به گزارش گروه رسانهای شرق،
شرق: تهران سالهاست برای جمعیت و ساختمان تازه جا باز میکند؛ بیآنکه معلوم باشد آب این توسعه از کجا باید تأمین شود. 50 سال است وقتی صحبت از بحران آب تهران میشود، اولین نشانی به خانههای مردم میرسد؛ کمتر مصرف کنید، شیر آب را ببندید، تجهیزات کممصرف نصب کنید و اگر از الگوی تعیینشده بیشتر آب مصرف کردید، هزینه بیشتری بپردازید. اما در همین نیمقرن تهران هم بزرگتر شده، هم جمعیت بیشتری پذیرفته، هم تراکم بیشتری فروخته و هم هزاران ساختمان تازه به شبکه آب شهر اضافه شده است. حالا اگر مصرف خانوار نسبت به گذشته کاهش پیدا کرده اما بحران همچنان سر جایش مانده، باید بخشی از صورتمسئله را جایی بیرون از آشپزخانه و حمام خانهها جستوجو کرد. پنجمین نشست «شهر و آب» با عنوان «بحران آب و آینده شهرهای ایران؛ از مسئله آب تا مسئله حکمروایی» همین مسیر را دنبال کرد؛ محمد بهشتی از تغییری گفت که در نسبت تاریخی ایرانیان با آب رخ داده، حبیب جباری بحران را به سازماندهی جمعیت و فعالیت در سرزمین و شکست حکمروایی مرتبط دانست و عباس آخوندی پرسشی را پیش کشید که مستقیما به مدیریت شهری تهران مربوط است؛ وقتی شهرداری پروانه ساختمانی صادر میکند، آیا در عمل برای مصرف بخشی از آب آینده شهر نیز مجوز نمیدهد؟
وقتی «تشنگی» از زندگی ایرانی کنار رفت
محمد بهشتی بحث خود را با جداکردن دو مفهوم آغاز کرد؛ «کمبود آب» و «تشنگی». از نگاه او، ایران همیشه سرزمین پرآبی نبوده اما جامعهای که در آن زندگی میکرده برای قرنها یاد گرفته بود با همین محدودیت کنار بیاید. قنات فقط وسیله انتقال آب نبود، معماری خانه و شکل شهر و نوع کشاورزی و حتی انتخاب محصول نیز با میزان آب موجود تنظیم میشد. او یزد را نمونهای از همین سازگاری دانست؛ شهری در سرزمینی که بارندگی اندک و تبخیر بالاست اما قرنها دوام آورده است. بهشتی حتی جایگاه حوض در خانه ایرانی را بخشی از همین نسبت دانست و گفت حوض فقط مخزن آب نبود، در یکی از شریفترین نقاط خانه قرار میگرفت و همین نشان میداد آب چه جایگاهی در زندگی مردم دارد. به گفته او تا پیش از تغییرات گسترده در نظام مالکیت و مدیریت آب تقریبا هر منبع قابل استفادهای صاحب و قاعدهای برای تقسیم داشت؛ قنات، چشمه و سهم رودخانه بیصاحب نبود و همین نظام اجتماعی اجازه نمیداد آب بدون حساب مصرف شود. تعبیر بهشتی این بود که «تا وقتی آب صاحب داشت، با این آب چیزی تولید نمیشد که ارزشش از آب کمتر باشد». از نگاه او اتفاق مهم طی حدود هفت دهه گذشته این بود که این نسبت از بین رفت و مسئله آب به موضوعی فنی برای تأمین بیشتر تبدیل شد. هرجا کمبود ایجاد شد، پاسخ، پیداکردن منبع تازه بود؛ چاه عمیقتر، سد بیشتر یا انتقال آب از نقطهای دیگر. بهشتی برای نشاندادن پیامد چنین نگاهی، خوزستان را مثال زد؛ جایی که طغیان رودخانه فقط حادثه نبود و همراه خود آب و خاک تازه میآورد، اما با مهار رودخانه بخشی از چرخه طبیعی زمین نیز تغییر کرد. زمین شور شد، برای شوری زهکشی انجام شد و آب شور به جایی دیگر رفت و مسئله تازهای ساخت. از نظر او، در چند دهه گذشته به جای حل «مسئله» بیشتر به رفع «مشکل» پرداختهایم؛ یک مشکل را جدا کردهایم و برای آن راهحل یافتهایم بیآنکه ببینیم این راهحل در بخش دیگری از سرزمین چه پیامدی ایجاد میکند. نتیجه آن شده که آب از خاک و کشاورزی و شهر و شیوه استقرار جمعیت جدا دیده شود.
آب بیشتر آمد، بحران هم بزرگتر شد
حبیب جباری همین بحث را از زاویه برنامهریزی و حکمروایی ادامه داد. او گفت در نظام برنامهریزی ایران معمولا فعالیتها سنجیده شدهاند، نه نتایج آنها؛ چند سد ساخته شده، چند کیلومتر خط انتقال اجرا شده، چه میزان اعتبار خرج شده و چه تعداد پروژه به بهرهبرداری رسیده است، اما کمتر پرسیده شده مجموعه این اقدامات در پایان چه تغییری در وضعیت آبخوان، سکونتگاهها و امکان ادامه زندگی در یک منطقه ایجاد کرده است. جباری دریاچه ارومیه را نمونهای از همین خطای دید دانست؛ در دورهای مسئله اصلی کنترل پیشروی آب بود و چند دهه بعد همان دریاچه به نقطهای رسید که عقبنشینی آب مسئله اصلی شد. به گفته او، در چند دهه گذشته گفتمان غالب این بوده که هر کجا آب وجود دارد، باید آن را مهار کرد و به مصرف رساند؛ سدها بیشتر شدهاند و برداشت افزایش یافته اما همزمان بحران نیز عمیقتر شده است. سؤال او روشن بود: اگر مسئله فقط کمبود آب بود، چرا این همه افزایش عرضه نتوانست بحران را پایان دهد؟ از نگاه جباری مسئله در شیوه سازماندهی سرزمین است؛ صنعتی در منطقهای کمآب مستقر شده و بعد برای ادامه فعالیت آن آب از فاصلهای طولانی منتقل میشود، شهری بیش از ظرفیت طبیعی خود جمعیت گرفته و سپس دستگاه تأمین آب موظف شده منبع تازهای برای آن پیدا کند. در واقع ابتدا تقاضا ساخته شده و بعد آب باید خودش را به آن برساند. همین وضعیت در مقیاس بزرگتر به تقسیمات کشوری نیز مربوط میشود. حوضه آبریز تابع مرز استان نیست، اما یک رودخانه یا آبخوان ممکن است در چند استان قرار گرفته باشد و هر استان نیز منافع خودش را دنبال کند. جباری اختلاف میان استانهای بالادست و پاییندست را نتیجه همین ناهمخوانی دانست و گفت تقسیمات اداری کشور در بسیاری از نقاط با جغرافیای طبیعی آب سازگار نیست. فشار برای ایجاد شهرستانها و واحدهای سیاسی تازه نیز گاهی بازیگران بیشتری را وارد رقابت بر سر منابع میکند. او از این وضعیت با عنوان «قفلشدگی نهادی» یاد کرد؛ ساختاری که ناکارآمدی آن آشکار شده اما شبکه قوانین و سازمانها و منافع اجازه تغییر آسان آن را نمیدهد.
مسئله تهران فقط شیر آب نیست
عباس آخوندی بحث را به تهران آورد و سراغ یک سابقه ۵۰ساله رفت. او به شمارهای از روزنامه اطلاعات در سال ۱۳۵۵ اشاره کرد که در آن برای مسئله آب تهران تعرفه پلکانی پیشنهاد شده بود؛ کسی که بیشتر مصرف میکند باید بیشتر پول بدهد. از آن زمان تاکنون بخش بزرگی از سیاستگذاری آب شهری همچنان روی رفتار مصرفکننده متمرکز مانده است. سرانه مصرف کاهش پیدا کرده، تجهیزات کممصرف وارد خانهها شده و در دورههای مختلف از مردم خواسته شده مصرف را پایین بیاورند، اما تهران همچنان با کاهش ذخایر سدها و فشار بر منابع زیرزمینی روبهرو است.
آخوندی پرسید اگر تمام مسئله مصرف خانوار بود، چرا با کاهش سرانه مصرف، بحران عقب ننشسته است؟ به گفته او پاسخ را باید در سوی دیگر شهر دید؛ تهران در همین سالها جمعیت بیشتری پذیرفته، محدودهاش توسعه پیدا کرده، پروانه بیشتری صادر شده و تراکم بیشتری فروخته است. به جای آنکه پرسیده شود ظرفیت اقلیمی تهران برای سکونت چه میزان است، سؤال اصلی این بوده که آب مورد نیاز توسعه جدید را از کجا میتوان آورد؟ آخوندی بحث را در سه سطح ساختمان، شهر و سرزمین صورتبندی کرد. در سطح ساختمان هنوز آب آشامیدنی و آب مورد استفاده برای بسیاری از مصارف روزمره از یک شبکه تأمین میشوند و بازچرخانی آب خاکستری به قاعده عمومی ساختوساز تبدیل نشده است. آب باران نیز در بخش بزرگی از معماری شهری چیزی است که باید هرچه سریعتر دفع شود، نه منبعی که بتوان آن را جمع کرد و دوباره به مصرف رساند. نوع فضای سبز شهر و شیوه آبیاری آن نیز از همین معادله جدا نیست. اما مسئله مهمتر در مقیاس شهر رخ میدهد؛ آیا تهران سقفی برای جمعیت و بارگذاری دارد یا هر میزان ساختمان و جمعیت تازه میتواند به شهر اضافه شود و بعد وظیفه تأمین آب آن به شبکه آب سپرده شود؟
پروانه ساخت، پروانه مصرف آب
پرسش اصلی آخوندی از همینجا شکل گرفت؛ آیا هر پروانه ساختمانی در عمل یک «پروانه مجازی آب» نیست؟ ساختمانی که امروز مجوز میگیرد، فردا محل زندگی یا فعالیت جمعیتی خواهد شد که آب میخواهد و همین مجوز، تعهد تازهای برای شبکه آب و برق و حملونقل و سایر خدمات شهر ایجاد میکند. در سازوکار موجود اما معمولا ابتدا اجازه بارگذاری داده میشود و بعد دستگاههای خدماتی باید راهی برای پاسخ به تقاضای ایجادشده پیدا کنند. آخوندی این مسئله را فقط مختص تهران ندانست و به مشهد و اصفهان نیز اشاره کرد؛ شهرهایی که ظرفیتهای جمعیتی پیشبینیشده در طرحهای چند دهه قبل را پشت سر گذاشتهاند اما ساختوساز و گسترش آنها ادامه دارد. به گفته او، مسئله امروز تهران دیگر صرفا این نیست که آب تازه را از کجا بیاوریم، بلکه باید پرسید چگونه میتوان در یک برنامه بلندمدت میان جمعیت و فعالیت موجود با ظرفیت واقعی آب این پهنه تعادل ایجاد کرد.
همین مسئله پای توسعه مبتنی بر حملونقل عمومی یا TOD را نیز به بحث باز کرد. آخوندی گفت این مفهوم در شهری مانند تهران باید به تمرکززدایی کمک کند و شبکه حملونقل عمومی امکان دهد جمعیت در نقاطی خارج از هسته متراکم شهر مستقر شود، اما اگر نتیجه اجرای آن افزایش تراکم و برجسازی در اطراف دهها ایستگاه مترو باشد، دوباره همان چرخه بارگذاری تکرار میشود. او سئول را مثال زد که برای کاهش تمرکز جمعیت از قطار سریعالسیر برای اتصال سکونتگاههای دورتر به مرکز استفاده کرده است. از نگاه آخوندی اگر TOD در تهران صرفا مجوزی برای ساخت بیشتر کنار ایستگاههای مترو باشد، نهتنها فشار جمعیتی را کاهش نمیدهد بلکه تقاضای تازهای برای آب و سایر زیرساختها به همان محدوده اضافه میکند. سؤال در اینجا نیز ساده است؛ آب جمعیت تازه از کجا قرار است تأمین شود؟
شهری که برای بودجه به ساختوساز نیاز دارد
بحث آب در تهران در نهایت به مدل درآمدی شهرداری رسید. شهری که بخش قابل توجهی از هزینههای خود را با درآمدهای ناشی از ساختوساز تأمین میکند برای محدودکردن بارگذاری با یک تعارض جدی روبهروست. هر پروانه تازه برای مدیریت شهری درآمد میآورد اما همان پروانه در سالهای بعد هزینه و تقاضای تازهای برای آب، حملونقل، فاضلاب و سایر خدمات ایجاد میکند. آخوندی به سالهایی اشاره کرد که صدور صدها هزار واحد مسکونی در تهران به عنوان نشانه رونق ساختوساز مطرح میشد، در حالی که از منظر آب همان عدد معنای دیگری دارد؛ هر واحد تازه یک مصرفکننده جدید نیز هست. همین مسئله درباره توسعه شهرهای جدید پیرامون تهران نیز صدق میکند. ساخت واحدهای مسکونی بدون تعیین تکلیف منابع آب فقط میتواند تقاضا را از یک نقطه به نقطهای دیگر منتقل کند.
نکته مهمتر این است که محدودیتهای اقلیمی تهران موضوع تازهای نیست. از دههها قبل درباره ظرفیت محدود این پهنه هشدار داده شده و حتی قانون منع گسترش تهران وجود داشته است. بنابراین بحران امروز را نمیتوان فقط نتیجه ناآگاهی دانست. مسئله این است که سازوکار تصمیمگیری در عمل نتوانسته میان دانستن و عملکردن ارتباط برقرار کند؛ محدوده شهرها گسترش پیدا کرده، بخشی از محدودیتهای استقرار فعالیتها کنار رفته و زمینهای تازه وارد چرخه ساختوساز شدهاند، در حالی که منابع آب همان محدودیتهای طبیعی خود را داشتهاند.
