به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

در روزهایی که بحران‌های پی‌درپی، معنای تلاش و آینده را برای بسیاری از افراد زیر سؤال برده است، امید دیگر صرفا خوش‌بینی به فردا نیست؛ بلکه تلاشی برای ایستادن در برابر یأس، حفظ کرامت انسانی و ادامه کنشگری در دل واقعیت‌های دشوار است. «سمیه توحیدلو»، جامعه‌شناس و استادیار پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی و «محمدمهدی مجاهدی»، استادیار پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی و استاد علوم سیاسی، سخنران‌های نشست «همبستگی، تاب‌آوری و امید در بحران» بودند و در باب امید صحبت کردند. توحیدلو، به‌عنوان اولین سخنران، با اشاره به بحران‌های متعددی که جامعه امروز را در بر گرفته، شکل‌گیری پرسش‌های بنیادین درباره معنای تلاش و کنشگری را ناشی از وضعیت شکننده کنونی می‌داند و می‌گوید: «اگر بخواهیم درباره امید صحبت کنیم، آن چیزی که می‌دانم این است که وقتی به دوروبرمان نگاه می‌کنیم و بحران‌های متعددی را در جامعه امروزمان می‌بینیم، یک سؤال بزرگ برای ما شکل می‌گیرد؛ اصلا چرا باید کار کرد؟ این وضعیت را در فضای دانشگاهی، در خانه و خانواده و سایر فضاهای اجتماعی می‌بینیم. «خب من الان تلاش کنم چه می‌شود؟ درس بخوانم که چه بشود؟ بروم سر کار که چه بشود؟». به نظر می‌آید آن‌قدر وضعیت ما شکننده و توفانی است که باعث شده افراد به نوعی درگیر این پرسش‌های مکرر درونی شوند. واقعیت قضیه هم این است که به این پرسش‌ها با دو شکل جواب داده می‌شود؛ بعضی از این مدل پاسخ‌ها یک نوع خوش‌بینی ساده‌لوحانه و مسکن‌وار دارد. بعضی این خوش‌بینی را اساسا تعبیر می‌کنند به امری مثل مسائل مزاجی و امثالهم. خوش‌بینی به‌تنهایی مقوله‌ای نیست که بشود به آن تکیه کرد». او ادامه می‌دهد: «یکی دیگر از پاسخ‌ها هم می‌تواند این باشد که در شرایط فعلی، یأس و بدبینی فلج‌کننده‌ای وجود دارد که افراد را نگه می‌دارد. اما نکته اینجاست که در هر وضعیتی، ما با یک انفعال روبه‌رو هستیم؛ چه خوش‌بینی مسکن‌وار داشته باشیم و چه دچار یأس فلج‌کننده باشیم. هر دو‌ اینها بهانه‌ای است برای شانه خالی‌کردن از زیر بار مسئولیت‌هایی که افراد دارند. به نظر می‌رسد وقتی ما از خوش‌بینی حرف می‌زنیم، کسی که در این وضعیت قرار دارد، خودبه‌خود دست روی دست می‌گذارد و کار خاصی نمی‌کند و آن کسی هم که یأس و بدبینی دارد، از آنجا که همیشه درگیر این است که من می‌دانم اتفاق مثبتی نمی‌افتد، باز به یک انفعال می‌رسد و یک ‌جا می‌نشیند و کاری نمی‌کند». او در ادامه صحبت‌هایش به ارتباط امید و شرایط بحرانی اشاره می‌کند: «نکته جالبی که وقتی کتاب‌های مرتبط با امید را می‌خوانیم، می‌بینیم، این است که اغلب این کتاب‌ها در زمان‌های بحران نوشته شده‌اند. مثلا یکی از مهم‌ترین کتاب‌ها، کتاب «اصل امید» است که «ارنست بلوخ» نوشته و دقیقا مختص سال ۱۹۳۰ است؛ یعنی هم‌زمان با جنگ جهانی دوم. کتاب «فرانکل» را که می‌بینید دقیقا تجارب خودش از حضور در اردوگاه‌های کار اجباری است. به همین شکل که نگاه می‌کنیم، بخش زیادی از آثار ماندگار ما درباره امید مربوط به دوره‌هایی است که اتفاقا تاریکی بسیار گسترش پیدا کرده و این تاریکی است که به شما در مورد ضرورت امید رهاوردی می‌دهد، حرفی می‌زند و شما را وامی‌دارد که درباره امید حرف بزنید». این جامعه‌شناس با تفکیک انواع امید به تبیین وجوه تمایز آنها می‌پردازد: «ما یک امید کاذب داریم که خیلی هم باب است. خیلی از چیزهایی که درباره امید گفته می‌شود، همان امید کاذب است، همان خوش‌بینی ساده‌لوحانه، همان چیزی است که آدم‌هایی که روی موضوع امید کار می‌کنند اغلب از آن دور می‌شوند و به آن نگاه مثبتی ندارند. در این نگاه گویی اساسا نوعی چشم‌بستن به روی واقعیت‌های موجود و انضمامی در جامعه وجود دارد و تصور می‌شود که یک شانسی هست و مبتنی بر این شانس اتفاقات رخ می‌دهد؛ ما امیدواریم آن شانس مدنظرمان سر برسد، امیدواریم آن لحظه موعود برسد، امیدواریم آن تقدیر کار خودش را بکند و... . امید دومی هم وجود دارد که همان امید در عرصه روان‌شناسی است. «اشنایدر» که روان‌شناس معروفی است، کتاب‌ها‌ و آزمایش‌های معروفی درباره فضای امید دارد. به اعتقاد او، امید، شناختی و هدف‌محور است. در این تعریف از امید، اساسا نگاه یک نوع رویکرد محاسبه‌گر، فردی و هدفمند است؛ یعنی آدم‌ها هدفی را مشخص می‌کنند و مسیرهایی را که برای رسیدن به این هدف معلوم می‌شود، دنبال می‌کنند. مثل یک کوهنورد که می‌خواهد به قله برسد؛ تجهیزاتش را بررسی می‌کند، از قبل برنامه‌ریزی می‌کند و... . او «امید» دارد و برای رسیدن به آن تلاش می‌کند. این امید، هدف‌محور است، ولی یک مشکل دارد؛ چون فردی است خیلی وقت‌ها مسائل و وسایل و بحران‌ها و آسیب‌های دیگری را که در جامعه می‌تواند وجود داشته باشد، نمی‌بیند. گاهی وقت‌ها مثل الان خیلی از ماها می‌گوییم اهداف بزرگی داشتیم، اما به دلیل شرایط، به دلیل بحران‌ها، به دلیل اینکه نمی‌دانیم همین لحظه جنگ هست یا نیست، فردا جنگ می‌شود یا نمی‌شود، به دلیل همه این شرایط، ممکن است اهدافمان گنگ و مبهم شود». «توحیدلو» در ادامه به مفهوم امید انضمامی، فعال و پیوند آن با واقعیت‌های عینی اشاره می‌کند و می‌گوید: «ما یک امید انضمامی فعال یا آموزش‌دیده داریم؛ یک امید واقع‌بینانه. این امیدی است که افراد در آن شور و رؤیا و تخیلاتشان را در هوا رها نکرده‌اند؛ روی زمین آورده‌اند و با مقوله‌ها و واقعیت‌های زمینی پیوند داده‌اند. یعنی یک مسئله انتزاعی نیست و کاملا از امکان‌های عینی‌شان بهره می‌برند برای اینکه بتوانند آن امیدواری را حفظ کنند. در این مدل از امیدواری، بحث ضمیر ناخودآگاه «فرویدی» مطرح است؛ در این بحث‌ها می‌گویند خیلی از کارهایی که ما انجام می‌دهیم، مبتنی بر ضمیر ناخودآگاه است. ولی «ارنست بلوخ» برای تعریفی که از آن امید می‌دهد، می‌گوید که ضمیر ناخودآگاه نیست که در این فضا به کمک ما‌ می‌آید، آن ضمیری است به اسم «هنوز ناآگاه». یعنی می‌گوید امید چون مختص به امری در آینده است، ضمیر هنوز ناآگاه ما و آن بخشی از ما که در مواجهه با آینده است، درگیر می‌شود؛ یعنی آن بخشی از ما که پیشتاز است. آن بخشی از زمان حال برای ما مهم است که آینده در آن ساخته و پرداخته می‌شود». او با اتصال این مفهوم به شأن اخلاقی و امید تراژیک‌ توضیح می‌دهد: «فرد امیدوار‌ ضرورتا فردی خوش‌بین نیست. ممکن است بداند هدفش دست‌نیافتنی است، اما با پافشاری بر کرامت‌ها و اخلاق تلاش می‌کند با فاجعه و سوگ، چشم در چشم شود. او مثل سوگواری است که تلاش می‌کند قربانی و عزیزش، غبار فراموشی نگیرد. این همان امید تراژیک است. شاید فضایی که اکنون در آن قرار داریم از همین نوع امید است». «محمدمهدی مجاهدی»، استادیار پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی و استاد علوم سیاسی‌ است. او سخنران دیگر این نشست بود و با بازخوانی نسبت میان امید، عقلانیت و معرفت‌شناسی، امید را پیوند‌خورده با نوعی فروتنی بنیادین می‌داند. او با مقایسه جایگاه امید در سنت‌ها و فرهنگ‌های گوناگون می‌گوید: «شما می‌دانید که امید در همه فرهنگ‌ها ستوده نیست. در فرهنگ‌های شرقی امید مذموم است و یکی از دلایلش غرور یا سرکشی است که برخی منتقدان فرهنگِ امید در آن دیده‌اند و خوانده‌اند؛ سرکشی و غرور، یک‌جور اراده‌گرایی خام و نیندیشیده و نسنجیده. واقعیت این است که کاملا برعکس، در فرهنگ‌های ادیان معطوف به ادیان غربی، یعنی یهودیت، مسیحیت و اسلام که امید ستوده شده، منظور نوعی تواضع معرفتی است. خیلی‌ها امید را از این زاویه دیده‌اند و در نقد و نکوهش آن کوشیدند؛ ولی در واقع کسانی که در فرهنگ‌های ستاینده امید، خصوصا فرهنگ‌های معروف به ادیان غربی، به امید سفارش کرده‌اند، ما را مقدم بر امید و به نوعی تواضع و فروتنی معرفتی فراخوانده‌اند».

 

مشاهده خبر در سایت شرق