به گزارش اطلاعات آنلاین به نقل از گاردین، کریستوفر استار، استاد متون کلاسیک در کالج میدلبری در کتاب جدید خود با عنوان «چگونه با پایان جهان روبرو شویم: راهنمایی باستانی برای دوران آخرالزمانی» (How to Face the End of the World: An Ancient Guide for Apocalyptic Times) به بررسی همین دغدغه دیرین بشر میپردازد. او نشان میدهد که فیلسوفان و شاعران یونان و روم باستان، قرنها پیش از ما آخرالزمان را تصویرسازی کرده بودند؛ با این تفاوت کلیدی که آنها فاجعه را نه حاصل خشم خدایان، بلکه نتیجه طبیعی و عقلانی قوانین حاکم بر طبیعت میدانستند.
از عصر طلایی تا سقوط نژاد آهنی
داستان آخرالزمان در تفکر کلاسیک با هسیود (حدود ۷۰۰ پیش از میلاد) آغاز میشود. او روند حیات بشر را در قالب «نژادهای فلزی» توصیف کرد؛ هسیود معتقد بود بشریت از یک «عصر طلایی» و ایدهآل آغاز شده و گامبهگام سقوط کرده تا به «نژاد آهنی» امروز رسیده است. به باور او، زئوس در نهایت این نژاد فاسد را نابود خواهد کرد. این الگوی زوال، تا به امروز در زیستشناسی و فرهنگ ما جاری است: حسِ حسرت برای گذشتهای پاک و ترس از فروپاشی در آینده.
افلاطون و زوال جوامع پیشرفته
اما برخلاف تصورات هالیوودی امروزی از پایان کاملاً مطلق جهان، افلاطون نگاهی متفاوت و چرخهای داشت. او در رسالههای تیمائوس و قوانین مطرح میکند که خودِ زمین و کیهان تا ابد باقی میمانند، اما جوامع پیشرفته بشری به دلیل فاجعههای طبیعیِ دورهای (مانند سیلها و زلزلهها) از میان میروند. به تعبیر افلاطون، جهان پایان نمییابد، اما تمدنها چرا. نکته جذاب در تفکر افلاطون این است که او بازماندگان فاجعه را انسانهایی خشن نمیبیند، بلکه معتقد است آوارگان در فضایی از صلح و همکاری، جامعه را از نو میسازند.
اپیکوریان؛ ذرات بیاحساس و زوال ناگهانی
برای اپیکور و پیروانش نظیر لوکرتیوس، جهان زنجیرهای از اتمها و خلاء بود. آنها بر این باور بودند که خدایان نقشی در سرنوشت ما ندارند و مرگ چیزی جز فروپاشی اتمها نیست. لوکرتیوس برای پایان جهان دو سناریو ترسیم میکرد: یا فرسایش و زوالِ تدریجی و آرام، یا یک روز فروپاشی ناگهانی و هولناک. هدف اپیکوریان از مطالعه این فاجعهها، رسیدن به «آرامش درون» بود؛ اگر بدانی جهان مادی فانی است، دیگر از مرگ و پایان آن نخواهی ترسید.
رواقیون و آتش خلاق
در سوی دیگر، رواقیونی چون سنکا و امپراتور مارکوس آئورلیوس قرار داشتند. رواقیون به زمان چرخهای باور داشتند. آنها معتقد بودند «آتش خلاق» در نهایت تمام کیهان را میبلعد (رویدادی به نام اکپیروسیس) و سپس جهان دوباره از خاکستر خود متولد میشود (آپوکاتاستاسیس). سنکا با جزئیاتِ خیرهکنندهای درباره نابودی جهان نوشت، اما هدف او ایجاد وحشت نبود؛ او میخواست به انسانها یادآوری کند که مرگ – چه برای یک فرد و چه برای کل کیهان – بخشی طبیعی از قانون هستی است و مواجهه با آن، تنها نیازمند شجاعت، وقار و استقامت روانی است.
حکمت باستان برای دنیای امروز
امروزه غارها و پناهگاههای ضداتمی (Doomsday Prepping) متقاضیان زیادی دارند، اما کریستوفر استار یادآوری میکند که فیلسوفان باستان آمادهسازی را نه در ذخیره غذا یا هزینههای مالی، بلکه در «آمادهسازی روانی و زیستمحیطی» میدیدند.
همانطور که متفکرانی چون اسلاوی ژیژک و هانس یوناس مطرح میکنند، تصورِ بدترین سناریوهای ممکن و اجتنابناپذیر دانستن فاجعه، اتفاقاً بهترین ابزار روانی برای تابآوری و شاید تنها راه پارادوکسیکال برای جلوگیری از وقوع آن است. خواندن روایتهای اندیشمندان باستان به ما یادمیدهد که چگونه بدون وحشت، با چشمانی باز و قلبی استوار، با فاجعههای احتمالی آینده روبرو شویم.

