فردی را در نظر بگیرید که از اختلال حرکتی رنج میبرد؛ یعنی اندام حرکتی او ناتوان بوده و فرد از این ناحیه دچار ضعف است. فرد مذکور نیازمند دریافت کمک است تا بتواند بر ناتوانی خود غلبه کند. مثلا محتاج داشتن صندلی چرخدار است تا از این طریق قادر باشد تا حدی بر ضعف و درماندگی ناشی از معلولیت حرکتی خود فائق آید. نداشتن صندلی چرخدار باعث کاهش رفاه و رضایت فرد از زندگی میشود. شرایطی را تصور کنید که شخص مذکور بضاعف مالی کافی را برای خرید صندلی چرخدار نداشته باشد و از روی اجبار، ناگزیر باید خود را با زندگی بدون ویلچر تطبیق دهد. آمارتیاسن، برنده جایزه نوبل اقتصاد، در کتاب «کیفیت زندگی» بیان میکند که شخص نام برده از طریق تطابق خود با شرایط جسمانی که دارد، در تلاش است از رنج و اندوه ناشی از معلولیت بکاهد؛ اما سازگاری او با وضعیت موجود به معنای نفی واقعیت و نفی مشکل حرکتی فرد نیست. آمارتیاسن میافزاید آن شخص تلاش کرده است به لحاظ ذهنی، مشکل حرکتی خود را کماهمیت جلوه دهد، ولی در واقعیت مشکل همچنان پابرجاست. به عبارتی، فرد مذکور دچار معلولیت عینی و واقعی است، هرچند به لحاظ ذهنی خود را تسکین داده باشد یا اینکه فرد معلول اصالتا روحیهای شاد داشته باشد و این روحیه شاد به او کمک کند تا رنج کمتری از این کمبود احساس کند. ممکن است شخص انتظارات خود را با وضعیت خویش تنظیم کرده باشد. اینکه چنین شخصی آموخته است با مصائب و رنج زندگی کند ولی با شجاعت به آن لبخند بزند، نفیکننده واقعیت موضوع نیست. در مسائل اقتصادی نیز موارد مشابهی را میتوان مطرح کرد. شخصی را در نظر بگیرید که با انبوهی از مشکلات اقتصادی مواجه است، درآمدش کفاف هزینههای زندگی او را نمیدهد و هزینه بالای خوراک، پوشاک، اجاره مسکن، هزینه درمان و... باعث استیصال او شده است.
مسائل و مشکلات اقتصادی سبب شده فرد به لحاظ اقتصادی دچار معلولیت شود؛ به این معنا که شخص به ناچار خود را از منظر اقتصادی فاقد انعطاف و تحرک میبیند و معضلات اقتصادی مانع از آن میشود تا او بتواند گام مؤثری را در جهت بهبود شرایط اقتصادی خود بردارد. در این وضعیت، محتمل است که شخص مذکور برای رهایی از گرداب اقتصادی مجبور به استقراض شود تا از این طریق، مدتی بتواند بر مشکلات خود غلبه کند؛ اما واقعیت این است که فرد تنها توانسته یک راهحل مقطعی را اتخاذ کند و این راهکار نتوانسته است معلولیت اقتصادی او را مرتفع کند. یا اینکه فرد به لحاظ ذهنی قادر باشد خود را با شرایط نامطلوب اقتصادی سازگار کند و به این وسیله از رنج ناشی از فلاکت اقتصادی خود بکاهد؛ در این موقعیت، شاید فرد به لحاظ ذهنی فقر اقتصادی را دفع کرده باشد، ولی به لحاظ عینی گرفتار کاستی و دشواریهای اقتصادی است. شاید مؤثرترین راه برای فردی که در دام فقر اسیر شده است، این باشد که ذهن خود را طوری تربیت کند تا از اندک امکاناتی که در اختیار دارد، احساس لذت و خشنودی کند. این حس کاذب خشنودی نباید مانع از آن شود که فقر عینی او مورد اغماض قرار گیرد. در این شرایط، دولتمردان و متولیان امور نباید صرفا به دلیل سازگاری فقرا با فقر، از افراد بیبضاعت غفلت کنند. بهعلاوه، گاهی اوقات تهیدستان بر این باورند که اعتراض یا خواستههای آنها هرگز دیده نمیشود، بنابراین از بیان نیازهای خود اجتناب میورزند؛ زیرا معتقدند مدتهاست دولتمردان آنها را فراموش کردهاند و به حال خود رها شدهاند. همچنین آنها مضطرب هستند که در صورت بروز شکایت از وضعیت فعلی، حداقل امکاناتی را که در اختیار دارند نیز از سوی گروههای قدرتمند مورد تعرض قرار گیرد. آنها نگران هستند اگر نارضایتی خود را از وضعیت موجود بیان کنند، از سوی طبقه فرادست شغل خود را از دست بدهند یا از دریافت خدمات اولیه (مانند آموزش، بهداشت، برق و...) محروم شوند. آمارتیاسن در کتابی دیگر تحت عنوان «عقلانیت و آزادی» چنین توضیح میدهد که کشیدن سیگار در اماکن عمومی ممنوع است. حال فرض کنید برخی افراد بدون رعایت این قانون، حقوق دیگران را تضییع کرده و از سیگار در اماکن عمومی استفاده میکنند. آمارتیاسن توضیح میدهد شاید افرادی باشند که با وجود ناراحتی از دود سیگار، با انطباق خود با این وضعیت دست از شکایت بردارند. آمارتیاسن میگوید این افراد ممکن است خجالتی، مردد یا فاقد اعتمادبهنفس باشند یا حتی نگران هستند در صورت بیان اعتراض، از سوی فرد سیگاری مورد بیاحترامی و حمله قرار گیرند، بنابراین از بیان شکایت خود امتناع میورزند. او معتقد است تحمل دود سیگار توسط این افراد به معنای نفی رنجی که آنها متحمل میشوند، نیست؛ آنها به ناچار تنها راه سازش را برگزیدهاند، ولی در واقعیت رنج و عذاب ناشی از استعمال سیگار آنها را آزردهخاطر میکند. سخن آخر اینکه سازش رکن اساسی برای بقای گونههای مختلف در جهان هستی است. به گفته توماس فریدمن در کتاب برجسته «ممنون که دیر آمدید»، گونههای متکثر در طبیعت برای بقای خود همواره در حال رقابت با یکدیگر هستند؛ اما برخی گروهها باقی میمانند، عدهای نیز از بین میروند. آنهایی که به زندگی خود ادامه میدهند، به خاطر داشتن توانایی و قدرت بالایی که دارند، نیست، بلکه علت آن را باید در میزان بالای سازشپذیری آنها با تغییرات و دگرگونیها جستوجو کرد. سازشناپذیرها منقرض میشوند و تنها سازشپذیرها میمانند و به حیات خود ادامه میدهند. رعایت اصل سازشپذیری، فقرا را وادار میکند به لحاظ ذهنی و فکری خود را با دردها و رنجهای ناشی از تنگدستی تنظیم کنند. کنارآمدن با موضوع فقر باعث میشود جامعه تهیدستان کمتر صدای اعتراض خود را فریاد بزنند. در این صورت، مسئولان و متولیان امور نباید گمان برند که خاموششدن صدای فقرا به معنای ریشهکنشدن فقر است. شخص فقیر مانند فردی اسیر است. صدای فردی که در اسارت گرفتار است، کمتر شنیده میشود و بهطور کلی فرد اسیر، شخصی طردشده و بدون حامی و پشتیبان است. جامعهای که با تعداد بالایی از افراد نیازمند مواجه است، جامعهای است با افق و آیندهای تاریک. کشورهایی توانستهاند گامهای مؤثر و مفیدی در مسیر توسعه اقتصادی بردارند که اقدامات ثمربخشی در جهت کاهش فقر اتخاذ کردهاند. به گفته آدریان لنت ویچ، نویسنده کتاب «دولتهای توسعهگرا»، قرارگرفتن در مسیر توسعه اقتصادی صرفا یک تصمیم سیاسی است. داگلاس نورث، نویسنده کتاب «دگرگونی اقتصادی» و برنده جایز نوبل اقتصاد، تشریح میکند که رشد و توسعه اقتصادی را میبایست در چارچوب ساختارهای اقتصادی باز، منعطف و غیرانحصاری جستوجو کرد. او در ادامه وجود اینگونه ساختارهای اقتصادی را منبعث از ساختارهای سیاسی چندوجهی، رقابتی و مولد میداند. به عبارتی وجود ساختارهای سیاسی بسته، غیررقابتی و غیرمنعطف مروج ساختارهای اقتصادی غیرکارآمد، غیرمولد و انحصاری است که در بستر این سازمانهای سیاسی و اقتصادی، دستیافتن به رشد و توسعه اقتصادی امری بعید به نظر میرسد.
