به گزارش گروه رسانهای شرق،
این روزها تئاتر کمدی ایران بیش از گذشته با موجی از انتقادها مواجه است. انتقادهایی که گاهی از سوی استادان و صاحبنظران هنر و گاهی از سوی افرادی مطرح میشود که شناخت چندانی از تاریخ و مبانی نمایش ندارند. رقص و حرکات موزون، بذلهگویی، شوخیهای کلامی و حضور بازیگران مرد در نقش زنان، از جمله موضوعاتی هستند که به محل مناقشه تبدیل شدهاند.
اما پرسش اینجاست: آیا هر آنچه با سلیقه شخصی ما سازگار نیست، الزاماً فاقد ارزش هنری است؟
کمدی یکی از قدیمیترین گونههای نمایشی جهان است. از آثار آریستوفان در یونان باستان تا کمدیا دلآرته ایتالیا، همواره با گونهای از نمایش مواجه بودهایم که موسیقی، حرکت، بداههپردازی، آکروباتیک، شخصیتهای تیپیک و بذلهگویی از عناصر اصلی آن بودهاند. کمدی صرفاً برای خنداندن شکل نگرفته؛ بلکه همواره ظرفیت نقد قدرت، جامعه و تناقضهای انسانی را نیز در خود داشته است.
در ایران هم نمیتوان از کمدی صحبت کرد و سنتهای نمایشی خودمان را نادیده گرفت. سیاهبازی، تختحوضی و روحوضی، بخشی از میراث ارزشمند نمایش ایرانی هستند. موسیقی، آواز، حرکت، بداههپردازی و شوخیهای کلامی در این نمایشها جایگاه مهمی داشتهاند. شخصیت سیاه نیز در بسیاری از اجراها با زبانی طنزآمیز، مناسبات قدرت و رفتارهای اجتماعی را به نقد میکشید.
بخشهایی از کمدی آزاد امروز ایران نیز با این سنتهای نمایشی قرابت دارند؛ هرچند نمیتوان این دو را یکسان دانست. بنابراین قضاوت درباره کمدی آزاد بدون شناخت نمایش ایرانی و قراردادهای اجرایی آن، قضاوتی ناقص خواهد بود.
موضوع رقص و زنپوشی نیز نیازمند همین نگاه تاریخی است. در تئاتر انگلستان دوران الیزابت، به دلیل ممنوعیت حضور زنان روی صحنه، نقشهای زنانه توسط مردان اجرا میشد. زنپوشی در برخی گونههای نمایشی نیز به یک قرارداد اجرایی تبدیل شد. پس نمیتوان صرفاً با دیدن یک بازیگر مرد در نقش زن، بدون توجه به کارکرد نمایشی آن، درباره ارزش هنری اجرا حکم صادر کرد.
البته دفاع از کمدی به معنای تأیید هر نوع شوخی، هر نوع رقص یا هر اجرای ضعیفی نیست. هر عنصر نمایشی باید کارکرد، منطق و ضرورت هنری داشته باشد. هر خندهای نشانه موفقیت یک اثر نیست و هر شوخیای الزاماً خلاقانه محسوب نمیشود.
اما به نظرم مسئله مهمتر، بحران شناخت در میان بخشی از تولیدکنندگان تئاتر کمدی است. نمیتوانیم تمام مشکلات را به منتقدان نسبت بدهیم. گاهی کارگردانان و تهیهکنندگانی سکاندار این حوزه هستند که شناخت کافی از تاریخ کمدی، ساختار دراماتیک، ریتم، میزانسن، بازیگری کمدی و شیوههای اجرایی ندارند.
کارگردانی کمدی صرفاً کنار هم قرار دادن چند شوخی، اضافه کردن موسیقی و رقص یا ساختن موقعیتهای خندهدار نیست. کمدی دانش میخواهد؛ همانطور که نقد کمدی نیز نیازمند دانش و شناخت است.
من معتقدم تئاتر کمدی نه باید از نقد مصون باشد و نه باید قربانی سلیقه شخصی شود. اگر قرار است درباره ابتذال یا کیفیت کمدی صحبت کنیم، ابتدا باید معیارهای تخصصی داشته باشیم.
کمدی حق دارد بخنداند، اغراق کند، هجو کند و با قراردادهای اجتماعی بازی کند؛ اما هنرمند کمدی نیز در برابر کیفیت و شناخت حرفهای اثرش مسئول است.
شاید پیش از آنکه درباره ابتذال تئاتر کمدی حکم صادر کنیم، بهتر باشد کمی تاریخ نمایش بخوانیم و بعد به تماشای یک نمایش بنشینیم.
مشکل کمدی، خنداندن مردم نیست؛ مشکل آنجاست که نه منتقد، کمدی را میشناسد و نه گاهی تولیدکننده، قدر و ظرفیت ژانری را که در آن فعالیت میکند میداند.
