کشور در موقعیت خطیری قرار گرفته است. بیش از 15 ماه از پشت سر گذاشتن دو جنگ با دو قدرت اتمی و نظامی میگذرد و احتمال وقوع جنگی دیگر نیز جدی است. برخلاف پیشبینی تحلیلگران، قطببندی اجتماعی در زمان جنگ تشدید نشد و نوعی بازگشت به ارزشهای مشترک هویتی و افزایش همدلی میان اقشار مختلف رخ داد. آنچه در این دوران، بهویژه پس از جنگ 40روزه، کاملا محسوس بود، همبستگی و همدلی عموم مردم در برابر دشمن خارجی بود. مقامات این همدلی و مقاومت ملی را «انسجام ملی» نامیده و بارها آن را ستودهاند. اگر بتوان این فداکاری مردم و مقاومت آنان در مقابل تجاوز بیگانه را «انسجام ملی» نامید، باید هشدار داد که این انسجام ماهیتی دوگانه و ناپایدار دارد: از یک سو، در برابر تهدیدهای خارجی و بحرانهای امنیتی همبستگی بالایی مشاهده میشود و از سوی دیگر، کشور در سطح ساختاری و روزمره با فرسایش سرمایه اجتماعی، احساس بیعدالتی و شکافهای معیشتی روبهروست.
بر اساس پیمایشهای انجامشده، شاخص سرمایه اجتماعی از حدود 44 در سال ۱۳۹۴ به حدود 37 در سال ۱۴۰۴ کاهش یافته است؛ یعنی ریزشی حدود هفت واحد در یک دهه. کاهش سرمایه اجتماعی عمدتا در سطح کلان و در حوزه اعتماد به نهادهای حکمرانی رخ داده است. همچنین ۷۵ درصد مردم احساس نابرابری، بیعدالتی و تبعیض در فرصتهای اجتماعی دارند و حدود ۶۰ درصد نسبت به بهبود شرایط آینده امیدوار نیستند که به آن «نرخ ناامیدی مطلق» گفته میشود (تسنیم، ۲۶ خرداد ۱۴۰۵). به همین دلیل، وضعیت کنونی ایران را شاید بتوان «همبستگی در شرایط بحرانی» دانست. این همبستگی عمدتا متکی بر هویت ملی، دینی و حس میهندوستی است. احساس تهدید مشترک، مرزهای سیاسی معمول را موقتا کمرنگ کرده است. بر همین اساس، در همان پیمایش، ۷۶ درصد مردم اعلام کردهاند که به ایرانیبودن خود افتخار میکنند.
نکته جالب آن است که از سویی ۷۶ درصد مردم به هویت ایرانی خود افتخار میکنند، اما ۷۵ درصد آنان نسبت به بیعدالتی در ساختارهای کشور معترضاند. این شکاف نشان میدهد جامعه «هویت ملی» را از «عملکرد نهادهای حاکمیتی» جدا کرده است. با توجه به نکات فوق، گسترش فقر و نابرابری در یک سال اخیر، ازدسترفتن چندصد هزار فرصت شغلی و رشد افسارگسیخته نرخ ارز و تورم، نکته کلیدی این است که این نوع همبستگی ماهیتی واکنشی و موقت دارد. با تداوم محاصره اقتصادی، جنگ یا فضای آن و پیشبینی تداوم و تشدید رکود تورمی، احتمال دارد همبستگی ملی که در زمان جنگ شکل گرفته است، بهتدریج جای خود را به نارضایتی دهد.
این همبستگی تنها در صورتی به سرمایهای پایدار تبدیل میشود که نهادهای رسمی آن را در سیاستگذاریهای ملموس تثبیت کنند؛ سیاستگذاریای چندلایه که ابعاد سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دارد. تداوم همبستگی ملی با بهرسمیتشناختن تکثر آرا، پایبندی به حقوق متقابل، وحدت حول منافع ملی و پرهیز از دوقطبیسازی ممکن است. تجمعات خیابانی نشانه اجتماعی این همبستگی ملی بوده و هست؛ اما اقلیتی پرسروصدا که با اعتقاد به حق مطلق دانستن خود و انحصار آن در خویش و بهرهمندی از رانتهایی از درون نظام، تکثر جامعه را به رسمیت نمیشناسند، حقوق دیگر گروههای فکری را نادیده میگیرند و در پی دوقطبیسازی هستند. آنان با ادبیاتی موهن و تعابیری زننده از شخصیتهایی که اکنون در کشور دارای سمت هستند یا زمانی در بالاترین سطح کشور مسئولیت داشتهاند، همبستگی ملی را خدشهدار کردهاند. آنان از آزادی عمل خویش سوءاستفاده کرده، در مکانهای مقدس با تعابیری زننده به تاختوتاز مشغول بودهاند و در شرایطی که همبستگی ملی ما کاملا موقتی و در معرض آسیب است، بههمزدن آن را دانسته یا نادانسته هدف قرار دادهاند و از این جهت موجب تضعیف جایگاه تجمعات خیابانی نیز شدهاند.
حداقل کاری که حاکمیت در تقابل با این گروه پرسروصدا میتواند انجام دهد، اجازهدادن به سایر احزاب قانونی برای راهپیمایی در چارچوب قانون اساسی بهمنظور بیان دیدگاههاست. از این طریق نباید اجازه دهد که روایتسازی اقلیت بر تصمیمسازیها غلبه کند. تقویت انسجام با رفع تبعیض و ایجاد عدالت فراگیر، تبدیل همبستگی موقت در شرایط بحرانی به مشارکت نهادی پایدار، به رسمیت شناختن تنوعها و مدیریت آن و تقویت فضای گفتوگو ممکن است. اتخاذ رویکردها و سیاستهای کلان نیز بحثی مستقل میطلبد.
