چهارشنبه، 20 خرداد 1405
اشتراک‌گذاری خبر Copied!
دکترین امنیتی جدید ایران و بازتعریف قواعد جنگ و بازدارندگی در منطقه

Studio Ney

معادله ایران برای ضاحیه بیانگر دکترین امنیتی جدیدی است که قواعد جنگ و بازدارندگی منطقه‌ای را بازتعریف می‌کند.

به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری تسنیم ،  حمله موشکی ایران علیه سرزمین‌های اشغالی در پاسخ به بمباران ضاحیه بیروت توسط رژیم اشغالگر صهیونیستی، قواعدی را آشکار می‌کند که فراتر از تبادل ضربات صرف بوده و منعکس‌کننده برخورد بین دو دکترین امنیتی جدید است که پس از جنگ‌های اخیر ظهور کرده‌اند و برای شکل دادن به توازن قدرت آینده منطقه با هم رقابت می‌کنند.

علی حیدر، نویسنده و تحلیلگر لبنانی در این زمینه در مقاله‌ای برای روزنامه ال اخبار نوشت: پیام‌های منتقل شده از حمله ایران به عمق فلسطین اشغالی، که در پاسخ به هدف قرار دادن ضاحیه جنوبی بیروت صورت گرفت، فراتر از تلاش صرف برای وادار کردن اسرائیل به پایبندی به توافق آتش‌بس جامع منعقد شده بین ایران و ایالات متحده است و به ماهیت تحولات جاری در تفکر استراتژیک هر دو طرف گسترش می‌یابد.

ایران و بازتعریف همزمان مفاهیم امنیت و بازدارندگی در منطقه

منطقه در حال حاضر شاهد رویارویی میان دو طرف یا دو پروژه نیست، بلکه پس از جنگ‌هایی که ایران و اسرائیل در سال‌های اخیر انجام داده‌اند، شاهد بازتعریف همزمان مفاهیم امنیت و بازدارندگی هستیم.

از یک سو، رهبری جدید ایران با این اعتقاد ظهور کرده است که حفظ جایگاه منطقه‌ای دیگر نمی‌تواند از طریق سیاست «صبر استراتژیک» که در دهه‌های گذشته نتیجه داده، حاصل شود بلکه استفاده مستقیم از زور برای محافظت از دستاوردها و متحدان ضروری شده است.

از سوی دیگر، رژیم صهیونیستی با اعتقادی کاملاً متضاد از شوک عملیات طوفان الاقصی بیرون آمد: اینکه بازدارندگی، به معنای سنتی آن، دیگر کافی نیست و امنیت اکنون مستلزم جلوگیری از بازسازی توانایی‌های دشمنان یا بازتولید منابع تهدید است.

با این حال، جنگ اخیر تغییر قابل توجهی در نحوه تفسیر رهبری ایران از محیط استراتژیک پیرامون این کشور ایجاد کرد. از دیدگاه رهبری ایران بعد از تحولات اخیر منطقه، تهران دیگر نباید از گزینه احتیاط و خودداری از تشدید اوضاع استفاده کند؛ بلکه در این مرحله گزینه تحمیل هزینه‌های بالا بر دشمنان کارساز است. همچنین حفظ تعادل منطقه‌ای دیگر منوط به اجتناب از خطرات نیست، بلکه منوط به آمادگی برای تحمل آنهاست.

بنابراین، این رفتار جدید ایران، یک تغییر مفهومی بسیار مهم را نشان می‌دهد که با نقاط عطف عمده در معادلات منطقه‌ای از زمان عملیات طوفان الاقصی و جنگ‌هایی که اسرائیل با مشارکت آمریکا در پی آن به راه انداخت، همزمان شده است.

تثبیت معادله وحدت میادین توسط ایران

یکی از حوزه‌هایی که تحت تأثیر این تحول قرار گرفته، رویکرد تهران نسبت به حزب‌الله و سایر نیروهای مقاومت است که همواره با ترکیبی از انگیزه‌های اخلاقی، اسلامی و معنوی و همچنین منافع امنیت ملی ایران مشخص شده است. بر اساس این رویکرد، ایران خود را موظف به حمایت مستقیم و آشکار از متحدان خود در محور مقاومت می‌داند.

این رویکرد و استراتژی جدید ایران توضیح می‌دهد که چرا تهران اجازه نمی‌دهد حزب‌الله یا هر یک از دیگر جبهه‌های مقاومت بدون پاسخ مستقیم و به شکل جداگانه هدف قرار بگیرند و منزوی شوند. این در واقع همان پایبندی به معادله وحدت میادین یا وحدت عرصه‌های مقاومت است.

با این حال، اهمیت این تحول نه تنها در ماهیت ایرانی آن، بلکه در برخورد آن با یک تحول موازی در خود اسرائیل نیز نهفته است. بعد از عملیات طوفان الاقصی، یکی از اساسی‌ترین فرضیات امنیتی اسرائیل متزلزل شد و نهاد امنیتی این رژیم دریافت که سیاست مهار و بازدارندگی سنتی نمی‌تواند از ظهور تهدیدهای استراتژیک که قادر به نفوذ به مرزها و ایجاد شوک امنیتی عمیق هستند، جلوگیری کند.

در نتیجه، یک دکترین جدید اسرائیلی شروع به شکل‌گیری کرده است؛ متمایز از دکترینی که رفتار اسرائیل را در دهه‌های اخیر هدایت می‌کرد. این دکترین مبتنی بر مفهوم «جلوگیری از بهبود» و «جلوگیری از بازسازی» است که به بخش اساسی تفکر امنیتی اسرائیل در غزه، لبنان و سایر عرصه‌ها تبدیل شده است.

از این منظر، اصرار اسرائیل بر حفظ فشار نظامی بر حزب‌الله، حتی پس از توافق آتش‌بس، قابل درک است. اسرائیل این را صرفاً پاسخی به یک تهدید موجود نمی‌داند، بلکه آن را بخشی از یک استراتژی با هدف جلوگیری از بازسازی قابلیت‌های نظامی مقاومت لبنان می‌داند تا حزب الله دیگر نتواند یک منبع تهدید اصلی علیه صهیونیست‌ها باشد.

اسرائیل دیگر تعیین‌کننده قواعد جنگ در منطقه نیست

در اینجا، معمای تضاد بین این دو دکترین نهفته است. ایران جدید، ادامه حیات حزب‌الله را به عنوان یک نیروی فعال، بخشی جدایی‌ناپذیر از امنیت ملی و سیستم بازدارندگی منطقه‌ای خود می‌بیند، در حالی که اسرائیل جدید معتقد است که جلوگیری از بازیابی قدرت این حزب، یک ضرورت امنیتی است که اهمیت آن کمتر از مقابله با هرگونه تهدید مستقیم نیست.

بنابراین، یکی از اهداف اصلی اسرائیل، جلوگیری از اعمال قواعد درگیری توسط ایران است که هدف قرار دادن مقاومت در لبنان و محیط آن را به مقدمه‌ای برای یک رویارویی منطقه‌ای گسترده‌تر تبدیل می‌کند.

در نتیجه جنگ‌های اخیر، دکترین‌های امنیتی متضادی را برای ایران و رژیم صهیونیستی ترسیم کرده؛ جایی که ایران به دنبال تقویت ارتباط متقابل جبهه‌های مقاومت به عنوان منبع قدرت و بازدارندگی در برابر اتحاد آمریکا و اسرائیل است و در مقابل، رژیم صهیونیستی برای جدا کردن این جبهه‌ها که منبع اصلی خطر برای اسرائیل هستند تلاش می‌کند.

با توجه به این تناقض، به نظر می‌رسد که آینده توازن منطقه‌ای با توانایی هر طرف در تحمیل منطق استراتژیک خود و اجرای قواعد خود در محیط امنیتی جدید در حال ظهور در منطقه تعیین خواهد شد.

اما آنچه که تا این مرحله شاهد بوده‌ایم، موفقیت دکترین و استراتژی امنیتی جدید ایران است که خود صهیونیست‌ها هم نمی‌توانند آن را انکار کنند؛ به ویژه بعد از اجرای فوری تهدید ایران علیه رژیم صهیونیستی در پاسخ به تجاوز این رژیم به ضاحیه بیروت.

علاوه بر آن، هم دوستان و هم دشمنان مقاومت می‌بینند که ایران با وجود فشارهای خارجی زیاد و تهدیدات فزاینده آمریکا حاضر نیست لبنان را از هر توافق احتمالی با آمریکا جدا کند و بسیاری معتقدند که اگر ایران می‌خواست لبنان را تنها بگذارد و تنها طبق منافع خود با آمریکا توافق کند، شاید این توافق چند ماه پیش حاصل شده بود. با این حال ایران حتی خطر بازگشت جنگ را در چارچوب پایبندی خود به وحدت میادین به جان می‌خرد اما اجازه تحمیل قواعد جنگ توسط محور آمریکایی- صهیونیستی را نمی‌دهد.

انتهای پیام/

مشاهده خبر در سایت تسنیم