پنجشنبه، 7 خرداد 1405
اشتراک‌گذاری خبر Copied!
خیابان زنده و بازدارندگی اجتماعی ایران در جنگ تحمیلی سوم

Studio Ney

جنگ تحمیلی سوم نشان داد که در ایرانِ امروز، حمایت از موجودیت ملی الزاماً به معنای فقدان انتقاد اجتماعی نیست.

به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، سه ماه از آغاز جنگ تحمیلی سوم می‌گذرد؛ اما آنچه بیش از تحولات نظامی و عملیات‌های میدانی، تحلیلگران منطقه و رسانه‌های غربی را غافلگیر کرده، «رفتار خیابان ایرانی» است.

نه فقط راهپیمایی‌های رسمی، بلکه تداوم حضور اجتماعی مردم در شب‌های پرتنش، حفظ جریان زندگی در شهرها، فعالیت محله‌ها، باز بودن بازار و بازگشت سریع جامعه به میدان‌های عمومی، پدیده‌ای را شکل داده که دیگر با مدل‌های کلاسیک جامعه‌شناسی سیاسی قابل توضیح نیست.

سال‌ها بخش مهمی از تحلیل‌های غربی درباره ایران بر یک دوگانه ساده استوار بود: «جامعه معترض» یا «جامعه مطیع»، اما جنگ تحمیلی سوم نشان داد که جامعه ایران وارد مرحله پیچیده‌تری شده است؛ مرحله‌ای که می‌توان آن را «خیابان زنده» نامید.

«خیابان زنده» وضعیتی است که در آن جامعه، حتی در شرایط تهدید شدید خارجی، نه به آشوب و فروپاشی روانی دچار می‌شود و نه به انفعال اجتماعی؛ بلکه با حفظ حضور مدنی و استمرار زندگی روزمره، در کنار نیروهای مسلح و ساختار ملی، به بخشی از سازوکار بازدارندگی کشور تبدیل می‌شود.

در جامعه‌شناسی مدرن، خیابان معمولاً محل اعتراض، شورش یا تخلیه هیجانات جمعی تعریف می‌شود؛ اما در ایرانِ جنگ رمضان، خیابان کارکرد تازه‌ای پیدا کرد: «بازدارندگی شناختی». حضور مردم، صرفاً حضور فیزیکی نبود؛ بلکه انتقال یک پیام ادراکی به دشمن بود: جامعه ایران همچنان توان حفظ انسجام، ثبات روانی و استمرار زندگی را دارد.

نمونه‌های این پدیده در هفته‌های اخیر به‌وضوح قابل مشاهده بود. حضور گسترده مردم در میادین شهری، مشارکت داوطلبانه در برنامه‌های پشتیبانی عمومی، موج ثبت‌نام‌های مردمی در سامانه‌های حمایتی، فعالیت مداوم بازار و کسب‌وکارهای خرد با وجود فشارهای اقتصادی و همچنین شکل‌گیری تجمعات مردمی در حمایت از زیرساخت‌های حیاتی کشور، همگی نشان داد که جامعه ایران در حال بازتولید نوعی «تاب‌آوری شبکه‌ای» است.

تاب‌آوری شبکه‌ای به این معناست که جامعه، در چارچوب انسجام ملی و اعتماد شکل‌گرفته میان مردم، حاکمیت و نیروهای مسلح، توانایی حفظ ارتباط، بازسازی روحیه و تداوم حضور اجتماعی خود را پیدا می‌کند. در این مدل، مردم صرفاً دریافت‌کننده روایت‌ها نیستند؛ بلکه خود به بخشی از فرآیند تولید امنیت روانی، امید اجتماعی و حفظ ثبات ملی تبدیل می‌شوند.

یکی از مهم‌ترین ابعاد این پدیده، تغییر رابطه میان «جامعه» و «حاکمیت» در شرایط بحران است. بخش قابل توجهی از مردمی که در میدان حضور داشتند، الزاماً به معنای کلاسیک، نیروهای سیاسی رسمی یا فاقد نقد و مطالبه نبودند. بسیاری از آنان ممکن است نسبت به مشکلات اقتصادی، ضعف‌های مدیریتی یا برخی تصمیمات اجرایی انتقاد داشته باشند، اما در لحظه تهدید خارجی، نوعی «همگرایی تمدنی» را تجربه کردند؛ همگرایی‌ای که در آن، دفاع از موجودیت کشور بر اختلافات داخلی تقدم پیدا می‌کند.

جنگ تحمیلی سوم نشان داد که در ایرانِ امروز، حمایت از موجودیت ملی الزاماً به معنای فقدان انتقاد اجتماعی نیست. این همان نقطه‌ای است که بسیاری از مدل‌های کلاسیک تحلیل ایران را دچار خطا کرده است، زیرا جامعه ایران، برخلاف بسیاری از پیش‌بینی‌ها، توانست میان «نقد درون‌سیستمی» و «همراهی با پروژه فشار خارجی» مرزبندی روشنی ایجاد کند.

شاید مهم‌تر از همه این باشد که جامعه ایران وارد مرحله‌ای از پیچیدگی هویتی و رفتاری شده که مدل‌های کلاسیک مدرن برای تحلیل آن دیگر کافی نیستند. جامعه‌ای که در آن، افراد می‌توانند همزمان منتقد، وفادار، مطالبه‌گر، مذهبی، مدرن، ملی‌گرا و در عین حال حساس به استقلال و امنیت کشور باشند. همین چندلایگی هویتی، تحلیل ایران را برای بسیاری از ناظران خارجی دشوار کرده است.

از منظر جنگ شناختی، مهم‌ترین تحول سه ماه اخیر، تغییر جایگاه مردم از «مخاطب جنگ» به «بازیگر میدان» است. جامعه دیگر صرفاً تحت تأثیر عملیات رسانه‌ای قرار نمی‌گیرد، بلکه خود به تولیدکننده روایت، امید اجتماعی و بازدارندگی روانی تبدیل شده است.

شاید به همین دلیل است که برخلاف بسیاری از پیش‌بینی‌های بدبینانه، خیابان‌های ایران پس از ماه‌ها فشار ترکیبی رسانه‌ای، اقتصادی و امنیتی خالی نشدند، زیرا مسئله فقط سیاست روزمره نبود؛ مسئله، دفاع از «حس استمرار زندگی» و حفظ «کرامت ملی» بود.

و شاید برای نخستین بار در تاریخ معاصر ایران و حتی جهان، خیابان ایرانی نه صحنه فروپاشی نظم اجتماعی، بلکه بخشی از سامانه بازدارندگی ملی شد.

یادداشت از: سارا صمدی، پژوهشگر جنگ شناختی

انتهای پیام/

مشاهده خبر در سایت تسنیم