به گزارش گروه رسانهای شرق،
امین فقیری: یکییکی پر میکشند و برای ما جز دریغ و افسوس چیزی به جا نمیماند. این بار نوبت «احمد آرام» بود؛ نویسندهای که همانند تمام دوستان بوشهری، ساده و صمیمی و مهربان بود. گویی در بخار نمک حل شد. آن دریای نیلگون که بر ساحلش ایستاده بود، دیگر برای همیشه مواج است، سر به صخره میکوبد، اما نویسنده ما با کولهباری از درد به خورشید مینگرد که با تأنی در خط افق غرق میشود.
نویسنده در تمامی عمرش با درد دمساز است و همیشه سعی میکند این اندوه را با خوانندگانش در میان بگذارد، اما زمانی نیز فرا میرسد که خود تندیسی از درد میشود. این بار در مقابل هجوم سرطان ناباورانه تسلیم میشود.
داستانهای او در زمینهای باورپذیر و رئال نوشته میشود، اما خواننده با حیرت درمییابد که به وادی خیال و اوهام ورود کرده است. این جابهجایی چنان ظریف و استادانه است که تمامی رمز و رازهای جهان را بر شانهها حمل میکند. عجیب اینکه ما آنچه را که میگوید باور میکنیم و همراهش عازم همان ناشناختهها میشویم.
آرام گذاشته بود تمام باورها و اعتقادات جنوب از عمق گرما- سراب- خرافات باورناپذیر، او را در سیطره خود بگیرد و شرحهشرحه به صورت داستان و رمان و نمایشنامه به ما تحویل دهد. او تجربههای زیستی خود را به صورت رؤیاهای پریشان و فراواقعی با واژهواژههایی که از عمق جانش برمیخاست به ما تحویل داد و ما را با جهانی اسرارآمیز تنها گذاشت. قهرمانان او رؤیا هستند؛ رؤیاهایی که در زیر آفتاب جنوب به آسانی وامیروند و چون بخار نمک در هوا حل میگردند.
نویسندگانی همچون چوبک، منیرو روانیپور، محمدرضا صفدری و حتی رسول پرویزی و دیگران سعی کردهاند دفتر لایهلایه رمز و رازهای جنوب گرمازده را به سلیقه خود ورق بزنند و ما را با خستگی و کابوسهایشان آشنا کنند. بله آرام نیز در میان موجهایی که کف پایشان چون قوهای سفیدی به سوی سواحل ناشناخته روانند، آرام گرفت. باید دید که ما چگونه خودمان را آماده این سفر میکنیم.
شیراز، 5/8/1405
