به گزارش تسنیم،‌ محمدرضا جلائی‌پور؛ فعال سیاسی؛ در یادداشتی به بررسی صحبت های اخیر "غلامحسین کرباسچی" در رسانه ملی پرداخته است :
 
جناب آقای کرباسچی گرامی! صحبت‌های دیشب شما در برنامهٔ «به‌وقت‌ایران» فرصت خوبی برای گفت‌وگوی عمومی دربارهٔ انگاره‌هایی‌ است که گرچه باور شما و تعدادی از نیروهای سیاسی و بخشی از شهروندان است، می‌تواند به ارزیابی‌ها و تجویزهایی بیانجامد که در خدمت منافع ملی در این ماه‌های ریل‌گذار برای امنیت و چشم‌انداز ایران نیست. توسل به این انگاره‌های خطا می‌تواند این تصویر را ایجاد کند که بخشی از اصلاح‌طلبان در مباحث مهم امنیت ملی با مبانی نظری سست یا منقرض‌وابطال‌شده و داده‌های اشتباه و سهل‌انگاری داوری می‌کنند و به تغییرات صحنهٔ منطقه‌ای و جهانی و اقتضائات تقویت مولفه‌های قدرت ملی در برابر متجاوزانی که آشکارا تهدید وجودی و تمدنی می‌کنند توجه کافی ندارند. شهروندان و اصلاح‌گرانی که این انگاره‌ها را خطا می‌دانند می‌توانند با طرح دلایلشان در گفت‌وگوی عمومی بالنده در این موضوع مهم مشارکت کنند. از میان این انگاره‌های خطا، چهار انگاره محوریت بیشتری در صحبت‌های شما داشت:
 
  انگارهٔ خطای «نیاز ترامپ به بهانه برای خروج از تفاهم‌نامه»:

خلاصهٔ‌ بخش زیادی از صحبت‌هایتان این بود که ایران به اندازهٔ‌ کافی تلاش برای ندادن «بهانه» به آمریکا نکرد. فرض کنیم که این همه تلاش ایران در این سه دهه و همین دو سال گذشته با همین هدف و تداوم تجاوزگری‌های استعمارگرانهٔ آمریکا را نادیده بگیریم و ارزیابی شما را بپذیریم. مگر اساسا ترامپ نیازی به «بهانه» برای خروج از تفاهم داشته است؟ مگر برای خروج از برجام و 13 نهاد و تفاهم مهم بین‌المللی و نقض پیمان با کانادا و فرانسه و 15 کشور دیگر بهانه‌ای داشت؟ آیا واضح نیست که مبنای ترامپ صرفا «منافع»ش بوده و هر جا، از جمله در امضای همین تفاهم‌نامهٔ اسلام‌آباد، ناکام شد به خاطر این نبود که «بیشتر نمی‌خواست» یا «بهانه نداشت»، بلکه «بیشتر نمی‌توانست». ترامپ نشان داده است که حتی «بی‌بهانه» و به عریان‌ترین و بی‌شرمانه‌ترین شکل اهل جنایت و قلدری و استعمارگری و نقض عهد است، مگر این‌که «نخواهد یا نتواند». تاکید شما بر این‌که «به هر قیمت» باید مانع جنگ شد، تعبیر سنجشگرانه‌ای نیست، چراکه اگر «واگذاری اهرم‌های قدرت ملی» (مثلا قدرت موشکی ایران یا تنگهٔ‌ هرمز) از جملهٔ‌ این قیمت‌ها برای «بهانه ندادن» باشد، ناخواسته می‌تواند زمینه‌ساز پیشروی متجاوزان با هدف گرفتن سایر اهرم‌ها و لیبی‌سازی ایران شود که نمی‌تواند مورد تایید شما باشد.
 

انگارهٔ خطای «شروع نقض تفاهم‌نامهٔ اسلام‌آباد توسط ایران»:

نه فقط گزارش رسمی نمایندهٔ ایران در سازمان ملل که بیش از 100 مصداق نقض آشکار تفاهم‌نامه توسط آمریکا (ذیل 42 عنوان) از روز اول امضا را مستند کرده است، بلکه حتی بسیاری از کارشناسان برجستهٔ آمریکایی و ساکن آمریکا، از جمله استفن والت و جان مرشایمر و جفری سکس و ولی نصر و تریتا پارسی و رابرت مالی، تصریح کرده‌اند که آمریکا اولین نقض‌کنندهٔ تفاهم بود و ترامپ گرچه با ملاحظاتی مجبور به امضای تفاهم‌نامه شد، تحت فشار شدید لابی اسرائیل و تحقیر دموکرات‌ها به تدریج از پایبندی به تفاهم‌نامه فاصله گرفت. ما حتی تعدادی شهید عزیز ایرانی در همین دورهٔ اجرای تفاهم‌نامه داریم. ترامپ اگر می‌خواست در تفاهم بماند حتی بعد از آن شلیک‌ها (یک مورد نقض توسط ایران بعد از ده‌ها نقض توسط آمریکا) هم فرصت اجابت پیشنهاد ایران برای بازگشت به تفاهم اسلام‌آباد یا تفاهم 7 ماده‌ای را داشت و نه گفت. همین شواهد عریان نشان می‌دهد حتی بدون آن شلیک‌ها هم ترامپ در مسیر نقض تفاهم و گرفتن اهرم‌های ایران ادامه می‌داد. این نقد شما نقد واردی است که رئیس جمهور/رئیس شعام باید در جریان تصمیم به شلیک به سه کشتی توسط نیروهای مسلح ایران در پاسخ به نقض‌های قبلی آمریکا قرار می‌گرفت یا حتی شاید کارشناسانی واکنش‌های موثر دیگری در آن زمان را مرجح بدانند، اما از منظر منافع ملی ایران نباید نقض‌‌های مکرر قبلی تفاهم‌نامه توسط آمریکا را انکار یا سفیدشویی و عملا قربانی‌نکوهی کرد.
 

  انگارهٔ خطای «اگر مردم راضی باشند، کسی نگاه چپ به ایران نمی‌کند»:

به زبان‌ها و با مثال‌های مختلف گفتید که اگر شهروندان ایران راضی و حامی نظام باشند، هیچ کس جرات ندارد به ایران نگاه چپ کند. قطعا انسجام و همبستگی اجتماعی و رضایت شهروندان یکی از چهارپایهٔ‌ مهم قدرت ملی است، اما تنها پایه و کافی نیست. جمهوری اسلامی ایران در سال 59، تعدادی از کشورهای مورد تجاوزقرارگرفته در جنگ‌های جهانی و دولت اوکراین در سال 2014 مورد حمایت اکثریت شهروندانشان بودند، اما مورد تجاوز قرار گرفتند. حتما باید تلاش و تشویق و تمهید کرد که رضایت عمومی شهروندان افزایش یابد و جمعیتی که برای حفاظت از ایران در خیابان‌ها و سایر عرصه‌ها کنشگری می‌کنند فراگیرتر شوند، اما ساختن این انگاره که افزایش محبوبیت نظام سیاسی برای دفاع از کشور در برابر متجاوز کافی است اشتباه است. این انگاره ریشه در نظریهٔ «امنیت مبتنی بر صلح دموکراتیک» دارد که سال‌ها است منقرض و ابطال شده است. انسجام اجتماعی ضروری است، اما بدون سه‌پایهٔ‌ دیگر قدرت ملی - توان نظامی و اقتصادی و دیپلماتیک – لزوما نمی‌تواند مانع جنگ و تجاوز و استعمارگری شود، به خصوص در جغرافیای ایران و غرب آسیای پس از نسل‌کشی. برای تقویت همبستگی و انسجام اجتماعی هم آزادی زندانیان سیاسی مطلوب است اما کافی نیست. حتی مهم‌تر، کاهش انواع نابرابری و تمرکز دولت بر مراقبت از محروم‌ترین شهروندان (مثلا با افزایش مبلغ کالابرگ و ضمانت تامین دارو و امنیت غذایی برای همه) است که در کلام شما مورد تاکید نبود.

برای پایان پایدارِ جنگ و محاصره، تقویت بازدارندگی ترکیبی و ناامیدسازی متجاوز از نتیجه‌بخشیِ محاصره (کاهش اثر محاصره با ستاد توانای جنگ اقتصادی) و ناامیدسازی از نتیجه‌بخشیِ حملهٔ نظامی، ضروری است. طراحی و زمینه‌سازی و بازی‌سازی فعال‌تر ایران برای باز کردن گره‌های ورود قفل‌شکنِ چین به صحنه و کاشتنِ بذرهای امنیت جمعیِ منطقه‌ای بدون حضور آمریکا (بدیلی برای پیمان ابراهیم) هم اگر ممکن شود می‌تواند کارساز شود. اما در همین زمینهٔ انسجام اجتماعی، علاوه بر دعوت حکمرانان به فعال نکردن گسل‌‌های اجتماعی و ارسال پالس‌های افق‌ساز به شهروندان که به درستی مورد تاکید شما بود، آیا خود نیروهای سیاسی هم نباید نقش مسئولانه‌ای ایفا کنند؟ آیا صحبت‌هایی از جنس دیشب که عملا و بدون شواهد کافی ایران را مقصر می‌نامد این انسجام اجتماعی را بیشتر می‌کند یا کمتر؟ پالس «انسجامِ نیروهای سیاسی در دفاع میهنی در برابر متجاوز و محاصره‌گر» می‌دهد یا پالس شکاف؟

  انگارهٔ خطای «67 ای بودن صحنه»:

چند بار به جام زهر و ترکمنچای اشاره کردید،‌ ولی صحنه اصلا 67 ای نیست. در سال 67 پیشنهاد صلحی روی میز ایران بود که ایران را به رسمیت می‌شناخت و پذیرشش اهرم‌های ایران برای پیشگیری از جنگ‌های بعدی یا دفاع از منافع حیاتی‌اش را نمی‌گرفت. امروز پیمان صلح عزت‌مندانه‌ای روی میز ایران نیست. ترامپ امروز آشکارا می‌گوید یا همه چیزت را بده یا نابودت می‌کنم. اگر به برکت مقاومتِ نظامی و دیپلماتیک و اقتصادی و اجتماعی ایران، از نتیجه‌بخشی محاصره یا تجاوز یا «دیپلماسی اجبار» ناامید شود، شاید دوباره مثل امضای تفاهم‌نامهٔ‌ اسلام‌آباد پای میز بیاید. تا آن لحظه همهٔ مولفه‌های قدرت ملی ایران را باید تقویت کرد و این انگارهٔ خطا را برجسته نکرد که گویی پیشنهاد صلح عزتمندانه‌ای روی میز ایران است و ماییم که نمی‌پذیریم یا ماییم که مقصر و بهانه‌تراش برای تجاوز و محاصره‌ایم. هر موقع به آن نقطه رسیدیم - که دیر مباد - دیگر امضایش نه نوشیدنِ جام زهر، که نوشیدنِ شهد شیرینِ به رسمیت‌شناسیِ استقلال راهبردی ایران و لوازم بقا و امنیت ایران است؛ شهدی که نوشیدنش اقتضای توسعه و عدالت و آزادی و مردم‌سالاری در ایران است.

انتهای پیام/ 

مشاهده خبر در سایت تسنیم