جمعه، 15 خرداد 1405
اشتراک‌گذاری خبر Copied!
بن‌بست رویکردهای شرق‌شناسی‌زده در خوانش حکمت عملی

Studio Ney

استاد برجسته فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی تئوری‌های ناظر بر فقدان حکمت عملی در تراث اسلامی را به چالش کشید.

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم ، نشست علمی «مقام فلسفه در تاریخ فلسفه»، با حضور اساتید، پژوهشگران و اصحاب قلم در محل پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برگزار شد. در این رویداد اندیشه‌ای، حسین کلباسی اشتری، استاد و پژوهشگر ارشد فلسفه، با ایراد سخنرانی، تمرکز جلسه را از یک تجلیل صوری و سنتی به سمتی علمی و سنجش‌گرانه سوق داد.

وی با تاکید بر اینکه هدف این پاسداشت، فتح بابی برای گفت‌وگوی عالمانه درباره مدعاهای مندرج در آثار دکتر داوری اردکانی است، به فاصله زمانی نزدیک به 50 سال از نگارش کتاب مبنایی «مقام فلسفه در تاریخ ایران اسلامی» اشاره کرد و گفت: تحول و تغییر رأی در منظومه فکری هر پژوهشگر جدی پدیده‌ای کاملاً طبیعی است و نباید لزوماً تمام گزاره‌های آن متن قدیمی را عین نظر و باور امروز نویسنده تلقی کرد. وی استمرار فکری استاد در سنین بالا را ستود و یادآور شد که طرح پرسش‌های بنیانی و متدولوژیک، به هیچ وجه با حفظ حرمت و پایگاه منیع علمی اساتید منافات ندارد، بلکه حقیقت «سنجش» در معنای عام نقد، ارزیابی روش‌مند گزاره‌هاست، نه جدل و مخالفت‌ورزی صوری.

این استاد فلسفه مهم‌ترین محورهای برجسته در متن مذکور را در چند لایه صورتبندی کرد: نسبت تفکر با زمان و تاریخ، نسبت فلسفه و دیانت در اتمسفر تمدن اسلامی، تقسیم‌بندی سه‌گانه اندیشمندان (متکلم، فیلسوف و جریان‌های اشراقی-عرفانی)، موقعیت فلسفه در آغاز دوره اسلامی در تقابل با طوایف گوناگون، و در نهایت مسئله نسبت نظر و عمل و جایگاه حکمت عملی در تجربه تاریخی مسلمانان.

کلباسی اشتری نخستین ملاحظه انتقادی خود را متوجه کلان‌نظریه «تسری تجربه تاریخی غربی» ساخت و تصریح کرد: امکان تعمیم تجربه تاریخی قرون وسطی و دوره جدید اروپا به سایر جغرافیای تاریخی، خود پرسشی سترگ است که باید مستقلاً محل بحث قرار گیرد. اگر از ابتدا پیش‌فرض بر این باشد که «تنها تجربه ممکن و محتوم بشری» همان مسیری است که در غرب منتهی به مدرنیته شده، ناخواسته تاریخ‌های دیگر با یک الگوی مسلط و هژمونیک سنجیده می‌شوند؛ در حالی که تجربه مسیحیت با تجربه تمدن اسلامی تفاوت‌های مبنایی دارد و حتی در درون تمدن اسلامی نیز تفکیک‌های معناداری میان غرب جهان اسلام، شرق آن و تجربه زیسته ایران وجود دارد.

این پژوهشگر فلسفه در ملاحظه دوم به آسیب‌شناسی شیوه استشهادهای تاریخی در متون کلامی و فلسفی معاصر پرداخت و افزود: حتی زمانی که بحثی کاملاً نظری و انتزاعی ارائه می‌شود، وقتی برای اثبات مدعا به مصادیق تاریخی استناد می‌کنیم، باید مبنای انتخاب روش‌شناختی ما روشن باشد. در برخی روایت‌های رایج، مدام به چهره‌هایی مانند قاضی عبدالجبار معتزلی، شهرستانی و ابن‌خلدون استناد می‌شود؛ در حالی که در موضوعات بنیادینی چون خلافت و امامت یا نسبت دین و سیاست، متون متنوع، منقح و گسترده‌ای در سنت امامیه وجود دارد که نمی‌توان آن‌ها را نادیده گرفت. این حجم از منابع، تصویر تاریخی را به مراتب پیچیده‌تر می‌کند و اجازه نمی‌دهد با چند شاهد محدود، به جمع‌بندی قطعی دست زد. وی همچنین درباره ابن‌خلدون یادآور شد که با وجود اهمیتش، تئوری «عصبیت» او مورد نقدهای جدی است و نگاه غرض‌آلود او به فلسفه نیز اقتضا می‌کند که استناد به او با احتیاط و ملاحظه نقدهای موجود همراه باشد.

استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی با رد این ادعا که در تمدن اسلامی کم‌توجهی مفرط به حکمت عملی صورت گرفته است، خاطرنشان کرد: اگر بناست این چالش با تجربه تاریخی جهان جدید و مسیر غرب از قرن شانزدهم به بعد مقایسه شود، این قیاس باید مبنای موجه داشته باشد. نباید یک تجربه تاریخی خاص را به عنوان معیار عام در نظر گرفت و سپس از تاریخ‌های دیگر پرسید چرا همان مسیر را نرفته‌اند؟

وی تاکید کرد: شواهد و مکتوبات فراوانی در سنت اسلامی وجود دارد که می‌تواند با مدعای «نبود پیوند نظر و عمل» یا «فقدان حکمت عملی» وارد گفت‌وگویی انتقادی شود؛ وجود آثاری گران‌سنگ در سنت اندرزنامه‌ها، «نصیحت‌الملوک»‌ها و نوشته‌هایی که به تفصیل به تدبیر مدنی و امر سیاسی-اخلاقی پرداخته‌اند، گواه روشنی بر حیات تفکر عملی در تفکر اسلامی است.

کلباسی اشتری در بخش پایانی بیانات خود به داوری‌های شتاب‌زده‌ای پرداخت که فلسفه اسلامی را صرفاً شرح و حاشیه‌نویسی بر فلسفه یونانی معرفی می‌کنند. وی با دست گذاشتن بر آرای معلم ثانی، ابونصر فارابی، تصریح کرد: مفاهیمی کلیدی مانند «رئیس اول مدینه» و پیوند وثیق آن با حقیقت نبی یا شبیه نبی، به سادگی قابل فروکاستن به الگوهای افلاطونی و یونانی نیست و نشان‌دهنده یک دگرگونی عمیق مفهومی در زمینه و زمانه اسلامی است. همچنین درباره شیخ‌الرئیس ابن‌سینا نمی‌توان پروژه فکری عظیم او را با برچسب تقلیل‌گرایانه «ارسطویی محض» توضیح داد؛ چرا که در آثار و نظام‌سازی‌های او نوآوری‌هایی وجود دارد که نیازمند خوانش دقیق، متن‌شناختی و غیرکلیشه‌ای است.

وی با هشدار نسبت به نفوذ نوعی «شرق‌شناسی‌زدگی» در برخی رویکردهای روشنفکری داخلی و معیار شدن چارچوب‌های بیرونی برای سنجش سنت اسلامی، سخنان خود را این‌گونه به پایان برد: اگر فلسفه بناست برای تفکر ما افق بگشاید، باید به ما جرئت و جسارت بدهد که خود گزاره‌های مسلط و پارادایم‌های رایج غربی را هم به بحث بگذاریم؛ اینکه چه چیزی معیار شده، چرا معیار شده و آیا اصولاً قابل دفاع است یا نه. اگر گفته می‌شود در سنت ما تحمل یا تجربه نسبت به تحولات تاریخی غرب کمتر بوده، این امر نیازمند صورت‌بندی دقیق است؛ زیرا از یک‌سو نمی‌توان نسبت به تطورات جهان جدید بی‌اعتنا بود و از سوی دیگر نباید سنت فکری خود را صرفاً با عینک الگوهای استعماری و بیرونی تعریف کرد.

انتهای پیام/

مشاهده خبر در سایت تسنیم