سیدپارسا علوی . روزنامه‌نگار

 

 


در سیاست خارجی، همیشه فاصله‌ای معنادار میان نقد یک مذاکره و مخالفت با اصل مذاکره وجود دارد. اولی می‌تواند به اصلاح تصمیم‌ها، افزایش قدرت چانه‌زنی و جلوگیری از توافق نامطلوب کمک کند؛ اما دومی، اگر به رویکردی فراگیر تبدیل شود، ممکن است همان ابزارهایی را تضعیف کند که کشور برای عبور از فشارهای خارجی به آنها نیاز دارد. مسئله امروز ایران نیز تا حد زیادی در همین نقطه قابل بررسی است: آیا رقابت سیاسی داخلی، به‌جای نقد نتایج دیپلماسی، در حال محدود‌کردن امکان کنشگری دیپلماتیک کشور است؟
مرور مواضع و مناقشات هفته‌های اخیر نشان می‌دهد که سفر رئیس‌جمهور و وزیر امور خارجه به نیویورک، دیدگاه‌های محمدجواد ظریف درباره نقش دیپلماسی در تأمین امنیت و منافع اقتصادی و حتی تحرکات میانجیگرانه برای کاهش تنش با ایالات متحده، هرکدام به عرصه‌ای برای منازعه سیاسی تبدیل شده‌اند. این نمونه‌ها به‌تنهایی اثبات نمی‌کنند که همه منتقدان انگیزه‌ای یکسان دارند؛ اما کنار هم قرارگرفتن آنها پرسشی جدی را پیش می‌کشد: در شرایطی که ایران با فشارهای اقتصادی و محدودیت‌های بین‌المللی روبه‌روست، پیامد سیاسیِ پرهزینه‌کردن تقریبا هرگونه تحرک دیپلماتیک چیست؟
در جریان سفر اخیر مسعود پزشکیان و عباس عراقچی به نیویورک برای حضور در مجمع عمومی سازمان ملل، انتقادهایی از سوی برخی چهره‌های سیاسی مطرح شد که این سفر را نشانه ضعف، اختلاف داخلی یا تمایل به مذاکره ارزیابی می‌کردند. علی خضریان، نماینده مجلس، نیز در اظهاراتی سفر رئیس‌جمهور و وزیر خارجه را مورد انتقاد قرار داد و آن را به تضعیف تصویر ایران نسبت داد. در مقابل، حضور در مجمع عمومی سازمان ملل، فارغ از ارزیابی عملکرد دولت، فرصتی برای طرح مواضع رسمی کشور، گفت‌وگو با دیگر دولت‌ها و اثرگذاری بر برداشت جامعه بین‌المللی است. می‌توان درباره کیفیت استفاده از این فرصت پرسید؛ اما زیر سؤال بردن اصل حضور، بدون سنجش دستاوردها و هزینه‌های آن، بحث را از ارزیابی عملکرد به نفی ابزار دیپلماسی منتقل می‌کند.
نمونه دیگر، واکنش‌ها به دیدگاه‌های محمدجواد ظریف درباره جایگاه دیپلماسی در راهبرد امنیتی و اقتصادی کشور است. تأکید بر اینکه فرصت‌های اقتصادی و دیپلماتیک باید سهم مهم‌تری در تأمین امنیت ملی داشته باشند، از سوی برخی رسانه‌ها و جریان‌های تندرو با انتقادهای شدید مواجه شد؛ تا جایی که این دیدگاه‌ها به تضعیف امنیت ملی یا کمک به واشینگتن تعبیر شدند. البته دیدگاه‌های ظریف نیز مانند هر تحلیل دیگری باید در معرض نقد و ارزیابی قرار گیرند. اختلاف بر سر نسبت میان قدرت نظامی، بازدارندگی و دیپلماسی، اختلافی واقعی و قابل بحث است. اما اگر صرف تأکید بر کارکرد دیپلماسی به‌عنوان نشانه‌ای از ضعف یا عدول از منافع ملی معرفی شود، امکان گفت‌وگوی کارشناسی درباره یکی از مهم‌ترین ابزارهای امنیت ملی محدود خواهد شد.
در روزهای اخیر، تحرکات میانجیگرانه نیز از این مناقشه دور نمانده است. سفر سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه و عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان به تهران در شرایط افزایش تنش با آمریکا، بار دیگر موضوع نقش میانجی‌ها و مسیرهای احتمالی کاهش تنش را مطرح کرد. هم‌زمان، برخی مواضع سیاسی، این تحرکات را بی‌نتیجه یا فاقد اعتبار معرفی کردند و درباره عملکرد میانجی‌ها تردیدهایی جدی ابراز شد. تردید درباره نیت و توانایی میانجی‌ها، به‌ویژه در پرونده‌ای پیچیده مانند روابط تهران و واشینگتن، کاملا قابل فهم است؛ هیچ میانجی‌ای را نباید صرفا به دلیل اعلام آمادگی برای گفت‌وگو قابل اعتماد دانست. با این حال، ارزیابی یک میانجی با بستن مسیر میانجیگری تفاوت دارد. دیپلماسی مؤثر نه بر اعتماد بی‌قیدوشرط، بلکه بر سنجش منافع، راستی‌آزمایی تعهدات و حفظ گزینه‌های جایگزین استوار است.
این سه نمونه، با وجود تفاوت موضوع و بازیگران، وجه مشترکی دارند: هزینه سیاسیِ کنش دیپلماتیک را افزایش می‌دهند. هنگامی که سفر خارجی رئیس‌جمهور پیشاپیش به نشانه ضعف تعبیر شود، اظهارنظر درباره ضرورت دیپلماسی با اتهام تضعیف امنیت ملی روبه‌رو شود و تلاش برای استفاده از کانال‌های میانجیگری نیز بدون بررسی نتیجه، بی‌اعتبار تلقی شود، دستگاه دیپلماسی ناچار است علاوه بر مدیریت طرف خارجی، بخش بیشتری از انرژی خود را صرف پاسخ‌گویی به مناقشه داخلی کند. در چنین فضایی، هر تصمیم به‌جای آنکه بر اساس هزینه و فایده ملی سنجیده شود، ممکن است به آزمونی برای بقا در رقابت سیاسی داخلی تبدیل شود.
هدف این تحلیل، نسبت‌دادن یک طرح هماهنگ یا نیت مشترک به همه منتقدان نیست. در میان مخالفان سیاست خارجی دولت، ممکن است نگرانی از امتیازدهی، بی‌اعتمادی به آمریکا، تردید نسبت به میانجی‌ها یا نارضایتی از عملکرد دولت وجود داشته باشد. این نگرانی‌ها را نمی‌توان یک‌کاسه کرد و نقد دولت نیز حق طبیعی جریان‌های سیاسی است. بااین‌حال، نیت افراد تنها معیار ارزیابی پیامدهای سیاسی نیست. ممکن است مواضعی با انگیزه‌های متفاوت، در عمل به نتیجه‌ای مشابه منجر شوند: محدودشدن امکان مانور دیپلماتیک و دشوارترشدن شکل‌گیری اجماع داخلی برای تصمیم‌های ضروری.
در سطح بین‌المللی نیز انزوای سیاسی صرفا محصول فشار خارجی نیست؛ نحوه استفاده کشور از فرصت‌های ارتباطی و میزان توانایی آن در حفظ کانال‌های گفت‌وگو اهمیت دارد. تعامل منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای به‌تنهایی برای رفع تحریم‌ها کافی نیست و هیچ مذاکره‌ای نیز تضمین‌کننده توافقی مطلوب نخواهد بود. اما ارتباط با دولت‌های مختلف، استفاده از ظرفیت سازمان‌های بین‌المللی و حفظ مسیرهای ارتباطی می‌تواند امکان ائتلاف‌سازی علیه فشارها را کاهش دهد، هزینه اقدامات خصمانه را افزایش دهد و قدرت چانه‌زنی کشور را تقویت کند. کنارگذاشتن این ابزارها، بدون داشتن جایگزینی مؤثر، لزوما نشانه استقلال یا اقتدار نیست.
ایران برای دفاع از منافع ملی به بازدارندگی، انسجام داخلی و دیپلماسی فعال نیاز دارد؛ این عناصر نه الزاما در برابر یکدیگر، بلکه در کنار هم معنا پیدا می‌کنند. دیپلماسی به معنای اعتماد به طرف مقابل یا پذیرش هر توافقی نیست؛ همان‌طور که مخالفت با یک توافق نامطلوب نباید به مخالفت با هر مسیر احتمالی برای تأمین منافع کشور تبدیل شود. معیار نهایی باید روشن باشد: آیا یک موضع، قدرت انتخاب و چانه‌زنی ایران را افزایش می‌دهد یا گزینه‌های پیش‌روی آن را محدود می‌کند؟
رقابت سیاسی زمانی به سود منافع ملی است که دولت را به تصمیم‌های دقیق‌تر، شفاف‌تر و مسئولانه‌تر وادار کند؛ نه آنکه هزینه هرگونه ابتکار دیپلماتیک را چنان بالا ببرد که کم‌تحرکی به امن‌ترین انتخاب تبدیل شود. اگر قرار است از استقلال و اقتدار ایران دفاع کنیم، باید میان نقد مذاکره و بستن راه مذاکره، میان بی‌اعتمادی هوشمندانه و حذف همه واسطه‌ها و میان مخالفت با یک تصمیم و تضعیف اصل دیپلماسی تمایز بگذاریم. سیاست خارجی میدان حذف گزینه‌ها نیست؛ هنر حفظ و گسترش آنهاست.

مشاهده خبر در سایت شرق