تغییر دکترین هسته‌ای ایران باید در سطحی ملی و تاریخی مورد بحث قرار گیرد و از جناحی‌شدن این بحث اجتناب کرد. نباید بحث علمی را به تابویی برای پژوهشگران تبدیل کرد.

معضل استدلال در تصمیم‌گیری اتمی این است که برای هر استدلال متقنی، استدلال نامتقارن متقن دیگری وجود دارد. در اینجا سعی می‌کنم افق‌ها و منظرهای متضاد درباره سلاح اتمی را به بحث بگذارم و می‌دانم که باب سوءاستفاده و بدفهمی در چنین بحث‌هایی چقدر می‌تواند برای بوالهوسی‌ها و سوءمدیریت‌ها خطرناک باشد. در نوشته‌های پیش از این اشاره کرده‌ام که با تأکیدی که بر حرام‌بودن تولید سلاح هسته‌ای داریم، اینک باید بررسی کرد که این استراتژی تا چه حد کارآمد بوده است؟ آیا اثر 

سیاسی-نظامی-تبلیغاتی آن معکوس نشده است؟ آیا تغییرنیافتن دکترین هسته‌ای ما را در معرض تهدید بیشتر قرار نمی‌دهد؟ در مقابل آیا این تغییر ما را وارد مهلکه‌ای عمیق‌تر از زخم کهنه 20ساله هسته‌ای نمی‌کند؟ آیا چین و روسیه مخالفت نخواهند کرد؟ همه این پرسش‌ها در جای خود قابل بحث است و نمی‌توان به‌سادگی از کنار آنها گذشت. در شهریور 1401 در مقاله‌ای به این بحث پرداخته‌ام. بحث امروز بازبینی‌شده همان بحث است و استدلال‌های له و علیه آن را بررسی می‌کنیم.

1. برخی نگران تکثیر سلاح اتمی به خاورمیانه و مشخصا کشورهای عربی‌ هستند. بمب اتم سلاحی است که بیش از هر چیز مسئولیت بین‌المللی را الزامی می‌کند. برخی معتقدند که علی‌رغم برج‌های برافراشته و کاخ‌های پرزرق‌وبرق و مخازن پرثروت، این کشورها هنوز نوعی بی‌مسئولیتی ذاتی در سیاست خود دارند و فاقد اهلیت بین‌المللی لازم برای داشتن سلاح‌های هسته‌ای هستند. در چنین رژیم‌هایی، ثروت و قدرت رسمی به لایه‌های داعشی‌ای تکثیر می‌یابد که به ناامنی دیگری دامن می‌زند. بمب ایرانی، بمب عربی را توجیه می‌کند. فردا روزی چه تضمینی وجود دارد که بمب اتمی داعشی نداشته باشیم، بدون اینکه مسئولیت بین‌المللی را متوجه رژیم سیاسی آنان کند. در مقابل پاسخ داده می‌شود همین الان هم موساد و سیا ظرفیت چنین کاری را دارند، تغییر دکترین هسته‌ای ایران تفاوتی در این موضوع ایجاد نمی‌کند. استدلال دیگر این است که برای انتقال از یک برنامه هسته‌ای دولتی به سلاح در اختیار یک سازمان تروریستی، باید مراحل و شرایط متعددی فراهم شود؛ از‌جمله دسترسی به مواد هسته‌ای، امکان حفظ و کنترل آنها، توان فنی لازم و عبور از موانع امنیتی. آژانس بین‌المللی انرژی اتمی‌ اما خطر دسترسی مجرمان یا تروریست‌ها به مواد هسته‌ای را جدی می‌داند.

2. استدلال دیگر مخالفان اتمی‌شدن ایران این است که این احتمال وجود دارد که دستیابی به سلاح هسته‌ای مخالفت چین و روسیه را برانگیزد، دسترسی به فناوری و سرمایه خارجی را محدودتر کرده و روابط تجاری با بسیاری از کشورها را دشوارتر کند یا اینکه حتی همکاری‌های نظامی کشورهای منطقه را به سمت ترتیبات جدید سوق دهد. وانگهی در برابر دستیابی به سلاح هسته‌ای، «تنبیه جهانی» سنگین است و نمی‌توانید هزینه‌های آن را بپردازید و دوباره در دور باطل تحریم‌ها گرفتار می‌شوید؛ بدتر از کره شمالی. البته این سخنی است مستظهر به تجربه. در مقابل‌ اما استدلال این است که مگر الان از کمند تحریم‌ها رهایی یافته‌ایم؟ و مگر با توجه به پیچیدگی سیستم حقوق اساسی در آمریکا برای سال‌های طولانی دیگر درگیر آن نیستیم؟

3. استدلال موافقان تغییر دکترین هسته‌ای این است که احتمال کاربرد بمب اتم توسط آمریکا و اسرائیل در جنگ با ایران اینک دیگر مقوله‌ای دور از ذهن نیست. در سال 1401 که این بحث را مطرح کردم، اساسا حمله اتمی به ایران دور از ذهن می‌نمود، اما امروزه این بحث را حتی در آمریکا و اسرائیل در سطح رسانه‌ای نیز مطرح می‌کنند. در آمریکا نیز نگرانی‌هایی درباره احتمال استفاده از سلاح هسته‌ای علیه ایران مطرح شد، اما رئیس‌جمهور آمریکا در اظهارات عمومی خود گفت که استفاده از سلاح هسته‌ای را لازم نمی‌داند و در پاسخ به پرسشی درباره استفاده از آن، این گزینه را رد کرد.  با این حال، تا بحثی درون سطوح حاکمیتی مطرح نباشد، به رسانه‌ها نمی‌رسد. همین بحث رسانه‌ای خود حاکی از آن است که این بحث در نظام تصمیم‌گیری آنها مطرح است؛ نه به دلیل اینکه ایران به ساخت بمب اتمی نزدیک شده است، بلکه به این دلیل که نتوانسته‌اند ایران را در دو جنگ اخیر شکست دهند. 

در نتیجه این استدلال قوت می‌گیرد که بمب اتم ایرانی‌ ماهیتی از جنس بازدارندگی اتمی است و نه بازدارندگی از جنگ‌های متعارف. به بیان دقیق‌تر بمب اتمی برای بازدارندگی از وقوع جنگ متعارف نیست بلکه برای نخوردن بمب اتمی است. تجربه نشان داده است که بمب اتمی مانع از جنگ غیراتمی نمی‌شود. روسیه و اسرائیل مثال‌های روشنی هستند. منطق بازدارندگی هسته‌ای همین است: طرف مقابل باید باور کند که حمله به کشور دارنده سلاح هسته‌ای می‌تواند هزینه‌ای بسیار سنگین داشته باشد.

4. استدلال دیگر موافقان تغییر دکترین هسته‌ای این است که کاربرد بمب اتم برای به زانو درآوردن ایران چه مخالفت‌های جهانی جدی‌ای دارد؛ اروپا؟ اعراب؟ چین؟ روسیه؟ فرض کنید که خدای ناکرده آمریکا یا اسرائیل به ایران حمله اتمی کنند. روز بعد از حمله اتمی حداکثر اتفاقی که بیفتد، چند بیانیه محکومیت و چند تظاهرات در برخی کشورها. آیا بیش از این است؟ لذا تنها عاملی که سبب می‌شود به ایران حمله اتمی نشود، بازدارندگی اتمی است؛ از جامعه بین‌المللی هیچ انتظاری نداشته باشید. از این منظر، اگر طمع دشمنان در تخریب اتمی و تجزیه ایران بخواهد زمینه جدی بیابد، باید در این سیاست «اجتناب هسته‌ای» تجدید‌نظر کرد. به‌کارگیری بمب هسته‌ای توسط آمریکا در «هیروشیما» و «ناگازاکی» کارکردی جنگی نداشت، چون ژاپن در حال تسلیم‌شدن بود. اهمیت کارکردی بمب هسته‌ای آمریکا به‌ویژه برای تحکیم و تثبیت قدرت جهانی خود در سراسر جهان در قرن بیستم بود. کارکرد این بمب‌ دوگانه است: هم محافظه‌کارانه است و هم سلطه‌ای؛ یعنی محافظت از توازن قدرت و تثبیت و تحکیم سلطه بر جهان. در مقابل می‌توان ادعا کرد که تأثیر واقعی بمباران بر تصمیم ژاپن از سویی و انگیزه‌های نظامی و سیاسی دولت آمریکا یا پیامدهای بلندمدت استفاده از سلاح هسته‌ای بر نظم بین‌المللی هرچند به  یکدیگر مرتبط‌ هستند، اما مترادف نیستند.

5. در استدلال‌های متناقض فوق نکته‌ای مهم رخ می‌نماید و آن اینکه بمب اتم اساسا صرفا یک «فرایند نظامی» نیست، بلکه بیش و پیش از آن مستلزم نوعی «دیپلماسی اتمی» است که طی آن اعتمادسازی لازم برای حفظ منافع استراتژیک دیگران هم فراهم شود. طرف‌های شما باید این را بدانند که شما هم «درک» می‌کنید که وارد کلوپی می‌شوید که هدف آن حفظ وضع موجود بین‌المللی است. شما باید بفهمانید که نظم موجود بین‌المللی را با حفظ منافع خود می‌پذیرید. شما باید بفهمانید که می‌خواهید بمانید؛ البته «همینی که هستید». این، ظرفیت و مهارت بالایی را در دیپلماسی می‌طلبد. باید بتوانید بفهمانید که قرار بر فریب نیست. طبیعت بمب ایرانی همین است؛ همچون دیگران. فهماندن اینکه «طرف شما بفهمد که شما درک کرده‌اید که وارد چه معامله بزرگی شده‌اید» کار آسانی نیست. دیپلماسی هسته‌ای فقط توضیح‌دادن به دیگران نیست، بلکه شامل مدیریت تعهدات، ایجاد اعتماد، کاهش سوءبرداشت و تنظیم رابطه میان امنیت ملی و امنیت دیگر کشورهاست. این‌ مستلزم نوعی دیپلماسی ویژه برای متقاعدسازی است که البته ظرفیت آن در دستگاه دیپلماسی ایران محل تأمل است؛ نه اینکه کارشناس متبحر ندارد، بلکه به‌ تدریج و به دلایل گوناگون فاقد اعتماد‌به‌نفس شده است.

6. باب بحث گشوده است و با پدیده‌ای پیچیده، چندوجهی و متناقض سروکار داریم. ما نیازمند آن هستیم که باب گفت‌وگوی کارشناسی را در این خصوص باز نگه داریم. این بحث اساسا جناحی نیست. چشم‌انداز وسیع‌تر سبب می‌شود که مخالفت یا موافقت ما‌ با سلاح هسته‌ای عمق بیشتری بیابد. مسئله اصلی استدلال‌های نامتقارن است. در چنین مواردی نمی‌توان استدلال را بر همان مبنا پاسخ داد، معمولا مبنای دیگری به صورت نامتقارن استدلال طرفین را نقض می‌کند.

 

مشاهده خبر در سایت شرق