیت برنامه مشخص و مؤثری داشته باشد تا مشکل به بحرانی بزرگتر تبدیل نشود. باید فکری کرد و سامانی بخشید. مشکل بزرگ آنجاست که زن یا مرد، اگر به اندازه کافی به مسئولیت اجتماعی خود توجه نداشته باشد، وقتی در وسیله شخصی مینشیند، وظیفه دیگران میداند که با او هماهنگ باشند و بههیچوجه تصور نمیکند باید خودش مراقبت و آینهها را نگاه کند تا برای خود و دیگران معضل و آسیب ایجاد نکند. این انتظار یکطرفه از دیگران که در رفتار اجتماعی برخی افراد دیده میشود، شهر را بسیار نابسامان کرده است و باید فکری به حال آن کرد.
