جمعه، 8 خرداد 1405
اشتراک‌گذاری خبر Copied!
جنگ علیه ایران و ظهور نقص‌های راهبردهای سنتی کشورهای حوزه خلیج فارس

Studio Ney

به اعتقاد کارشناس حوزه خلیج فارس، جنگ با ایران نقص‌های راهبردهای سنتی امنیتی کشورهای خلیج فارس را عیان کرد.

«وحید اخوت»، کارشناس مسائل خلیج فارس در گفت‌وگو با خبرنگار بین‌الملل خبرگزاری تسنیم ، در ارتباط با راهبرد نظامی- امنیتی کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس طی چند دهه گذشته گفت: تحلیل عملکرد کشورهای عربی خلیج فارس در دهه‌های اخیر نشان می‌دهد که این کشورها، امنیت را نه به عنوان یک دارایی بومی، بلکه به عنوان یک کالای وارداتی تعریف کرده بودند. راهبرد آنها بر سه ستون اصلی استوار بوده‌است:

1) برون‌سپاری امنیت: تکیه مطلق بر چتر حمایتی ایالات متحده و حضور فیزیکی نیروهای غربی در پایگاه‌هایی نظیر العدید، الظفره و ناوگان پنجم بحرین؛ در این دکترین، فرض بر این بود که حضور آمریکا به خودی خود بازدارنده است.

2) خرید تسلیحات به مثابه حق‌العمل: خریدهای تسلیحاتی کلان (از جت‌های F-35 تا سامانه‌های پاتریوت) بیش از آنکه با هدف ایجاد توان رزم مستقل باشد، نوعی حق بیمه برای تضمین پایبندی واشنگتن به دفاع از این پادشاهی‌ها تلقی می‌شد.

3)  موازنه از طریق بازیگران ثالث: استفاده از ظرفیت‌های فرامنطقه‌ای برای مهار قدرت ایران، بدون ورود مستقیم به درگیری‌های سخت.

این کارشناس تحولات خلیج فارس درباره هزینه راهبرد مزبور برای کشورهای منطقه گفت: این رویکرد هزینه‌ گزافی به کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس در سه سطح تحمیل کرد که اولین آن هزینه‌های نجومی برای خریدن تسلیحات است. طبق آمارهای رسمی، کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس در چهار دهه گذشته صدها میلیارد دلار صرف خرید تسلیحات کرده‌اند که بخش بزرگی از درآمد نفتی آن‌ها را بلعیده است.

اخوت فرسایش حاکمیت ملی کشورهای شورای همکاری خلیج فارس را دومین هزینه این کشورها دانست و اظهار داشت: تبدیل شدن به میزبان نیروهای خارجی، این کشورها را به هدف طبیعی در درگیری‌های منطقه‌ای تبدیل کرد و اختیار و آزادی عمل آنها را سلب کرد کما اینکه در جنگ رمضان دیدیم،‌ پایگاه‌های آمریکایی در این کشورها به جای آنکه سپر باشند، به آهن‌ربای جذب موشک‌های ایران تبدیل شدند.

این کارشناس حوزه خلیج فارس، شکست بازدارندگی در لحظه بحران را سومین هزینه کشورهای مزبور خواند گفت: بزرگترین هزینه، هزینه‌ اعتباری بود. واشنگتن بارها (از جمله در حمله به بقیق در 2019 و بحران‌های 2025 و 2026) ثابت کرد که تنها زمانی وارد عمل می‌شود که منافع مستقیم خودش در خطر باشد، نه لزوماً امنیت شرکای منطقه‌ای. علاوه بر این حتی ممکن است امنیت و چشم‌انداز این کشورها را قربانی مطامع خود و رژیم صهیونیستی کند.

امنیت عاریه‌ای کوتاه مدت

از این رو راهبرد گذشته، امنیت عاریه‌ای بود که اگرچه در کوتاه مدت ثبات ظاهری ایجاد کرد اما در بلندمدت به عقب‌ماندگی در تولید بومی قدرت و وابستگی خطرناک به اراده‌ سیاسی در واشنگتن منحر شد؛ هزینه‌ای که در جنگ رمضان ( تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران) با اصابت موشک‌ها به بنادر و زیرساخت‌های هوش مصنوعی، ابعاد واقعی خود را نشان داد.

وی در پاسخ به این پرسش« با توجه به جنگ رمضان آیا کشورهای خلیج فارس در راهبردشان تغییر ایجاد خواهند کرد؟» گفت:با توجه به تجربیات خونین و پرهزینه‌ این جنگ، کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس در حال عبور از یک پیچ تاریخی در دکترین امنیتی خود هستند.

وی افزود: این تغییر در حال حاضر نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت برای بقا است. تغییر راهبرد این کشورها بر سه محور اساسی استوار خواهد بود که ماهیت امنیت در منطقه را دگرگون می‌کند.

تغییرات راهبردی آتی

اخوت اولین محور را گذار از امنیت عاریه‌ای به خوداتکایی راهبردی دانست و گفت: بزرگترین درس جنگ این بود که پایگاه‌های خارجی بیش از آنکه بازدارنده باشند، تنش‌زا هستند. تغییر اصلی، حرکت به سمت بومی‌سازی توانمندی‌های نظامی است. ما شاهد سرمایه‌گذاری سنگین بر روی دفاع زیرساختی خواهیم بود. به جای خرید صرف هواپیماهای گران‌قیمت، تمرکز بر روی ایجاد دژهای دیجیتال، پدافندهای پهپادی لایه‌بندی شده و شبکه‌های راداری مستقل خواهد بود. کشورهای منطقه به سمتی گام برمی‌دارند که دیگر اجازه ندهند کلید امنیت‌شان تنها در دست واشنگتن باشد.

وی دومین محور را دکترین اقتصاد زرهی و تنوع‌بخشی به مسیرهای صادراتی خواند و تصریح کرد: انسداد تنگه هرمز در جریان جنگ ثابت کرد که مدل اقتصادی این کشورها تا چه حد آسیب‌پذیر است. راهبرد جدید، انتقال مرکز ثقل لجستیک از داخل خلیج فارس به سواحل دریای عرب و دریای سرخ است. ساخت سریع خط ‌لوله‌های جایگزین، راه‌آهن سراسری شورای همکاری خلیج فارس (از کویت تا عمان) و بنادر خارج از گلوگاه هرمز (مانند فجیره و صُحار)، ستون فقرات این راهبرد نوین است تا اثرگذاری اهرم فشار ایران (بستن تنگه) به حداقل برسد.

این کارشناس تحولات خلیج فارس درباره سومین محور گفت: دیپلماسی واقع‌گرایانه و تنش‌زدایی مسلحانه دیگر تغییر راهبردی خواهد بود چراکه کشورهای منطقه به این درک رسیده‌اند که نه آمریکا می‌تواند ایران را به کلی حذف کند و نه آنها می‌توانند تا ابد در وضعیت جنگی باقی بمانند. راهبرد جدید، ترکیبی از بازدارندگی سخت (تقویت ارتش‌های بومی) و تفاهم بزرگ با تهران است. تلاش برای رسیدن به پیمانی مشابه هلسینکی که در آن عدم تعرض و امنیت زیرساخت‌ها تضمین شود، اولویت اصلی ریاض و مسقط خواهد بود. آنها به دنبال راهی هستند که بدون وابستگی مطلق به آمریکا، با ایران به یک همزیستی مسلحانه برسند البته امارات متحده عربی به سمت و سوی دیگری می‌رود که عاقبت دردناکی برای آن در پی خواهد داشت.

وی در پاسخ به این سئوال «آیا این تغییرات به خروج آمریکا از خلیج فارس منجرمی شود؟» اظهار داشت: به طور قطع نمی‌توان گفت که این تغییر به معنای خروج کامل آمریکا از منطقه است بلکه به معنای تغییر نقش آمریکا از یک حامی انحصاری به یکی از چندین شریک امنیتی است. کشورهای خلیج فارس در نظم پساجنگ، مشتری امنیت نخواهند بود، بلکه تولیدکننده‌ی امنیت در قالب ائتلاف‌های کوچک و چابک (مانند ائتلاف‌های دوجانبه امنیتی) عمل خواهند کرد.

آینده بازیگران فرامنطقه‌ای در خلیج فارس

این تحلیلگر درباره نقش بازیگران فرامنطقه‌ای در ساختار آینده خلیج فارس گفت: نقش این بازیگران از حالت تک‌ قطبی و قیم‌مآبانه به حالتی چندپاره، کارکردی و رقابتی تغییر خواهد کرد. این نقش را می‌توان در چهار لایه‌ی اصلی تحلیل کرد:

اول) ایالات متحده؛ از ژاندارم به شریک تکنولوژیک و پدافندی: آمریکا دیگر تنها تضمین‌کننده‌ بقای پادشاهی‌ها نخواهد بود. نقش آینده‌ واشنگتن بر روی برتری کیفی متمرکز می‌شود. خلیج فارس در پساجنگ، بیش از آنکه به ناوهای هواپیمابر نیاز داشته باشد، به زیرساخت‌های فناورانه و سیستم‌های یکپارچه‌ی پدافندی آمریکا نیاز دارد. آمریکا تلاش خواهد کرد تا با ایجاد وابستگی تکنولوژیک، مانع از چرخش کامل این کشورها به سمت شرق شود.

دوم) چین، معمار ثبات زیرساختی و مالی: نقش پکن از یک خریدار صرف نفت به تضمین‌کننده‌ مسیرهای جایگزین ارتقا می‌یابد. چین در ساخت راه‌آهن‌های فرامرزی، بنادر خارج از هرمز و سیستم‌های پرداخت غیردلاری (یوآن دیجیتال) نقش کلیدی خواهد داشت. برای کشورهای خلیج فارس، چین بازیگری است که برخلاف آمریکا، به دنبال تغییرات سیاسی نیست و تنها بر روی امنیت تجارت تمرکز دارد؛ موضوعی که در دکترین اقتصاد زرهی پادشاهی‌ها بسیار حیاتی است.

سوم) اتحادیه اروپا؛ میانجی ساختارمند و حقوقی: اروپا که در جنگ اخیر نقش حاشیه‌ای داشت، در ساختار آینده به عنوان ضامن پیمان‌های منطقه‌ای باز می‌گردد. نقش اروپا در قالب پیشنهادهایی نظیر پیمان هلسینکی، ایجاد چارچوب‌های حقوقی برای عدم تعرض و نظارت بر امنیت انرژی خواهد بود. کشورهای خلیج فارس از اروپا به عنوان وزنه‌ تعادلی استفاده خواهند کرد تا از فشار دوگانه‌ی واشنگتن-تهران بکاهند.

وی در پایان تصریح کرد: در این بین ماجرای امارات کمی متفاوت خواهد بود. ابوظبی به سمتی می‌رود که  رژیم صهیونیستی در ساختار آینده، برای آن، به یک تأمین‌کننده‌ فوری امنیت تبدیل شود. نقش رژیم صهیونیستی در لایه‌های زیرین امنیتی (رادارهای پیشرفته، جنگ الکترونیک و امنیت سایبری) در امارات نهادینه خواهد شد. این بازیگر تلاش می‌کند تا با گره زدن امنیت خود به امنیت زیرساخت‌های خلیج فارس (مانند نیروگاه‌های هسته‌ای و مراکز داده)، یک عمق راهبردی جدید در برابر ایران ایجاد کند.

انتهای پیام/

مشاهده خبر در سایت تسنیم