به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

روز گذشته مراسم تشییع پیکر محسن راستانی، عکاس شناخته‌شده، با حضور هنرمندان و خانواده‌اش برگزار شد. به گفته یاران نزدیکش نام او بیش از هرچیز با بچه‌های خرمشهر، بچه‌های جبهه و جنگ و کسانی که تا آخرین فشنگ و حتی با دست خالی جان‌فشانی کردند و جهان‌آرا پیوند خورده است. او عکاسی بود که در بیش از چهار دهه فعالیت حرفه‌ای خود، علاوه بر ثبت رویدادهای جنگ، به روایت زندگی مردم و تحولات اجتماعی در قالب عکس‌های مستند پرداخت. هرکسی که به صحبت از او می‌پرداخت، غمی سنگین در صدایش موج می‌زد. سیف‌الله صمدیان گفت: «پس از از‌دست‌دادن چهار برادرم، یک برادر دلی دیگرم را هم از دست داده‌ام». به گزارش ایسنا صمدیان گفت: «نمی‌دانم محسن را چگونه می‌توان تعریف کرد؛ جز اینکه بگوییم استثنائی بود؛ انسانی شیرین‌سخن و غریب که پیش از آنکه عکس‌هایش را ببینیم، به آنها فضایی معنوی می‌بخشید؛ چیزی که ما معمولا یا از آن غافلیم یا از بیانش عاجزیم». او ادامه داد: «از انجمن ملی عکاسان تا انجمن عکاسان مطبوعاتی، انجمن عکاسان جنگ و دفاع مقدس، انجمن میراث فرهنگی و انجمن سینما، هر مجموعه‌ای که با عکاسی ارتباط دارد، خاطره‌ای روشن، مهربان و شیرین از محسن دارد». او راستانی را از نظر جامعه عکاسی چنین توصیف کرد: «باید بگویم چیزی را از دست داده‌ایم که یا در تاریخ تصویری ایران نمونه‌ای نداشته یا تنها نشانه‌های بسیار کم‌رنگی از چنین حضور شیرین و درجه‌یکی در آن دیده می‌شود». صمدیان با اشاره به فعالیت‌های راستانی در کشورهای مختلف و ثبت زندگی انسان‌ها در شرایط محاصره و جنگ گفت: «محسن در مسیر حرفه‌ای خود کارهای خارق‌العاده‌ای انجام داد؛ هم در ثبت وضعیت انسان‌ها در کشورهای مختلف و هم در ارائه تصویری زیبا و متفاوت از خانواده ایرانی. محسن به‌واسطه این کار بزرگ، به رویکردی دست پیدا کرد که در آن آدم‌ها را در برابر پس‌زمینه‌ای سفید قرار می‌داد؛ بدون آنکه عناصر اضافی اجازه دهند ذهن مخاطب از خود انسان و چهره‌اش فاصله بگیرد. حتی رنگ را هم از عکس‌ها گرفت و آنها را سیاه‌وسفید کرد. او خیلی زود به قدرت روان‌شناختی عکاسی پی برد و این توانایی را به زیباترین شکل در عکس‌هایش متجلی کرد». او درباره ویژگی منحصربه‌فرد راستانی در ارتباط با سوژه‌های عکاسی توضیح داد: «محسن تنها کسی بود که با شیوه خاص ارتباط برقرارکردنش، می‌توانست از یک فرد روستایی تا یک استاد دانشگاه را به نقطه‌ای برساند که بی‌پیرایه‌ترین و صادقانه‌ترین چهره خود را به دوربین نشان دهند. در این کشور، خودِ واقعی بودن یکی از گمشده‌های بزرگ ماست، اما در برابر دوربین محسن، به‌واسطه نوع ارتباطی که برقرار می‌کرد، این خودِ واقعی مجال بروز پیدا می‌کرد. این ویژگی بسیار غریب و کم‌نظیر بود». در ادامه مراسم مهران کاشانی - فیلم‌نامه‌نویس - با اشاره به دوستی ۲۵ساله خود با او، اظهار کرد: «محسن آن‌قدر بی‌ریا و آشکار بود که وجه پنهانی چندانی نداشت». او با اشاره به فیلمی که در مراسم از راستانی پخش شد، افزود: «این فیلم برای لحظه‌ای فضای مراسم را شکست و باعث شد حتی در چنین موقعیتی بتوانیم به شوخی‌ها و کنش‌های محسن بخندیم. مرگ محسن را باور نمی‌کنم». کاشانی با اشاره به نگاه راستانی به مرگ اظهار کرد: «نمی‌دانم این نگاه به دلیل عکاس جنگ بودنش بود یا اینکه مرگ را بارها از نزدیک دیده بود، اما محسن همیشه دغدغه مرگ را داشت. او مانند من به مرگ نگاه نمی‌کرد. من از مرگ می‌ترسم، اما محسن از آن نمی‌ترسید؛ مرگ برایش بیشتر شبیه یک راز بود. بارها درباره مرگ با من صحبت کرده بود و هر بار آن را به موضوعی زیبا تبدیل می‌کرد. من از محسن، کشف زیبایی و حقیقت را یاد گرفتم».

سپس رایحه - دختر محسن راستانی - گفت: «وقتی به پدرم فکر می‌کنم، یک کادر مربع سفید و تصویری سیاه‌وسفید، شفاف و با کنتراست بالا در ذهنم شکل می‌گیرد؛ تصویری که به نظرم آدم‌ها شبیه آن هستند. آدم‌ها شبیه عکس‌هایی هستند که می‌گیرند، شبیه خانه‌هایشان، چیدمان وسایلشان، میز کارشان، فضای داخل ماشینشان، کمدشان و حتی محتوای جیبشان. بابا هم به همین اندازه پرکنتراست بود؛ سیاه‌وسفید و با کمی خاکستری، در اخلاقش، حرف‌زدنش و راه‌رفتنش. یا تو را به شکل صلح، سبک، پاک و سفید می‌دید یا مثل جنگ، پر از حادثه‌های تلخ و تاریک. آدم‌ها هم در کنارش همین‌قدر دچار نوسان می‌شدند. یکباره عصبانی می‌شد، اما بسیار خلاق، دقیق، جسور و سریع بود». در ادامه صدیقه وسمقی - شاعر و اسلام‌پژوه - با اشاره به پیوند نام راستانی با خرمشهر و خاطرات دفاع مقدس هشت‌‌ساله، اظهار کرد: «می‌توانم بگویم محسن واقعا چشمش دوربین عکاسی بود؛ با آن دوربین به جهان نگاه می‌کرد و همه‌چیز را در قالب تصویر می‌دید. البته تصویر برای او عمدتا سیاه‌وسفید بود. عکس رنگی را قبول نداشت و همان‌طورکه آقای صمدیان هم اشاره کردند، انگار رنگ‌ها را به رسمیت نمی‌شناخت». وسمقی افزود: «یکی دیگر از ویژگی‌های محسن که احتمالا همه دوستانش با آن آشنا هستند، ناآرامی و عجول‌بودن او بود. همیشه دنبال فردا بود و به نظر من، در حال و امروز زندگی نمی‌کرد؛ انگار می‌خواست با چنگ‌زدن، فردا را به دست بیاورد. همیشه فکر می‌کرد فردا اتفاقی خواهد افتاد که امروز نیفتاده است و فردا بهتر از امروز خواهد بود. برای همین، انگار بیشتر برای فردا زندگی می‌کرد». اقبال‌پور شاعری از خرمشهر و از دوستان راستانی جزء کسانی بود که سخن گفت. سپس جاسم غضبان‌پور عکاس گفت: «هنرمند پیش از هر چیز باید انسان باشد و محسن راستانی برای من نماد انسانیت بود. البته او عکاس خوبی هم بود و نگاه پیشرو و آوانگاردی داشت، اما آنچه بیش از هر چیز در شخصیتش می‌درخشید، انسانیت او بود». او افزود: «کویتی‌پور تماس گرفت و گفت نمی‌تواند بیاید و نوحه بخواند؛ چون خاطرات زیادی با محسن دارد و نمی‌تواند نبودن او را بپذیرد. من برخلاف این نگاه معتقدم محسن هست و خواهد بود؛ همان‌طورکه خودش هم می‌گفت». غضبان‌پور با اشاره به عکس‌های راستانی از رزمندگان خرمشهری ادامه داد: «بسیاری عکس بهنام محمدی، رزمنده نوجوان خرمشهری را دیده‌اید. عکسی که از او وجود دارد، پس‌زمینه سفید ندارد و در آن از شمشادهای خانه‌های آبادان استفاده شده است. عکس موسوی، رزمنده‌ای که آرپی‌جی در دست دارد و قطار فشنگی هم به خود بسته، از دیگر عکس‌هایی است که در شکل‌گیری پروژه خانواده ایرانی جای می‌گیرد. بسیاری از بچه‌های خرمشهر هنوز ده‌ها عکس از محسن دارند». آیلین راستانی - همسر غیرایرانی محسن راستانی - که به دلیل عدم اشراف کامل به زبان فارسی و شدت اندوه، صحبت‌کردن برایش سخت بود، سعی کرد تا حدی برای حاضران صحبت کند و در نهایت گفت که می‌خواهد دو قطعه موسیقی با ویلنسل بنوازد و این قطعات را در میان تشویق حاضران به همسرش تقدیم کرد.  سپس پیکر راستانی در میان نوای سنج و دمام و همراهی دوستان قدیمی و همکارانش برای خواندن نماز آماده شد.

 

مشاهده خبر در سایت شرق