فهم تراژدی جهان مدرن دیگر کار دشواری نیست؛ چراکه در جایجای جهانی که داعیه خرد و روشنگری دارد، جنگ شعلهور است و کشورها در وضعیت «صلح مسلحانه» به سر میبرند.
کارل فون کلاوزویتس در کتاب «در باب جنگ» که از درخشانترین آثار درباره جنگ است، به این نکته اشاره دارد که جنگ ابزاری برای تحمیل اراده یک طرف بر طرف دیگر است. اینک چنین تعبیری از جنگ برای ایرانیانی که در آستانه جنگ هستند، بسیار ملموس است. بدیهی است در مورد کشوری همچون ایران که در گروه قدرتهای جهانی نیست، بین مردم تقاضای جدی برای جنگ وجود نداشته باشد. اما تمایل مردم یک سویه ماجرا است و سویه دیگر آن همان تعریف کلاوزویتس در باب جنگ است که کشور قوی درصدد است تا اراده خود را برای تأمین منافعش به کشورها تحمیل کند. از این منظر، دونالد ترامپ یکی از نادرترین رؤسای جمهور آمریکاست که با صراحت اعلام میکند خواست و ارادهاش را با هر وسیلهای برای دستیابی به منافعش دنبال خواهد کرد. رنه ژیرار، متفکر فرانسوی که مبتکر ایده «تعارض تقلیدی» (Mimic Conflict) است، او باور دارد که در وضعیت جنگی، طرفین از رفتار یکدیگر تأثیر پذیرفته و واکنش مقابلشان باعث تشدید نزاع خواهد شد.
آمریکا طرفی است که تلاش دارد به هر شیوهای ایران را وادار به حمله پیشدستانه کند، اما ایران میکوشد از «تاکتیک چینی» در جنگ الگوبرداری کند. در این الگو که به «تدبیر راهبردی» شهرت دارد، بالاترین مهارت این است که دشمن را بدون جنگ به تسلیم وادار کنید. سون تزو در کتاب «هنر جنگ» این الگو را چنین بیان کرده است: «پیروزی بدون جنگ» به این معنا که صد بار جنگیدن و صد بار پیروزی اوج مهارت نیست؛ اوج مهارت این است که بدون جنگیدن، مقاومت دشمن را درهم شکنید. «سلسلهمراتب حملات» یعنی حمله به استراتژی و نقشههای دشمن و شناسایی و خنثیسازی تفکر و طرحهای دشمن در نطفه. «حمله به متحدان دشمن» که همان جداسازی دشمن از متحدانش است، به هر طریقی از دیپلماسی تا فریب و نفوذ. «حمله به نیروهای دشمن» که ازقضا اولویت آخر است. از این قرار، تزو معتقد است آنچه نشان بیتدبیری است، نبرد فرسایشی است. البته نقطه عطف الگوی چینی سون تزو در اینجاست: «اگر دشمنانت را بشناسی و خودت را هم بشناسی، در صدها نبرد به خطر نخواهی افتاد. اگر خودت را بشناسی و دشمنانت را نشناسی، در ازای هر پیروزی منتظر شکست هم باید باشی. اگر نه خودت را بشناسی و نه دشمنانت را حتما هلاک خواهی شد».
قصد آن نیست که جایگاه کشورمان یا به معنای دقیقتر ایران در سایه جنگ را با این الگوها ارزیابی کنیم. این الگو تنها ارائه تصویری است که شاید به کار بیاید. رنه ژیرار در تحلیل کتاب «در باب جنگ» کلاوزویتس توجه چندانی به الگوی چینی ندارد. او مجذوب ایده خودش، «تعارض تقلیدی»، است که آن را در نسبت با ایده «دوئلِ» کلاوزویتس میسنجد. ژیرار میگوید وقتی به ایده دوئل رسیدم، بسیار شگفتزده شدم؛ از منظر او ایده تعارض تقلیدی چیزی شبیه دوئل بود که افزایش خشونت در جنگ وابسته به عملکرد هر دو طرف است و در نهایت به «جنگ مطلق» (Absolute War) میانجامد. شاید نمونه اخیر آن فاجعه غزه باشد که با قتل عام فلسطینیان بیگناه متوقف شد. آیا دوئل بین ایران و آمریکا به تعارض تقلیدی یا جنگ مطلق خواهد انجامید؟ بعید است چنین اتفاقی رخ بدهد. ایران درگیر یک جنگ واقعی (Real War) با آمریکا و اسرائیل است؛ جنگی کنترلشده با استفاده از ادوات جنگی و نیروهای نظامی و در عین حال با استفاده از دیپلماسی در حین جنگ. چیزی شبیه وضعیت صلح مسلحانه. ایران بعد از دو جنگ اخیر با آمریکا و اسرائیل تا حدودی در وضعیت صلح مسلح قرار دارد. ژیرار این وضعیت را که همه طرفین درگیر جنگ در حال تقویت بنیه نظامی خود، شناسایی و ضربهزدن گاهگاهی به یکدیگر هستند، «رصد مسلحانه» (Armed observation) مینامد. آنچه مهم است، طولانیشدن این وضعیت منجر به جنگ فرسایشی خواهد شد؛ همان چیزی که سون تزو آن را هلاکتبار خوانده است. بنابراین اگر ایران بتواند با تدبیر، مقاومت و جنگ از تمامیت کشور صیانت کند، کاری سترگ انجام داده است که قرنها در حافظه تاریخی خواهد ماند. آنچه اینک گردانندگان جنگ را تهدید میکند، بیش از جنگ، توهم قدرت و بیش از آن، غرور عقل است که از هر دو باید پرهیز کرد.
