به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

شرق: علی‌اصغر زرگر‌ در تحلیل تأثیر معادلات انتخاباتی اسرائیل و ایالات متحده بر سیاست‌های بنیامین نتانیاهو و دونالد ترامپ در قبال ایران، بر این باور است که انتخابات پیش‌رو هنوز به مرحله‌ای نرسیده‌اند که بتوان آنها را عاملی تعیین‌کننده در تصمیم‌گیری درباره احتمال ازسرگیری جنگ با ایران دانست. این استاد دانشگاه در عین حال معتقد است تهران، با اتخاذ راهبرد خرید زمان تا روشن‌شدن وضعیت سیاسی نتانیاهو و ترامپ پس از انتخابات کنست و کنگره آمریکا، می‌کوشد ضمن حفظ آمادگی و ظرفیت‌های راهبردی خود، تحولات پیش‌‌رو را رصد کند و متناسب با آنها تصمیم بگیرد. به باور این تحلیلگر ارشد مسائل سیاست خارجی، چنین رویکردی را نمی‌توان به معنای فقدان راهبرد یا انفعال سیاسی تلقی کرد؛ چراکه تهران همچنان از ابزارها و اهرم‌های لازم برای حفظ موازنه و تأمین منافع خود برخوردار است. آنچه در ادامه می‌خوانید، حاصل گفت‌وگویی با علی‌اصغر زرگر است.

   

‌‌ برخی تحلیلگران بر این باورند که در صورت وقوع جنگی دیگر علیه ایران، معادلات و ملاحظات انتخاباتی، به‌ویژه انتخابات اسرائیل، نقشی تعیین‌کننده در زمان‌بندی و تصمیم‌گیری درباره آغاز جنگ خواهند داشت. ‌شما نیز میان تحولات انتخاباتی و احتمال وقوع جنگ مجدد علیه ایران ارتباطی معنادار قائل هستید؟ در صورت پذیرش چنین ارتباطی، آیا می‌توان احتمال داد که حمله احتمالی پیش از برگزاری انتخابات، یعنی در روزهای پیش‌رو‌ صورت گیرد یا اینکه وقوع آن به دوره پس از انتخابات موکول خواهد شد؟

‌معمولا این نوع تحلیل‌ها در زمره تحلیل‌های احتمالاتی قرار می‌گیرند. البته در ریاضیات نیز مبحثی تحت عنوان احتمالات وجود دارد که از مباحث علمی به شمار می‌رود.

‌ مگر سیاست هم نمی‌تواند علم احتمالات باشد؟

چرا و به همین دلیل هم درباره جنگ مجدد علیه ایران و احتمال وقوع آن قبل یا بعد از انتخابات اسرائیل و آمریکا، باید مجموعه‌ای از عوامل و متغیرها را در نظر گرفت. نخستین مسئله این است که اساسا اهداف احتمالی این جنگ چه خواهد بود؟ آیا آمریکایی‌ها تاکنون به اهدافی که برای خود تعیین کرده بودند، دست یافته‌اند یا خیر؟ در حال حاضر به دنبال تحقق چه اهدافی هستند؟ این پرسش‌ها در ارزیابی احتمال وقوع جنگ اهمیت دارند. عامل دوم، میزان برخورداری ایران از توان بازدارندگی برای جلوگیری از وقوع جنگ است. به نظر می‌رسد جمهوری اسلامی ایران بر این باور است که از بازدارندگی کافی برخوردار است. در نتیجه، با نوعی تهدید متقابل مواجه هستیم؛ به این معنا که همان‌گونه که طرف مقابل ایران را تهدید می‌کند، ایران نیز متقابلا طرف مقابل را تهدید می‌کند. نیروهای نظامی ایران نیز با تأکید بر همین توان بازدارندگی، به آمریکایی‌ها هشدار می‌دهند که هرگونه اقدام نظامی علیه ایران، در نهایت به شکست منجر خواهد شد. عامل دیگری که به اعتقاد من باید به آن توجه شود، فضای بین‌المللی و همچنین شرایط داخلی آمریکا و اسرائیل است. به نظر می‌رسد نه افکار عمومی بین‌المللی و نه حتی بخش‌هایی از افکار عمومی در آمریکا و اسرائیل، چندان خواهان وقوع جنگی دیگر نیستند. بنابراین‌ اگر تصمیمی برای آغاز جنگ اتخاذ شود، احتمالا این تصمیم در عالی‌ترین سطوح حاکمیت آمریکا گرفته خواهد شد. با این‌ حال، مقامات آمریکایی نیز ناگزیرند تا حدودی به افکار عمومی جامعه خود توجه کنند و نمی‌توانند بدون در نظر گرفتن شرایط و مطالبات داخلی، هر تصمیمی را که می‌خواهند به اجرا بگذارند.

افزون بر این، فضای بین‌المللی و مواضع کشورهای مختلف نیز اهمیت فراوانی دارد. از قدرت‌های بزرگ جهان‌ مانند چین و روسیه‌ گرفته تا کشورهای حوزه خلیج فارس و دولت‌های اروپایی، همگی به‌نوعی در شکل‌گیری فضای سیاسی و بین‌المللی مؤثر هستند. به نظر می‌رسد دولت‌های بسیاری در مناطق مختلف جهان با افزایش تنش و وقوع جنگی مجدد مخالف هستند. برای نمونه، در نشست روز جمعه آنکارا که با حضور وزیران امور خارجه چند کشور برگزار شد، سه کشور اروپایی، یعنی آلمان، فرانسه و انگلستان، موسوم به تروئیکای اروپایی، بار دیگر تأکید کردند که مسئله ایران از طریق جنگ حل‌وفصل نخواهد شد. این موضع‌گیری در شرایطی صورت گرفت که ایران، با توجه به فعال‌سازی سازوکار ماشه از سوی این کشورها، عملا هرگونه مداخله آنها را در موضوع هسته‌ای خود رد‌ و اعلام کرده بود ‌آنها دیگر نمی‌توانند در این مسئله نقشی ایفا کنند. با این‌ حال، کشورهای اروپایی بار دیگر پیش‌قدم شدند و اعلام کردند که قصد دارند در‌خصوص مسائل هسته‌ای ایران با تهران مذاکره کنند تا از افزایش تنش و تشدید بحران جلوگیری شود.

‌ مجموعه همه نکاتی که گفتید، چه چیزی را نشان می‌دهد؟ باید منتظر جنگ بود؟

مجموع این تحولات نشان می‌دهد که افکار عمومی جهان و به‌ویژه دولت‌های کشورهای مختلف، با افزایش تنش و وقوع جنگی دیگر موافق نیستند. بنابراین‌ همه این عوامل در محاسبه احتمال وقوع جنگ تأثیرگذار هستند.

‌ به نظر می‌رسد شما در تحلیل خود بیشتر روی انتخابات آمریکا و معادلات ترامپ تمرکز کردید تا انتخابات کنست و ملاحظات اسرائیل و شخص نتانیاهو؟

اگر بخواهیم به مسئله اصلی و پرسش مشخص شما‌ یعنی تأثیر انتخابات و به‌ویژه نقش نتانیاهو و اسرائیل‌ بپردازیم، باید به این نکته توجه کنیم که اسرائیلی‌ها اساسا از زمان تشکیل این رژیم در سال ۱۹۴۸ تاکنون، همواره در شرایطی بحرانی زندگی کرده‌اند. آنها نه‌تنها در زمینه مرزهای جغرافیایی و زمینی، بلکه در حوزه مرزهای سیاسی، دفاعی و نظامی نیز هیچ‌گاه نتوانسته‌اند وضعیت کاملا مشخص و تثبیت‌شده‌ای برای خود تعریف کنند. به نظر می‌رسد‌ ساختار سیاسی اسرائیل اساسا حیات خود را در شرایط بحرانی تعریف می‌کند و با ایجاد بحران‌های مختلف می‌کوشد نظام صهیونیستی را سرپا نگه دارد. از این منظر، در ارزیابی احتمال وقوع جنگ، چه پیش از انتخابات آمریکا و اسرائیل و چه پس از آن، نباید صرفا به تصمیمات شخص ترامپ توجه کرد. به اعتقاد من، ترامپ به‌تنهایی تصمیم‌گیرنده نیست؛‌ اسرائیلی‌ها نیز به‌نوعی اهرم‌های تأثیرگذاری بر تصمیمات او ‌در اختیار دارند و می‌توانند جهت‌گیری‌های او را تحت تأثیر قرار دهند. با توجه به مجموعه مسائل و عوامل موجود، اسرائیلی‌ها می‌توانند بازیگری غیرقابل پیش‌بینی باشند.

‌ پس اگر معتقدید که انتخابات تعیین‌کننده، انتخابات کنست است و تصمیم‌گیر نهایی، نتانیاهو است، انتخابات کنست چه معادلاتی را در قبال جنگ احتمالی با ایران رقم می‌زند؟

به نظر من نتانیاهو‌ اگر احساس کند که در موقعیت پیروزی قرار دارد و حزبش از جایگاه مناسبی برخوردار است، احتمالا از آغاز جنگ خودداری خواهد کرد؛ مگر آنکه شرایط به‌گونه‌ای پیش برود که احساس کند با یک وضعیت بازدارنده و محدودکننده جدی مواجه شده و بخواهد از طریق ایجاد شرایط جنگی، انتخابات را متوقف کند یا به تعویق بیندازد؛ برای مثال، با این استدلال که اسرائیل در وضعیت جنگی قرار دارد و نمی‌توان انتخابات را برگزار کرد. از سوی دیگر، اسرائیلی‌ها همچنان از جانب ایران احساس خطر می‌کنند. آنها در جریان تحولات گذشته دریافتند که ایران بسیار قدرتمندتر از آن چیزی است که تصور می‌کردند. این واقعیت نه‌تنها از سوی اسرائیلی‌ها و آمریکایی‌ها، بلکه از جانب بسیاری از استادان دانشگاه، استراتژیست‌ها و تحلیلگران نیز مورد توجه قرار گرفته است. ایران کشور بزرگی است که از دانشگاه‌های متعدد، ظرفیت‌های علمی و لایه‌های گوناگون قدرت برخوردار است. افزون بر این، ایران طی سال‌های گذشته راهبردی بلندمدت برای دفاع از خود تدوین کرده است. بنابراین‌ بعید به نظر می‌رسد که با وقوع یک جنگ دیگر، حتی اگر زیرساخت‌های ایران هدف حمله قرار گیرند، کشور به‌سادگی تسلیم شود و پرچم سفید بالا ببرد. مجموعه این ملاحظات نشان می‌دهد که وقوع جنگ در کوتاه‌مدت چندان محتمل به نظر نمی‌رسد.

‌ بعد از انتخابات چطور؟ آن زمان هم جنگ منتفی است؟

پس از انتخابات نمی‌توان احتمال وقوع جنگ را به‌طور کامل منتفی دانست؛ به‌ویژه آنکه ترامپ شخصیتی خودشیفته دارد و ممکن است در شرایطی قرار گیرد که دیگر امید چندانی به پیروزی حزبش در انتخابات بعدی نداشته باشد. در چنین وضعیتی، این احتمال وجود دارد که بار دیگر به انجام جنگ علیه ایران روی بیاورند.

‌ جنگ در چه سطحی و با چه شدتی؟

حمله‌ای محدود و کوتاه‌مدت. برای مثال، ممکن است تأسیسات پالایشگاهی ایران را هدف قرار دهند یا درصدد ایجاد اختلال در سامانه گازی کشور برآیند. بنابراین‌ نمی‌توان احتمال چنین اقداماتی را کاملا منتفی دانست.

‌ ‌در این بین پاسخ ایران حمله کوتاه و محدود را به یک جنگ گسترده و طولانی تبدیل نمی‌کند؟

یقینا ایران در مقابل هر حمله، ابزارها و اهرم‌های قدرتمندی در اختیار دارد. نخست آنکه اساسا امکان پیاده‌سازی و استقرار نیروی زمینی در خاک ایران برای طرف مقابل وجود ندارد؛ مگر آنکه بتوانند از طریق ایجاد اختلالاتی در برخی مناطق مرزی، شرایط خاصی به وجود آورند. مسئله دیگر، کابل‌های زیردریایی خلیج فارس و تنگه هرمز است که از منظر راهبردی اهمیت دارند و در صورت وقوع حمله، می‌توانند در زمره اهداف مهم و حساس ایران قرار گیرند. موضوع نفت نیز از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. ایران عملا بر بخش مهمی از نفت خلیج فارس و کشورهای هم‌جوار، اهرم فشار و تأثیرگذاری درخور توجهی دارد و این مسئله برای کشورهای جهان و به‌ویژه آمریکا بسیار حساس است. در نهایت‌ باید به این نکته نیز توجه داشت که توان دفاعی ایران، برخلاف آنچه طرف مقابل ادعا می‌کند، به آن میزان تضعیف نشده است که امکان پاسخ‌گویی مؤثر را از دست داده باشد. ایران همچنان می‌تواند ضربات سنگینی به نیروی متجاوز وارد کند.

بنابراین‌ اگر بخواهم مجموع این عوامل را جمع‌بندی کنم، باید بگویم که از یک سو‌ ملاحظات و شرایط داخلی کشورهای متجاوز، از سوی دیگر‌ فضای بین‌المللی و فشارهایی که جنگ بر اقتصاد جهانی وارد می‌کند و نوعی مخالفت گسترده با افزایش مجدد تنش و درگیری ایجاد کرده است‌ و از سویی دیگر راهبرد مقاومت ایران و آمادگی این کشور برای وارد‌کردن بیشترین میزان آسیب به طرف متجاوز در صورت وقوع تجاوز، همگی در کنار یکدیگر نقش بازدارنده دارند. در واقع، این راهبرد را می‌توان یکی از مؤلفه‌های اصلی بازدارندگی کنونی ایران دانست. بر همین اساس، با در نظر گرفتن مجموعه عوامل یادشده، احتمال وقوع جنگ در کوتاه‌مدت و پیش از انتخابات آمریکا و اسرائیل را چندان بالا نمی‌دانم؛ هرچند تهدیدها همچنان وجود دارند و آمادگی‌هایی نیز در جریان است. در نهایت، همچنان با مسئله احتمالات مواجه هستیم.

‌ برخی معتقدند تهران در شرایط کنونی راهبردی مبتنی بر مدیریت زمان و به تعویق انداختن تشدید تنش‌ها را در پیش گرفته است تا دست‌کم تکلیف انتخابات کنگره آمریکا و انتخابات پارلمانی اسرائیل مشخص شود. بر اساس این تحلیل، ایران امیدوار است از یک‌ سو با تضعیف موقعیت سیاسی نتانیاهو و احتمال کنار‌رفتن او از قدرت و از سوی دیگر‌ با کاهش اختیارات ترامپ در صورت تسلط دموکرات‌ها بر کنگره آمریکا، امکان تصمیم‌گیری و اقدام نظامی علیه ایران محدودتر شود. نخست، آیا اتخاذ چنین راهبردی در شرایط کنونی را می‌توان تصمیمی درست و مبتنی بر محاسبات واقع‌بینانه دانست؟ به بیان دیگر، آیا ایران باید در مقطع فعلی منتظر بماند تا نتیجه تحولات انتخاباتی در آمریکا و اسرائیل مشخص شود و سپس بر اساس معادلات جدید تصمیم‌گیری کند؟

شاید در شرایط کنونی چاره دیگری وجود نداشته باشد جز راهبرد خرید زمان.

‌‌ چرا؟

چون ما در موقعیتی نیستیم که بتوانیم حملات پیش‌دستانه‌ای علیه اسرائیل یا آمریکا انجام دهیم. البته دسترسی مستقیم به خاک آمریکا نیز برای ایران امکان‌پذیر نیست و در عمل، صرفا پایگاه‌ها و منافع آمریکا در منطقه می‌توانند در معرض چنین اقداماتی قرار گیرند. از سوی دیگر، هرگونه حمله پیش‌دستانه می‌تواند پیامدهای منفی متعددی، چه در سطح بین‌المللی و چه در سطح منطقه‌ای، به‌دنبال داشته باشد. چنین اقدامی ممکن است کشورهای منطقه و حتی آمریکا را در مواضع خود جری‌تر کند و به آنها جسارت بیشتری برای ادامه تجاوز علیه ایران بدهد. بنابراین، ایران در شرایط کنونی با محدودیت‌هایی مواجه است و شاید چاره‌ای جز اتخاذ سیاستی مبتنی بر انتظار و حفظ آمادگی نداشته باشد.

‌ منظور از سؤال من لزوما بُعد نظامی و حمله پیش‌دستانه نیست. نمی‌توان با مذاکره معادلات را تغییر داد و دیگر به دنبال سیاست خرید زمان و امید به تغییر و تحولات در اسرائیل و آمریکا بعد از انتخابات نبود. به بیان روشن‌تر نمی‌توان با مذاکرات شرایط را به شکل مستقل مدیریت کرد و همه‌چیز را به اما و اگر و آینده نامعلوم پس از انتخابات اسرائیل با آمریکا گره نزد؟

سؤال شما قدری خوش‌بینانه است... .

‌ خوش‌بینانه! چطور؟

وقتی آمریکایی‌ها حاضر به مذاکره نیستند و ترامپ نیز بار دیگر ایران را تهدید می‌کند و خواستار تسلیم‌شدن کشور در برابر اراده و اهداف آمریکا می‌شود، کشوری مانند ایران چه گزینه‌هایی در اختیار دارد؟ طبیعتا ایران ضمن آنکه باید توانمندی‌های خود را تقویت کند و اهداف احتمالی جنگی خود را به‌روشنی مشخص سازد، ناگزیر است تحولات را زیر نظر بگیرد و منتظر بماند تا مشخص شود طرف متجاوز چه تصمیمی خواهد گرفت و چه اقدامی انجام خواهد داد. به نظر می‌رسد این همان وضعیتی است که ایران در حال حاضر با آن مواجه است.

‌ و این سیاست خرید زمان لزوما به سود ایران است؟

نه لزوما، ممکن است گذشت زمان به سود ایران تمام نشود. چون از زمانی که حزب ترامپ احتمالا بخشی از قدرت خود را در انتخابات از دست بدهد تا زمانی که نمایندگان جدید در کنگره مستقر شوند، فاصله‌ای زمانی وجود دارد. گفته می‌شود ترامپ ممکن است بخواهد از همین فرصت برای پیشبرد اهداف خود استفاده کند. به همین ترتیب، نتانیاهو نیز ممکن است برای خریدن زمان و تأثیرگذاری بر معادلات انتخاباتی یا تعیین نخست‌وزیر، به راه‌اندازی جنگی دیگر متوسل شود تا بتواند موقعیت سیاسی خود را حفظ کند.

 

خرید زمان، می‌تواند بخشی از راهبرد ایران باشد

‌ پس چرا توصیه به سیاست خرید زمان می‌کنید؟

چون خرید زمان تا تعیین تکلیف انتخابات اسرائیل و کنگره آمریکا شاید تنها راهبرد یا سیاست نظامی باشد که در شرایط فعلی برای ایران قابل‌تصور است؛ یعنی فعلا زمان بخرد، در حالت آماده‌باش قرار داشته باشد، انگشت خود را روی ماشه نگه دارد و تحرکات و اقدامات احتمالی طرف متجاوز را زیر نظر بگیرد. در عین حال، این احتمال وجود دارد که تحولات سیاسی به سود ایران تغییر کند. برای مثال، ممکن است با کاهش قدرت حزب ترامپ، دموکرات‌ها فرصت بیشتری برای محدودکردن او پیدا کنند و حتی احتمال دارد موضوع استیضاح ترامپ یا برکناری او از قدرت مطرح شود. همچنین ممکن است قانونی در کنگره به تصویب برسد که مانع از تجاوز نظامی مجدد به ایران شود. تحولات سیاسی در اسرائیل نیز می‌تواند به همین ترتیب بر معادلات تأثیر بگذارد. بنابراین، این وضعیت را نباید لزوما سیاستی دانست که ایران به‌صورت کاملا ارادی و از موضع انتخاب آزادانه اتخاذ کرده باشد؛ بلکه ایران در شرایطی قرار گرفته که ناگزیر است با گذشت زمان و تحولات سیاسی در آمریکا، اسرائیل و سطح بین‌المللی پیش برود و خود را با شرایط جدید تطبیق دهد.

البته این به معنای غفلت یا انفعال ایران نیست. به نظر می‌رسد نیروهای نظامی کشور و مجموعه ساختار دفاعی ایران به‌هیچ‌وجه در وضعیت انفعالی قرار ندارند. با توجه به بیانیه‌ها، موضع‌گیری‌ها، تهدیدها و اهداف نظامی‌ای که اعلام می‌شود، روشن است که ایران در حال انجام اقدامات لازم است و دست‌بسته نمانده است. در کنار این اقدامات، ایران منتظر است ببیند تحولات سیاسی و گذشت زمان در آمریکا و اسرائیل چگونه می‌تواند به سود منافعش تغییر کند. به نظر می‌رسد در حوزه دیپلماسی و تبلیغات سیاسی نیز اقداماتی در جریان است و ایران از طریق ظرفیت‌های موجود، به‌ویژه لابی‌ها و گروه‌های ذی‌نفوذی که تا حدودی در آمریکا و دیگر نقاط جهان در اختیار دارد، در صدد پیشبرد این سیاست‌هاست. این اقدامات نیز ممکن است در نهایت به نتایج مثبتی منجر شود.

‌ جناب زرگر، شما در مصاحبه پیشین بر نکته مهمی تأکید داشتید و معتقد بودید که ایران باید در مقام کنشگر قرار داشته باشد، نه اینکه صرفا در جایگاه واکنش‌نشان‌دهنده به اقدامات طرف مقابل ظاهر شود. اما در توضیحات اخیرتان بر ضرورت انتظار و رصد تحولات و اقدامات احتمالی طرف مقابل تأکید کردید. آیا این دو موضع با یکدیگر تعارض ندارند؟ آیا اتخاذ سیاست انتظار به این معنا نیست که ایران عملا از موضع کنشگری خارج شده و ناگزیر است صرفا منتظر بماند تا طرف مقابل دست به اقدام بزند و سپس واکنش نشان دهد؟ چرا ایران در شرایط کنونی نمی‌تواند ابتکار عمل را در دست بگیرد و پیش از اقدام طرف مقابل، تحرکات مؤثری انجام دهد؟

ببینید، وقتی از کنشگری صحبت می‌کنیم، باید محدودیت‌هایی را که ایران با آنها مواجه است نیز در نظر بگیریم. ایران در شرایط کنونی با محدودیت‌های متعددی روبه‌روست. نخست اینکه ما با محاصره دریایی مواجه هستیم و در این مسئله تردیدی وجود ندارد. افزون بر آن، تحریم‌های زمینی و هوایی نیز محدودیت‌های بیشتری بر کشور تحمیل کرده‌اند. در نتیجه، ایران از نظر اقتصادی در تنگنای قابل‌توجهی قرار دارد. البته با وجود این محدودیت‌ها، ایران کشوری نیمه‌صنعتی و در واقع برخوردار از ظرفیت‌های صنعتی قابل‌توجه بوده است. ما در بخش‌های مختلف، جزایر صنعتی و مراکز تولیدی ارزشمندی داشته‌ایم که حتی در برخی زمینه‌ها از بسیاری از کشورهای دیگر جلوتر بوده‌اند. درست است که این بخش‌ها به‌طورکامل به یکدیگر پیوند نخورده بودند، اما در مجموع، ایران در حوزه‌های متعددی تولیدکننده بوده است. این‌گونه نبوده که ما هیچ‌گونه تولیدی نداشته باشیم یا به‌طورکامل واردکننده محصولاتی مانند بنزین و گندم باشیم. در بسیاری از حوزه‌ها، توان تولید داخلی داشته‌ایم و بخش قابل‌توجهی از نیازهای کشور را در داخل تأمین می‌کرده‌ایم. برای مثال، در زمینه کالاهای اساسی، دارو و گندم، بخش عمده‌ای از نیازهای کشور در داخل تولید می‌شده است؛ به‌گونه‌ای که می‌توان گفت حدود ۸۵ درصد از نیازهای مربوط به این حوزه‌ها، به‌نحوی در داخل تأمین می‌شده است.

همین ظرفیت‌ها موجب شده است که ایران بتواند تحریم‌ها را دور بزند و حتی در برابر محاصره دریایی نیز مقاومت کند. این مسئله برای بسیاری از کشورهای جهان و حتی طرف‌هایی که به ایران تجاوز کرده‌اند، شگفت‌آور بوده است. بااین‌حال، نباید فراموش کرد که محدودیت‌های اقتصادی همچنان وجود دارند. از نظر اجتماعی نیز ایران با محدودیت‌ها و مسائل خاص خود مواجه است. در داخل کشور مخالفان و معترضانی وجود دارند و این واقعیتی است که باید آن را در نظر گرفت. بنابراین، ایران ناگزیر است در حوزه‌های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، در داخل کشور نیز با ملاحظات و محدودیت‌هایی مواجه باشد و سیاست‌های خود را با توجه به این شرایط تنظیم کند.

از منظر نظامی نیز باید توجه داشت که ایران هم‌زمان با دو قدرت هسته‌ای درگیر است؛ یکی از آنها یک ابرقدرت جهانی است که بودجه نظامی‌اش چندین برابر، و به تعبیر دقیق‌تر حدود چند ده برابر، بودجه نظامی ایران است. قدرت دیگر نیز از نظر فناوری و برخورداری از تجهیزات پیشرفته، به‌مراتب از ایران جلوتر است. بنابراین، ما در این زمینه نیز با محدودیت‌ها و ملاحظات جدی مواجه هستیم. با چنین شرایطی، نمی‌توان انتظار داشت که ایران همواره در موضع کنش مستقیم قرار داشته باشد و در هر شرایطی دست به اقدامات پیش‌دستانه بزند. گاهی لازم است منتظر ماند و تحرکات طرف مقابل را ارزیابی کرد.

‌ تغییر موضع از «کنش» به «واکنش» یعنی فقدان راهبرد، غیر از این است؟ یعنی باید منتظر ماند و دید که طرف مقابل چه اقدامی انجام می‌دهد، این قابل دفاع است؟ یعنی ما با تمام این محدودیت‌هایی که گفتیم باید منتظر باشیم ببینیم در انتخابات تکلیف نتانیاهو چه خواهد شد و از آن سو دموکرات‌ها اگر کنگره را به دست بگیرند می‌توانند ترامپ را محدود کنند یا خیر؟

با این غلظتی که شما می‌گویید؛ یعنی سیاست خرید زمان و تغییر موضع از «کنش» به «واکنش» به معنای آن نیست که ایران فاقد راهبرد یا برنامه‌ای برای افزایش توان بازدارندگی خود است. مراکز نظامی و سیاسی کشور مجموعه‌ای از راهبردها را برای تقویت این بازدارندگی دنبال می‌کنند. برای نمونه، در طول پنج سال گذشته توصیه‌های زیادی مطرح شده است مبنی بر اینکه ایران نیز باید به ساخت سلاح هسته‌ای مخرب روی بیاورد؛ با این استدلال که حتی اگر از چنین سلاحی استفاده نکند، صرف در اختیار داشتن آن می‌تواند به‌عنوان ابزاری بازدارنده عمل کند و دنیا نیز ناگزیر با این واقعیت کنار خواهد آمد. بااین‌حال، جمهوری اسلامی ایران رسما اعلام کرده است که قصد ندارد به سمت ساخت چنین سلاحی حرکت کند. در عین حال، ایران توانسته است انسجام داخلی و اجتماعی خود را تا سطح قابل‌توجهی حفظ کند. برخی درباره میزان این انسجام ارقام و ارزیابی‌های متفاوتی، از ۵۰ تا ۷۰ درصد، مطرح می‌کنند؛ اما به هر حال، ایران توانسته است سطحی از انسجام داخلی را حفظ کند.

افزون بر این، تنگه هرمز نیز در اختیار ایران قرار دارد و کشور از این طریق بر بخش مهمی از جریان انرژی جهان تأثیرگذار است. به تعبیر دیگر، حدود ۲۰ تا ۲۵ درصد از انرژی جهان در این محدوده جغرافیایی جریان دارد و ایران از ظرفیت راهبردی قابل‌توجهی برای تأثیرگذاری بر این مسیر برخوردار است. این مسئله نیز می‌تواند به‌عنوان اهرمی برای اعمال فشار بر طرف مقابل و حتی جامعه جهانی مورد توجه قرار گیرد. علاوه بر اینها، ابزارها و ظرفیت‌های دیگری نیز در اختیار ایران قرار دارد که می‌تواند از آنها برای تحت فشار قراردادن طرف مقابل استفاده کند. در حوزه تسلیحاتی نیز ایران در جریان تحولات گذشته نشان داده است که هرگونه تجاوز مجدد به کشور می‌تواند برای متجاوز بسیار پرهزینه باشد. اینها در شرایط کنونی بخشی از ظرفیت‌ها و اهرم‌هایی هستند که در اختیار نیروهای نظامی و تصمیم‌گیرندگان سیاسی ایران قرار دارند. بنابراین، اینکه ایران منتظر اقدام احتمالی طرف مقابل باشد، لزوما به معنای انفعال نیست. این انتظار به معنای آن است که ایران آمادگی دارد در صورت وقوع تجاوز، متناسب با آن و حتی در سطحی فراتر، پاسخ دهد.

این توانایی تا حدودی در جریان حملات به پایگاه‌های آمریکا و همچنین در ارتباط با آسیب‌پذیری مراکز نظامی و نفتی کشورهای منطقه، از جمله کشورهای متحد آمریکا، به اثبات رسیده است. بنابراین، نباید انتظار برای اقدام احتمالی طرف مقابل را به معنای انفعال یا ناتوانی در کنشگری تلقی کرد. ایران برای مواجهه با چنین شرایطی آمادگی‌هایی دارد و از ظرفیت‌هایی برخوردار است که می‌تواند در صورت لزوم از آنها استفاده کند. در واقع، کنشگری لزوما به معنای اقدام پیش‌دستانه نظامی نیست؛ بلکه می‌تواند در قالب حفظ آمادگی، تقویت بازدارندگی و برخورداری از توان پاسخ‌گویی مؤثر نیز تحقق پیدا کند.

‌ در گفت‌وگوی پیشین‌مان به تفصیل درباره مسئله هسته‌ای ایران و موضوع دستیابی به نقطه گریز هسته‌ای بحث کردیم. شما نیز در خلال صحبت‌های اخیرتان بار دیگر به این مسئله اشاره کردید. اجازه دهید این موضوع را با جزئیات بیشتری بررسی کنیم. امروزه شاهد آن هستیم که در ادبیات نظامی و تهدیدهای مطرح‌شده علیه ایران، حتی استفاده از تسلیحاتی نظیر «مادر بمب‌ها» یا بمب‌های هسته‌ای تاکتیکی برای انهدام اهدافی همچون تأسیسات کوه کلنگ مطرح می‌شود. در چنین شرایطی، برخی معتقدند اگر ایران پیش‌تر به نقطه گریز هسته‌ای دست یافته و از تضمین‌های لازم در حوزه بازدارندگی هسته‌ای برخوردار شده بود، اساسا چنین ادبیات تهدیدآمیزی و طرح گزینه‌هایی از این دست علیه کشور شکل نمی‌گرفت. از نظر شما‌ آیا دستیابی ایران به نقطه گریز هسته‌ای یا برخورداری از توان بازدارندگی هسته‌ای می‌توانست مانع وقوع تحولات و تهدیدهای کنونی شود؟ به بیان روشن‌تر،‌ داشتن چنین ظرفیتی می‌توانست محاسبات راهبردی آمریکا و اسرائیل را تغییر دهد و آنها را از ورود به تقابل نظامی با ایران بازدارد؟

به نظر من، چنین امکانی وجود داشت؛ البته نه در شرایط کنونی و در میانه جنگ، بلکه اگر ایران از گذشته به چنین ظرفیتی دست یافته بود، می‌توانست شرایط متفاوتی رقم بخورد. باید توجه داشت که برخورداری از سلاح هسته‌ای لزوما به این معنا نیست که یک کشور قصد دارد از آن علیه کشور دیگری استفاده کند. کارکرد چنین سلاحی صرفا استفاده نظامی نیست، بلکه می‌تواند به‌عنوان ابزاری برای ایجاد بازدارندگی و تغییر محاسبات طرف مقابل عمل کند. اگر ایران از سلاح هسته‌ای به میزان کافی برخوردار بود و می‌توانست اسرائیل و حتی برخی پایتخت‌های اروپایی را در معرض تهدید راهبردی قرار دهد، به اعتقاد من، قدرت‌های مقابل زودتر به مصالحه با ایران تن می‌دادند. در چنین شرایطی، احتمالا ایران را به‌عنوان یک کشور هسته‌ای به رسمیت می‌شناختند و اساسا بسیاری از این مناقشات و حتی جنگ‌های اخیر نیز ممکن بود اتفاق نیفتند.

‌ البته فعلا ایران هم هیچ‌گونه انعطافی در قبال پرونده هسته‌ای خود نشان نداده است که برخی معتقدند به معنای احتمال تغییر دکترین هسته‌ای است؛ شما چنین باوری دارید؟

نه لزوما. در واقع تلاش برای حفظ کارت‌ها و اهرم‌های فشار ایران است. لذا اکنون نیز می‌بینیم که آقای محسن رضایی، دبیر شعام و برخی دیگر به این نتیجه رسیده‌اند که حتی یک گرم از اورانیوم غنی‌شده ایران نباید از کشور خارج شود. در واقع، به این مسئله پی برده‌اند که اگر همین حدود ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده با غنای ۶۰ درصد نیز از ایران خارج شود، آمریکایی‌ها دیگر به‌هیچ‌وجه حاضر نخواهند بود مذاکراتی واقعی با ایران انجام دهند. این موضوع نشان می‌دهد که حفظ ظرفیت‌های موجود تا چه اندازه در معادلات سیاسی و راهبردی اهمیت دارد. با این‌ حال، ایران کشوری است که اگر بتواند انسجام ملی خود را حفظ کند، اقتصادش را به جریان بیندازد و جایگاه خود را در اقتصاد بین‌المللی تثبیت کند، ممکن است اساسا نیازی به دستیابی به سلاح هسته‌ای نداشته باشد. منظور از تثبیت جایگاه در اقتصاد بین‌المللی این نیست که اقتصاد ایران به‌گونه‌ای وابسته به کشورهای دیگر شود که عملا در اختیار و تحت کنترل آنها قرار گیرد، بلکه باید به سطحی از پیوند و تعامل اقتصادی با جهان برسد که منافع متقابل، استمرار روابط و حضور مؤثر ایران در اقتصاد بین‌المللی را تضمین کند.

برای تحقق چنین وضعیتی‌ باید زمینه‌های لازم در حوزه صادرات نفت، جذب سرمایه‌گذاری خارجی و گسترش مناسبات اقتصادی فراهم شود. افزون بر این، در عرصه تبلیغات و دیپلماسی عمومی نیز باید رویکردی معقول‌تر و سنجیده‌تر اتخاذ شود. ایران می‌تواند ضمن کمک به مخالفان و منتقدان سیاست‌های موجود در جهان، در این زمینه نیز با محاسبات دقیق‌تری عمل کند. اگر چنین شرایطی فراهم شود، شاید اساسا دیگر نیازی به سلاح هسته‌ای وجود نداشته باشد و حتی حرکت به سمت آن نیز ضرورت یا مصلحتی نداشته باشد. البته اکنون مشاهده می‌کنیم که کشورهای مختلفی مانند آلمان، ژاپن و کره جنوبی نیز با توجه به فضای بین‌المللی و نوع برخوردهایی که میان قدرت‌های بزرگ جریان دارد، به فکر تقویت توانمندی‌های دفاعی خود و حتی برخورداری از تسلیحات مخرب‌تر و پیشرفته‌تر هستند. به نظر می‌رسد این کشورها نیز در حال بررسی و فراهم‌کردن آمادگی‌های لازم برای مواجهه با شرایط جدید امنیتی در جهان هستند. بنابراین‌ این دیدگاه که اگر ایران از چنین سلاحی برخوردار بود یا دست‌کم در آستانه آزمایش آن قرار داشت، می‌توانست از یکی از ابزارهای مؤثر بازدارندگی بهره‌مند شود، دیدگاهی شایان تأمل است. به اعتقاد من، چنین ظرفیتی می‌توانست یکی از اهرم‌های مهم بازدارندگی ایران باشد.

با این‌ حال، باید شرایط خاص ایران را نیز در نظر گرفت. موقعیت این کشور در خاورمیانه، رقابت‌هایی که ممکن است در سطح منطقه بر اثر دستیابی ایران به چنین تسلیحاتی شکل بگیرد و همچنین ایدئولوژیک‌بودن سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، از‌جمله عواملی هستند که قدرت‌های بزرگ همواره از آنها به‌عنوان نقاط فشار علیه ایران استفاده کرده‌اند. مجموعه این ملاحظات موجب شده است ‌ایران به سمت دستیابی به سلاح هسته‌ای حرکت نکند. به نظر من، حتی در شرایط کنونی نیز ممکن است در کوتاه‌مدت نیازی به حرکت در این مسیر نباشد و اساسا چنین اقدامی به مصلحت کشور نباشد. در مورد تأسیسات زیرزمینی و موضوع کوه‌کَنی و انهدام اهداف مستحکم نیز باید توجه داشت که این مسائل ممکن است خود بهانه‌هایی برای افزایش فشار بر ایران باشند. جمهوری اسلامی ایران بارها اعلام کرده است که پس از برقراری صلح و دریافت تضمین‌های لازم، آمادگی دارد درباره مسائل هسته‌ای خود، از‌جمله نظارت‌های بین‌المللی بر فعالیت‌های هسته‌ای، مذاکره کند. البته مسئله تضمین‌ها نیز خود موضوع مهمی است و باید دید تا چه اندازه می‌توان به چنین تضمین‌هایی اتکا کرد.

‌ اما برخلاف گفته شما، برخی تصور دیگری دارند و معتقدند که اکنون زمان تغییر دکترین نظامی، دفاعی و هسته‌ای ایران فرا رسیده است. پس لازم است برای سؤال آخر پرسید که به باورتان پرونده هسته‌ای مذاکره‌ناپذیر است؟

اگر مصالحه‌ای در سطح منطقه شکل بگیرد، ایران از مذاکره درباره فعالیت‌های هسته‌ای و نظارت بین‌المللی بر این فعالیت‌ها گریزان نیست. در نهایت‌ باید دید هدف واقعی آمریکایی‌ها، اسرائیلی‌ها و حتی کشورهای غربی چیست. آیا آنها می‌خواهند همین وضعیت نه جنگ و نه صلح را ادامه دهند و از این طریق به تضعیف تدریجی ایران بپردازند، یا اینکه در نهایت به دنبال دستیابی به نوعی مصالحه با ایران هستند؟ من معتقدم اگر جمهوری اسلامی ایران و نیروهای نظامی کشور به همین شکل به مقاومت خود ادامه دهند، در نهایت فضای بین‌المللی به سمتی حرکت خواهد کرد که قدرت‌های جهانی نیز به‌ تدریج به سوی یک مصالحه جامع با ایران گام بردارند.

مشاهده خبر در سایت شرق