شیوههای تربیتی مبتنی برخشونت کلامی و بدنی، جای خالی آموزش سواد تربیت در سبک زندگی خانوادهها را گوشزد میکند.
خبرگزاری تسنیم ـ مجتبی جهانتیغ، پزشک و جامعه شناس| با فرارسیدن ایام تعطیلات تابستانی و فراغت از تحصیل دانشآموزان حضور خانوادهها و فرزندان آنها در محدود مکانهای تفریحی ورزشی شهر زاهدان بیشتر میشود. شامگاه گذشته در فضای نیمهتاریک دهکده ورزشی المپیک زاهدان، صدای گریه ممتد و دلخراش کودکی دو-سه ساله توجه مرا به خود جلب کرد. مادری مکرراً بر سر کودک فریاد میزد: «پا بزن! پا بزن وگرنه همینجا میذارمت و میرم!» شنیدن این تهدید، وحشت کودک را دوچندان کرده بود و گریههای او را به زجههایی از سر استرس رها شدن تبدیل کرد. تماشای این صحنه که به نام «تفریح خانوادگی» رقم میخورد، بیشتر شبیه به یک شکنجه روانی دردناک بود.
چندی پیش نیز در یک «خانه بازی»، شاهد صحنه مشابهی بودم. کودکی خردسال که در پوشیدن کفشهایش کند عمل میکرد، با این تهدید از سوی مادر مواجه شد: «زود باش وگرنه میگم آقا دزده بیاد ببرتت!» و نتیجه، فرو ریختن کودک و آغاز گریههای او بود.
قله کوه یخ و معجونی که نسل آینده را ویران میکند
به نظر نگارنده با توجه به وضعیت اقتصادی اجتماعی جامعه این دو نمونه، تنها قله کوه یخ خشونت پنهان در تربیت کودکان، چه در استان سیستان و بلوچستان و چه در سایر نقاط کشور است. این شیوههای تربیتی مبتنی بر خشونت کلامی و بدنی، وقتی در کنار رژیمهای غذایی مخرب(مصرف بالای قند و غذاهای فرآوریشده) و ساعات طولانی و بیضابطه استفاده از گوشی موبایل، تبلت و تلویزیون قرار میگیرند، معجونی ویرانگر میسازند.
نسل جدیدی که با این رویه بزرگ میشود، از نظر عصبی و روانی بهشدت آسیبدیده و مستعد انواع ناهنجاریهاست. چنین نسلی در آینده نمیتواند بار مسئولیتهای خطیر را به دوش بکشد و همین امر، جامعه را مستعدِ فروپاشی و درگیر شدن در بحرانهای عمیق و زنجیرهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و امنیتی خواهد کرد.
علم چه میگوید؟ (نگاهی به اثرات شیوههای تربیتی تهدید و ترس محور بر تخریب شبکههای عصبی کودکان)
هنگامی که کودک با تهدید مواجه میشود، آمیگدال(بادامه مغز که مرکز پردازش ترس و اضطراب است)، بیشفعال میشود. تکرار این چرخه، تعادل حیاتی میان قشر پیشپیشانی(Prefrontal Cortex) – که مسئول منطق و کنترل تکانه است – و آمیگدال را بر هم میزند و سیمکشی مغز را دچار آسیب میکند.
مطالعات تجربی نیز این فاجعه را تایید میکنند:
1. مطالعات دانشگاه هاروارد: تحقیقات نشان میدهد که ایجاد «استرس سمی» از طریق تهدید و ترساندن مداوم، به طور فیزیکی ساختار مغز را تغییر میدهد. این استرس مزمن باعث ترشح مداوم کورتیزول شده که منجر به کاهش حجم و تضعیف اتصالات عصبی در قشر پیشپیشانی و هیپوکامپ (مرکز یادگیری و حافظه) میشود، در حالی که آمیگدال را بزرگتر و حساستر میکند.
2. تحقیقات دکتر مارتین تایچر: مطالعات تصویربرداری مغزی(MRI) بر روی افرادی که در کودکی در معرض خشونتهای کلامی و تهدید والدین بودهاند نشان داده است که ماده سفید مغز آنها(که مسئول انتقال پیامهای عصبی است) دچار اختلال شده است. این کودکان در بزرگسالی مستعد افسردگی، اضطراب و پرخاشگری بودهاند.
3. ژورنال Child Abuse & Neglect: نشان میدهد کودکانی که با تهدید به رها شدن یا ترس از موجودات خیالی(مثل دزد یا لولو) کنترل میشوند، در نوجوانی توانایی بسیار پایینی در «تنظیم هیجان» دارند. مغز آنها همواره در حالت“ جنگ یا گریز” قرار دارد و نمیتوانند در مواقع بحرانی، آرامش خود را حفظ کنند. همواره در حالت "جنگ یا گریز" است.
راهکار جایگزین چیست؟
والدین باید بدانند که تربیت، کنترل کردن از طریق رعب و وحشت نیست. شیوههای جایگزین و علمی «والدگری مقتدرانه و همدلانه» بر چند اصل استوارند:
ارتباط پیش از اصلاح: پیش از دستور دادن، با کودک ارتباط چشمی و عاطفی برقرار کنید.
درک مراحل رشد و همراهی و همدلی با کودک: کندی کودک در کارهای فیزیکی(مثل پوشیدن کفش) ناشی از لجبازی نیست، بلکه اقتضای سن و عدم تکامل مهارتهای حرکتی ظریف است.
استفاده از پیامدهای منطقی به جای تهدیدهای خیالی: به جای ترساندن از «دزد» یا «رها کردن»، پیامد واقعی را توضیح دهید.
همدلی با احساسات: به جای سرکوب، احساس ترس یا خستگی کودک را تایید کنید(«میدونم خستهای، بیا با هم انجامش بدیم»).
خلأ آموزش و رسالت سنگین رسانهها
متأسفانه سواد والدین در امر تربیت، غالباً بهصورت عرفی، سینهبهسینه و تجربی است، نه مبتنی بر آموزش و دانش روز. از سوی دیگر، هیچ نهاد متولی مشخص و قدرتمندی برای آموزش نظاممند فرزندپروری به خانوادهها وجود ندارد.
این امر در کنار نرخ بی سوادی استان و نرخ فقر اقتصادی و فقر محیط های فرهنگی اجتماعی و نیز بیشترین نرخ موالید و بیشترین نسبت جمعیت کودک و جوان در کشور لزوم مداخله جهت امر «سواد تربیت» را بیش از پیش روشن میکند .
در این خلأ بزرگ نهادی، نقش رسانههای عمومی بهویژه صدا و سیما، مطبوعات و شبکههای اجتماعی بیش از پیش روشن میشود. رسانهها باید از پخش برنامههای سطحی عبور کرده و به طور جدی به آموزش شیوههای صحیح تربیتی بپردازند.
شبکه مساجد و مدارس و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و هر محیط عمومی فرهنگی اجتماعی را باید برای این مهم برنامه ریزی داشته باشد.
سیستم آموزشی و مراکز درمانی نیز باید با صدای بلند این هشدار را به والدین بدهند که «کلمات شما معمار مغز کودکانتان هستند؛ این ساختمان را با ترس و ارعاب بنا نکنید».
انتهای پیام/
