1. اگر خبر منتشرشده درباره سوءقصد به دکتر عباس آخوندی تأیید شود، فارغ از آنکه بررسی‌های رسمی چه ابعادی از ماجرا و انگیزه‌های احتمالی آن را روشن کند، این رخداد می‌تواند فرصتی برای تأملی جدی درباره وضعیت اخلاقی و اجتماعی جامعه ایران باشد؛ جامعه‌ای که بیش از هر زمان به عقلانیت، مدارا، گفت‌وگو و بازسازی اعتماد عمومی نیاز دارد. مسئله فقط امنیت یک چهره سیاسی یا تعرض احتمالی به یک شهروند نیست؛ مسئله این است که با اختلاف‌های فکری و سیاسی خود چه می‌کنیم و تا چه اندازه اجازه می‌دهیم خشم، کینه و نفرت بر مناسبات اجتماعی ما سایه بیفکند.

2. در هر جامعه‌ای، اختلاف‌نظر امری طبیعی و حتی ضروری است. آنچه جامعه را به سوی بحران سوق می‌دهد، نه وجود اختلاف، بلکه تبدیل اختلاف به خصومت و تبدیل مخالف به دشمن است. هنگامی که دوقطبی‌سازی به شیوه مسلط رقابت سیاسی تبدیل می‌شود، مرز میان نقد و تخریب، رقابت و دشمنی و مخالفت و حذف به‌ تدریج از میان می‌رود. در چنین فضایی، دیگری دیگر شهروندی با دیدگاهی متفاوت نیست؛ به مانعی تبدیل می‌شود که باید بی‌اعتبار، طرد یا از میدان خارج شود. خطر خشونت از همین نقطه آغاز می‌شود؛ جایی که انسان، پیش از آنکه هدف تعرض فیزیکی قرار گیرد، در زبان و ذهن عمومی از دایره احترام و همدلی بیرون رانده می‌شود.

3. البته درباره هر حادثه مشخص باید میان واقعیت‌های اثبات‌شده، احتمال‌ها و داوری‌های سیاسی تمایز گذاشت. نمی‌توان صرف انتشار یک خبر را دلیل قطعی وقوع همه ابعاد گزارش‌شده آن دانست یا بدون شواهد معتبر، انگیزه‌ای خاص را به اشخاص و گروه‌ها نسبت داد. با این همه، مستقل از سرانجام بررسی‌های مربوط به این خبر، ضرورت مقابله با فرهنگ خشونت و نفرت‌پراکنی موضوعی عمومی و انکارناپذیر است. دفاع از امنیت و کرامت انسان نباید به گرایش سیاسی او وابسته باشد؛ همان‌گونه که نمی‌توان خشونت علیه مخالفان خود را محکوم کرد، اما در برابر خشونت علیه رقیبان یا منتقدان خویش سکوت اختیار کرد.

4. تاریخ معاصر ایران‌ تجربه‌های تلخی دارد که بازخوانی آنها می‌تواند برای امروز ما آموزنده باشد. ترورهای سازمان‌یافته و کارنامه خشونت‌بار سازمان مجاهدین، قتل‌های محفلی کرمان، اسیدپاشی‌های اصفهان و قتل‌های زنجیره‌ای دهه ۱۳۷۰، هریک در زمینه و شرایط متفاوتی شکل گرفته‌اند و نباید از نظر ماهیت، انگیزه‌ها یا مسئولیت‌های حقوقی یکسان تلقی شوند. با این حال، همه این تجربه‌ها از زوایای مختلف، ضرورت دفاع از جان انسان، حاکمیت قانون و مقابله با منطق حذف را به یاد ما می‌آورند. هیچ ادعای سیاسی، عقیدتی، اخلاقی نمی‌تواند مجوزی برای سلب حق حیات و کرامت دیگری باشد. جامعه‌ای که از گذشته خود درس نگیرد، در معرض آن است که صورت‌های تازه‌ای از خطاهای پیشین را بازتولید کند.

5. قتل‌های محفلی کرمان از این جهت تأمل‌برانگیز است که در روایت‌های مربوط به آن، ادعاهای اخلاقی و ارزشی برای توجیه اعمالی خشونت‌بار مطرح شده بود. این تجربه بار دیگر نشان می‌دهد که هیچ فرد یا گروهی حق ندارد خود را در جایگاه قاضی مطلق بنشاند و به نام اصلاح جامعه، عدالت یا دفاع از ارزش‌ها، درباره جان دیگران تصمیم بگیرد. اسیدپاشی‌های اصفهان نیز‌ فارغ از پیچیدگی‌های پرونده و بحث‌های مربوط به انگیزه‌ها و عاملان، به احساس امنیت عمومی آسیب رساند. قتل‌های زنجیره‌ای نیز پرسشی بنیادین درباره امنیت شهروندان در برابر حذف فراقانونی و ضرورت پاسخ‌گویی نهادهای مسئول مطرح کرد. درس مشترک این وقایع، ضرورت پاسداری از قانونی است که باید از حق حیات و امنیت همه شهروندان، بدون تبعیض، حمایت کند.

6. در فرهنگ دینی ما نیز عقلانیت، حلم، خویشتن‌داری و مهار خشم جایگاهی اساسی دارند. قرآن کریم در وصف نیکوکاران از کسانی یاد می‌کند که خشم خود را فرومی‌خورند و از مردم درمی‌گذرند: «و الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس» (آل‌عمران، ۱۳۴). همچنین در آیه ۱۲۵ سوره نحل، دعوت به راه پروردگار با حکمت، اندرز نیکو و گفت‌وگو به شیوه‌ای بهتر پیوند خورده است. این آموزه‌ها را می‌توان مبنایی برای اخلاقی اجتماعی دانست که در آن، قدرت انسان نه در توانایی انتقام، بلکه در ظرفیت مهار خشم و رعایت حق دیگری سنجیده می‌شود. دین‌داری در عرصه عمومی، هنگامی به فضیلتی اجتماعی تبدیل می‌شود که به کاهش خشونت، افزایش انصاف و تقویت امکان هم‌زیستی یاری برساند.

7. مدارا البته‌ به معنای بی‌تفاوتی در برابر ظلم یا چشم‌پوشی از خطا نیست. می‌توان با یک اندیشه مخالفت کرد، اما حق حیات و امنیت صاحب آن اندیشه را به رسمیت شناخت؛ می‌توان منتقدی جدی بود، اما به تحقیر و تهدید متوسل نشد‌ و می‌توان برای تحقق عدالت ایستادگی کرد، بدون آنکه انتقام را جایگزین قانون کرد. مدارا یعنی اختلاف را بپذیریم، بی‌آنکه به خصومت تن دهیم‌ و از اصول خود دفاع کنیم، بی‌آنکه انسانیت دیگری را انکار کنیم.

8. ادبیات فارسی نیز میراثی ارزشمند برای بازاندیشی در این اخلاق اجتماعی در اختیار ما گذاشته است. سعدی‌ در ابیاتی که به نمادی از همبستگی انسانی تبدیل شده‌اند، می‌گوید: «بنی‌آدم اعضای یکدیگرند/ که در آفرینش ز یک گوهرند». این سخن فقط دعوتی شاعرانه به مهربانی نیست؛ یادآوری وابستگی متقابل انسان‌هاست. جامعه‌ای که رنج دیگری را بی‌اهمیت می‌شمارد، دیر یا زود در برابر رنج خویش نیز تنها خواهد ماند. امنیت و آرامش، امتیاز اختصاصی هیچ گروهی نیست؛ سرمایه‌ای مشترک است که حفظ آن به احترام متقابل و پذیرش حقوق برابر شهروندان بستگی دارد. حافظ نیز در توصیه‌ای ماندگار می‌گوید: «آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است‌/ با دوستان مروت با دشمنان مدارا». اهمیت این سخن در آن است که مدارا را درست در دشوارترین موقعیت اخلاقی، یعنی مواجهه با مخالف، ضروری می‌داند. مدارا با کسی که مانند ما می‌اندیشد، چندان دشوار نیست؛ بلوغ اخلاقی و اجتماعی زمانی آشکار می‌شود که بتوانیم حق مخالفت را برای کسی به رسمیت بشناسیم که با او اختلافی جدی داریم. جامعه‌ای که این ظرفیت را از دست بدهد، ناگزیر به بازتولید چرخه‌ای از خصومت، انتقام و بی‌اعتمادی نزدیک خواهد شد.

9. اداره جامعه نیز به همین بلوغ نیاز دارد. جامعه را نمی‌توان با خشم اداره کرد و از آن انتظار آرامش داشت. خشم ممکن است در کوتاه‌مدت احساسات را بسیج کرده و صف‌بندی‌های سیاسی را تشدید کند، اما در بلندمدت توان داوری را کاهش می‌دهد، امکان مصالحه را محدود می‌کند و هزینه اختلاف را بالا می‌برد. سیاستی که بر تحریک دائمی احساسات و فعال‌سازی گسست‌های اجتماعی استوار باشد، شاید بتواند هوادارانی پرشور گرد آورد، اما الزاما به جامعه‌ای امن‌تر، منسجم‌تر و توانمندتر منجر نمی‌شود. عقلانیت سیاسی‌ برعکس مستلزم پذیرش این واقعیت است که هیچ جریان یا گروهی مالک انحصاری حقیقت و خیر عمومی نیست و مسائل پیچیده جامعه را نمی‌توان با حذف صداهای مخالف حل کرد. در همین روزها، آقای باهنر در مصاحبه با خبر‌آنلاین به نادرستی خبری درباره خانم زینب ابوطالب (مجری تلویزیونی شبکه افق) مطرح می‌کند که او در خارج کشور اقامت گزیده است و انبوهی از بازتاب‌های خشم اجتماعی در فضای مجازی منعکس می‌شود. حال آنکه خبر از اساس کذب بوده و فقط ارتعاشی از جامعه دوقطبی و خشونت کلامی-‌‌مجازی در عرصه جمعی نقش می‌بندد. همه این عارضه‌ها محتاج بازخوانی اجتماعی است.

10. جامعه متکثر برای اداره عقلانی اختلاف‌ها، به نهادهای قابل اعتماد، اجرای برابر قانون، رسانه‌های مسئول، آموزش تفکر انتقادی و فضاهای امن برای گفت‌وگو نیاز دارد. اختلاف باید از طریق نقد عمومی، مناظره، انتخابات، سازوکارهای مدنی و مراجع قانونی حل‌وفصل شود، نه با تهدید و خشونت. عقلانیت به معنای بی‌موضعی نیست؛ به معنای مسئولیت‌پذیری در موضع‌گیری است. گفت‌وگو نیز به معنای کنار‌گذاشتن اصول نیست، بلکه تلاشی برای یافتن راه‌حل‌هایی است که در آنها، اختلاف به دشمنی و رقابت به حذف دیگری منجر نشود.

11. پیامد مهم گسترش خشم و نفرت، فرسایش سرمایه اجتماعی است؛ همان شبکه اعتماد، احساس تعلق و آمادگی برای همکاری که جامعه را قادر می‌کند مسائل مشترک خود را حل کند. هنگامی که شهروندان به یکدیگر بدگمان شوند و هر گروه، گروه دیگر را تهدیدی برای موجودیت خود ببیند، همکاری دشوارتر می‌شود و حتی حل مسائل اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی نیز با موانع بیشتری روبه‌رو خواهد شد. جامعه آکنده از کینه، پیش از آنکه در عرصه سیاست آسیب ببیند، در بنیان اعتماد عمومی فرسوده می‌شود. هر بار که تحقیر را جایگزین نقد، انتقام را جایگزین عدالت و طرد را جایگزین گفت‌وگو می‌کنیم، بخشی از امکان هم‌زیستی مسالمت‌آمیز را از دست می‌دهیم.

12. از این‌رو، مقابله با خشونت تنها به شناسایی و مجازات قانونی عاملان حوادث محدود نمی‌شود؛ هرچند اجرای قانون و پاسخ‌گویی قضائی ضرورتی انکارناپذیر است. در کنار آن، باید درباره مسئولیت صاحبان تریبون، نخبگان سیاسی، رسانه‌ها و کنشگران اجتماعی در قبال زبان عمومی نیز اندیشید. کلمات بدون پیامد نیستند. وقتی نفرت‌پراکنی عادی می‌شود، وقتی مخالف به‌جای نقد‌شدن‌ تحقیر می‌شود و وقتی هر حادثه به فرصتی برای تشدید شکاف‌ها تبدیل می‌شود، زمینه گفت‌وگو محدودتر و امکان تفاهم دشوارتر می‌شود. هیچ‌کس به‌تنهایی مسئول همه شکاف‌های جامعه نیست، اما همه کسانی که در شکل‌دادن به افکار عمومی نقش دارند، در برابر پیامدهای گفتار خود مسئولیت دارند.

13. شایسته است این سنخ اخبار را نه بهانه‌ای برای صف‌بندی تازه و تشدید اتهام‌زنی، بلکه فرصتی برای تأکید بر یک اصل مشترک بدانیم: جان و کرامت انسان‌ها خط قرمزی است که نباید با تغییر گرایش سیاسی، عقیده یا موقعیت اجتماعی افراد جابه‌جا شود. اگر خبر نیز در ابعاد اولیه خود تأیید نشود، اصل ضرورت مقابله با خشونت و بازسازی اخلاق مدارا همچنان به قوت خود باقی است. آنچه اهمیت دارد، پرهیز از داوری شتاب‌زده درباره یک واقعه و در عین حال، غفلت‌نکردن از مسئله بزرگ‌تری است که هر جامعه‌ای ممکن است با آن مواجه شود: عادی‌شدن نفرت و تضعیف ظرفیت هم‌زیستی.

14. ایران برای عبور از دشواری‌های خود بیش از هر زمان به عقلانیت، اعتماد و توان همکاری نیاز دارد. هیچ جامعه‌ای با حذف پی‌درپی بخش‌هایی از خود، به آرامش پایدار نمی‌رسد. باید به جای فعال‌سازی گسست‌ها، امکان‌های مشترک را تقویت کرد؛ به جای هیزم‌ریختن بر آتش اختلاف، راهی برای مهار آن جست‌ و به جای ستایش خشم، بردباری و خردورزی را به فضیلت‌هایی زنده در عرصه عمومی تبدیل کرد. جامعه‌ای که خشم می‌کارد، اعتماد درو نخواهد کرد. راه توسعه و آرامش از عقلانیت می‌گذرد، بر مدارا تکیه می‌کند و با گفت‌وگو هموار می‌شود. حفظ سرمایه اجتماعی ایران در گرو آن است که اجازه ندهیم کینه جای خرد، نفرت جای انصاف و حذف جای گفت‌وگو را بگیرد؛ زیرا آینده مشترک ما نه با پیروزی خشم بر خشم، بلکه با غلبه عقل بر تعصب و هم‌زیستی بر خصومت ساخته خواهد شد.

 

مشاهده خبر در سایت شرق