برگزاری انتخابات کنست و شکل‌گیری آرایش تازه نیروهای سیاسی در اسرائیل، معادلات مربوط به احتمال جنگ مجدد با ایران را وارد مرحله‌ای پیچیده‌تر و مبهم‌تر کرده است. اکنون وزن‌کشی احزاب و ائتلاف‌های رقیب، موقعیت سیاسی نتانیاهو و چشم‌انداز تشکیل دولت آینده، صرفا به رقابت‌های درون‌اسرائیلی محدود نمی‌شود، بلکه می‌تواند بر محاسبات امنیتی و نظامی تل‌آویو در قبال تهران نیز اثرگذار باشد. این پیچیدگی در شرایطی تشدید شده که فقط چهار روز تا انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره آمریکا باقی مانده و نشانه‌های شکست احتمالی جمهوری‌خواهان، بر محاسبات سیاسی کاخ سفید سایه انداخته است. در چنین وضعیتی، از یک ‌سو گزارش‌هایی درباره آگاه‌سازی کشورهای عربی از سوی واشینگتن درباره احتمال حمله مجدد به ایران منتشر می‌شود و از سوی دیگر، خبر ارسال نامه جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، به محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، با مضمون درخواست برای مذاکره، از وجود مسیری موازی برای دیپلماسی حکایت دارد. به این‌ ترتیب، معادلات جنگ و صلح با ایران در فاصله میان دو انتخابات، بیش از آنکه تابع یک تصمیم یا اراده مشخص باشد، تحت تأثیر متغیرهای سیاسی، انتخاباتی و محاسبات راهبردی متعدد قرار گرفته است؛ وضعیتی که پیش‌بینی مسیر پیش‌روی تنش‌ها را دشوارتر از گذشته می‌کند. همین پیچیدگی‌ها و ابهام‌های فزاینده، ما را بر آن داشت تا در گفت‌وگوهایی جداگانه با سیدجلال دهقانی فیروزآبادی و ماشاءالله شمس‌الواعظین، آرایش و وزن‌کشی تازه نیروهای سیاسی پس از انتخابات کنست و کنگره آمریکا و تأثیر آن بر معادلات منطقه‌ای را با نگاهی دقیق‌تر واکاوی کنیم و سناریوهای پیش‌روی جنگ و صلح با ایران را در پرتو این تحولات مورد بررسی قرار دهیم.

 

جلال دهقانی فیروزآبادی درگفت‌وگو با «شرق»:

 نامه ونس به رضایی، بخشی از سناریوی جنگ است

شرق: سیدجلال دهقانی فیروزآبادی در گفت‌وگو با «شرق»، ارزیابی خوشبینانه‌ای از معادلات پیش‌‌روی ایران در عرصه جنگ و صلح، حتی در پرتو تحولات سیاسی پس از انتخابات پارلمانی اسرائیل و در فاصله چهار روز مانده به انتخابات کنگره آمریکا‌ ندارد. به باور این عضو هیئت‌علمی گروه روابط بین‌الملل دانشگاه علامه طباطبایی، فارغ از سناریوی محتمل برای تشکیل دولت در اسرائیل و نتیجه انتخابات کنگره آمریکا، گزینه نظامی علیه ایران همچنان با احتمال بسیار بالایی مطرح است؛ چرا‌که دیپلمات پیشین کشورمان در امارات متحده عربی معتقد است دونالد ترامپ تصمیم خود را برای ورود به جنگ با ایران گرفته و اکنون در پی سنجش زمان و شرایط مناسب برای اجرای آن است. از همین منظر، حتی نامه اخیر جی‌دی ونس به محسن رضایی و تلاش برای گشودن مسیر مذاکرات نیز‌ به ارزیابی این استاد روابط بین الملل، می‌تواند نه نشانه‌ای از عدول واشینگتن از گزینه نظامی، بلکه بخشی از سناریوی جنگ و تمهیدات مقدماتی آن باشد. متن پیش‌رو مشروح گفت‌وگو با سیدجلال دهقانی فیروزآبادی است.

   

‌با توجه به پیچیدگی فزاینده معادلات مرتبط با ایران در آستانه انتخابات کنگره آمریکا و تحولات پس از انتخابات کنست اسرائیل، اکنون دو روایت متفاوت درباره رویکرد آتی واشینگتن مطرح است. بر اساس روایت نخست، دولت ترامپ پس از انتخابات کنگره به سمت تشدید تقابل نظامی با ایران حرکت خواهد کرد. در مقابل، روایت دیگری بر تلاش آمریکا برای گشودن مسیر مذاکرات تأکید دارد؛ به‌ویژه آنکه گزارش‌هایی درباره ارسال نامه‌ای از سوی جی‌دی ونس به محسن رضایی و پیگیری مذاکرات با لحنی کم‌سابقه منتشر شده است. همچنین شبکه العربیه گزارش داده ترامپ قصد دارد از طریق کانال ونس تضمین‌هایی به ایران ارائه دهد. با در نظر گرفتن این تحولات، وضعیت انتخاباتی جمهوری‌خواهان و احتمال شکست آنان در انتخابات کنگره، به نظر شما سناریوی محتمل پیش‌روی روابط ایران و آمریکا چیست؟ آیا باید انتظار تشدید تنش و آغاز مجدد جنگ را داشت یا امکان شکل‌گیری مسیر دیپلماتیک همچنان وجود دارد؟

‌با همین مقدمه‌ای که شما مطرح کردید، بحث را آغاز می‌کنم. همان‌طور که اشاره کردید، در حال حاضر دو دیدگاه متفاوت درباره رویکرد دولت ترامپ در قبال ایران وجود دارد. البته این دو دیدگاه از گذشته نیز مطرح بوده‌اند؛ نخست اینکه آیا ترامپ واقعا به دنبال دستیابی به توافق و برقراری صلحی پایدار با ایران است یا آنکه توافق احتمالی صرفا ماهیتی تاکتیکی دارد و حتی ممکن است بخشی از یک راهبرد فریبکارانه باشد؛ مشابه آنچه در دو مقطع پیش از دو جنگ شاهد آن بودیم و دیپلماسی عملا کارکردی فریب‌آمیز پیدا کرد. به نظر من، دیپلماسی‌ای که در مقطع کنونی به‌ویژه از طریق جی‌دی ونس دنبال می‌شود، بخشی از راهبرد نظامی ترامپ برای آماده‌سازی شرایط جنگی، تأثیرگذاری بر انتخابات کنگره و همچنین تعدیل و مدیریت بازار انرژی است. به نظر می‌رسد شرایط کنونی بیش از آنکه به مذاکراتی برای دستیابی به صلح پایدار شباهت داشته باشد، یادآور مذاکرات پیش از جنگ‌های 12روزه و جنگ 40روزه است. لذا نامه ونس به دبیر محترم شورای عالی امنیت ملی بخشی از سناریوی جنگی آمریکاست.

 با شما کاملا موافقم و پیش‌فرض روی جنگ مجدد است، اما چرا در روزهای منتهی به انتخابات کنگره این بازی مذاکره راه افتاد؟ چون کارکرد که ندارد...

به اعتقاد من اصلا هدف ترامپ دستیابی به صلح پایدار یا توافقی باثبات با ایران نیست. پیش‌تر نیز گفته بودم ترامپ پیش از انتخابات، نه با ایران به توافق خواهد رسید و نه وارد جنگ خواهد شد. در واقع، پیشنهاد مطرح‌شده برای دستیابی به یک توافق کمینه موقت، همان‌طور که اشاره کردم، با هدف تأثیرگذاری مثبت بر موقعیت جمهوری‌خواهان در انتخابات کنگره ارائه شده است. همان‌طور که در اخبار نیز منعکس شده، بحث بر سر نوعی توافق موقت و مبتنی بر الگوی «امتیاز حداقلی در برابر امتیاز حداقلی» است. شروطی که ایران مطرح کرده، در واقع ناظر بر عملیاتی‌کردن همان مرحله نخست تفاهم‌نامه اسلام‌آباد است. بر اساس این پیشنهاد، آمریکا باید محاصره را رفع کرده، بخشی از دارایی‌های ایران را آزاد کند و معافیت‌های نفتی لازم را در اختیار ایران قرار دهد. طبیعتا توقف جنگ و تعهد به عدم مداخله نیز از دیگر شروط و الزامات این توافق است. ایران اعلام کرده است این اقدامات را می‌توان در فاصله زمانی هفت‌روزه انجام داد. حتی در برخی مواضع مطرح‌شده، این امکان نیز مورد اشاره قرار گرفته است که ایران بتواند این اقدامات را در مدت پنج روز یا حتی کمتر انجام دهد. با این حال، عاملی که حتی مانع تحقق همین توافق محدود و مبتنی بر الگوی «کم در برابر کم» شده، این است که ترامپ دیگر حاضر نیست بازگشایی تنگه هرمز را در برابر امتیازات مورد مطالبه ایران بپذیرد. او اکنون خواهان آن است که ایران در همان مرحله نخست، در موضوع هسته‌ای نیز امتیازاتی ارائه کند.

آیا ترامپ آگاهانه و عامدانه به اینکه تهران فعلا حاضر به مذاکره هسته‌ای نیست، سراغ موضوع هسته‌ای با هدف شکست مذاکره رفته است؟

‌بله می‌توان این تحلیل را داشت؛ چون مسئله هسته‌ای در هفته‌های اخیر به مهم‌ترین مانع پیش‌روی مذاکرات تبدیل شده و حتی روند دستیابی به یک توافق موقت را نیز متوقف کرده است؛ زیرا پذیرش چنین درخواستی برای ایران امکان‌پذیر نیست، در حالی که ترامپ همچنان بر آن اصرار دارد. نامه‌ای هم که این روزها درباره ارسال آن از سوی ونس به ایران خبرساز شده، ظاهرا ناظر بر همین موضوع است. مطالبه اصلی طرف آمریکایی، یا دست‌کم یکی از امتیازاتی که خواهان دریافت آن است، این است که موضوع هسته‌ای نیز از همان مرحله نخست وارد دستور کار مذاکرات شود و طرفین به‌صورت مستقیم درباره آن گفت‌وگو کنند. بنابراین، مسئله اصلی در شرایط کنونی، اصرار آمریکا بر طرح مطالبات هسته‌ای در همان گام نخست و مخالفت ایران با این درخواست است. همان‌طور که گفتم، حتی مدت‌زمان پیشنهادی برای انجام اقدامات اولیه نیز از هفت روز به پنج یا چهار روز کاهش یافته است؛ با این حال، موضع ایران همچنان این است که ابتدا آمریکایی‌ها باید شروط مورد نظر ایران را محقق کنند و پس از آن، مرحله بعدی مذاکرات آغاز شود. آنچه اکنون از اخبار و گزارش‌ها برمی‌آید و احتمالا در همان نامه نیز مورد تأکید قرار گرفته، این است که آمریکایی‌ها خواهان آن هستند که ایران در مرحله نخست، علاوه بر موضوع تنگه هرمز، اجازه بازرسی از تأسیسات هسته‌ای خود را نیز صادر کند؛ چه تأسیساتی که آسیب دیده‌اند و چه تأسیسات جدیدی که از آسیب در امان مانده‌اند. به نظر من، این موضوع مهم‌ترین مانع موجود بر سر راه توافق است و بعید می‌دانم این اختلاف به ‌آسانی حل‌وفصل شود.

چون شما و من روی سناریو جنگ توافق داریم، اجازه دهید احتمالات خوشبینانه را به چالش بکشیم. اگر بر فرض محال کانال ونس-رضایی فعال شد، بستر مذاکره و توافق حداقلی جلوی جنگ را می‌گیرد؟

‌اجازه بدهید من ارزیابی بدبینانه‌تری نیز مطرح کنم. حتی اگر فرض کنیم همین توافق موقت و حداقلی نیز حاصل شود، به اعتقاد من، چنین توافقی مانع وقوع جنگ نخواهد شد. همان‌طور که اشاره کردم، به نظر می‌رسد آمریکا بیش از هر چیز به دنبال کسب اطلاعات از وضعیت تأسیسات هسته‌‌ای ایران است. پس از آن نیز ممکن است مدعی شود ایران تعهدات خود را نقض کرده و فعالیت‌هایی را برخلاف توافق انجام داده است. در واقع، واشینگتن می‌تواند از این طریق بهانه‌ای برای ازسرگیری حمله به ایران پیدا و حتی شکست همین مذاکرات موقت و حداقلی را به زمینه‌ای برای توجیه حمله مجدد تبدیل کند. البته اعتقاد من این است که حمله احتمالی پس از انتخابات کنگره و در فاصله زمانی سوم نوامبر 2026 تا سوم ژانویه 2027 صورت خواهد گرفت. با این حال، صرف‌نظر از اینکه کدام حزب در انتخابات آمریکا پیروز شود، چه جمهوری‌خواهان و چه دموکرات‌ها، به نظر من در آن بازه زمانی به احتمال زیاد شاهد یک تهاجم نظامی با شدت بالا و در فاصله زمانی دو تا سه روز خواهیم بود.

‌‌ اصلا چه مذاکره و توافقی مانع جنگ می‌شود؟ دقیق‌تر بپرسم، چه مذاکره‌ای ایران را تشویق به گفت‌وگو می‌کند؟

‌به اعتقاد من، نکته‌ای که حتی از خود مفاد توافق و ترتیب اجرای تعهدات نیز اهمیت بیشتری دارد، مسئله تضمین و ضمانت اجرای توافق است. آنچه برای جمهوری اسلامی ایران از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است، این است که در هر سطح، هر مرحله و درباره هر موضوعی، اگر ترامپ تعهداتی را بپذیرد، چه تضمینی وجود دارد واقعا به آنها عمل کند؟ بنابراین، ابتکاراتی هم که شما به آنها اشاره کردید و اکنون از سوی طرف‌های مختلف مطرح می‌شوند، به نظر من مانع وقوع جنگ نخواهند شد. در نهایت‌ ممکن است جنگ را به تأخیر بیندازند، اما مسئله جنگ را به‌طور کلی منتفی نمی‌کنند.

‌‌ می‌خواهم پیش از ورود به سایر ابعاد معادلات منطقه‌ای، به وضعیت سیاسی داخلی اسرائیل بپردازم. اگر همان‌طور که شما پیش‌بینی می‌کنید، نتانیاهو پس از انتخابات کنگره آمریکا همچنان خواهان ازسرگیری جنگ با ایران باشد، تحولات سیاسی داخلی اسرائیل چه تأثیری بر این روند خواهد داشت؟

‌اجازه بدهید ابتدا نتیجه‌گیری نهایی خود را مطرح کنم. شرایط داخلی اسرائیل با این نتایج انتخابات کنست به‌گونه‌ای است که در مجموع، گزینه جنگ را تقویت خواهد کرد.

 ‌ چطور؟

‌برای توضیح این مسئله باید به چند نکته توجه کرد. نخست اینکه اگر نتانیاهو مأمور تشکیل دولت شود، موقعیت سیاسی او در رژیم صهیونیستی تقویت خواهد شد. البته به نظر من، حتی در شرایط فعلی نیز موضع جنگ‌طلبانه اسرائیل تقویت شده است. طبیعتا اگر نتانیاهو موفق به تشکیل کابینه شود، احساس قدرت بیشتری خواهد کرد و این پیروزی را تأییدی بر ادامه سیاست‌های جنگ‌طلبانه پیشین خود تلقی خواهد کرد. او در یکی، دو سخنرانی اخیر خود نیز به این موضوع اشاره کرده و از ناتمام‌ماندن کار سخن گفته و تأکید کرده است‌ این کار را به پایان خواهد رساند. بنابراین، به اعتقاد من، احتمال تشدید تقابل با ایران و ازسرگیری جنگ افزایش یافته است. نتانیاهو حتی پیش از انتخابات نیز خواهان حمله مجدد به ایران و تکرار تجاوز نظامی بود.

‌‌ اگر آیزنکوت موفق به ائتلاف و تشکیل دولت شود‌ چطور؟

درباره احتمال تشکیل دولت از سوی مخالفان نتانیاهو، باید بگویم به نظر من چنین سناریویی چندان محتمل نیست. البته این ارزیابی شخصی من است، اما حتی اگر آیزنکوت و ائتلاف او هم موفق به تشکیل کابینه شود و نتانیاهو کنار برود، باز معتقدم راهبرد اصلی و مورد اجماع در داخل رژیم صهیونیستی، تضعیف، تخریب و تجزیه ایران است. همان‌طور که می‌دانید، در همین انتخابات نیز آیزنکوت که پیش‌تر فرمانده ارتش اسرائیل بوده است، در اصل ضرورت مقابله با تهدید ایران با جریان‌های دیگر اختلاف‌نظر اساسی ندارد. به اعتقاد من، میان جریان‌های سیاسی اسرائیل در هدف راهبردی تضعیف، تخریب و تجزیه ایران نوعی اجماع و اشتراک نظر وجود دارد و اختلاف آنها تاکتیکی و بر سر چگونگی دستیابی به این هدف است. از این‌رو، حتی اگر دولتی غیر از دولت نتانیاهو هم روی کار بیاید، رویکرد آن در قبال ایران به سمت تشدید تقابل و تصعید بحران حرکت خواهد کرد. حتی ممکن است جریان‌های سیاسی افراطی دیگر، دولت جدید را برای اتخاذ مواضع تهاجمی‌تر در برابر ایران تحت فشار قرار دهند. بنابراین، در مجموع باید انتظار تشدید شرایط و افزایش احتمال جنگ را داشته باشیم.

‌‌شکل جنگ مدنظر آیزنکوت هم مشابه با مدل نتانیاهو در حملات در جنگ‌های ۱۲روزه و ۴۰‌روزه است؟

‌نه لزوما؛ ممکن است شکل و ماهیت این جنگ متفاوت باشد و مرکز ثقل آن بیش از عملیات نظامی متعارف، بر جنگ اطلاعاتی و امنیتی، ترور و ایجاد ناآرامی و شورش داخلی متمرکز شود. درباره آیزنکوت و سایر جریان‌های مخالف نیز بعید می‌دانم اختلافات اساسی در زمینه روابط با کشورهای عربی وجود داشته باشد؛ زیرا چنین اختلافی می‌تواند به از دست رفتن متحدان عربی و شرکای منطقه‌ای اسرائیل منجر شود که عملا به زیان این رژیم خواهد بود.

‌‌‌سناریوی ائتلاف نتانیاهو و آیزنکوت را چقدر محتمل می‌دانید و در این صورت، جنگ با ایران چه اقتضائاتی پیدا می‌کند؟

‌در حال حاضر، بسیاری از تحلیل‌ها بر این موضوع تأکید دارند که هم در داخل رژیم صهیونیستی و هم در میان محافل سیاسی آمریکا و شخص ترامپ، تلاش‌هایی برای شکل‌گیری یک دولت وحدت ملی در جریان است. لیبرمن و برخی دیگر از چهره‌های سیاسی رژیم نیز بیشتر بر این گزینه تأکید می‌کنند. چنین دولتی ممکن است بدون حضور نتانیاهو یا حتی با مشارکت او تشکیل شود. با این‌ حال، تحقق این سناریو تغییر چندانی در موضع اسرائیل در قبال ایران ایجاد نخواهد کرد. سناریوی دیگر، تشکیل دولتی مخالف نتانیاهو و به رهبری جریان‌های رقیب او است. اما حتی اگر این سناریو نیز محقق شود، باز هم احتمال تشدید و تصعید بحران و گزینه جنگ وجود دارد. در شرایطی که نتانیاهو مسئولیت دولت انتقالی را هم بر عهده بگیرد، باز تلاش خواهد کرد در فرصتی که در اختیار دارد، از ظرفیت‌های موجود برای پیشبرد سیاست‌های جنگ‌طلبانه خود علیه ایران استفاده کند. اگر جریان‌های سیاسی اسرائیل نتوانند به توافق برسند و در مهلت مقرر ‌‌دولت جدیدی تشکیل نشود، انتخابات دیگری برگزار خواهد شد.

‌‌ در این صورت آیا مسئله ایران در انتخابات احتمالی بعدی نیز به موضوعی محوری تبدیل خواهد شد؟

‌باید بگویم ‌تردیدی در این زمینه وجود ندارد. اگر انتخابات در رژیم صهیونیستی تجدید شود، مطمئن باشید ‌ایران بار دیگر مهم‌ترین موضوع و یکی از اصلی‌ترین محورهای رقابت انتخاباتی خواهد بود. همین مسئله در انتخابات اخیر نیز وجود داشت. بنابراین، چگونگی مواجهه با ایران همچنان یکی از مهم‌ترین مسائل سیاسی و انتخاباتی اسرائیل خواهد بود و احتمال تشدید تنش و حرکت به سمت جنگ بالاست. البته نکته دیگری نیز وجود دارد که می‌خواستم درباره آن توضیح بدهم و شما در یکی از پرسش‌­ها به آن اشاره کرده بودید.

‌‌می‌خواهم درباره ماهیت جنگ احتمالی آینده سؤال کنم. من پیش از جنگ‌های ۱۲روزه و ۴۰‌روزه نیز با شما گفت‌وگو داشتم و در هر دو مقطع، شما احتمال وقوع جنگ را جدی می‌دانستید. اکنون نیز با توجه به ارزیابی‌ای که مطرح می‌کنید، می‌خواهم بدانم اگر احتمال وقوع جنگ را بالا می‌دانید، این جنگ از نظر الگو، شدت، دامنه و اهداف چه ویژگی‌هایی خواهد داشت؟

‌به خاطر دارم که پیش از جنگ ۴۰‌روزه، هم در گفت‌وگو با شما و هم در مصاحبه‌های دیگر، تأکید کرده بودم که جنگ ۴۰‌روزه به‌طور قطع عینا تکرار جنگ ۱۲‌روزه نخواهد بود. اکنون نیز معتقدم جنگ احتمالی آینده،‌ کاملا مشابه جنگ 40روزه نخواهد بود. البته ممکن است برخی مبانی و مؤلفه‌های این جنگ با جنگ‌های قبلی مشترک باشد، اما قطعا شاهد شگفتانه‌ها و تحولات متفاوتی خواهیم بود. آنچه دست‌کم از اخبار و اطلاعات آشکار کنونی برمی‌آید، این است که هر دو رژیم در حال آماده‌سازی خود برای یک جنگ پرشدت و مخرب علیه ایران هستند؛ جنگی که به نظر می‌رسد قرار است در بازه زمانی بسیار کوتاه، احتمالا دو تا سه روز، به اجرا درآید. از نظر اهداف نیز‌ دامنه اهداف احتمالی صرفا به ترور رهبران محدود نخواهد بود. یکی از اهداف اصلی، مجموعه رهبری و هدایت‌کننده ایران خواهد بود؛ یعنی صرفا شخص رهبر معظم انقلاب هدف نیست، بلکه سایر اعضای تیم رهبری و هدایت سیاسی و نظامی کشور نیز در زمره اهداف احتمالی قرار خواهند گرفت. البته مقام معظم رهبری در اولویت نخست این اهداف تروریستی قرار دارند. علاوه بر عملیات ترور، در حال حاضر‌ سه دسته هدف اصلی در این زمینه قابل شناسایی است. نخست، تأسیسات هسته‌ای ایران؛ اعم از تأسیساتی که در حملات پیشین مورد تهاجم قرار گرفته‌اند و تأسیساتی که تاکنون هدف حمله قرار نگرفته‌اند. در این میان، تأسیسات جدید، از‌جمله کوه کلنگ‌ نیز در زمره اهداف قرار خواهند داشت. دوم، زیرساخت‌های انرژی و نیروگاه‌­های کشور. سوم، شبکه ارتباطی و برخی زیرساخت‌ها و شهرهای موشکی کشور.

‌همچنین، نوع تسلیحات، هواپیماها و تجهیزات نظامی‌ای که آمریکا در منطقه مستقر کرده است، نشان‌دهنده آمادگی این کشور برای ورود به یک جنگ جدید است. مجموعه این تحرکات و استقرار تجهیزات نظامی، مؤید آن است که آمریکا خود را برای چنین سناریویی آماده می‌کند. با این‌ حال، شگفتانه‌های اصلی این جنگ ممکن است بیشتر در حوزه‌های اطلاعاتی و امنیتی رخ دهد. احتمالا در این عرصه با اقداماتی مواجه خواهیم شد که از پیش‌بینی‌های متعارف فراتر می‌روند. بنابراین، این مسئله از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. در مجموع، فکر می‌کنم تصمیم برای ورود به چنین جنگی تا حد زیادی اتخاذ شده است؛ جنگی با همان ویژگی‌هایی که به آنها اشاره کردم. نکته دیگری که باید درباره نقش انتخابات اسرائیل و آمریکا و ترکیب دولت آینده اسرائیل مورد توجه قرار گیرد، این است که به اعتقاد شخصی من، همه این تحولات در نهایت به تصمیم ترامپ بستگی دارد.

‌اگر ترامپ تصمیم به حمله به ایران گرفته باشد، هر دولتی که در اسرائیل روی کار بیاید، ناگزیر خواهد بود با این تصمیم همراهی کند. برای مثال، فرض کنید آیزنکوت به همراه ائتلاف اپوزیسیون در اسرائیل موفق به تشکیل دولت شود و ترامپ به رئیس دولت جدید رژیم اعلام کند که قصد دارد به ایران حمله کند؛ آیا واقعا تصور می‌کنید‌‌ دولت جدید اسرائیل بتواند با این تصمیم مخالفت کند؟ قطعا چنین نخواهد کرد و با تصمیم آمریکا همراه خواهد شد. اگر نتانیاهو نیز همچنان در قدرت باشد، این همراهی حتی محتمل‌تر خواهد بود؛ زیرا ترجیح و تمایل شخصی او نیز اساسا حرکت به سمت جنگ با ایران است.

 

‌ با توجه به احتمال تأثیر نتایج انتخابات آمریکا و اسرائیل بر معادلات منطقه‌ای، آیا انتظار برای شکست نتانیاهو و جمهوری‌خواهان و پرهیز از اقدام شتاب‌زده، بخشی از محاسبات راهبردی ایران بوده است؟ اساسا تا چه اندازه می‌توان نتایج این انتخابات‌ها را مبنای تنظیم سیاست خارجی و راهبرد دفاعی کشور قرار داد، در حالی‌ که تغییر آرایش سیاسی در این دو کشور لزوما به کاهش احتمال جنگ منجر نمی‌شود؟

درباره اینکه آیا چنین راهبردی به‌صورت رسمی در جمهوری اسلامی ایران وجود داشته است، هم تردید جدی دارم و هم اطلاعات دقیقی در این زمینه ندارم. با این‌ حال، چنین دیدگاهی در تحلیل‌های مختلف مطرح بود. برخی تحلیلگران معتقد بودند‌ اگر ایران منتظر برگزاری انتخابات اسرائیل بماند و نتانیاهو در آن شکست بخورد، یا پس از انتخابات کنگره آمریکا‌ جمهوری‌خواهان با شکست مواجه شوند، احتمال جنگ کاهش خواهد یافت و گزینه نظامی تضعیف خواهد شد. اما نظر شخصی من از همان زمان نیز متفاوت بود. معتقد هستم که نمی‌توان با قاطعیت گفت شکست جریان‌های افراطی در آمریکا و اسرائیل الزاما به تضعیف یا کاهش احتمال جنگ منجر خواهد شد. در مقابل این دیدگاه، فرضیه دیگری نیز وجود داشت و دارد که فرضیه‌ای قوی و شایان تأمل است. بر اساس این فرضیه، اگر جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره شکست بخورند و حتی کنترل یکی از دو مجلس، یعنی مجلس نمایندگان‌ را از دست بدهند که احتمال آن نیز بسیار زیاد است، یا حتی در سناریویی گسترده‌تر، کنترل مجلس سنا را نیز از دست بدهند، این وضعیت لزوما به معنای منتفی‌شدن گزینه جنگ نخواهد بود، بلکه حتی ممکن است به تشدید و تقویت آن منجر شود.

استدلال من این است که ترامپ ممکن است به این جمع‌بندی برسد که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد و برای بر جای گذاشتن میراثی ماندگار از دوران ریاست‌جمهوری خود، باید پیش از شکل‌گیری کنگره جدید، اقدامی تعیین‌کننده انجام دهد. به‌ویژه اگر فرض کنیم که پس از انتخابات، کنگره‌ای با اکثریت دموکرات شکل بگیرد و محدودیت‌هایی برای اختیارات جنگی و اقدامات نظامی او ایجاد کند، ممکن است ترامپ تصمیم بگیرد از فرصت باقی‌مانده استفاده کند و در فاصله زمانی حدودا دوماهه، جنگی پرشدت را آغاز کند، سپس پیروزی خود را اعلام کند و پیش از آغاز به کار کنگره جدید، اهداف مد‌نظرش را محقق کند. رفتار سیاسی ترامپ نیز نشان داده است‌ او چندان خود را مقید به مواضع و سیاست‌های کنگره نمی‌داند. البته نمی‌خواهم بگویم که اساسا به کنگره توجهی ندارد، اما تجربه دو جنگ قبلی نیز نشان داده است که این عملیات تجاوزکارانه بدون دریافت مجوز کنگره انجام شده‌اند. افزون بر این، کنگره چندین بار تلاش کرده است اختیارات جنگی ترامپ را محدود کند، اما در این زمینه موفق نبوده است.

حتی اگر فرض کنیم در کنگره جدید، دموکرات‌ها کنترل هر دو مجلس را به دست بگیرند و بخواهند با وضع قوانین و به‌ویژه در تصویب بودجه، محدودیت‌هایی برای اقدامات جنگی ترامپ ایجاد کنند، باز هم تجربه نشان داده است ‌او می‌تواند با دور‌زدن این محدودیت‌ها و توجیه اقدامات خود، از موانع قانونی عبور کند. برای مثال، ممکن است اقدام نظامی را نه جنگ، بلکه عملیاتی دفاعی یا اقدامی با عنوانی دیگر معرفی کند تا از شمول محدودیت‌های قانونی خارج شود. بنابراین، من پیش‌تر نیز تأکید کرده‌ام و همچنان معتقدم که نباید راهبرد دفاعی کشور را به نتایج انتخابات در آمریکا و اسرائیل مشروط و موکول کرد و آن را تا مشخص‌شدن این نتایج به حالت تعلیق درآورد. ما باید راهبرد دفاعی خود را بر اساس منافع، امنیت و اهداف ملی کشور تنظیم کنیم. البته نمی‌خواهم بگویم تحولات سیاسی در آمریکا و اسرائیل هیچ تأثیری بر معادلات ندارند، قطعا این تحولات اثرگذارند، اما به اعتقاد من، تعیین‌کننده اصلی نیستند و نباید باشند.

اینکه در آمریکا یا اسرائیل چه انتخاباتی برگزار شود و چه دولتی در رژیم صهیونیستی روی کار بیاید، عامل اصلی و تعیین‌کننده در وقوع جنگ یا دستیابی به توافق نیست. عامل اصلی، شخص ترامپ و تصمیم او برای ورود به جنگ است. همان‌طور که اشاره کردم، احتمال وقوع جنگ پس از انتخابات بسیار بالاست؛ زیرا ترامپ ممکن است نگران باشد که کنگره جدید با اکثریت دموکرات، محدودیت‌هایی برای اختیارات جنگی و اقدامات نظامی او ایجاد کند. از این‌رو، تلاش خواهد کرد پیش از شکل‌گیری کنگره جدید، از فرصت موجود استفاده کرده و اهداف خود را عملیاتی کند. بنابراین، همان‌طور که پیش‌تر نیز گفتم، شکست جمهوری‌خواهان در انتخابات کنگره الزاما به معنای پایان جنگ نخواهد بود؛ دست‌کم در فاصله زمانی دوماهه پس از انتخابات، همچنان احتمال وقوع جنگ وجود دارد. البته ترامپ اعلام کرده ‌که پس از انتخابات جنگ را پایان خواهد داد و به اعتقاد من، این سناریو نیز بسیار محتمل است.

‌اگر جنگ آینده ماهیتی پرشدت، گسترده و در عین حال کوتاه‌مدت داشته باشد، آیا ایران می‌تواند با اتخاذ رویکردی متقابل و گسترش دامنه پاسخ‌های نظامی خود، طرف مقابل را از الگوی جنگ کوتاه‌مدت و پرشدت خارج کند و تقابل را به سمت یک جنگ فرسایشی و طولانی‌مدت سوق دهد؟

به نظر من‌ سناریوی تبدیل جنگ به یک تقابل فرسایشی چندان محتمل نیست.

‌ چرا؟

چون اگر بپذیریم که گزینه مورد بحث، وقوع جنگی پرشدت و گسترده با محوریت حمله به زیرساخت‌های ایران است، باید انتظار پاسخ متناسب و قاطع ایران را نیز داشته باشیم. در این زمینه، برخی شایعات مطرح شده بود مبنی بر اینکه ترامپ گفته ‌ممکن است به تأسیسات کوه کلنگ حمله کند و در مقابل، ایران نیز واکنشی نشان ندهد تا جنگ خاتمه پیدا کند. به نظر من، اساسا چنین سناریویی منتفی است و ‌قابل تحقق نیست. اگر تجاوز مجددی به ایران صورت بگیرد، با توجه به ویژگی‌هایی که پیش‌تر درباره آن توضیح دادم، تهران به‌صورت قاطع پاسخ خواهد داد. این موضوع بارها مورد تأکید قرار گرفته و سیاست و راهبرد رسمی ایران نیز مبتنی بر پاسخ شدید به هرگونه تجاوز است؛ پاسخی که از نظر سطح و شدت، دست‌کم متناسب با اقدام طرف مقابل و حتی فراتر از آن خواهد بود. در صورت وقوع چنین جنگی، پاسخ دفاعی ایران از نظر گستره افقی و شدت عمودی، به‌مراتب گسترده‌تر و شدیدتر از دو جنگ پیشین خواهد بود. از نظر افقی، شاهد گسترش جغرافیایی میدان جنگ خواهیم بود؛ به این معنا که دامنه درگیری از محدوده‌های پیشین فراتر خواهد رفت و جنگ ماهیتی فرامنطقه‌ای پیدا خواهد کرد. از نظر عمودی نیز شدت تقابل افزایش خواهد یافت؛ به این معنا که اهداف جدیدی در منطقه‌ و حتی اهدافی که پیش‌تر مورد حمله قرار گرفته‌اند، ممکن است بار دیگر با ضربه شدید ایران مواجه شوند.

بنابراین، سیاستی که ترامپ در حال حاضر در پیش گرفته است، متأسفانه می‌تواند به شکل‌گیری جنگی زیرساخت‌محور منجر شود (امیدوارم شاهد چنین جنگی در منطقه نباشیم). البته حوزه‌های جدیدی نیز مطرح شده‌اند. برای مثال، دبیر شورای عالی امنیت ملی به موضوع کابل‌های ارتباطی مستقر در زیر تنگه هرمز، مراکز داده و زیرساخت‌های مرتبط با هوش مصنوعی اشاره کرده است. این موارد نشان می‌دهد که دامنه احتمالی تقابل می‌تواند از اهداف نظامی و زیرساخت‌های متعارف فراتر برود و حوزه‌های جدیدی را نیز دربرگیرد. در نتیجه، این جنگ صرفا از سوی آمریکا و اسرائیل با شدت بالا دنبال نخواهد شد، بلکه پاسخ ایران نیز شدید و گسترده خواهد بود.

‌ اگر کنگره به چنگ دموکرات‌ها افتاد و از آن سو ترامپ هم جنگ را کلید زد، سناریوهای بعدی چه خواهد بود؟

اگر فرض کنیم جنگی دو یا سه‌روزه با چنین سطحی از شدت و گستردگی رخ دهد، احتمال می‌دهم که در همان بازه زمانی خاتمه پیدا کند. همچنین، با توجه به انتخابات آمریکا، صرف‌نظر از اینکه جمهوری‌خواهان پیروز شوند یا دموکرات‌ها، ترامپ پس از آن جنگ پرشدت، پایان جنگ را اعلام خواهد کرد؛ به‌ویژه اگر کنگره جدید با اکثریت دموکرات‌ها شکل گرفته باشد. اما نکته مهم این است که پایان عملیات نظامی لزوماً به معنای پایان تقابل راهبردی آمریکا با ایران نخواهد بود. پس از پایان جنگ احتمالی و برگزاری انتخابات کنگره آمریکا، شاهد شکل‌گیری نوعی اجماع دوحزبی در این کشور برای تداوم و تشدید سیاست فشار اقتصادی علیه ایران خواهیم بود. به بیان دیگر، اگر دموکرات‌ها کنترل کنگره را به دست بگیرند و بخواهند گزینه نظامی ترامپ را محدود کنند، ممکن است در مقابل، تشدید فشار اقتصادی و پیگیری راهبرد فشار حداکثری و طرد اقتصادی را به‌عنوان گزینه جایگزین در دستور کار قرار دهند. بنابراین، پس از جنگ احتمالی سوم و انتخابات کنگره آمریکا، راهبردی دوحزبی مبتنی بر اجماع دو حزب اصلی آمریکا برای اعمال و تشدید فشار و طرد اقتصادی علیه ایران دنبال خواهد شد. در واقع، ممکن است جنگ نظامی در مقطع کوتاهی خاتمه یابد، اما تقابل اقتصادی و راهبرد فشار و طرد اقتصادی علیه ایران همچنان ادامه پیدا کند و حتی تشدید شود.

‌با توجه به فقدان موازنه متعارف نظامی میان ایران و آمریکا و اسرائیل، آیا دو اهرم اصلی بازدارندگی ایران، یعنی افزایش هزینه‌های اقتصادی و انرژی جنگ برای آمریکا و گسترش دامنه پاسخ نظامی به منافع منطقه‌ای، می‌توانند مانع تصمیم واشینگتن و تل‌آویو برای آغاز جنگ شوند؟ ارزیابی شما از ظرفیت بازدارندگی این ابزارها چیست؟

همان‌طور که در توضیحات قبلی نیز اشاره کردم، به نظر می‌رسد ترامپ تصمیم خود را درباره گزینه جنگ گرفته است و اکنون در حال بررسی این مسئله است که در چه شرایطی و با چه مقدماتی می‌تواند آن را به بهترین شکل اجرا کند. البته من پیش‌تر، حتی قبل از جنگ‌های ۱۲ و ۴۰ روزه نیز، به این موضوع اشاره کرده بودم که ترجیح اصلی ترامپ این است که ایران تسلیم شود و بدون ورود به جنگ، امتیازاتی را که او مطالبه می‌کند، در اختیارش قرار دهد. به بیان دیگر، اولویت ترامپ، تسلیم ایران بدون جنگ یا به تعبیر دقیق‌تر، دستیابی به پیروزی در جنگ بدون جنگیدن است. اما ایران همانگونه که در دو جنگ پیشین تسلیم نشد، بی­‌تردید اکنون نیز تسلیم زیاده­‌ خواهی­‌های ترامپ نخواهد شد. بنابراین، باید توجه داشته باشیم که مسئله کنونی را نمی‌توان صرفاً انتخاب میان دو گزینه جنگ و توافق دانست. ترامپ اساساً به دنبال توافقی معقول مورد قبول ایران نیست؛ حتی حاضر نیست زیر بار توافقی منصفانه و متوازن با ایران برود.

او پیش‌تر نیز همین رویکرد را دنبال می‌کرد و پس از مذاکرات اعلام می‌کرد که با ایران مذاکره کرده، اما مذاکرات به نتیجه نرسیده و به همین دلیل ناگزیر به جنگ شده است. برداشت من این است که تصمیم جنگ را گرفته و اکنون در حال تلاش برای فراهم کردن زمینه و مقدمات آن است. اگر ایران امتیازات مورد نظر او را بدهد، طبعاً مطلوب او توافق خواهد بود؛ اما اگر چنین اتفاقی نیفتد که نخواهد افتاد، مسیر به سمت جنگ پیش خواهد رفت. بنابراین، نکته مهم این است که نباید تصور کنیم اکنون با انتخابی ساده میان جنگ و توافق مواجه هستیم و می‌توانیم صرفاً با تصمیم به جنگ‌نکردن، مسئله را حل کنیم. زیرا اگر وارد جنگ نشویم، مطالبه طرف مقابل تسلیم ایران خواهد بود. ترجیح ترامپ، تسلیم ایران بدون جنگ و در غیر این صورت، جنگ است؛ ترجیح ما پایان قطعی جنگ و صلح پایدار از طریق یک توافق مطمئن و تضمین شده است. به نظر می رسد ترامپ خواهان توافق موقت برای مهیا شدن برای جنگ در فرصت مناسب است. قاعدتاً باید تحقق این گزینه مرجح ترامپ را برهم زد.

‌یکی از سناریوهای محتمل جنگ با ایران، قبل از انتخابات کنست و کنگره بود؛ خب تا به اینجا که انتخابات پارلمانی اسرائیل برگزار شد و در فاصله چهار روزه تا انتخابات کنگره هم جنگی رخ نداد؛ چرا؟

اگر جنگ تاکنون تا حدودی به تأخیر افتاده، یکی از دلایل مهم آن انتخابات کنگره آمریکا و فشارهای ناشی از ناامنی اقتصاد جهانی و فشارهایی بوده که کشورهای عربی بر آمریکا وارد کرده‌اند. علاوه بر این، کشورهای دیگری مانند ترکیه و پاکستان نیز به این جمع‌بندی رسیده‌اند که ترامپ به سمت گزینه جنگ حرکت می‌کند و تلاش می‌کنند تا حد امکان مانع تحقق این سناریو شوند یا دست‌کم آن را به تأخیر بیندازند. بنابراین، این عوامل تاکنون در زمره عوامل بازدارنده جنگ قرار داشته‌اند. علت نیز روشن است؛ ترامپ به دنبال تحقق اهداف حداکثری و تسلیم ایران است، در حالی که ایران تسلیم نخواهد شد و در مقام دفاع از خود، با این تهدیدها و تجاوزها مقابله حداکثری خواهد کرد. ایران جنگ را انتخاب نکرده ولی قطعاً در دفاع از خود تردید نخواهد کرد. ترامپ اشتباهی را تکرار می کند که که دو بار آزموده است.

‌پس دیپلماسی در این شرایط به محاق می رود؟

طبیعی است که ما در مقام دفاع باید از تمام ابزارهایی که در اختیار داریم استفاده کنیم. این ابزارها صرفاً نظامی نیستند و ابزارهای دیپلماتیک را نیز شامل می‌شوند. نمی‌خواهم از این بحث چنین نتیجه‌گیری شود که چون احتمال جنگ وجود دارد، پس دیپلماسی دیگر موضوعیتی ندارد. اتفاقاً باید از همه ظرفیت‌های دیپلماتیک و سایر ابزارهای موجود برای جلوگیری از وقوع جنگ استفاده کنیم. اصل راهبردی ما باید این باشد که بدترین سناریوی ممکن را مبنای برنامه‌ریزی قرار دهیم و در عین حال، تمام تلاش خود را به کار بگیریم تا آن سناریو محقق نشود. اکنون نیز مشاهده می‌کنیم که ایران همه تلاش‌های خود را برای جلوگیری از جنگ به کار گرفته است. به خاطر دارم که در سال ۱۴۰۳ نیز در مصاحبه‌ای با شما تأکید کردم که اولویت نخست کشور، جلوگیری از جنگ است. بنابراین، قطعی یا جدی بودن احتمال جنگ به معنای آن نیست که باید منفعلانه منتظر وقوع آن بمانیم. ما باید از تمام ابزارهای خود برای جلوگیری از جنگ استفاده کنیم، اما در عین حال، برای بدترین سناریوی احتمالی نیز آمادگی داشته باشیم. سیاست و دیپلماسی، هنر ممکن کردن امور ناممکن است.

‌ شما در ماه‌های پایانی حیات شهید دکتر کمال خرازی با ایشان همکاری نزدیک داشتید و از دیدگاه‌ها و دغدغه‌های راهبردی ایشان درباره برنامه هسته‌ای ایران آگاه بودید. یکی از موضوعاتی که ایشان بر آن تأکید داشتند، مانور بر ضرورت بازنگری در دکترین هسته‌ای کشور با توجه به تحولات منطقه‌ای و بین‌المللی و ملاحظات جدید امنیتی بود. اکنون نیز در آستانه احتمال وقوع جنگی دیگر، این بحث بیش از گذشته مطرح شده است که آیا دکترین دفاعی و نظامی ایران متناسب با شرایط جدید بازنگری شده است و آیا ضرورت ندارد در دکترین هسته‌ای کشور نیز با توجه به تغییر محیط راهبردی و افزایش تهدیدات، تجدیدنظر صورت گیرد؟

نظر شخصی من این است که قابلیت هسته‌ای، به‌طور کلی، می‌تواند واجد کارکرد بازدارنده باشد. منظور از قابلیت هسته‌ای، برخورداری از چرخه تأمین سوخت هسته‌ای، توانایی غنی‌سازی و ذخایر مواد غنی‌شده است. این مجموعه ظرفیت‌ها می‌تواند به ایجاد بازدارندگی کمک کند؛ البته به شرط آنکه دشمن از قصد و تصمیم ما برای ساخت یا عدم ساخت سلاح هسته‌ای اطمینان کامل نداشته باشد.

‌یعنی همان راهبرد ابهام هسته‌ای است؟

بله، منظورم حفظ نوعی ابهام هسته‌ای است. یکی از ایرادهای راهبرد پیشین ما در زمینه درآستانگی و بازدارندگی نهفته هسته­‌ای این بود که از یک سو، قابلیت‌های لازم برای تسلیحاتی شدن توانمندی‌های هسته‌ای را در اختیار داشتیم و از سوی دیگر، تضمین می‌دادیم و با صراحت و قاطعیت اعلام می‌کردیم که قصد تولید سلاح هسته‌ای نداریم. این دو رویکرد با یکدیگر سازگاری و قابلیت بازدارندگی ندارند. راهبرد درآستانگی و بازدارندگی نهفته، زمانی می‌تواند کارکرد بازدارنده خود را حفظ کند که در کنار برخورداری از قابلیت‌های فنی، نوعی ابهام راهبردی نیز وجود داشته باشد. در مقابل، اعلام مواضع کاملا صریح و قطعی درباره عدم تمایل به تولید تسلیحات هسته‌ای، با منطق چنین راهبردی همخوانی ندارد. به خاطر دارم اواخر سال ۱۴۰۳ در همین روزنامه «شرق» به شما گفته بودم که سال ۱۴۰۴ سال تعیین تکلیف برنامه هسته‌ای ایران خواهد بود. و لذا به نظر می‌رسد اکنون نیز راهبرد هسته‌ای کشور باید مورد بازتعریف و بازنگری قرار بگیرد. البته اینکه هدف نهایی ما دقیقاً چیست و چه تصمیمی در این زمینه اتخاذ خواهد شد، مسئله‌ای است که باید به‌صورت روشن تعیین تکلیف شود. آیا هدف ما صرفاً استفاده از ظرفیت‌های هسته‌ای به‌عنوان اهرم فشار و ابزار چانه‌زنی است یا اینکه می‌خواهیم نوعی بازدارندگی هسته‌ای آشکار یا نهفته با آن قیدی که گفتم ایجاد کنیم؟ این مسئله نیازمند تصمیمی قاطع و روشن است. البته نمی‌خواهم در اینجا درباره اینکه کدام گزینه باید انتخاب شود، اظهارنظر قطعی کنم؛ زیرا این موضوع به تصمیم‌گیری کلان و راهبردی کشور بستگی دارد. اما نکته مهم دیگری نیز وجود دارد که می‌خواهم به آن اشاره کنم. ترامپ پیش از جنگ احتمالی جدید، دو هدف مهم را دنبال می‌کند. نخستین هدف او دستیابی به اطلاعات دقیق درباره وضعیت برنامه هسته‌ای ایران است. او می‌خواهد بداند حملات قبلی تا چه اندازه به تأسیسات هسته‌ای آسیب وارد کرده‌اند، چه بخش‌هایی همچنان سالم و فعال هستند و ایران در حال حاضر چه فعالیت‌هایی را دنبال می‌کند. تأکید فعلی آمریکا بر انجام بازرسی‌ها نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است. هدف دوم، تعیین تکلیف ذخایر مواد هسته‌ای ایران است. به‌ویژه آن حدود ۴۰۸ کیلوگرم مواد با غنای ۶۰ درصد که اکنون به یکی از موضوعات اصلی اختلاف تبدیل شده است. درباره این دو موضوع باید با احتیاط بسیار زیادی تصمیم‌گیری کنیم و هرگونه اقدام در این زمینه نیازمند دریافت تضمین‌هایی بسیار محکم و معتبر است. اگر قرار باشد بازرسی‌هایی انجام شود و طرف مقابل از این طریق اطلاعات مورد نیاز خود را درباره وضعیت برنامه هسته‌ای ایران به دست آورد، یا ذخایر مواد غنی‌شده بدون اخذ امتیاز راهبردی و تضمین قطعی معتبر به‌نوعی رقیق یا از کشور خارج شوند، در آن صورت، موضع دفاعی و دیپلماتیک ایران تضعیف خواهد شد.

‌ برای سوال آخر باید پرسید که تکلیف تناقض بین ضرورت تغییر دکترین هسته‌ای و احتمال مذاکرات چگونه قابل تبیین است؟

فارغ از اینکه در آینده چه راهبردی برای برنامه هسته‌ای کشور اتخاذ خواهد شد، بدون دریافت تضمین‌های بسیار قاطع و معتبر، نباید درباره هیچ‌یک از این دو موضوع امتیاز راهبردی مهمی واگذار کنیم. در این زمینه، پیشنهادهایی نیز مطرح شده است؛ برای مثال، اینکه چین تضمین‌هایی ارائه دهد. در داخل و خارج از ایران نیز بحث‌هایی درباره نقش چین و روسیه و ایجاد سازوکارهای تضمین‌کننده با مشارکت این کشورها مطرح بوده است. همچنین، ایده‌هایی درباره شکل‌گیری سازوکارهایی مشابه چارچوب‌های چندجانبه، از جمله ترتیباتی مانند پنج به‌علاوه یک یا سازوکارهای سه‌جانبه، مورد بحث قرار گرفته است. حتی پیشنهاد شده است که چنین تعهداتی در قالب قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد به ثبت برسند. بااین‌حال، تجربه نشان داده است که حتی چنین سازوکارهایی نیز لزوماً تضمین‌های کاملاً مطمئنی ایجاد نمی‌کنند. به‌ویژه آنکه ترامپ نشان داده است که خود را اصلاً مقید به تعهدات و ترتیبات بین‌المللی نمی‌داند. پس ما باید تضمین های عینی موجود را حفظ و انواع جدیدی را ایجاد کنیم. ازاین‌رو، واگذاری امتیازات هسته‌ای در نخستین گام، بدون گرفتن امتیازات راهبردی و تضمین‌های معتبر و قاطع، اقدامی بسیار پرریسک است و باید با احتیاط فراوان با آن برخورد کرد. موضوع دیگری که در این زمینه مطرح بوده، این است که اگر فرض کنیم آمریکا و ترامپ بپذیرند ابتدا شروط ایران در مرحله نخست مذاکرات محقق شود و سپس، مثلاً پس از چهار یا هفت روز، مذاکرات هسته‌ای آغاز شود، در آن صورت نیز باید درباره نحوه انجام تعهدات احتمالی ایران، به‌ویژه در موضوع ذخایر مواد غنی‌شده، با دقت، وسواس و احتیاط عمل کرد. ذخایر اورانیوم غنی­‌شده با غنای بالا به تنهایی بازدارندگی ایجاد نمی کند ولی قطعاً واگذاری آن نیز مانع جنگ آتی و برقراری صلح پایدار نمی شود.

اگر قرار باشد درباره این مواد مذاکره و چانه‌زنی صورت بگیرد، حداقل شرط آن است که اجرای تعهدات ایران به‌صورت تدریجی و مرحله‌به‌مرحله انجام شود و هر اقدام ایران در برابر تحقق تعهدات مشخص و متناظر از سوی آمریکا قرار گیرد. حتی می‌توان اجرای بخشی از تعهدات ایران را به دولت بعدی آمریکا موکول کرد؛ به این معنا که اجرای برخی از تعهدات به دو سال آینده، یعنی زمانی که دوره ریاست‌جمهوری ترامپ به پایان رسیده باشد، منتقل شود. نکته پایانی من این است که چه توافقی حاصل شود و چه نشود، چه پس از انتخابات کنگره آمریکا تجاوز مجددی به ایران صورت بگیرد و چه چنین اتفاقی رخ ندهد، در مجموع معتقدم تا زمانی که ترامپ در مقام ریاست جمهوری آمریکا قرار دارد، یعنی در دو سال باقی‌مانده از دوره ریاست‌جمهوری او، خطر وقوع جنگ همچنان وجود خواهد داشت.

 

مشاهده خبر در سایت شرق