در سال ۱۹۹۸، سیدمحمد خاتمی، رئیسجمهور وقت ایران، ایدهای را مطرح کرد که میتوانست افق تازهای فراروی نظم جهانی پساجنگ سرد بگشاید؛ آن هم در زمانهای که نظریه «برخورد تمدنها»ی ساموئل هانتینگتون و ایده «پایان تاریخ» فرانسیس فوکویاما، با تأکید بر پیروزی لیبرالدموکراسی غرب، دو روایت اثرگذار از آینده محتوم جهان به شمار میرفتند.
ابتکار «گفتوگوی تمدنها» تلاشی برای عبور از منطق تقابل و بازاندیشی در ریشههای خصومت و بلوکبندیهای نوظهور قدرت در جهان بود. این ایده با استقبال سازمان ملل متحد همراه شد و سال ۲۰۰۱ بهعنوان سال گفتوگوی تمدنها نامگذاری شد؛ بااینحال، در داخل ایران هرگز چنانکه شایسته ظرفیت تاریخی و جهانی آن بود، جدی گرفته نشد و به راهبردی پایدار در سیاست خارجی و فهم جایگاه ایران در جهان تبدیل نشد. امروز، سخنان روبیو در آتن بیش از پیش دوراندیشی طراحان آن ابتکار را آشکار میسازد؛ ایدهای که اهمیت آن را نه در آرمانگرایی صرف، بلکه در تشخیص زودهنگام خطری باید جستوجو کرد که اکنون بار دیگر در قالب بازسازی مرزهای تمدنی و احیای منطق تقابل، خود را نشان میدهد. سخنان اخیر مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، در آتن و ارجاع او به جنگهای ایران و یونان باستان برای توجیه ضرورت تقویت تمدن غرب در برابر مخاطرات کنونی و آتی، بار دیگر این پرسش را پیشروی ما قرار میدهد که آیا جهان امروز صرفا مدیون تمدن غرب و دستاوردهای مادی آن در دو، سه قرن اخیر است یا باید جهان امروز را حاصل انباشت تجربه بشری در طول اعصار و ادوار مختلف و همآفرینی تمدنهای مختلف دانست؟ روبیو با بازخوانی رویارویی ایران و یونان در روزگار خشایارشاه و تأکید بر ویرانی آتن، بهعنوان یکی از خاستگاههای تمدن غرب، به دست سپاهیان امپراتوری ایران، میکوشد با فراخوانی «درسهای تاریخ»، ضرورت اتحاد و انسجام مجدد تمدن غرب به رهبری آمریکای قدرتمند در برابر مخاطرات پیشرو، بهویژه ایران بهعنوان نماد تقابل با غرب را برجسته کند.
او با این روایت گزینشی از تاریخ، میکوشد ایران را تهدیدی علیه صلح و توسعه جهانی معرفی کند و از این رهگذر، زمینه را برای احیای راهبرد ناکام اجماع جهانی علیه تهران فراهم آورد. روبیو با این سخنرانی مهم در آتن، کوشید منازعه ایران و آمریکا را از سطح اختلافات ژئوپلیتیکی بر سر توان موشکی، محور مقاومت و برنامه هستهای، به عرصهای عمیقتر و فراگیرتر، یعنی تقابل تمدنی میان جبهه خیر به رهبری غرب و جبهه شر با محوریت ایران و شرق ارتقا دهد. بدینترتیب، او با بازتعریف ماهیت این منازعه در چارچوبی تاریخی و تمدنی، نشان داد در این روایت، رویارویی تهران و واشینگتن نه نزاعی محدود و مقطعی بر سر چند پرونده سیاسی و امنیتی، بلکه نبردی سرنوشتساز بر سر هویت، میراث تاریخی و آینده نظم جهانی تصویر میشود. تلخ آنکه جمهوری اسلامی، در پی افول اعتبار و کارآمدی رسانهها و تریبونهای رسمی خود، تاکنون نتوانسته است ابعاد تاریخی و تمدنی این رویارویی را بهدرستی برای افکار عمومی جامعه ایران تبیین و بازنمایی کند و زمینه فهم و آمادگی ذهنی جامعه را برای مواجهه با بزنگاهی سرنوشتساز در تاریخ ایران و ایرانیان تقویت کند؛ بزنگاهی که میتواند به بازتعریف جایگاه ایران در جهان و بازاندیشی در نسبت میان ایران و جهان و صیانت از میراث تمدنی این سرزمین کهن بینجامد. تاریخ ایران، روایتهای پرشماری از عبور دشوار این سرزمین از بزنگاههای «بقا» و «زوال» را در حافظه خود دارد: از فروپاشی شاهنشاهی هخامنشی و مواجهه با جهان هلنی تا فتح ایران به دست اعراب و بازآفرینی جایگاه ایرانیان در تمدن اسلامی؛ از ویرانیهای یورش مغول و تجزیه کشور تا برآمدن دولت صفوی؛ از مواجهه با برتری نظامی و فناوری قدرتهای غربی و شرقی در قرن نوزدهم و تجربه تلخ عهدنامههای تحمیلی تا نهضت مشروطه در سال ۱۲۸۵ و انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷؛ و سرانجام، رویارویی نظامی سال ۱۴۰۴ با دو قدرت بزرگ هستهای و نظامی جهان (آمریکا و اسرائیل). در هریک از این بزنگاهها، ایران ناگزیر بوده است نسبت خود را با جهان پیرامون، قدرتهای مسلط و الزامات تداوم حیات سیاسی و تاریخی ایرانیان در سرزمین خود بازتعریف کند. درس تاریخ برای روزگار ما این است که عبور موفق از بزنگاههای سرنوشتساز، نه الزاما از انتخاب راهبرد «جنگ» حاصل میشود، نه صرفا با اتکای به «مقاومت» و «دفاع رو به جلو» تضمینپذیر است و نه در «سازش» یا «تسلیم» خلاصه میشود. آنچه بقای ایران را در برابر تندباد حوادث و در یکی از حساسترین کانونهای ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیکی جهان ممکن ساخته، پیش و بیش از هر چیز، مرهون کیفیت تصمیمهای راهبردی رهبران و تصمیمگیران در لحظات سرنوشتساز تاریخ و در مرتبهای دیگر، ظرفیت تاریخی جامعه ایرانی برای تابآوری، سازگاری و بازسازی خویش در برابر فشارها و گسستهای پیاپی بوده است. تاریخ گواهی میدهد نه عمق و غنای تمدنی بهخودیخود ضامن بقا و برتری ملتهاست و نه فقدان چنین پشتوانهای الزاما به سقوط و فرسایش آنها میانجامد؛ آنچه سرنوشت ملتها را رقم میزند، توانایی تبدیل میراث تمدنی به ظرفیت قدرتآفرینی، نوسازی، سازگاری و تابآوری با تحولات زمانه است. امروز، جمهوری اسلامی ایران در شرایطی قرار دارد که با محدودیت شرکای راهبردی، تشدید فشارهای بینالمللی و خطر ازسرگیری درگیریهای نظامی با آمریکا و اسرائیل مواجه است؛ وضعیتی که میتوان آن را نوعی «تنهایی راهبردی» توصیف کرد. در چنین شرایطی، پاسخ مؤثر نمیتواند صرفا در تداوم سیاستهای بازدارنده یا واکنش به اقدامات رقبا خلاصه شود. ایران به ابتکاری نیاز دارد که ضمن صیانت از منافع و امنیت ملی، دامنه همکاریهای بینالمللی خود را گسترش دهد، روایتهای سوگیرانه و ایرانهراسانه را به چالش بکشد و ظرفیتهای تمدنی و جغرافیایی کشور را به منبعی برای تولید ارزش مشترک تبدیل کند. ابتکاری که بتواند تصویر کشور را از تله امنیتیسازی ایران در معادلات جهانی، به شریکی غیرقابل جایگزین یا حذفنشدنی برای حل مسائل مشترک بشریت ارتقا دهد. ازاینرو، پیشنهاد میشود دولت چهاردهم به نمایندگی از جمهوری اسلامی ایران، با همفکری کشورهای دوست و همپیمان منطقهای و فراتر از آن، ابتکاری جهانی با عنوان «تمدن جهانی؛ صلح و توسعه برای همه» را مطرح کند. مقصود، ادعای ابداع مفهوم «تمدن جهانی» نیست؛ ایدهای که در فلسفه تاریخ و نظریههای جهانیشدن سابقهای طولانی دارد و در سال ۲۰۲۳ نیز در قالب «ابتکار تمدن جهانی» از سوی شی جینپینگ مطرح شد. اهمیت پیشنهاد ایران باید در صورتبندی متمایز آن، یعنی پیوند تنوع تمدنی با صلح پایدار، توسعه فراگیر، عدالت و زیستپذیری سرزمینها، جستوجو شود. این ابتکار میتواند امتداد راهبردی گفتوگوی تمدنها باشد، اما از سطح تفاهم فراتر رود و بر همکاری عملی برای حل مسائل مشترک بشریت تمرکز کند. جهان امروز به گفتوگو نیاز دارد، اما گفتوگو بهتنهایی برای مواجهه با بحرانهای فزاینده کافی نیست. تغییر اقلیم، تنشهای آبی، تخریب منابع طبیعی، فقر، نابرابری و افراطیگری، بحرانهایی بههمپیوستهاند که امنیت انسانی، ظرفیت توسعه و ثبات جوامع را تهدید میکنند. رقابت بر سر آب، انرژی، غذا و مواد معدنی حیاتی نیز در غیاب سازوکارهای همکاری، میتواند به منازعاتی تازه و فرساینده بینجامد. بنابراین، مسئله فقط جلوگیری از برخورد تمدنها نیست، بلکه ایجاد ظرفیت مشترک برای صیانت از شرایط زیست انسانی و گسترش فرصتهای توسعه است. «تمدن جهانی» در این معنا، نه به معنای یکسانسازی فرهنگها و هویتهاست و نه تحمیل یک الگوی سیاسی و اقتصادی واحد و دیکتهشده بر ملتها. مقصود، ایجاد چارچوبی برای همکاری تمدنهای متنوع در حفاظت از منابع طبیعی، کاهش فقر و نابرابری، مقابله با تروریسم و افراطیگری و تضمین فرصتهای توسعه برای نسلهای کنونی و آینده است. تفاوتهای تمدنی باید محترم شمرده شوند، اما هیچ کشوری نمیتواند نسبت به پیامدهای فرامرزی رفتار خود (حتی در مقوله تحریم، محاصره یا جنگ) بیاعتنا بماند و هیچ ملتی نیز نباید از فرصتهای توسعه محروم شود. پاسخ تاریخی ایران به روایتهای انحصارگرایانه از تمدن غرب، نه انکار میراث یونان و اروپا و نه رقابت بر سر افتخارات باستانی است، بلکه نشاندادن سهم تمدن ایران در میراث مشترک بشریت و توانایی آن برای مشارکت در ساختن آینده است. اعتبار تمدنها امروز، علاوه بر قدمت تاریخی، به توانایی آنها در گشودن راههایی برای صلح، توسعه و زندگی شایسته انسانها وابسته است. اگر روبیو تاریخ را به مرزی برای تفکیک تمدنها و توجیه صفبندی و توجیه منازعه میان آنها تبدیل میکند، ایران میتواند با ابتکاری نو، آن را مبنایی برای مسئولیت مشترک در قبال آینده قرار دهد. لذا «تمدن جهانی؛ صلح و توسعه برای همه» میتواند چارچوبی برای گذار از رقابت و تقابل به همکاری و تعامل همه کشورها، دولتها و ملتها برای ساختن آیندهای عادلانهتر، امنتر و زیستپذیرتر بر روی این کره خاکی باشد.
