به گزارش گروه رسانهای شرق،
رضا غیاث-منتقد: ناصر تقوایی در پاییز 1404، پس از چندین سال سکوت و خانهنشینی درگذشت؛ آنهم درست در روزی که خود تلخی این خبر را دوچندان میکرد؛ پیکر داریوش مهرجویی در چنین روزی کارداجین شده بود. سرانجامی ناباور برای دو نفر از واپسین بازماندگان موج نو سینمای ایران که دههها بود ناباوری سیر وقایع را در مسیر هنری مطلوبشان تجربه کرده بودند. اما کاش تلخی ماجرا به همین محدود میماند.
مشغول وداع با آخرین نمایندگان نسل طلایی سینما و ادبیات ایرانیم که طاعونی ویرانگر به جان بخشهایی از مردم و مخاطب فرهنگی این دیار افتاده است؛ فحاشی به بهترین هنرمندان و روشنفکران ایران، تحت هدایت هدفمند رسانههایی که دچار نوستالژی برای حکومت پیش از انقلاب شدهاند؛ بدون آنکه لحظهای دریابند عملکرد ناصر تقوایی و همنسلان او، فراتر از هنر ایران، به جریان جهانی تعلق داشته است.
اساسا مهمترین مشخصه ادبیات و سینمای جهان در دهههای 60 و 70 میلادی (دهههای 40 و 50 خودمان) کارکرد اجتماعی بود و سلامت اثری را انتقادیبودن آن مشخص میکرد. راستش غفلت عامدانه از این واقعیت، روزگار غریبی را برای ما رقم زده است. آخر کجای جهان رسم است که نسلهای جدید مخاطبان یک کشور با میراث هنری پدران خود چنین برخوردی کنند؟
اصلا همین که ناصر تقوایی، غلامحسین ساعدی، داریوش مهرجویی و دهها چهره شاخص دیگر، آنهمه در کار خود توانمند بودند، به جدیبودن جایگاه هنر در آن ایام برمیگردد. ناصر تقوایی فیلم خوب نمیساخت تا در گیشه یا جشنواره گل کند، بلکه خوب فیلم میساخت چون مؤثربودن و اثرگذاشتن بر مخاطب نزد او و همنسلانش اهمیت داشت. ابتذالستیزی تقوایی در عمده سالهای پس از انقلاب نیز نتیجه چنین رویکردی بوده است.
«ناخدا خورشید» فیلم پیشرو و پیچیدهای نیست (دست بر قضا از منظر زیباییشناسی سینما به گرایش کلاسیک تعلق دارد)، با اینهمه چرا کماکان فیلم مهمی است؟ آشکارا به این سبب که سازنده فیلم در سالهایی که سهلانگاری در سینمای ایران داشت اوج میگرفت، کوشیده است سهلانگار نباشد و به هنر سینما وفادار بماند.
همین واقعیت است که رفتار بخش دیگری از مخاطبان هنری این روزگار را ناباور جلوه میدهد. در روزهای پس از مرگ تقوایی، عدهای از اهالی سینمای ایران در رثایش سوگنامههایی نوشتند؛ منتها عملکرد سینمایی اغلب این مرثیهنویسان در سالهای اخیر، بهسختی میتوانست میان ستایش آنان و نکوهش فحاشان فاصله ایجاد کند.
طاعون فقط سنگپراندن به میراث هنری پدران نیست، این نیز هست که از یک سو در ردیف ستایشگران ناصر تقوایی باشی و از سویی تا گردن غرق در همان ابتذالی که او همواره به آن نه گفته بود. عامل دامنزننده به چنین تناقضی همان است که کار فحاشان را نیز (البته برای خودشان) توجیه میکند: فقدان منظری کلی هنگام تحلیل انسان و جهان.
بیاییم برای یک بار هم شده از این رویکرد رمانتیک دست برداریم که هنرمندان را همچون سوژههایی منفرد و جدا از جایگاههای تاریخی و اجتماعیشان مینگرد. فقط در این صورت است که امکان دستیافتن به داوری صادقانه برای مخاطب امروز مهیا میشود. فقط در این صورت است که مدح و ستایش یا ذم و نکوهش معیارهای دقیقتری مییابند و هنرمندان فقید این سرزمین را براساس آنچه بهواقع داشته و بودهاند، مورد ارزیابی قرار میدهیم، نه به واسطه آنچه نداشتهاند و نبودهاند.
