«زندگی بار گرانی است

که بر پشت پریشانی توست؛

کار تو نیست که این بار گران برداری،

کار تو نیست که بر دوش کشی این همه را...

اما؛

تن مده به این سنگینی،

تو خدا را داری...» (سهراب سپهری)

فقر که کولبری یکی از عوارض آن است، لکه ناپسندی برای هر سیستمی است و سنجه مهمی برای ارزیابی یک دولت است. اگر شرایط اقتصادی در بخش‌هایی از کردستان به همین صورتی که هست بماند و ظرفیت‌های بالای اقتصادی و گردشگری منطقه فعال نشود، بعید نیست که در آینده نه‌چندان دور، شاهد وضعیت رقت‌بارتر، یعنی کولبرهای زن باشیم.

مسئله کولبران چندین سال است ذهن مرا به خود مشغول کرده؛ به‌ویژه اخبار آسیب‌دیدگان آنها خیلی غم‌انگیز است. در پی گزارش خانم شقایق احمدپور، مدیر تشکل مردم‌نهاد و حقوق بشری «روناکی» در کردستان، مصمم شدم این یادداشت را بنویسم. نتوانستم آماری از تعداد کولبران جان‌باخته به دست آورم. کولبران مردمان پردرد و رنجی هستند که مانند شهروند درجه چندم به آنها نگریسته می‌شود و با بی‌تفاوتی از کنار رنج آنها می‌گذرند. برخی از آنها بر اثر تیراندازی کشته می‌شوند، برخی از این خطر که عبور کنند، در ارتفاعات به‌دلیل سنگینی بار و خستگی و ناهمواربودن راه و کوه‌پیمایی با بار سنگین در ارتفاعات سقوط می‌کنند و کشته می‌شوند و برخی هم بر اثر سرما و یخبندان جان‌‌ یا سلامتی‌شان را از دست می‌دهند. خانم احمد‌پور از جوان

 17، 18ساله‌ای به نام کامیار در همسایگی‌شان خبر داد که برای کولبری رفته بود و پایش از کوه لیز خورده و سقوط کرده بود و یک هفته طول کشید تا پیکرش را پیدا کنند. 

مأموران اقلیم کردستان عراق، جنازه را به خانواده تحویل نمی‌دادند و در ازای تحویل جنازه درخواست وجه داشتند و آن سال، کل اهالی محل پولی جمع کردند تا پدرِ جوانِ کشته‌شده که کارگر بود، جنازه فرزندش را تحویل بگیرد.

مسیرهای کولبران غیرقانونی اعلام شده و در همین مسیر گروه‌های مسلح کرد فعال هستند. اگر این مناطق برای کولبران باز شود، گروه‌های مسلح می‌توانند وارد کردستان ایران شوند و ناامنی گسترده‌ای ایجاد کنند. از طرفی این کولبران ناگزیرند از همین مسیرها عبور کنند که هم خطر شلیک از سوی مأموران دولتی آنها را تهدید می‌کند و هم گروه‌های تروریستی که شنیده شده به آنها می‌گویند باید به ما مالیات بدهید تا از شما محافظت کنیم و از مرز عبور بدهیم.

همه اینها فقط به خاطر مشکل تأمین معاش فقیرانه‌ای در مناطق حاشیه‌ای و روستایی کشور است. آیا واقعا راه بهتری برای کسب درآمد این مردم زحمتکش که برای گذران معاش جانشان را کف دست می‌گذارند وجود ندارد؟ راهش وجود دارد اما گویا بینش و نگاه لازم، به‌ویژه دردمندی و درک عمیق از رنج آنان برای فهم راه‌حل وجود ندارد. اگر با خود کولبران و با مردم منطقه و کارشناسان کردستان هم‌فکری می‌شد، بهترین راه‌ها یافته می‌شد. اگر به آنان به‌جای تهدید، به عنوان فرصت نگریسته می‌شد، این نگاه، خودش راه را نشان می‌داد. راه‌حلی که یافته‌اند نشان می‌دهد دغدغه حل مسئله وجود دارد اما راه درستی برگزیده نشده است. خبر «آغاز پوشش بیمه‌ای 18 هزار کولبر در کشور» (رسانه‌ها ۱۳ تیر ۱۳۹۶) افزون بر اینکه اعتراف به تعداد چشمگیر کولبران بود که با احتساب خانواده‌هایشان جمعیت بزرگی را تشکیل می‌دهند، خبرش ظاهری خوشایند و حتی تحسین‌برانگیز داشت اما در واقع نشان از عدم درک درست موضوع دارد؛ زیرا اساسا کولبری را نباید شغل به شمار آورد. کولبری کاری دور از شأن انسانی است. اینکه یک انسان یک یخچال و لباسشویی و دیگر وسایل را بر پشت خود در کوه‌ها حمل کند تا به دست خریدار برسد، شغل نیست. اینکه فردی جانش را برای کسب اندکی معیشت به خطر بیندازد، شغل نیست و با انسانیت هم سازگار نیست. این افراد به‌خاطر تنگدستی و بی‌شغلی به کولبری پناه می‌برند و تصورشان این است که یا این کار را انجام داده و پولی به دست می‌آورند یا از شر این زندگی مشقت‌بار آسوده می‌شوند.

اگر دولت با بهره‌گیری از تجربه بانه، به‌جای به رسمیت شناختن کولبری به‌عنوان یک شغل، تجارت مرزی راه بیندازد و مناطقی که قابلیت لازم را دارد منطقه آزاد اعلام شود، ظرفیتی بیش از دیگر مناطق آزاد در ایران را تجربه خواهد کرد؛ زیرا همین کشش و ظرفیت اقتصادی منطقه است که کولبری را تاکنون پایدار کرده است. متأسفانه هیچ‌گاه به موضوع کولبران از نظر حقوق انسانی و منافع ملی نگریسته نشد، به همین دلیل همواره کولبری را ذیل قاچاق قرار داده و طبعا به عنوان یک پدیده منفی تلقی کرده‌اند و حاصل آن آسیب‌هایی است که این قشر زحمتکش و رنج‌کشیده دیده‌اند.

همین نگاه منفی از یک سو و نیاز مبرم آنها به معاش و حق زیستن از طرف دیگر، باعث می‌شد‌ دشمنان ایران هم از آن به عنوان یک فرصت استفاده کنند و گویا در مواردی بدون اطلاع خود آنان سلاح و تجهیزات به داخل کشور منتقل کرده‌اند و همین امر سبب شد آن نگاه منفی، به یک رویکرد امنیتی هم بدل شود. اما شاید اکنون که کشور در محاصره دریایی و هوایی قرار گرفته و ارزش حیاتی نقل و انتقال کالا به کشور ملموس‌تر از همیشه است، به پدیده کولبری بتوان نگاه دیگری داشت. تجربه بانه نشان می‌دهد‌ کولبری در آنجا تقریبا به صفر رسیده و پیوستن به گروه‌های مسلح نیز دیگر رونقی ندارد، زیرا مردم از راه تجارت، سرمایه‌ای را به دست می‌آورند که دیگر نیازی به ریسک کولبری یا جذب‌شدن به گروه‌های تروریستی را نمی‌پذیرند. در این تجارت آزاد و قانونی، هم خودشان سود می‌برند و خانواده تشکیل می‌دهند و هم به کشور سود می‌رسانند. تجربه بانه به‌ویژه اکنون که در محاصره شدید دریایی، هوایی و زمینی قرار داریم، باید در مناطق دیگر هم تکرار شود.

 

مشاهده خبر در سایت شرق