به گزارش گروه رسانهای شرق،
در آثار احمد آرام، مثل بسیاری دیگر از نویسندگان جنوب، رد فرهنگ، افسانهها، آیینها و باورهای بومی جنوب ایران دیده میشود. آرام در سال 1330 در بوشهر متولد شده اما ساکن شیراز بود. او در رشته هنرهای نمایشی تحصیل کرده بود و به جز داستاننویسی، در عرصه نمایشنامهنویسی و تئاتر هم فعالیت داشت. او همچنین در رشته سینما هم تحصیل کرده بود و بعدها به عنوان مدرس سینما و تئاتر هم فعالیت کرد.
احمد آرام نیز مثل بسیاری دیگر از نویسندگان و شاعران همنسلش، اولین کارهایش را در نشریات منتشر کرد. در اواخر دهه چهل و وقتی او تازه هجده ساله بود، اولین داستانش را در مجله «فردوسی» منتشر کرد. در اواخر دهه چهل و اوایل دهه پنجاه او وارد فضای تئاتر شد و نمایشنامهای با نام «سقوط» را در همان دوران نوشت.
اما باید زمان میگذشت تا آرام اولین اثر داستانیاش را منتشر کند. نخستین کتاب داستانی او «غریبه در بخار نمک» نام داشت که در سال 1379 منتشر شد و برنده لوح تقدیر از نخستین دورهی جایزهی ادبی یلدا۱۳۸۰و بهترین مجموعه داستان سال در سومین دورهی جشن فرهنگ فارس۱۳۸0 شد. داستان «غریبه در بخار نمک» به همراه شش داستان دیگر که در قالب یک مجموعه منتشر شدند، با پرداختی وهمانگیز، حقایقی گزنده و نهان در لایههای وقایع و روابطی آشنا را به نمایش میگذارند.
انتشار رمان «مردهای که حالش خوب» در سال 1383، نقطه عطفی در کارنامه داستاننویسی آرام به شمار میرود. این رمان پس از انتشار نامزد جایزهی ادبی منتقدان و مطبوعات سال (1384) و نامزد جایزهی ادبی بنیاد گلشیری سال (1384) شد. آرام در این کتاب روایتی از زندگی پدری عیاش و در عینحال محبوب به دست داده است. داستان اگرچه با روایتی واقعگرایانه شروع میشود اما به مرور با افسانهها و اساطیر و کابوسهای جنوب درمیآمیزد و فضایی جادویی و وهمآلود پیدا میکند.
«حلزونهای پسر» از دیگر آثار قابل توجه آرام است. او در این رمان با تکیه بر سبک و سیاقی که پس از سالها نویسندگی به آن رسیده بود، داستانی عاشقانه را روایت کرده است. این دومین رمان آرام بود و در آن، داستانی تودرتو روایت شده است. مهیار، قهرمان رمان، در آغاز داستان، خواب غریبی میبیند. مدتهاست که در خواب نامههایی به دست مهیار میرسد و مهیار، هربار نامهها را ناخوانده به کناری مینهد. اینبار اما ترغیب میشود که نامه را باز کند و بازشدن نامه، آغاز ماجرایی است که حلزونهای پسر، با راویانی متعدد روایتگر آن است. ماجرایی که به دلیل گرهخوردن آن با کودتای 28مرداد، به نوعی عشق و سیاست را به یکدیگر پیوند زده است. شیوه آرام در بیان داستان اصلی شیوهای مبتنی بر ایجاد تعلیق و انتظار است و البته زمان زیادی سپری میشود تا خواننده داستان اصلی را دریابد. از طرفی آرام در روایت این رمان از تکنیک فراداستان نیز سود جسته، چنانکه سراسر داستان، گویی در داستانی در حال نوشتهشدن رخ میدهد و شخصیتها خود را در همان لحظه خلق بر روی کاغذ است که روایت میکنند. از طرفی رمان، عرصه مواجهه و تلاقی چندین قدرت است. یکی قدرت نویسنده درون متن یا به قول آرام «راوی مداخلهگر» که شخصیتهای داستان را تعقیب میکند و آنها را به مسیری که داستان باید برود هدایت میکند. یکی قدرت سیاسی که در قالب کودتای 28مرداد بر شخصیتهای داستان اثر میگذارد و دیگری قدرت باورهای کهن که هرآنچه بر راوی رفته است از همان باورهاست و همینهاست آنچه راوی را به پشت سر گذاشتن گذشته و زادگاه خود واداشته. راوی سالهاست که به زادگاه خود نیامده و گویی از آن گریزان است. با این همه چیزی در گذشته هست که راوی را به خود میکشد. عشق و معمایی به تمامی گشودهنشده که بخشی از آن هم با سیاست و کودتای 28مرداد گره خورده است و از آن طریق با مفهوم شکست؛ شکست هم در زندگی شخصی و عاطفی و هم در عرصه تاریخی و سیاسی. آرام سالها پیش در گفتوگویی با «شرق» درباره شیوه داستاننویسی خود گفته بود: «اگر بعضی از باورهای غلط وارد رمان میشود باید شرایط جغرافیایی و اقلیمی را در نظر گرفت؛ شرایطی که زمینهساز خلق داستانی از این دست میشود. من بیشتر دنبال کشف موقعیتهایی هستم که از طریق همین باورها میتوانند کنجکاوی ایجاد کنند. این باورها یکجورهایی لبریز از زیباییشناسی مردمی است. وقتی که حول محور یک عشق رازها به چرخش درمیآیند و تعلیق، شخصیت پیدا میکند، خودبهخود ما وارد فضایی میشویم که از آن ما نیست اما میخواهیم تلاش کنیم که از این راه به نوعی زیباییشناسی در روایت برسیم. جوهره اصلی این رمان از درون یک باور غلط و سنتی بیرون میزند که انگار سرنوشت و تقدیری است که مانند فرشته مرگ بالای سر عاشقان آن روزگار بالبال میزد. حالا باید توجه داشت که از درون این سنت چگونه میشود روایتی بیرون کشید که از نظر زیباییشناسی تابع کنش دراماتیک یا روایی باشد. خب، معلوم است که سبک و تکنیک نوشتار باید سویه مدرن پیدا کند تا چیز تازهتری خلق شود؛ باورهای غلط بهانهای است تا ما را به ژرفای زندگی مردم ببرد. البته که این باورها تراش میخورند و صیقل مییابند تا زبان در آنها قدرتمند شود. بهتر است بگویم در اینجا سنت ما را وارد بازی خودش میکند؛ انگار همهچیز مهیا شده تا سرنوشت ما، به سبکوسیاق رمان، در اینجا رقم بخورد. این را حسش میکنیم و فاصلهمان از دردهایی که ریشه در باورهای غلط دارد، کم میشود. من سعی داشتم این سنت ناپیدا را، که شاید قرنی از آن گذشته و کاملا فراموش شده، وارد یکجور لذت خوانش کنم. میخواستم دریابم که چگونه ساختار یک رمان تحتتاثیر چنین باورهایی رشد میکند.»
«باغ استخوانهای نمور»، «همین حالا داشتم چیزی میگفتم»، «به چشمهای هم خیره شده بودیم»، «کسی ما را به شام دعوت نمیکند»، «آنها چه کسانی بودند»، «شبی که انتو با درد خویش آشنا شد» و «سگی در خانه یک آنارشیست دست دوم» عناوین برخی دیگر از آثار احمد آرام است.
