روزنامه پر مخاطب اسرائیلی اعتراف کرد: با وجود تمامی تلاشهای صورت گرفته، حرف آخر را ایران زد.
به گزارش گروه عبری خبرگزاری تسنیم ، رونین بیرگمن تحلیلگر ارشد روزنامه یدیعوت آحارانوت در مقالهای که امروز سه شنبه منتشر شد، نوشت: آخرین دور از جنگ که ساخته و پرداخته بنیامین نتانیاهو و قرار بود با تجدید درگیری با ایران در چارچوب خواسته های اسرائیل به پایان برسد، فقط 24 ساعت طول کشید و نتایج آن برای اسرائیل ناامید کننده بود،این یک شکست استراتژیک شرمآور و همزمان درسی برای کل این جنگ عجیب بود.
وی در ادامه نوشت: شاید این شکست واقعی باشد، نه تنها شکست یک اقدام با هدف ایجاد معادلات جدید درگیری بود، بلکه منجر به تعیین خط قرمز توسط دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، و روشن کردن این موضوع برای ایرانیان شد که اگر اسرائیل به بیروت بازگردد چه اتفاقی خواهد افتاد.
این دور نه تنها هیچ راه برون رفتی برای اسرائیل به همراه نداشت، بلکه حتی اکنون، ساعاتی پس از فروکش کردن گرد و غبار، ساختار و سیستمی که ما را به این نقطه رسانده بود، همچنان همان لفاظیها را تکرار میکند.
این سیستم از اشتباهات خود درس نمیگیرد؛ روایت خود را به بازار عرضه میکند. به دنبال نقصها نمیگردد؛ یک "پیام آماده" صادر میکند. در عین حال، از همه ما میخواهد که پوچترین عبارت در سیاست اسرائیل در سالهای اخیر را بپذیریم: از دیدگاه این سیستم اگر بارها و بارها به همان دور برگردیم، در نهایت اتفاق متفاوتی خواهد افتاد.
اما 24 ساعت گذشته خلاف این را نشان میدهد. این نشان میدهد که گاهی اوقات برای درک آنچه اتفاق افتاده نیازی به کمیسیون تحقیق نیست.
کافی است نگاهی به این بیندازیم که چه کسی حمله را آغاز کرد، چه کسی تلافی و چه کسی آن را مهار کرد و چه کسی در نهایت مجبور به تسلیم شدن بدون گفتن کلمه "پیروزی" شد.
جدول زمانی واقعی این دور، شکست و فاجعه را به بهترین شکل نشان میدهد.
حمله اسرائیل به حومه جنوبی بیروت یک حمله بدون پیشینه اطلاعاتی نبود؛ بلکه پس از آن رخ داد که از طریق تجربه هفته قبل مشخص شد که هرگونه حمله بزرگ اسرائیل به خاک لبنان میتواند منجر به پاسخ مستقیم ایران شود.
بنابراین، با برداشتن این گام، اسرائیل باید سناریویی را در نظر میگرفت، و در واقع در نظر گرفت، که در آن ایران ممکن است خود را مجبور به پاسخ ببیند. این بدان معناست که حمله به حومه جنوبی صرفاً یک اقدام منفرد علیه لبنان یا حزبالله نبود، بلکه گامی بود که میتوانست منجر به اتصال مجدد جبهه لبنان با جبهه ایران شود - و اینکار هم انجام شد. اسرائیل به جای ادامه سیاست تقسیم جبههها (ساحات)، به ابتکار خود، وضعیتی از "جبهههای متحد" ایجاد کرد.
به اعتقاد نویسنده: آمریکاییها نمیخواستند جبهه جدیدی علیه ایران باز کنند و همچنین نمیخواستند اسرائیل جبهه مشابهی را باز کند. حتی اگر از برخی اقدامات اسرائیل آگاه بودند، ظاهراً پویاییهایی را که این اقدامات ممکن بود ایجاد کند، به طور کامل درک نمیکردند، یا تصویر کامل از پیامدهای احتمالی برای آنها مشخص نبود.
این نویسنده نتیجه می گیرد که در عمل، شکاف عمیقی بین برداشت اسرائیل از عملیات و موضع آمریکا ایجاد شد. اسرائیل به گونهای عمل کرد که واکنش ایران را برانگیخت و سپس اسرائیل در داخل ایران تلافی کرد. در این مرحله، مشخص شد که آمریکاییها علاقهای به تشدید اوضاع و تبدیل آن به یک جنگ گستردهتر ندارند، (از تکرار جنگ با ایران وحشت دارند).
پاسخ ایران نسبتاً متمرکز و در چارچوبی محاسبهشده بود. ایران موشکهایی را به پایگاههایی که آنها را مرتبط با عملیات اسرائیل در لبنان میدانست، شلیک کرد.
با این کار، پیام روشنی ارسال کرد: هرگونه حملهای به حومه جنوبی بیروت با پاسخ ایران مواجه خواهد شد، و این پاسخ صرفا از طریق نیروهای متحد صورت نخواهد گرفت.
هدف از حملات موشکی لزوماً شعلهور کردن یک جنگ تمامعیار نبود، بلکه ایجاد یک معادله جدید بود. از دیدگاه ایران، توانایی پاسخ مستقیم و انتخاب دامنه، زمان و اهداف حملات، به همان اندازه اهمیت داشت که میزان خسارات مادی وارده حایز اهمیت بود.
به اعتراف این تحلیلگر صهیونیست: ایران به دنبال پایان دادن به این دور با یک تصمیم قاطع بود و تا حد زیادی موفق شد.
وی گفت: پس از حمله موشکی ایران، اسرائیل حملهای را در داخل ایران آغاز کرد، اقدامی که مدتها انجام نداده بود. با این حال، اهداف انتخاب شده نسبتاً محدود بودند: رادارها و اهداف نظامی نسبتاً سطح پایین، همراه با یک حمله نمادین به دو کارخانه.
این اقدام را میتوان به عنوان تلاش اسرائیل برای تلافی بدون اعلام جنگ تمام عیار تفسیر کرد.
از دیدگاه نتانیاهو، این حملات شاید یک پاسخ ضروری تلقی میشدند که از آستانه جنگ تمام عیار عبور نمیکرد. با این حال، از دیدگاه آمریکا، صرفاً حمله به ایران پس از حمله موشکی بخشی از یک اقدام خطرناک تشدید تنش بود.
نتانیاهو دیروز در بیانیهای کوتاه، بدون پاسخ به پرسشهای خبرنگاران، گفت (ادعا کرد): «پس از حمله ایران به اسرائیل، به ارتش اسرائیل دستور دادم تا به اهداف نظامی و اقتصادی در سراسر ایران حمله کند. اکنون، آتشافروزی در این جبهه تحت کنترل است، زیرا پس از خنثی کردن اقدام رژیم در تهران، حمله به ما متوقف شد» این نشان دهنده اهمیت زمانبندی و حق نتانیاهو برای حرف آخر زدن است، اما متأسفانه، واقعیتها از موضع او پشتیبانی نمیکنند. حملات اسرائیل در ساعات اولیه صبح پایان یافت، در حالی که ایرانیها حتی پس از آن نیز به شلیک ادامه دادند. شلیک نهایی کمی دیرتر در همان صبح انجام شد و با این کار، ایران عملاً به این دور از درگیری پایان داد.
این یک نکته بسیار مهم است: این اسرائیل نبود که به این حادثه پایان داد، بلکه ایران بود.
آنها دیکته کردند که چه زمانی متوقف شود، چند موشک شلیک شود و کجا هدف قرار بگیرد.
از دیدگاه شناختی و استراتژیک، این یک نتیجه بسیار مشکلساز برای اسرائیل است، زیرا به ایران اجازه میدهد خود را به عنوان کسی که تلافی کرده، عقبنشینی نکرده و این دور را به میل خود به پایان رسانده است، به تصویر بکشد.
آنها حرف آخر را میزدند، نه ما.
و آنها متوقف شدند زیرا با ترامپ در مورد آتشبس به تفاهم رسیدند - تفاهمی که به اسرائیل تحمیل شد.
در بخش دیگری از این مقاله هم آمده است: به طور خلاصه، شناسایی یک دستاورد واضح برای اسرائیل در این درگیری دشوار است. این صرفاً یک خطای تاکتیکی نیست، بلکه یک شرمساری استراتژیک است. در کمتر از یک روز، محدودیتهای قدرت اسرائیل، عمق وابستگی آن به ایالات متحده، توانایی ایران برای شکلدهی به یک معادله منطقهای جدید و شکاف بین تمایل اسرائیل به تشدید تنش و اکراه ایالات متحده برای اجازه دادن به یک جنگ تمامعیار آشکار شده است.
هماهنگی نزدیک با ایالات متحده و توانایی تأثیرگذاری بر سیاست آمریکا از جمله مهمترین منابع قدرت اسرائیل بود. این حادثه به این تصویر آسیب رسانده است. جهان در اینجا شاهد هماهنگی اسرائیل و آمریکا نبود، بلکه برعکس: اقدامی از سوی اسرائیل که توسط رئیس جمهور آمریکا خنثی شد. حتی اگر توضیحات دیگری بعداً ارائه شود، تصویر استراتژیک همچنان واضح است.
انتهای پیام/
