به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

سیدپارسا علوی -   روزنامه‌نگار

 

توافق اعلام‌شده میان دونالد ترامپ و ولادیمیر پوتین درباره عرضه گازوئیل روسیه به بازار آمریکا و بازارهای جهانی، صرفا یک تفاهم اقتصادی در حوزه انرژی نیست؛ این رویداد بار دیگر یکی از واقعیت‌های بنیادین سیاست بین‌الملل را به نمایش گذاشته است: کشورها، حتی در اوج اختلافات سیاسی و امنیتی، هنگامی که منافع اقتصادی و راهبردی‌شان اقتضا کند، می‌توانند مسیر تعامل را در پیش بگیرند. شاید مهم‌تر از خود این توافق، درسی باشد که از آن می‌توان برای فهم روابط قدرت‌های بزرگ و تنظیم سیاست خارجی ایران گرفت. دونالد ترامپ در ۹ اکتبر اعلام کرد‌ در گفت‌وگو با رئیس‌جمهور روسیه، درباره افزایش عرضه گازوئیل روسیه به بازارها به توافق رسیده است. بر اساس اعلام او، بیش از ۳۰۰ هزار تن گازوئیل در مرحله نخست و مقادیر بیشتری در ماه‌های بعد عرضه خواهد شد. این تصمیم در شرایطی اعلام شد که افزایش قیمت سوخت در آمریکا به یک مسئله اقتصادی و سیاسی تبدیل شده و دولت ترامپ در پی مهار فشارهای ناشی از هزینه‌های انرژی است. هم‌زمان، دولت آمریکا برای تسهیل بخشی از این مبادلات، مجوزی موقت در ارتباط با تحریم‌های انرژی روسیه صادر کرد؛ تحریم‌هایی که طی سال‌های گذشته با هدف محدود‌کردن درآمدهای مسکو در پی جنگ اوکراین اعمال شده بودند. این تحول، پرسشی مهم را پیش‌روی تحلیلگران قرار می‌دهد: چگونه دو کشوری که در پرونده‌های امنیتی و ژئوپلیتیک اختلافات جدی دارند، می‌توانند در موضوعی اقتصادی به تفاهم برسند؟ پاسخ را باید در تقدم منافع ملی بر تصورات ثابت درباره دوستی و دشمنی در سیاست بین‌الملل جست‌وجو کرد. واشینگتن و مسکو همچنان اختلافات عمیقی دارند، اما این اختلافات مانع از آن نشده است که در موضوع عرضه سوخت، محاسبات اقتصادی و سیاسی خود را مبنای تصمیم‌گیری قرار دهند.

این تفاوت برای سیاست خارجی ایران نیز حیاتی است. در فضای سیاسی، گاهی روابط کشورها به دوگانه‌هایی ساده تقلیل داده می‌شود؛ شرق در برابر غرب، متحد در برابر دشمن و همکاری در برابر تقابل. چنین تقسیم‌بندی‌هایی ممکن است برای توضیح بخشی از واقعیت مفید باشند، اما اگر به مبنای ثابت سیاست‌گذاری تبدیل شوند، قدرت تحلیل و انتخاب کشور را محدود می‌کنند. واقعیت آن است که روابط بین‌الملل نه بر پایه دوستی‌های همیشگی شکل می‌گیرد و نه با دشمنی‌های دائمی به‌طور کامل توضیح داده می‌شود. دولت‌ها در کنار رقابت، به همکاری نیز نیاز دارند و در کنار اختلافات راهبردی، ممکن است در پرونده‌هایی مشخص به منافع مشترک برسند. توافق گازوئیلی واشینگتن و مسکو نمونه‌ای از همین منطق است. آمریکا که طی سال‌های گذشته در پی محدود‌کردن درآمدهای انرژی روسیه بوده، اکنون در شرایطی که قیمت سوخت به مسئله‌ای حساس برای اقتصاد داخلی و سیاست انتخاباتی این کشور تبدیل شده است، از امکان استفاده از عرضه روسیه استقبال می‌کند. در مقابل، مسکو نیز فرصتی برای فروش محصولات انرژی و کسب درآمد در شرایط فشارهای تحریمی به دست می‌آورد. این تصمیم لزوما به معنای پایان اختلافات دو کشور یا شکل‌گیری یک اتحاد جدید نیست، بلکه نشان می‌دهد منافع مشترک در یک پرونده می‌تواند بر بخشی از اختلافات موجود غلبه کند. البته نباید درباره پیامدهای این توافق نیز اغراق کرد. منتقدان آمریکایی و مقام‌های اوکراینی نسبت به آثار آن بر منابع مالی روسیه و تداوم جنگ ابراز نگرانی کرده‌اند. از سوی دیگر، شماری از تحلیلگران نیز معتقدند عرضه این حجم از گازوئیل، به‌تنهایی برای کاهش چشمگیر قیمت سوخت در بازار جهانی کافی نخواهد بود. بنابراین، هنوز باید میان اعلام سیاسی توافق، اجرای عملی آن و نتایج اقتصادی نهایی تفاوت قائل شد. با این حال، اهمیت اصلی این رویداد برای بحث حاضر، نه میزان کاهش قیمت سوخت در آمریکا، بلکه منطق تصمیم‌گیری دو طرف است. واشینگتن برای مدیریت یک مسئله اقتصادی، امکان همکاری با مسکو را بررسی می‌کند و مسکو نیز برای تأمین منافع خود از این فرصت بهره می‌گیرد. در چنین معادله‌ای، نه سابقه تقابل مانع مطلق همکاری است و نه همکاری در یک موضوع به معنای پایان رقابت در موضوعات دیگر. روسیه نیز از همین قاعده در روابط خود با دیگر کشورها پیروی می‌کند. مسکو با ایران در حوزه‌هایی همکاری دارد که منافع دو طرف هم‌پوشانی پیدا می‌کنند، اما این همکاری به معنای یکسان‌بودن تمام اولویت‌های راهبردی دو کشور نیست. روسیه، ‌مانند ایران، منافع ملی و محاسبات مستقل خود را دارد و در مواجهه با هر پرونده، بر اساس شرایط و هزینه‌-فایده آن تصمیم می‌گیرد. توافق با آمریکا بر سر گازوئیل نیز بار دیگر نشان می‌دهد که روابط روسیه با قدرت‌های غربی را نمی‌توان صرفا با معیار تقابل دائمی توضیح داد.

 

بنابراین، مسئله اصلی برای تهران نباید این باشد که روسیه در کدام اردوگاه قرار دارد یا توافق اخیر آن با آمریکا را باید نشانه نزدیکی مسکو به غرب دانست یا خیر؛ پرسش مهم‌تر آن است که ایران چگونه می‌تواند در چنین محیطی، منافع خود را تعریف و تأمین کند؟ اگر همکاری روسیه با ایران را نشانه تعهدی فراگیر و دائمی بدانیم، ممکن است در ارزیابی رفتار آینده مسکو دچار خطا شویم؛ همان‌طور که اگر هر تعامل روسیه با آمریکا را به معنای پشت‌کردن به تهران تلقی کنیم، از فهم منطق واقعی سیاست بین‌الملل فاصله گرفته‌ایم.

از این منظر، روابط ایران با شرق، به‌ویژه روسیه و چین، همچنان می‌تواند ظرفیت مهمی برای توسعه همکاری‌های اقتصادی، سیاسی و دیپلماتیک باشد. مسئله از جایی آغاز می‌شود که استفاده از این ظرفیت به تکیه‌گاهی انحصاری تبدیل شود و سایر مسیرهای ممکن برای تأمین منافع ملی از دایره سیاست‌گذاری کنار بروند. وابستگی به یک جهت جغرافیایی یا سیاسی، حتی اگر آن جهت در مقطعی شریک مهمی برای کشور باشد، الزاما قدرت ملی را افزایش نمی‌دهد؛ گاهی برعکس، دامنه انتخاب و توان چانه‌زنی را محدود می‌کند.

سیاست خارجی متوازن، به معنای یکسان‌‌دانستن همه کشورها یا نادیده‌گرفتن اختلاف‌ها و تهدیدهای واقعی نیست. هر رابطه‌ای باید با توجه به سابقه، تعهدات، میزان اعتمادپذیری و منافع متقابل ارزیابی شود، اما هیچ‌یک از این ملاحظات نباید به حذف دائمی گزینه‌های دیپلماتیک منجر شود. همان‌گونه که توسعه روابط با روسیه و چین برای ایران اهمیت دارد، حفظ امکان تعامل با اروپا و حتی آمریکا نیز‌ هر زمان که شرایط و منافع ملی اجازه دهد، باید در دایره محاسبات سیاست خارجی باقی بماند.

کشوری که گزینه‌های بیشتری دارد، در مذاکرات و معادلات بین‌المللی از قدرت مانور بیشتری برخوردار است؛ در مقابل، کشوری که خود را به یک محور محدود می‌کند، ناخواسته بخشی از قدرت چانه‌زنی‌اش را به تصمیم‌های همان محور وابسته می‌‌کند. هدف سیاست خارجی نباید انتخاب یک اردوگاه و وفاداری بی‌قیدوشرط به آن باشد؛ هدف باید افزایش ظرفیت کشور برای استفاده از فرصت‌های موجود و کاهش هزینه‌های ناشی از تقابل‌های غیرضروری باشد.

توافق اعلام‌شده آمریکا و روسیه بر سر گازوئیل، به‌تنهایی نسخه‌ای برای سیاست خارجی ایران نیست؛ شرایط، منافع و محدودیت‌های کشورها با یکدیگر تفاوت دارد. با این جال، این رویداد یادآوری می‌کند که حتی رقبای بزرگ نیز در صورت اقتضای منافع خود، امکان همکاری را کنار نمی‌گذارند. بنابراین، نباید اختلافات را به مانعی همیشگی برای هرگونه تعامل تبدیل کرد و ‌همکاری در یک پرونده را نیز نشانه اتحاد فراگیر دانست.

در نهایت، سیاست خارجی موفق، سیاستی نیست که صرفا در یک اردوگاه جای بگیرد یا از همراهی یک قدرت بزرگ احساس اطمینان مطلق کند؛ سیاستی است که قدرت انتخاب کشور را افزایش دهد، منافع مشترک را به فرصت‌های عملی تبدیل کند و در برابر تغییر محاسبات دیگران، امکان تصمیم‌گیری مستقل را حفظ کند. برای ایران، روسیه و چین می‌توانند شرکای مهمی باشند، اما هیچ شراکتی نباید جایگزین تشخیص مستقل منافع ملی شود. توافق واشینگتن و مسکو بر سر گازوئیل، بیش از آنکه نشانه پایان رقابت میان آنها باشد، یادآور این حقیقت است که در سیاست بین‌الملل، منافع ملی می‌تواند مسیر تعامل را حتی میان رقیبان باز کند؛ درسی که تهران نیز باید در تنظیم روابط خارجی خود جدی بگیرد.

 

مشاهده خبر در سایت شرق