محمدحسن سهامیه

 

 

 

 

مقاله نخست: می‌دانم، اما نمی‌توانم!
چرا با وجود هشدارهای فراوان درباره رانندگی پرخطر، ضرورت احترام به حریمِ دیگران، مصرف بی‌رویه انرژی یا انتشار اطلاعات نادرست، رفتارهای ما به‌آسانی تغییر نمی‌کنند؟ چرا گاهی می‌دانیم چه کاری درست است و حتی به درست‌بودن آن هم اطمینان داریم، اما در عمل طور دیگری رفتار می‌کنیم؟
دانستن، باورداشتن و رفتارکردن، سه پدیده یکسان نیستند. میان آنچه دریافت می‌کنیم، معنایی که از آن می‌سازیم و رفتاری که در زندگی واقعی انجام می‌دهیم، فرایندها و موانعی وجود دارد که بدون شناخت آنها، فهم اثرگذاری رسانه ناقص می‌ماند.

 

از دریافت پیام تا شکل‌گیری معنا
برای فهم این فاصله، باید به مسیری توجه کنیم که از دریافت اطلاعات آغاز می‌شود و ممکن است به رفتار برسد. داده‌ها در قالب‌هایی قابل‌فهم سازمان می‌یابند و پیام‌ها را شکل می‌دهند؛ اما دریافت یک پیام لزوما به این معنی نیست که همه مردم به فهمِ یکسانی از آن می‌رسند. افراد با توجه به تجربه‌های پیشین، باورها و شرایط زندگی خود، پیام را ادراک و تفسیر می‌کنند. از میان برداشت‌های ممکن، برخی از آنها برگزیده و برجسته می‌شوند.
تفسیر نیز همیشه به شکل‌گیری معنا نمی‌انجامد. معنا زمانی شکل می‌گیرد که یک برداشت، با هدف، ارزش یا هنجاری مهم برای فرد یا جامعه پیوند بخورد و از این گذر، ظرفیت جهت‌دهی به رفتار را پیدا کند. برای مثال، پیامِ مربوط به رعایت مقررات رانندگی ممکن است برای یک نفر، صرفا یادآور قانونی باشد که باید از جریمه آن پرهیز کرد؛ برای دیگری، ممکن است با حفظ جان انسان‌ها و مسئولیت اجتماعی پیوند بخورد.
بااین‌حال، هر معنایی هم به باوری پایدار تبدیل نمی‌شود. باور زمانی شکل می‌گیرد که معنا در ذهن فرد تثبیت شود و بخشی از جهان‌بینی یا نگرش او را بسازد که زاده باور و تجلی ابعاد ارزشی و عاطفی آن است.
البته این مسیر را نباید زنجیره‌ای خودکار و یک‌سویه دانست. تجربه‌های پیشین، باورها و زمینه اجتماعی نیز بر چگونگی ادراک و تفسیر پیام اثر می‌گذارند. بنابراین، حتی اگر پیام، دریافت و محتوای آن هم درک شود، نمی‌توان با اطمینان نتیجه گرفت که باور، نگرش یا رفتار فرد تغییر خواهد کرد.
وقتی باور داریم، اما عمل نمی‌کنیم.
فرض کنیم راننده‌ای می‌داند استفاده از تلفن همراه هنگام رانندگی خطرناک است و واقعا هم به این موضوع باور دارد. چرا ممکن است همچنان به این کار ادامه دهد؟ عادت، احساس فوریت پاسخ‌دادن، اعتمادبه‌نفس بیش از اندازه در رانندگی یا فشارهای موقعیتی می‌توانند میان باور و عمل فاصله ایجاد کنند.
در چنین شرایطی، تنها تکرار هشدارها، لزوما راه‌حل این مشکلِ رفتاری نیست. گاهی باید عادت‌ها تغییر کنند، گاهی فرد به مهارت‌هایی تازه نیاز دارد و گاهی نیز شرایطی که رفتار در آن رخ می‌دهد، باید دگرگون شود. برای نمونه، دانستن اهمیت گفت‌وگوی محترمانه به این معنا نیست که فرد در موقعیت تعارض، الزاما توانایی شنیدن، مدیریت خشم یا حل اختلاف را دارد. همچنین، انجام یک کنش در یک یا چند موقعیت، لزوما به معنای شکل‌گیری الگویی پایدار از رفتار نیست. میان تصمیم به انجام یک کار و اجرای واقعی آن فاصله‌ای وجود دارد که در پژوهش‌های روان‌شناسی اجتماعی با عنوان «شکاف قصد و رفتار» بررسی شده است (Sheeran & Webb, 2016).


حتی رفتار نهادینه‌شده هم به زمینه وابسته است
اجازه دهید به تجربه‌ای شخصی اشاره کنم. در وین، به رعایت الگویی نسبتا ثابت در رانندگی عادت کرده‌ام: بین خطوط حرکت می‌کنم، به عابران پیاده اولویت می‌دهم و محدودیت سرعت را رعایت می‌کنم. اما در تهران، اجرای همان الگو برایم دشوارتر می‌شود. فشار رانندگانِ پشت سر، بوق‌زدن و واکنش‌های تند می‌تواند پایبندی به این رفتار را دشوارتر یا پرهزینه‌تر کند.
البته این تجربه را نباید به حکمی کلی درباره همه رانندگان دو شهر تعمیم داد؛ اهمیت آن در نشان‌دادن نقش شرایط موقعیتی و اجتماعی است. گاهی محیط، اجرای رفتاری را که فرد پذیرفته و حتی به آن عادت کرده است، تسهیل می‌کند و گاهی هزینه آن را بالا می‌برد.
ازاین‌رو، رفتار را نمی‌توان تنها به آگاهی، باور یا اراده فرد نسبت داد. انگیزه، مهارت، فرصت‌های موجود، محدودیت‌های محیطی و ساختارهای اجتماعی نیز در تبدیل باور و قصد، به عمل نقش دارند. فرد ممکن است در یک موقعیت، رفتاری را به‌آسانی انجام دهد، اما در موقعیتی دیگر، با وجود حفظ همان باور و نگرش، از انجام آن بازبماند.


رسانه چه مسئولیتی دارد؟
اگر تغییر رفتار اجتماعی را فقط با تعداد پیام‌های منتشرشده، میزان بازدید یا گستره دسترسی مخاطبان بسنجیم، بخش مهمی از مسئله را نادیده گرفته‌ایم. پرسش‌های اساسی‌تر اینها هستند: مخاطب چه چیزی دریافت کرده است؟ چگونه آن را تفسیر کرده؟ چه معنایی برایش شکل گرفته است؟ آیا آن معنا به باوری پایدار تبدیل شده؟ و آیا مهارت‌ها، انگیزه‌ها و شرایط لازم برای عمل‌کردن را در اختیار دارد؟
پاسخ به این پرسش‌ها گاهی نشان می‌دهد که به اطلاعات دقیق‌تر نیاز داریم، گاهی به اصلاح برداشت‌های نادرست و آموزش مهارت‌ها و گاهی به تغییر شرایط محیطی و اجتماعی وابسته است. رسانه به‌تنهایی قادر نیست همه موانع رفتاری را برطرف کند؛ اما می‌تواند به آشکارشدن این موانع، شکل‌گیری گفت‌وگوی عمومی درباره آنها و فراهم‌شدن زمینه اقدام جمعی کمک کند.
در نظریه انتقال بین‌ذهنی، ارتباط، صرفا انتقال اطلاعات از فرستنده به گیرنده نیست. معنا در جریان ارتباط شکل می‌گیرد، تفسیر می‌شود و میان افراد و گروه‌ها به اشتراک گذاشته می‌شود. این فرایند می‌تواند به فهم مشترک و هماهنگی اجتماعی کمک کند؛ هرچند فهم مشترک، لزوما به معنای یکسان‌شدن رفتار همه افراد نیست. آنچه اهمیت دارد، فراهم‌شدن زمینه‌ای برای گفت‌وگو، همکاری و کنش جمعی آگاهانه‌تر است. پرسش اساسی فقط این نیست که چرا مردم، آنچه را می‌دانند، انجام نمی‌دهند. پرسش مهم‌تر این است: میان دانستن و عمل‌کردن، چه فرایندها و شرایطی را نادیده گرفته‌ایم؟ آگاهی می‌تواند نقطه آغاز باشد؛ اما برای فهم و تغییر رفتار اجتماعی، باید هم مسیر شکل‌گیری معنا و باور را بشناسیم و هم مهارت‌ها، انگیزه‌ها و بافتی را که رفتار در آن رخ می‌دهد، جدی بگیریم.
ادامه دارد...
منبع:
Sheeran, P., & Webb, T. L. (2016). The Intention–Behavior Gap. Social and Personality Psychology Compass, 10(9), 503–518. https://doi.org/10.1111/spc3.12265

 

مشاهده خبر در سایت شرق