به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

دیروز و پس از انتشار اولین قسمت از اودیسه ساخت ایلان ماسک، رسانه‌های مختلف جهان به بررسی این اثر که کاملا با هوش مصنوعی گروک ساخته شده بود، پرداختند. به گزارش تلگراف، ایلان ماسک بخش زیادی از تابستان را به قشقرق راه‌انداختن بر سر تنوع بازیگرانی گذراند که کریستوفر نولان برای اقتباسش از «اودیسه» انتخاب کرده بود و وعده می‌داد نسخه خودش را بسازد. این غول فناوری حالا به قولش عمل کرده و داستان را دقیقا همان‌طور بازسازی کرده که یونانیان باستان می‌پسندیدند: نمایشی هفت‌دقیقه‌ای از وحشت، ساخته هوش مصنوعی، چنان ترسناک و غریب که وقتی شلختگی چندش‌آورش پیش چشمتان باز می‌شود، حس می‌کنید چشم‌هایتان را می‌خواهید ببندید.

«اودیسه» نولان در گیشه به موفقیت بزرگی رسید، اما میان هواداران وفاداری به اصل اثر اختلاف انداخت؛ حضور لوپیتا نیونگو در نقش هلنِ تروا، ماسک را بسیار عصبانی کرده بود. یکی از تندوتیزترین نقدها را امیلی ویلسون، پژوهشگر ادبیات کلاسیک، مطرح کرد که حتی به نبود صحنه‌های عاطفی و ظاهر افتضاح غذاها اعتراض داشت. اما اینجا همان تفاوت نسخه ماسک با نولان است؛ فصلی که با ابزار هوش مصنوعی او، گروک، ساخته شده و در ایکس به نمایش درآمده است. این نسخه کاملا عاری از هرگونه ارتباط عاطفی است که فیلم نولان در مقایسه با آن شبیه صحنه‌ای در «کالیگولا» به نظر می‌رسد. ویلسون هم دیگر نمی‌تواند فقط به غذاهای بدظاهر ایراد بگیرد. اینجا همه‌چیز بی‌رمق و بی‌جان است و به ‌اندازه یک پیراهن فوتبال 10پوندی که از اینترنت خریده باشید، قلابی به نظر می‌رسد. در دفاع از «گروک‌دیسه» باید گفت از معدود فیلم‌های امسال است که تام هالند و زندایا در آن حضور ندارند؛ دو بازیگری که نامشان در صدر فهرست بازیگران فیلم نولان بود. اما این «همکاری خلاقانه» میان متخصصان هوش مصنوعی واندر استودیوز و کارگردانی به نام دِو واکر، به‌جای بازیگران گوشت‌وپوست‌دار، مردان مجازی عضلانی و خوش‌قیافه‌ای دارد که همگی شبیه هم‌ هستند و به شخصیت‌های شرور بازی‌های ویدئویی «خدای جنگ» می‌مانند. البته «خدای جنگ» هرگز چنین آش شله‌قلمکاری از کلمات را به اسم دیالوگ به شخصیت‌هایش تحمیل نمی‌کند: «هر مردی که روی یکی از ما شمشیر بکشد... باید به همه ما جواب پس بدهد!» این اثر از یک نظر سبک، فیلم‌سازی نولان را تقلید می‌کند؛ یعنی همان لحظات آغازین فیلم که اصلا نمی‌شود فهمید چه خبر است. «ماجرا» با دو جنگجو شروع می‌شود که در مزرعه‌ای ایستاده‌اند و به نوزادی زل زده‌اند که در گل‌ولای گذاشته‌اند. این همان تام هالندِ کوچولوست؛ یعنی «تلماخوس» در نوزادی. او پسر «اودیسئوس» است؛ کسی که برای تظاهر به دیوانگی و شانه‌خالی‌کردن از جنگ با تروا، مشغول شخم‌زدن مزرعه‌اش و پاشیدن نمک در آن بوده است. اما این هیکل‌های عضلانی از او می‌خواهند با ابزار کشاورزی‌اش فرزندش را از بین ببرد. وقتی دستش رو می‌شود، با همسرش « پنلوپه» خداحافظی می‌کند و راهی دریا می‌شود. اما «اودیسئوس» گیج به نظر می‌رسد؛ و حق هم دارد، چون پنلوپه در هر صحنه به یک شکل جدید ظاهر می‌شود. شاید این ایراد عجیب در قسمت‌های بعدی برطرف شود، شاید هم نشود! ماسک وعده داده نسخه کامل و «از نظر تاریخی دقیق» اودیسه را تا پایان سال ۲۰۲۶ منتشر کند. هرچند هرکس یا هر چیزی که بر صحنه‌های نبرد نظارت داشته، توانسته حال‌و‌هوای اثر را شبیه فیلم‌های حماسی درآورد، اما شخصیت‌ها با چشم‌های شیشه‌ای و صداهای یکنواخت و بی‌حالتشان، به کل اثر کیفیتی زامبی‌وار می‌دهند. برش‌های سریع و پی‌درپی هم وضع را بدتر می‌کنند؛ انگار گروک تحمل ندارد نمایی بیش از یک‌ونیم ثانیه را تحمل کند. به اینها باید موسیقی کرکننده‌ای را هم اضافه کنید که انگار یک رایانه زد‌ ایکس۸۱ می‌کوشد ادای هانس زیمر، همکار پیشین نولان را دربیاورد. در نهایت منتقد تلگراف معتقد است آنچه ایلان ماسک با گروک ایلان ساخته است‌ «روایتی از داستان ترواست که باید با خاک یکسان شود و برای همیشه زیر شن‌های زمان پنهان بماند».

 

مشاهده خبر در سایت شرق