امام هادی(ع) میفرماید: فروتنی آن است که به مردمان همان را ببخشی که دوست داری به تو بخشیده شود.
به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، از فروتنی قصهها گفتهاند، اما اندک بودهاند آنان که در این قصه زیستهاند. مبادا نشان این گوهر را در پشتی خمیده بجویی؛ در صدایی لرزان یا در چشمی که از شرم به زمین دوخته شده است. نه، اینها همه غبار راه است، نه خودِ راه. حقیقتِ فروتنی چشمهساری است که از سکوت و صلابت دل میجوشد، نه از ظاهر تن. در این وادی، کلامی از امام هادی (ع) چون آفتاب برمیآید، بر جان میتابد و راه را روشن میکند؛ آنجا که فرمود: «التواضع أن تعطی الناس ما تحب أن تعطاه» فروتنی آن است که به مردمان همان را ببخشی که دوست داری به تو بخشیده شود.
در شرح این حدیث میتوان گفت: تواضع را سه پوسته است درهمتنیده:
1. گام پیشنهادن: آنکه خود را چون دژی استوار نمیکند و میان خود و تو دیواری از غرور نمیکشد. این سیمای آشکار فروتنی است.
2. نرمی دل: در زیر این پوسته، نرمی دل جاری است؛ چون خاک مهربانی که هر دانهای را میپذیرد و هر ریشهای را پناه میدهد. اینجا دیگر رفتار نیست، طینت است.
3. نگاه کلی به بودن: اما ریشه در جایی دیگر است؛ در آن نگاه کلی به بودن، در آن منطق عاشقانه هستی که تو را جزئی از یک کل عظیم میبیند. شالودهای استوار در پسِ پرده جان که به تو میگوید بودنِ تو بیبودنِ دیگری تمام نیست.
و آن کلام روشن امام هادی(ع)، نه وصف پوسته اول یا دوم، که نشان دادن همان ریشه پنهان است؛ چشمهای است که از همان منطق هستیشناختی میجوشد: اینکه به مردمان همان دهی که میخواهی به تو دهند. این، قانون آفرینش است؛ «آفرینش پیوند» که گمش کردهایم.
فروتنی پیش از آنکه در دست و زبان باشد، در چشم است. باید از برج دیدهبانی خود به زیر آمد و جهان را دمی از چشم دیگری تماشا کرد. این، سبک زیستن است؛ زیستن در پوست دیگری. آنگاه که در سایه رنج او بایستی و از پنجره شوق او به جهان بنگری، دیگر «منی» در میان نیست که بخواهد خود را به رخ بکشد. خودخواهی در این نگاه تازه آب میشود و فرومیریزد.
در فروتنی، مرزها رنگ میبازند و دیوار سخت میان من و تو ترک برمیدارد. آنکه به دیگری همان را میبخشد که جانش برای آن میتپد، در حقیقت دیگری را ادامه خود یافته است؛ او در آینه دیگران تکثیر میشود. این همان عدالت دقیقی است که نه در قانوننامهها، بل در نبض هستی جاری است؛ آن ترازوی قدیمی عالم که میگوید: «تو همانی که میدهی». اگر کرامت میدهی، کریمی و اگر حقارت میبخشی، حقارت.
فروتنی آن است که از تمنای خود نانی، نوری و رؤیایی بسازی و در رگهای دیگری جاری کنی؛ تا انسانها کنار تو راستتر بایستند، بیشتر شکوفا شوند و بیواسطه گرمای خورشید را بر پوست جان خویش حس کنند.
فروتنی آن است که از جان خویش مأمنی برای لحظههای بیپناه بسازی؛
تا آن راننده که حق عبور را به دیگری میبخشد، پلی باشد برای عبور دیگری از اضطراب؛
تا آن مسئولی که زمانِ مردمان را عزیز میدارد، بذر آرامش در خاک دلها بکارد؛
و آن فرزندی که با صبوری به پیشواز پیری پدر میرود، شعلهای باشد که سرمای سالخوردگی را از تنِ ریشه خویش براند.
این ویژگی، اخلاقِ رسانهای است که آبروی انسان را به بهای نان نمیفروشد و دوستی است که در غیاب رفیق خویش، زبان به انصاف میگشاید و کرامت خود را همچون سایهبانی امن بر سر حرمت او میگستراند. همه اینها سازندگان این بنای شکوهمندند تا دیگران در پناه حضور آنان کمتر بترسند، بیشتر نفس بکشند و طعم اصالت آدمی را در کام جان خویش بچشند.
فروتنی، به کمال رسیدن آدمی و گذار از خامیِ خودخواهی به پختگیِ همدلی است؛ نه آنکه خویشتن را به بند حقارت کشی تا در چشم دیگران به تزویر بزرگ جلوه کنی، که وسعت دادن به افق جان است؛ تا هر انسانی در قلمرو حضور تو قامت خویش را بلندتر ببیند و زیر سایهسار امن تو، بیهراس از کوچکی، به شکوه اصیل خویش بازگردد و عطر حضور خود را در جهان بگستراند.
پس مبادا گمان کنی فروتنی از جنس زبونی است. نه، فروتنی قامتی است استوار که از باد نخوت تهی است. خودشیفتگی، آن کوه یخ تنهاست که در گرمای یک نگاه آب میشود، اما فروتنی آن دشت پهناور است که هر کوهی را در خود جای میدهد، بیآنکه از وسعتش کاسته شود. فروتنی شناخت دقیق خویشتن است؛ شناخت زخمها و تواناییها. و آنکه خود را نیک بشناسد، دیگر نیازی به جار زدن یا پنهان کردن خوییش ندارد.
وقتی این نگاه در تار و پود یک سرزمین تنیده شود، دیگر نیازی به قلعه و دیوار نیست؛ اعتماد زاده میشود و مردمان سرمایه یکدیگر میشوند. این چرخه بخشیدن و ستاندن، همان خونی است که در رگهای یک جامعه زنده جاری است. جایی که هر کس برای دیگری همان را میخواهد که برای خود میخواهد، دیگر بیگانگی و تنهایی معنا ندارد؛ آنجا «وطن» است.
یادداشت از: آیت الله احمد مبلغی، استاد حوزه و دانشگاه
انتهای پیام/
