به گزارش گروه رسانهای شرق،
فاطمه خدادادی آققلعه - معمار و پژوهشگر
شعار روز جهانی معماری ۲۰۲۶، «مسکن حق انسانی است، آن را بسازید»، فراتر از طرح ضرورت افزایش ساختوساز، بر مسئولیت معماری در قبال کیفیت زندگی انسان، عدالت اجتماعی و آینده شهرها تأکید میکند. این شعار در شرایطی مطرح میشود که دسترسی به مسکن مناسب، ایمن و مقرونبهصرفه به یکی از چالشهای جوامع معاصر تبدیل شده است. با این حال، پاسخ به مسئله مسکن را نمیتوان صرفا در افزایش تعداد واحدهای ساختهشده جستوجو کرد. آنچه اهمیت دارد، بازاندیشی در کیفیت مسکن، شیوههای تولید فضای سکونت و نسبت میان معماری، محیط زیست و هویت شهری است. خانه یکی از بنیادیترین بسترهای شکلگیری هویت فردی و جمعی است؛ جایی که تجربه زیستن در فضا با خاطرات، روابط اجتماعی و فرهنگ یک جامعه پیوند میخورد و در گذر زمان، بخشی از حافظه شهر را میسازد. از این منظر، مسکن فقط موضوعی اقتصادی یا کالبدی نیست، بلکه با احساس امنیت، کیفیت زندگی، تعلق مکانی و استمرار روابط اجتماعی ارتباطی مستقیم دارد. بنابراین، تحقق حق برخورداری از مسکن شایسته مستلزم توجه همزمان به کیفیت معماری، شرایط محیطی، نیازهای اجتماعی و زمینه فرهنگی هر مکان است.
یکی از مهمترین راهبردها در این مسیر، توجه به معماری سازگار با اقلیم است. معماری بومی ایران در طول قرنها، بر پایه شناخت شرایط جغرافیایی، اقلیمی و ظرفیتهای محیطی شکل گرفته است. جهتگیری بناها، تناسب بازشوها، ضخامت دیوارها، حیاطهای مرکزی، سایهاندازها و بهرهگیری از جریان طبیعی هوا، نمونههایی از راهکارهایی هستند که برای تأمین آسایش حرارتی و کاهش وابستگی به منابع انرژی به کار گرفته شدهاند. این تجربه تاریخی نشان میدهد معماری میتواند با اتکا به شناخت محیط و طراحی هوشمندانه، میان نیازهای انسانی و محدودیتهای طبیعی تعادل برقرار کند.
در شرایط کنونی، با تشدید تغییرات اقلیمی، افزایش دمای شهرها و رشد مصرف انرژی، بازخوانی این دانش اهمیت بیشتری یافته است. البته معماری اقلیمگرا به معنای بازتولید ظاهری عناصر معماری گذشته نیست، بلکه مستلزم شناخت منطق عملکردی آنها و بهرهگیری خلاقانه از این منطق در طراحی معاصر است. ترکیب دانش بومی با فناوریهای نوین میتواند به شکلگیری ساختمانهایی با مصرف انرژی کمتر، آسایش بیشتر و سازگاری بالاتر با شرایط محیطی منجر شود. از این منظر، توجه به اقلیم نه انتخابی سلیقهای، بلکه بخشی از مسئولیت حرفهای معماری در قبال منابع طبیعی و نسلهای آینده است. در کنار این رویکرد، بازاستفاده از ساختمانهای موجود میتواند نقشی مؤثر در پاسخگویی به نیازهای سکونتی و کاهش پیامدهای زیستمحیطی ساختوساز داشته باشد. هر ساختمان، حاصل صرف منابع طبیعی، انرژی، مصالح و نیروی انسانی است. تخریب ساختمانهای موجود، در شرایطی که امکان بهرهبرداری مجدد از آنها وجود دارد، به اتلاف سرمایههای کالبدی و گاه فرهنگی منجر میشود و با تحمیل هزینههای زیستمحیطی ناشی از تولید نخاله، مصرف مصالح جدید و صرف انرژی، پایداری فرایند ساختوساز را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. در مقابل، بهسازی، مقاومسازی و تغییر کاربری متناسب بناهای موجود، در صورت برخورداری از توجیه فنی و اقتصادی، میتواند راهکاری سنجیده برای استفاده بهینه از ظرفیتهای کالبدی شهر باشد.
بازاستفاده از ساختمانها به معنای مخالفت با نوسازی یا حفظ تمام بناها بدون ارزیابی نیست، بلکه بر ضرورت تصمیمگیری مبتنی بر شناخت ارزشها، وضعیت سازهای، نیازهای عملکردی و ظرفیتهای هر بنا تأکید دارد. در این فرایند، مداخله معماری باید بهگونهای انجام شود که ضمن تأمین الزامات زندگی امروز، از تخریب غیرضروری منابع و از دست رفتن ارزشهای فرهنگی جلوگیری کند. چنین نگرشی میتواند مفهوم توسعه شهری را از گسترش مداوم کالبدی به سمت ارتقای کیفیت فضاهای موجود و استفاده مسئولانه از سرمایههای پیشین هدایت کند.
این مسئله در تهران، شهری با لایههای متنوع تاریخی و معماری، اهمیتی ویژه دارد. خانههای ارزشمند، بناهای تاریخی و بافتهای هویتمند این شهر صرفا یادگارهایی از گذشته نیستند؛ آنها حامل تجربههای معماری، شیوههای زیست، روابط اجتماعی و تحولات تاریخی تهراناند. با این حال، فشارهای اقتصادی، افزایش ارزش زمین و غلبه نگاه مبتنی بر حداکثر بهرهبرداری از اراضی، بسیاری از این سرمایهها را در معرض تخریب یا دگرگونیهای نامتناسب قرار داده است. حفاظت از میراث معماری را نباید صرفا دلبستگی به گذشته یا مانعی برای توسعه دانست، بلکه باید آن را بخشی از رویکردی پایدار به توسعه شهری به شمار آورد. محله سنگلج نمونهای مهم برای درک این ضرورت است. ارزش بافت تاریخی این محله فقط به قدمت برخی بناها محدود نمیشود، بلکه در پیوند میان ساختار کوچهها، مقیاس فضاهای شهری، الگوی استقرار خانهها، روابط همسایگی و خاطرات جمعی ساکنان آن شکل میگیرد. بافت تاریخی، مجموعهای از ساختمانهای منفرد نیست که بتوان ارزش هریک را مستقل از محیط پیرامون سنجید، بلکه کلیتی بههمپیوسته از عناصر کالبدی، اجتماعی و فرهنگی است. تخریب خانههای ارزشمند و جایگزینی آنها با ساختوسازهایی ناسازگار با مقیاس و هویت محله، میتواند به گسست این پیوستگی و تضعیف هویت تاریخی شهر بینجامد. حفاظت از سنگلج و دیگر بافتهای هویتمند تهران، مستلزم عبور از رویکردی صرفا کالبدی و توجه به تداوم زندگی در این محدودههاست. مرمت اصولی، بهسازی زیرساختها، ارتقای خدمات شهری و تعریف کاربریهای سازگار میتوانند ضمن حفظ ارزشهای معماری، زمینه حضور و فعالیت مستمر در بافت را فراهم کنند. در این میان، مشارکت ساکنان و توجه به نیازهای واقعی آنان اهمیتی اساسی دارد؛ زیرا هویت محله فقط در بناهای آن خلاصه نمیشود، بلکه در زندگی روزمره، روابط اجتماعی و پیوند مردم با محیط سکونت نیز استمرار مییابد. حفاظت پایدار زمانی تحقق مییابد که هم ارزشهای تاریخی حفظ شوند و هم امکان برخورداری از زندگی شایسته برای ساکنان فراهم باشد. از این رو، پیوند میان حق مسکن و حفاظت از میراث معماری نیازمند سیاستگذاری و برنامهریزی سنجیده است. نمیتوان به نام حفاظت تاریخی، نیازهای سکونتی و ضرورت بهسازی محیط زندگی را نادیده گرفت؛ همانگونه که تأمین مسکن نیز نباید به توجیهی برای تخریب بیرویه خانهها و بافتهای ارزشمند تبدیل شود. حمایت از مرمت و احیا، تسهیل نوسازی سازگار، بهرهگیری از ظرفیت متخصصان، مشارکت جامعه محلی و تدوین ضوابط متناسب با ویژگیهای هر بافت، از جمله اقداماتی است که میتواند میان این دو ضرورت تعادل برقرار کند.
شعار روز جهانی معماری ۲۰۲۶ فرصتی است برای بازتعریف مسئولیت معماری در برابر جامعه و محیط زیست. تحقق حق مسکن فقط به ساخت واحدهای بیشتر وابسته نیست، بلکه به کیفیت طراحی، سازگاری با اقلیم، استفاده مسئولانه از منابع و توجه به زمینههای تاریخی و فرهنگی نیز نیاز دارد. آینده معماری تهران نهفقط در ساختمانهای تازه، بلکه در توانایی ما برای بازآفرینی ظرفیتهای موجود، احیای خانههای ارزشمند و حفاظت از محلههایی چون سنگلج رقم خواهد خورد. توسعه پایدار شهری زمانی معنا مییابد که ساختن آینده به بهای نابودی سرمایههای گذشته تمام نشود؛ زیرا معماری مسئولانه، علاوه بر پاسخگویی به نیازهای امروز، باید امکان تداوم حافظه، هویت و کیفیت زندگی را برای نسلهای آینده نیز فراهم کند.
