دوشنبه، 4 خرداد 1405
اشتراک‌گذاری خبر Copied!
نسلِ میانِ دو روایت؛ آسیب‌شناسی اعتماد رسانه‌ای نوجوانان در میدان جنگ

Studio Ney

جهان امروز، بیش از هر زمان دیگری، جهانِ روایت‌هاست.در این نبرد، رسانه‌ها مهم‌ترین سلاح‌اند.

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم ، جهان امروز، بیش از هر زمان دیگری، جهانِ روایت‌هاست. قدرت‌ها دیگر تنها با موشک، ارتش، اقتصاد یا دیپلماسی رقابت نمی‌کنند؛ بلکه برای تسلط بر ذهن‌ها، ادراک‌ها و احساسات انسان‌ها وارد نبردی دائمی شده‌اند که از آن با عنوان «جنگ شناختی» یاد می‌شود. در این نبرد، رسانه‌ها مهم‌ترین سلاح‌اند و افکار عمومی، به‌ویژه نسل نوجوان، اصلی‌ترین میدان درگیری.

در چنین فضایی، مسئله «اعتماد رسانه‌ای» به یکی از پیچیده‌ترین بحران‌های اجتماعی و فرهنگی عصر حاضر تبدیل شده است. نوجوان امروز در معرض سیلی از اطلاعات، تصاویر، ویدئوها، تحلیل‌ها و روایت‌های متضاد قرار دارد؛ روایت‌هایی که هرکدام تلاش می‌کنند نسخه‌ای خاص از واقعیت را به او ارائه دهند. او هم‌زمان اخبار را از رسانه رسمی، کانال‌های تلگرامی، صفحات اینستاگرامی، یوتیوب، توییتر، اینفلوئنسرها و رسانه‌های فراملی دریافت می‌کند و در بسیاری موارد، مرز میان حقیقت، تبلیغات، عملیات روانی و سرگرمی برایش مبهم می‌شود.

در گذشته، رسانه‌های رسمی مرجع اصلی خبر و تحلیل بودند. خانواده، مدرسه و نهادهای آموزشی نیز در شکل‌دهی افکار نوجوانان نقش پررنگ‌تری داشتند. اما امروز ساختار مرجعیت رسانه‌ای دگرگون شده است. نوجوانِ عصر دیجیتال، بیش از آنکه با معلم، کتاب یا روزنامه ارتباط داشته باشد، با الگوریتم‌ها زندگی می‌کند. او جهان را از دریچه «فید» شبکه‌های اجتماعی می‌بیند؛ فیدی که نه بر اساس حقیقت، بلکه بر اساس میزان جذابیت، هیجان، خشم، ترس و قابلیت وایرال شدن محتوا تنظیم می‌شود.

این تغییر، یکی از مهم‌ترین نقاط آغاز بحران اعتماد رسانه‌ای است. نوجوان امروز اغلب در فضایی رشد می‌کند که در آن سرعت، جای دقت را گرفته و احساس، جای تحلیل را. در چنین محیطی، روایت‌هایی بیشتر دیده می‌شوند که تکان‌دهنده‌تر، احساسی‌تر و قطبی‌تر باشند. الگوریتم‌ها نیز دقیقاً همین محتواها را تقویت می‌کنند، زیرا هدف اصلی پلتفرم‌ها افزایش درگیری ذهنی و زمان حضور کاربر است، نه ارتقای آگاهی عمومی.

نتیجه این روند، شکل‌گیری نوعی «اعتماد هیجانی» در میان نوجوانان است؛ اعتمادی که نه بر پایه اعتبار علمی و حرفه‌ای منبع، بلکه بر اساس جذابیت شخصیت رسانه‌ای، لحن صمیمی، فرم بصری یا هم‌ذات‌پنداری احساسی شکل می‌گیرد. به همین دلیل، در بسیاری موارد، یک اینفلوئنسر یا تولیدکننده محتوای غیرتخصصی می‌تواند برای نوجوان مرجع‌تر از یک خبرنگار حرفه‌ای، استاد دانشگاه یا رسانه رسمی باشد.

این مسئله صرفاً یک تغییر سلیقه رسانه‌ای نیست؛ بلکه تغییری عمیق در ساختار ادراک اجتماعی است. نوجوانی که هنوز مهارت کامل تحلیل انتقادی را نیاموخته، در برابر موج عظیم روایت‌های جهت‌دار، بسیار آسیب‌پذیر است. او ممکن است یک ویدئوی کوتاه، یک توییت احساسی یا یک روایت تقطیع‌شده را به‌عنوان «حقیقت کامل» بپذیرد، بی‌آنکه بداند هر رسانه، واقعیت را از زاویه‌ای خاص بازنمایی می‌کند.

در این میان، رقابت میان «روایت‌های دوست و دشمن» نیز اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. رسانه‌های داخلی تلاش می‌کنند روایت رسمی و ملی خود را تثبیت کنند و در مقابل، رسانه‌های خارجی یا معارض نیز با استفاده از تکنیک‌های پیشرفته اقناع رسانه‌ای، سعی دارند افکار عمومی نوجوانان را تحت تأثیر قرار دهند. این رقابت، صرفاً رقابت بر سر خبر نیست؛ بلکه نبرد بر سر معنا، هویت و تفسیر واقعیت است.

رسانه‌های فراملی به‌خوبی می‌دانند که نوجوان امروز بیش از آنکه به استدلال خشک سیاسی واکنش نشان دهد، تحت تأثیر تصویر، موسیقی، روایت شخصی و احساسات قرار می‌گیرد. از همین رو، بسیاری از عملیات‌های رسانه‌ای مدرن بر پایه تکنیک‌هایی مانند قهرمان‌سازی، مظلوم‌نمایی، دوقطبی‌سازی، شوک احساسی و ساده‌سازی شدید مسائل پیچیده طراحی می‌شوند. نوجوانی که دانش تاریخی، سیاسی یا رسانه‌ای کافی ندارد، ممکن است در برابر چنین روایت‌هایی دچار هم‌ذات‌پنداری سریع و پذیرش بدون تحلیل شود.

اما بحران فقط به تأثیر رسانه‌های خارجی محدود نمی‌شود. بخشی از آسیب اعتماد رسانه‌ای، ناشی از عملکرد ضعیف یا غیررقابتی برخی رسانه‌های داخلی است. در دنیایی که خبر در چند ثانیه منتشر می‌شود، تأخیر در اطلاع‌رسانی، روایت‌های غیرشفاف، نادیده گرفتن پرسش‌های افکار عمومی یا استفاده از زبان غیراقناعی، به‌سرعت به کاهش اعتماد مخاطب منجر می‌شود. نوجوان امروز، رسانه‌ای را انتخاب می‌کند که سریع‌تر، صریح‌تر و نزدیک‌تر به زبان او باشد؛ حتی اگر آن رسانه الزماً دقیق یا صادق نباشد.

مشکل زمانی عمیق‌تر می‌شود که نوجوان میان روایت‌های متناقض گرفتار می‌شود. یک رسانه، حادثه‌ای را نشانه بحران و فروپاشی معرفی می‌کند و رسانه‌ای دیگر همان رویداد را کاملاً عادی و کنترل‌شده نشان می‌دهد. این تضاد مداوم، به‌تدریج نوعی فرسایش شناختی ایجاد می‌کند؛ وضعیتی که در آن نوجوان دیگر نمی‌داند به چه چیزی باید اعتماد کند. نتیجه چنین شرایطی، گسترش بی‌اعتمادی فراگیر است؛ بی‌اعتمادی‌ای که فقط رسانه‌ها را هدف قرار نمی‌دهد، بلکه به نهادهای اجتماعی، فرهنگی و حتی روابط انسانی نیز سرایت می‌کند.

یکی از خطرناک‌ترین پیامدهای این وضعیت، عادی‌شدن نسبی‌گرایی حقیقت است. وقتی نوجوان احساس کند همه رسانه‌ها در حال تحریف واقعیت‌اند، ممکن است به این نتیجه برسد که اساساً حقیقتی وجود ندارد و هرکس روایت خود را دارد. این ذهنیت، جامعه را در برابر شایعه، تئوری‌های توطئه، اخبار جعلی و عملیات روانی بسیار آسیب‌پذیر می‌کند.

از سوی دیگر، شبکه‌های اجتماعی با ایجاد «اتاق‌های پژواک» نیز این بحران را تشدید می‌کنند. الگوریتم‌ها معمولاً محتوایی را نمایش می‌دهند که با باورها و علایق قبلی کاربر هماهنگ باشد. در نتیجه، نوجوان به‌تدریج در فضایی قرار می‌گیرد که فقط روایت‌های همسو با ذهنیت خودش را می‌بیند و کمتر با دیدگاه‌های متفاوت مواجه می‌شود. این فرایند، قدرت گفت‌وگو، تحمل اختلاف نظر و تحلیل چندجانبه را کاهش می‌دهد و زمینه قطبی‌شدن اجتماعی را فراهم می‌کند.

در این میان، خانواده و نظام آموزشی نیز با چالش جدی روبه‌رو هستند. بسیاری از والدین هنوز شناخت دقیقی از زیست رسانه‌ای نسل جدید ندارند و مدارس نیز اغلب نتوانسته‌اند آموزش سواد رسانه‌ای را متناسب با تحولات عصر دیجیتال به‌روز کنند. در حالی‌که نوجوان امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند آموزش مهارت‌هایی چون راستی‌آزمایی اخبار، تحلیل منبع، تشخیص سوگیری، فهم تکنیک‌های اقناع و شناخت عملیات روانی است.

سواد رسانه‌ای دیگر یک مهارت فرعی نیست؛ بلکه بخشی از امنیت شناختی جامعه محسوب می‌شود. جامعه‌ای که نوجوانانش قدرت تحلیل رسانه‌ای نداشته باشند، به‌راحتی در معرض آشفتگی ادراکی، قطبی‌سازی و دستکاری افکار عمومی قرار می‌گیرد. بنابراین، بازسازی اعتماد رسانه‌ای صرفاً با افزایش حجم محتوا یا محدودسازی رسانه‌های رقیب ممکن نیست؛ اعتماد، محصول شفافیت، صداقت، پاسخ‌گویی و احترام به شعور مخاطب است.

رسانه‌ای که خطاهای خود را نپذیرد، روایت یک‌طرفه ارائه کند یا زبان نسل جدید را درک نکند، به‌تدریج مرجعیت خود را از دست می‌دهد. در مقابل، رسانه‌ای که بتواند میان سرعت، دقت، شفافیت و اقناع تعادل ایجاد کند، شانس بیشتری برای حفظ اعتماد نسل نوجوان خواهد داشت.

در نهایت، مسئله اعتماد رسانه‌ای نوجوانان، صرفاً یک دغدغه رسانه‌ای نیست؛ بلکه مسئله‌ای راهبردی در حوزه آینده فرهنگی و اجتماعی کشور است. نوجوان امروز، شهروند، رأی‌دهنده، مدیر، روزنامه‌نگار و تصمیم‌گیر فردای جامعه خواهد بود. اگر او در فضای آشوب روایت‌ها، قدرت تشخیص حقیقت را از دست بدهد، جامعه با نسلی مواجه می‌شود که یا به هر روایتی به‌سرعت اعتماد می‌کند، یا به هیچ حقیقتی باور ندارد.

و شاید خطرناک‌ترین نقطه برای هر جامعه، دقیقاً همین باشد؛ جایی که حقیقت، زیر حجم انبوه روایت‌ها گم می‌شود و نسل آینده، بیش از آنکه «آگاه» باشد، «سرگردان» تربیت می‌شود.

انتهای پیام/

مشاهده خبر در سایت تسنیم