محمدرضا باهنر، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، چند روز پیش در یک مصاحبه با اشاره به اینکه امامجمعه یکی از شهرستانهای استان کرمان مذاکره را محکوم کرده، میگوید امثال ایشان اساسا دانشی در این حوزه ندارند و نباید چنین سخنانی بر زبان بیاورند.
نظر او به روایت دیگر این است که سخنوران، مسئولان و صاحبان تریبون باید در حوزه تخصصی خود و متناسب با دانش و تجربهای که دارند، اظهارنظر کنند و از ورود به حوزههایی که علمش را ندارند، خودداری کنند که البته تذکری بسیار بهجا و ارزشمند است. با نگاهی به گذشته میتوان این واقعیت تلخ را به روشنی دریافت که سخنگفتن در همه حوزهها برای برخی سخنوران و تریبونداران به یک عادت تبدیل شده و بروز بسیاری از کاستیها و دشواریها در جامعه امروزمان حاصل این نوع نگرش و به هیچ گرفتن ذخیره دانش بشری است. موارد بسیاری از اینگونه سخنگفتنها و دُرسُفتنها را میتوان بهعنوان مثال نقل کرد.
در این یادداشت با گذشتن از کنار این مثالهای فراوان، از زاویه دیگری به این ماجرا نگاه خواهم کرد. در این باب، توجه به نکات زیر به درک بهتر صورتمسئله کمک میکند:
1. یکی از وظایف حکمرانان این است که با افزودن بر درجه آگاهی شهروندان، موقعیتی را در جامعه فراهم کنند که حرمت حریم علم و عالمان پاس داشته شده و مردم برای رفع مشکل خود، دعانویسها را رها کنند و سراغ اهل فن بروند. امیرکبیر در دوران صدارت خود برای اولین بار امکانات مایهکوبی آبله را برای همگان فراهم کرد و آنگاه که خبردار شد دو کودک به دلیل خودداری والدین از مایهکوبی، بیمار شده و درگذشتهاند، نشست و زار گریست. میرزا آقاخان او را از این کار برحذر داشت که «مرگ این دو کودک تقصیر شما نیست و علتش جهالت پدرانشان بوده است». امیر در پاسخ گفت: «اگر چنین هم باشد، مسبب ما حاکمان هستیم که به مردممان یاد ندادهایم».
در یک جامعه سنتی با درصد بالای بیسوادی، بیاعتمادی به دانش و بیاعتنایی به تخصص چندان مایه تعجب نیست، اما حکومت موظف است شرایطی را فراهم کند که میزان آگاهی مردم رشد بیابد.
2. بند سوم اصل 43 قانون اساسی، شرکت فعال در اداره کشور را حقی مسلم برای همه شهروندان میداند. لازمه استفاده صحیح از این حق، برخورداری از آموزش کافی در حدی است که طراران عالم سیاست نتوانند شهروندان را گرفتار خود کنند. به بیان دیگر، این اصل تکلیفی را بر دوش حکومت میگذارد که باید در مسیر ارتقای دانش و آگاهی شهروندان تلاش کند.
3. برخی سیاسیون و دولتمردان اعتنایی به ضرورت رشد آگاهی شهروندان ندارند و این امر در بسیاری از جوامع امروزی مشاهده میشود. برای این بیاعتنایی میتوان دو دلیل عمده ارائه کرد:
الف. برخی دولتمردان رشد آگاهی مردم را مزاحم پیشبرد سیاستها و اهداف خود میدانند. اگر سطح آگاهی مردم پایین باشد، آنان بهراحتی میتوانند افراد را فریفته و به اطاعت از خود وادار کنند. در جنگ صفین، به دنبال شهادت عمار یاسر، لشکریان شام چون سطح آگاهیشان کم بود، فریفته استدلال نادرست معاویه شدند. اگر غیر از این بود، دست از اطاعت او برمیداشتند.
ب. برخی دولتمردان آنچنان گرفتار روزمرگی هستند که ترجیح میدهند مردم به هر دلیلی با آنان همراه شوند تا فلان مشکل روز حل شود. این حاکمان و سیاسیون به اهمیت رشد آگاهی مردم و خطری که توقف این رشد در بلندمدت و حتی گاه در کوتاهمدت برای سلامت جامعه دارد، توجهی نمیکنند.
4. در اینجا بیان یک واقعه تاریخی خالی از لطف نیست. در سال 1358 با همت شهید دکتر بهشتی نشستهایی هفتگی با حضور نخبگان حوزوی و دانشگاهی برگزار و درباره مسائل مهم کشوری بحث و بررسی میشد. در یکی از نشستها، یکی از روحانیون بنام آن ایام میخواست طرحی برای بخش کشاورزی ارائه کند. دکتر بهشتی خیلی محترمانه به ایشان تذکر داد اینک در دانشگاههای معتبر جهان در حوزه کشاورزی در دهها گرایش دانشجوی دکتری تربیت میکنند، بهتر است شما به رشته خودتان بپردازید و اجازه بدهید متخصصان این رشته خودشان نظر بدهند. اما اینک با گذشت 47 سال از آن روزها، دغدغه خاطر یک عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام هنوز این مبحث است که فلان فرد غیرمتخصص که الفبای سیاست خارجی را هم نمیداند، درباره یک موضوع مهم نظر میدهد و ذهن مخاطبان خود را گرفتار تفکری غلط میکند. همین نکته نشان از یک کاستی بزرگ در نظام آموزشی کشور دارد.
در چند دهه گذشته، تخصصگریزی خسارتهای سنگینی به اقتصاد ملی زده است. سپردن مسئولیت به افراد کارنابلد در حوزههای مختلف، نتیجهای جز ضرر و زیان به همراه نداشته است. با این حال، بدون تردید این بلا در چند ماه گذشته و به دنبال تحمیل جنگ نابرابر و ظالمانه به ایران عزیزمان، قدرت ویرانگری خود را بیش از پیش به تماشا گذاشته است. در روزها و شبهایی که ملت بیش از هر زمان دیگری نیازمند همدلی و وحدت است و مسئولان دلسوز کشور با ازجانگذشتگی برای حل مشکلات تلاش میکنند، منافع فلان جریان سیاسی ایجاب میکند از قدرت انحصاری خود به صورت تسلط بر تریبونها استفاده کرده و افکار عمومی را علیه مسئولان دولت که وابسته به جریان سیاسی رقیب هستند، بشوراند؛ و در این مسیر حتی از منحرفکردن مسیر تجمعات مردمی شبانه که بهترین فرصت برای گسترش روحیه همبستگی ملی بود نیز ابایی ندارد. از دید آنان، بهتر است شهروندان کمترین سطح دانش سیاسی و اجتماعی را داشته باشند تا با کمترین زحمت بتوان آنها را علیه تیم مذاکرهکننده کشورمان به ناسزاگویی و توهین واداشت. سخن درباره ابعاد مختلف بلای تخصصگریزی بسیار و فراتر از حوصله یک یادداشت مختصر است. در این یادداشت فقط کوشیدم صورتمسئله را قدری شفافتر کنم.
