به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

غزل شبستری: این روزها چنین تصویری در بیشتر خانه‌ها معمول است؛ پدری پس از ساعت‌ها کار به خانه بازمی‌گردد، اما ذهنش همچنان درگیر اجاره ماه آینده، هزینه خرید مواد غذایی و مخارج تحصیل فرزندان است. مادر خانواده نیز هنگام حساب‌وکتاب هزینه‌ها ناچار می‌شود از برخی نیازها و خواسته‌های خود یا فرزندانش صرف‌نظر کند. در چنین شرایطی، حتی گفت‌وگویی ساده درباره خریدهای روزانه ممکن است به بحث و دلخوری بینجامد. این تصویر، نمونه‌ای از وضعیتی است که فشار اقتصادی می‌تواند ایجاد کند. گرانی در ظاهر مسئله‌ای اقتصادی است که با نرخ تورم، قیمت کالاها و قدرت خرید مردم سنجیده می‌شود؛ اما پیامدهای آن به بازار محدود نمی‌ماند. هنگامی که درآمد با هزینه‌های زندگی تناسب ندارد، فشار اقتصادی از سفره خانواده فراتر می‌رود و به روابط انسانی و سلامت روان اعضای آن راه پیدا می‌کند.

براساس داده‌های بانک جهانی، نرخ تورم سالانه مصرف‌کننده در ایران در سال ۲۰۲۵ حدود ۴۲٫۲ درصد بوده است. این شاخص، تغییر متوسط قیمت سبد کالاها و خدمات مصرفی را نشان می‌دهد؛ به این معنا که افزایش قیمت همه کالاها یکسان نیست و فشار تورمی نیز برای تمام خانوارها به یک اندازه احساس نمی‌شود. بااین‌حال، این رقم تصویری از شدت افزایش هزینه‌های زندگی را عیان می‌کند. در چنین وضعیتی، مسئله فقط این نیست که خانواده چه چیزهایی می‌تواند بخرد؛ مسئله مهم‌تر آن است که چه چیزهایی را ناچار است از زندگی خود حذف کند. تورم مداوم، برنامه‌ریزی مالی را نیز دشوار می‌کند. خانواده‌ای که امروز برای هزینه‌های ماه آینده تصمیم می‌گیرد، ممکن است با افزایش قیمت‌ها روبه‌رو شود و نتواند مطابق برنامه پیش برود. این نااطمینانی، احساس امنیت اقتصادی را کاهش می‌دهد و نگرانی از آینده را به بخشی از زندگی روزمره تبدیل می‌کند.

هنگامی که منابع مالی محدود می‌شود، اختلاف بر سر هزینه‌ها، پس‌انداز، اشتغال و حتی مخارج کوچک روزانه می‌تواند شدت بگیرد. در چنین شرایطی، اعضای خانواده ممکن است به‌جای آنکه در برابر یک مشکل مشترک کنار یکدیگر بایستند، ناخواسته در برابر هم قرار بگیرند. اختلافی که در ظاهر بر سر یک خرید یا هزینه کوچک شکل گرفته، گاهی ریشه در نگرانی‌های عمیق‌تری دارد که فرصت بیان‌شدن پیدا نکرده‌اند. شواهد علمی نیز اهمیت این مسئله را نشان می‌دهند. پژوهشی منتشرشده در سال ۲۰۲۳ در نشریه Family Relations، با بررسی دو هزار و ۷۹۴ زوج کم‌درآمد در آمریکا، دریافت که دشواری در تأمین نیازهای مادی با افزایش نشانه‌های افسردگی در والدین ارتباط دارد. این یافته‌ها نشان می‌دهند که مشکلات اقتصادی و روابط خانوادگی را نمی‌توان دو مسئله کاملا جدا از یکدیگر دانست. یکی از پیامدهای کمتر دیده‌شده گرانی، تأثیر آن بر کودکان و نوجوانان است. کودکان ممکن است معنای دقیق تورم، کاهش قدرت خرید یا بدهی خانوادگی را ندانند، اما تغییر رفتار والدین را به‌خوبی احساس می‌کنند. نگرانی مداوم، مشاجره‌های تکراری و محدودشدن فرصت‌های تفریحی می‌تواند احساس امنیت آنان را تحت تأثیر قرار دهد.

کودکی که بارها می‌شنود «پول نداریم»، ممکن است به‌تدریج از بیان خواسته‌های معمول خود احساس شرمندگی کند یا تصور کند نیازهایش باری بر دوش خانواده است. نوجوانی که فرصت‌های آموزشی، تفریحی یا اجتماعی کمتری در اختیار دارد، ممکن است خود را با همسالانش مقایسه کند و احساس محرومیت داشته باشد. در مواجهه با مشکلات اقتصادی، گاهی از مردم خواسته می‌شود صبورتر باشند، قناعت کنند یا نگرانی‌های خود را بهتر مدیریت کنند. صبوری و سازگاری ارزشمند است، اما نمی‌توان انتظار داشت که توصیه‌های فردی به‌تنهایی فشارهای اقتصادی طولانی‌مدت را از میان بردارند. وقتی فرد نمی‌داند درآمدش در ماه‌های آینده پاسخ‌گوی نیازهای اولیه خواهد بود یا نه، نگرانی او لزوما نشانه ضعف شخصیت یا ناتوانی در مدیریت احساسات نیست. بخشی از این نگرانی، واکنشی قابل‌فهم به عدم ثبات در زندگی است.

«آمارتیا سن»، اقتصاددان و برنده جایزه نوبل اقتصاد، در کتاب توسعه به‌مثابه آزادی بر این دیدگاه تأکید می‌کند که توسعه را نباید صرفا با افزایش درآمد یا رشد شاخص‌های اقتصادی سنجید؛ بلکه باید دید مردم تا چه اندازه از فرصت و آزادی واقعی برای انتخاب و ساختن زندگی مطلوب خود برخوردارند. با تکیه بر این دیدگاه، مسئله گرانی تنها کاهش قدرت خرید نیست؛ بلکه محدودشدن فرصت‌های زندگی نیز هست. وقتی خانواده‌ای به دلیل هزینه‌های روزافزون از آموزش بهتر، مراقبت درمانی، تفریح یا حتی دیدار با نزدیکان محروم می‌شود، دامنه انتخاب‌های واقعی آن خانواده نیز محدودتر می‌شود. این نگاه یادآوری می‌کند که هدف سیاست‌گذاری اقتصادی نباید تنها بهبود اعداد و شاخص‌ها باشد؛ بلکه باید به کیفیت زندگی مردم و فرصت‌هایی که برای رشد، انتخاب و برخورداری از آرامش در اختیار دارند نیز توجه کند. در نهایت پرسش اصلی این است «قیمت آرامش را چه کسی می‌پردازد؟» گرانی را می‌توان با درصد و نمودار اندازه گرفت، اما همه هزینه‌های آن در جدول‌های اقتصادی دیده نمی‌شوند. بخشی از این هزینه در اضطراب والدینی پنهان است که نگران آینده فرزندان خود هستند؛ بخشی در سکوت زوج‌هایی که دیگر توان گفت‌وگوی آرام درباره مشکلاتشان را ندارند و بخشی در خواسته‌های کودکانی که برای آنکه باری بر دوش خانواده نباشند، نیازهای خود را بیان نمی‌کنند.

البته دشواری اقتصادی الزاما به فروپاشی روابط خانوادگی منجر نمی‌شود اما جامعه سالم باید امکان زندگی با کرامت، امنیت و آرامش را نیز برای مردم فراهم کند. اگر گرانی سفره خانواده‌ها را کوچک‌تر کند، فرصت‌های فرزندان را محدود سازد و نگرانی را به میهمان همیشگی خانه‌ها تبدیل کند، آثار آن از اقتصاد فراتر می‌رود و به مسئله‌ای اجتماعی بدل می‌شود.

 

مشاهده خبر در سایت شرق