امروز،مشهدالرضا (ع) شاهدِ سیلِ خروشانِ زائران بود که با دلی مشتاق، مسیرِ آسمانیِ حرم را برای عرفه درپیش گرفتند
به گزارش خبرگزاری تسنیم از مشهد،عرفه، پارادوکسِ زیبایِ عرفانی است؛ لحظه سکونِ زمان و پروازِ روح؛ حضوری در محضرِ حق، در عینِ گسستن از هیاهوی عالمِ ماده؛ در این روز، زائرِ عرفاتِ مشهد، در حالی که در پهنهای از صحنهای متبرک ایستاده، با تمامِ هستیِ خود به افقی فراتر از زمان و مکان چشم میدوزد. او نه برای «خواستن»، که برای «شناختن» آمده است؛ چرا که عارف میداند آن که حق را بشناسد، همه چیز را با او یافته است. عرفه، تمرینِ «حضور» است؛ تمرینِ اینکه پیش از آنکه مرگ ما را از کثرتِ دنیا جدا کند، در حیاتِ دنیوی، پیوندِ خویش را با «وحدت» برقرار کنیم.
زمزمههای حماسه در صحنِ بندگی
امروز، مشهدالرضا (ع) شاهدِ سیلِ خروشانِ زائران و مجاورانی بود که با دلی مشتاق، مسیرِ آسمانیِ حرم را در پیش گرفتند. پیش از طنینانداز شدنِ دعای عرفه، فضای حرم با قرائتِ پیامِ رهبر فرزانه انقلاب به کنگره حج، حال و هوایی حماسی یافت. آنگاه که نوای «الله اکبر و لله الحمد» در صحنها پیچید، گویی دیوارههای صحن و سرا با زائران همنوا شدند تا لرزه بر اندامِ مستکبران بیفتد.
در این میان، خادمانِ حرم، همچون فرشتگانی زمینی، با آرامش و وقاری مثالزدنی، سیلِ جمعیت را هدایت میکردند. چشمانِ مهربانشان که به دیدنِ هزاران درد و حاجت عادت دارد، با اشاراتی پدرانه، راهگشای زائرانی بود که سرگشته به دنبالِ مأمنی برای راز و نیاز میگشتند. هر خادم، خود تصویری از ادبِ رضوی بود؛ که با فروتنی، نظمِ این کنگره عظیمِ عبودیت را پاس میداشت.
سخنانِ شورانگیز و عطرِ حقیقت
حجتالاسلام والمسلمین مؤمنی در جایگاه قرار گرفت و کلامش را با یادکردِ حماسهی حضرت زینب (س) در کربلا آغاز کرد: «مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا». او تأکید کرد که گرفتاریها نباید سدی میان بنده و معبود باشد؛ چرا که در اوجِ بلا نیز باید درِ خانهی خدا را کوبید. او با اشاره به مکتبِ صحیفه سجادیه، درمانِ هر دردی را در کلامِ امام سجاد (ع) دانست.
سخنران با یادکردِ رهبرِ شهید، فضای مجلس را به اندوهی حماسی گره زد. او از جوانی و پرستاریِ آن عزیز در کنار بستر پدر گفت و بر لزومِ پیمودنِ راهِ او تأکید کرد. در لحظاتی که از نصرتِ الهی و شکستِ دشمن سخن میرفت، یکصدا شعارِ «دست خدا بر سر ماست، خامنهای بر سر ماست» در میانِ جمعیت طنینانداز شد که تجلیِ وحدتِ کلمه بود.
عروجِ اشک و عطرِ اسفند
با آغازِ دعای عرفه، گویی قلبِ تپندهی حرم به تپش افتاد. دعایِ اوجِ بندگی، جایی که اشکها بیمحابا فرو ریختند و دلها در فراقِ وصالِ یار، شرحه شرحه شدند. هنگامِ ذکرِ روضهی حضرت ابوالفضل (ع) و نجواهای ظهور، دستهای نیازمندِ هزاران نفر به سوی آسمان بلند بود.
وقتی مراسم به پایان رسید و خورشیدِ عرفه در افقِ جانها نشست، بوی خوشِ اسفند، فضایِ صحن را پر کرد. دودِ معطرِ اسفند که از دستانِ خادمان برمیخاست، در میانِ جمعیت پیچید و نوازشگرِ مشامِ زائرانی شد که با کولهباری از استغفار، گناهان را پشتِ درهای حرم جا گذاشته بودند و اکنون با قلبی صیقلیافته، کولهباری از توشهی آخرت را به دوش میکشیدند. این عطرِ اسفند، گویی تبرکِ پایانِ ضیافتی بود که در آن، بندگان، بندههای آزاد شدهی حق شدند.
خوشا آنان که در این روز، به جایِ واژهها، «حضور» را یافتند و به جایِ طلبِ غیر، «مطلوبِ حقیقی» را در نهانخانهٔ جانِ خویش به تماشا نشستند.
انتهای پیام/282
