هانی رستگاران . روزنامه‌نگار و تحلیلگر‌ مسائل سیاسی

 

 


پیروزی لوئیز ایناسیو لولا دا سیلوا در انتخابات ریاست‌جمهوری برزیل را می‌توان نشانه‌ای معنادار و یک نقطه عطف تحلیلی از افول تدریجی عصر ترامپیسم و به حاشیه رانده‌شدن تفکرات راست‌گرایانه افراطی در سپهر سیاسی جهان ارزیابی کرد. این رویداد، فراتر از یک جابه‌جایی قدرت در آمریکای جنوبی، بازتاب‌دهنده فرسایش کارآمدی الگویی است که بر بنیان قطبی‌سازی‌های مداوم اجتماعی، ملی‌گرایی رادیکال، تضعیف عامدانه نهادهای دموکراتیک و ماجراجویی‌های پوپولیستی استوار بود. در یک نمای کلان‌تر، تحولات اخیر نشان می‌دهد جوامع در حال گذار از گفتمان تقابل و هراس‌افکنی به سوی مطالبه‌گری برای ثبات نهادی، کارآمدی ساختاری و بازگشت به عقلانیت سیاسی هستند.
تجربه برزیل در این زمینه بسیار درس‌آموز است. شکست فلاویو بولسونارو به‌ عنوان وارث اصلی جریان راست افراطی و یکی از نزدیک‌ترین متحدان استراتژیک و ایدئولوژیک دونالد ترامپ، حاکی از ناکامی الگوی حکومتداری مبتنی بر بحران‌سازی است. در دوران تسلط این جریان بر برزیل، سیاست‌هایی چون نادیده‌گرفتن بحران‌های زیست‌محیطی، تضعیف نهادهای قضائی و مستقل و استفاده ابزاری از احساسات ملی‌گرایانه، به اوج خود رسید. با این حال، پیروزی لولا نشان داد اتکای صرف به شعارهای توده‌پسند و خلق دشمنان فرضی، ظرفیت بازتولید سرمایه اجتماعی پایدار را ندارد. رأی‌دهندگان برزیلی با عبور از این گفتمان، به دولتی تمایل نشان دادند که به‌جای انزواطلبی، به دنبال ادغام مجدد برزیل در نهادهای بین‌المللی، حفاظت از محیط زیست و اتخاذ سیاست‌های اقتصادی مبتنی بر واقع‌گرایی است. این انتخاب، پیام روشنی به سراسر جهان مخابره کرد مبنی بر اینکه استراتژی حفظ قدرت از طریق ایجاد تنش‌های دائمی، در نهایت با سد مستحکم مطالبات عمومی برای امنیت اقتصادی و آرامش روانی جامعه برخورد خواهد کرد.
فراتر از قاره آمریکا، اروپا یکی از کانون‌های اصلی مقاومت در برابر ترامپیسم و سیاست‌های مبتنی بر افراط‌گرایی بوده است. دوران حضور تفکرات ترامپیستی در رأس قدرت، شکاف‌های بی‌سابقه‌ای در روابط فراآتلانتیک ایجاد کرد. قاره سبز که دهه‌ها برمبنای هم‌گرایی، چندجانبه‌گرایی و اتحادهای نهادینه شده نظیر ناتو و اتحادیه اروپا حرکت کرده بود، ناگهان با الگویی مواجه شد که یک‌جانبه‌گرایی را ترویج می‌کرد و متحدان سنتی را به چشم رقبای تجاری می‌دید. مشکلات اروپا با این جریان ابعاد مختلفی داشت. در حوزه اقتصاد، اعمال تعرفه‌های گمرکی بر فولاد و آلومینیوم اروپا و تهدید به جنگ تجاری، پایه‌های اعتماد اقتصادی را لرزاند. در حوزه امنیت، رویکرد تردیدآمیز ترامپیسم به ماده پنج پیمان ناتو و شرطی‌کردن دفاع از اروپا، زنگ خطری جدی برای پایتخت‌های اروپایی بود. علاوه بر این، خروج از توافقنامه‌های بین‌المللی مانند توافق اقلیمی پاریس، مستقیما با ارزش‌های بنیادین اتحادیه اروپا در تضاد قرار داشت.
این فشارها باعث شد اروپا به سمت مفهومی به نام استقلال راهبردی حرکت کند. کشورهای اروپایی دریافتند دیگر نمی‌توانند امنیت و ثبات اقتصادی خود را به نوسانات سیاسی در واشینگتن و روی کار آمدن جریان‌های پوپولیستی گره بزنند. همچنین، حمایت معنوی جریان ترامپیسم از احزاب راست افراطی در داخل اروپا از جمله احزاب ضد مهاجرت در فرانسه، آلمان و ایتالیا، زنگ بیداری را برای جریان‌های میانه‌رو به صدا درآورد تا با انسجام بیشتری در برابر این تفکرات مخرب بایستند و اجازه ندهند الگوی قطبی‌سازی، معماری سیاسی اروپا را ویران کند.
دامنه این دگردیسی سیاسی و خستگی عمومی از افراط‌گرایی، اکنون به کانون زایش این تفکر، یعنی ایالات متحده نیز امتداد یافته است. تحلیل روندهای سیاسی، شاخص‌های اقتصادی و افکارسنجی‌های مرتبط با انتخابات‌های پیش‌رو، از جمله انتخابات میان‌دوره‌ای، حاکی از مسیر ناهموار و چالش‌های جدی برای حزب جمهوری‌خواه و بلوک همسو با این تفکرات است. بسیاری از تحلیلگران و استراتژیست‌های سیاسی بر این باورند استمرار وابستگی حزب جمهوری‌خواه به ادبیات رادیکال و شخصیت‌محور ترامپیسم، در حال تبدیل‌شدن به پاشنه آشیل این حزب است. جامعه رأی‌دهندگان آمریکایی، به‌ویژه در مناطق حومه‌نشین و در میان رأی‌دهندگان مستقل و میانه‌رو، نشانه‌های روشنی از خستگی سیاسی نسبت به تنش‌های بی‌پایان، ادبیات تهاجمی و ناکارآمدی نهادی بروز داده‌اند. احتمال ناکامی جمهوری‌خواهان در حفظ یا گسترش پایگاه خود و چشم‌انداز موفقیت دموکرات‌ها در کنترل نهادهای قانون‌گذاری مانند مجلس نمایندگان یا سنا، ریشه در همین تغییر رویکرد دارد. بی‌اقبالی به نامزدهای همسو با جریان افراطی در انتخابات، نشان‌دهنده واکنش انتقادی افکار عمومی آمریکا به هزینه‌های فزاینده این الگوی بحران‌ساز است.
مسائلی چون افراط در محدودسازی حقوق اجتماعی، جنگ‌افروزی و همراهی با نتانیاهو در شرارت‌های منطقه‌ای، بی‌اعتنایی به رویه‌های دموکراتیک و تلاش برای شخصی‌سازی قدرت، باعث شده بخش قابل‌ توجهی از جامعه آمریکا در برابر بازگشت یا تثبیت این جریان مقاومت کند. در واقع، حزب جمهوری‌خواه اکنون با یک معمای تاریخی روبه‌رو است و باید میان ماندن در سایه تفکرات ترامپیستی که پایگاه اجتماعی آن در سطح ملی در حال کوچک‌شدن است یا بازگشت به اصول محافظه‌کاری سنتی، یکی را انتخاب کند. هم‌گرایی این تحولات از نه قاطع برزیل به راست افراطی تا تلاش اروپا برای فاصله‌گذاری راهبردی با یک‌جانبه‌گرایی و در نهایت ریزش پایگاه اجتماعی افراط‌گرایان در صندوق‌های رأی ایالات متحده، حاوی یک پیام راهبردی و کلان است. ظرفیت بسیج سیاسی الگوهای مبتنی بر پوپولیسم و افراط‌گرایی رو به افول است و جهان امروز در حال چرخش به سوی عقلانیت نهادی، مهار قدرت‌های فردمحور و بازگشت به سیاست‌گذاری‌های مبتنی بر توسعه، همکاری‌های بین‌المللی و ثبات پایدار است.

مشاهده خبر در سایت شرق