پناه‌بردن افراد به مواد اعتیادآور به‌طور سنتی، معمولا در چارچوب روان‌شناسی فردی یا علل اجتماعی معمول همچون فقر، بیکاری و... بررسی می‌شود. در تحلیل پدیده‌های پیچیده‌ای همچون آسیب‌های اجتماعی، یکی از خطاهای راهبردی سنتی، تقلیل‌دادن مسئله به ابعاد صرفا زیستی، روانی یا بالینی است. اگرچه در حوزه زیست‌شناسی، دارودرمانی و بالینی اعتیاد کارهای ارزشمندی انجام شده است، اما پدیده اعتیاد پیش از آنکه صرفا یک اختلال فردی یا زیستی باشد، بازتابی از «مسائل اجتماعی» است.

من با مطالعه شواهد علمی شیوع‌شناسی متأخر و یافته‌های میدانی بر اساس تجارب کاری خود معتقدم تعیین‌کننده‌های اجتماعی اعتیاد، دچار تغییر شده و با علل اجتماعی پیشین قابل تبیین نیست. نمی‌توان بدون شناخت بسترها و زمینه‌های ساختاری شکل‌گیری این رفتارها و تنها با تکیه بر برخوردهای سلبی و مقابله‌ای، انتظار داشت مسئله به‌طور پایدار حل شود. ما باید بپرسیم ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی چه بسترها و زمینه‌هایی را فراهم می‌کنند که برخی افراد به مصرف مواد یا الکل گرایش می‌یابند؟ می‌بایست در کنار دانش زیستی، به توسعه «دانش اجتماعی اعتیاد» نیز توجه جدی شود و پژوهش‌های جامعه‌شناختی سهم بیشتری در نقشه راه سیاست‌گذاری این حوزه به دست آورند.

ساختار کلان، فشار ساختاری و فرسایش سرمایه اجتماعی

هیچ کنش انسانی در خلأ رخ نمی‌دهد. فشارهای ساختاری ناشی از تحریم‌ها و بحران‌های اقتصادی، هزینه‌های اجتماعی و زیست روزمره شهروندان را به‌شدت افزایش داده‌اند؛ امری که به‌طور مستقیم بر سلامت روان و کیفیت زندگی نسل‌های مختلف  سایه می‌اندازد. ازاین‌رو، در سیاست‌گذاری‌های مرتبط با اعتیاد لازم است شرایط عینی جامعه و رنج‌های ساختاری ناشی از آن به دقت واکاوی شود. بخشی از مصرف مواد مخدر یا مشروبات الکلی، جایگزین کارکرد نهادهای فرهنگی و اجتماعی است. در جامعه‌ای که تولید امید به آینده کاهش یافته یا اصولا تلاشی برای پدیدآورن نشاط اجتماعی نمی‌شود، در حقیقت نهاد فرهنگ شامل سرگرمی، تفریح و هنر دچار فقدان کارکرد آرام‌بخش می‌شوند، سبب می‌شود اعتیاد دیگر به جنسیت یا طبقه اجتماعی وابسته نباشد و سن اعتیاد نیز تغییر کرده و حتی اعتیاد شاغلان از بیکاران پیشی می‌گیرد. 

 

مشاهده خبر در سایت شرق