به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، در ۸ نوامبر ۱۹۲۳ [۱۶ آبان ۱۳۰۲]، آدولف هیتلر وارد تالار آبجویی در مونیخ شد و با شلیک تپانچه به سقف، نخستین گام را برای سرنگونی حکومت دموکراتیک آلمان برداشت. تلاش او برای کودتا که بعدها به نام «کودتای تالار آبجو» شناخته شد، تقریباً بلافاصله ناکام ماند. هیتلر دستگیر و زندانی شد، چند تن از هوادارانش کشته شدند و فعالیت حزب نازی ممنوع اعلام شد.

با این حال، کودتای نافرجام هیتلر به‌ جای آن‌که ضربه‌ای جبران‌ناپذیر به موقعیت او وارد کند، در عمل به پیشبرد جاه‌طلبی‌های شومش کمک کرد. هیتلر بعدها خود در این‌باره گفت: «شاید شکست کودتا بزرگ‌ترین بخت و اقبال زندگی من بود.»

آلمان پس از جنگ جهانی اول؛ کشوری آشفته و تضعیف‌شده

پس از جنگ جهانی اول، آلمان با کمبود مواد غذایی، شورش‌های خشونت‌آمیز گروه‌های سیاسی مختلف و جریحه‌دار شدن غرور ملی روبه‌رو بود. افزون بر این، دست‌کم یک میلیون و ۷۰۰ هزار سرباز آلمانی در جنگ کشته شده بودند و به گفته بنجامین کارتر هت، استاد تاریخ کالج هانتر و نویسنده کتاب مرگ دموکراسی: صعود هیتلر به قدرت و سقوط جمهوری وایمار، «تقریباً همه خانواده‌ها عزادار از دست دادن یکی از عزیزان‌شان بودند.»

تا سال ۱۹۲۳، ابرتورم اقتصاد آلمان را به ورطه سقوط کشانده بود. در پایین‌ترین سطح ارزش پول این کشور، چهار تریلیون و ۲۰۰ میلیارد مارک آلمان تنها معادل یک دلار آمریکا بود. این وضعیت باعث شد کشور تا حد زیادی به نظام مبادله کالا با کالا بازگردد و پس‌اندازهای طبقه متوسط نیز از بین برود. اوضاع زمانی وخیم‌تر شد که فرانسه و بلژیک، پس از توقف پرداخت غرامت‌های جنگی از سوی آلمان، نیروهای نظامی خود را به این کشور اعزام کردند؛ غرامت‌هایی که آلمان براساس پیمان ورسای موظف به پرداخت آن‌ها بود. هت می‌گوید: «واقعاً دشوار است که بتوان ابعاد آشفتگی و نابسامانی آلمان را بیش از حد واقعی توصیف کرد.»

هیتلر در چنین فضای آشفته‌ای وارد صحنه سیاسی شد. او که تحصیلات دبیرستانی را نیمه‌کاره رها کرده و در هنر نیز ناکام مانده بود، در عین حال مهارت زیادی در تبلیغ و مطرح کردن خود داشت. این دیکتاتور آینده که در اتریش متولد شده بود، پیش از پیوستن به تشکیلاتی که بعدها به حزب نازی تبدیل شد، در جریان جنگ جهانی اول در ارتش آلمان خدمت کرده بود. او تا سال ۱۹۲۱ رهبری حزب را به دست گرفت و در سراسر مونیخ سخنرانی می‌کرد. هیتلر در این سخنرانی‌ها به پیمان ورسای حمله می‌کرد و...  یهودیان را مسئول شکست آلمان در جنگ می‌دانست.

نقشه کودتای تالار آبجو

هیتلر با الهام از راهپیمایی بنیتو موسولینی به سوی رم در سال ۱۹۲۲، نقشه‌ای برای تصرف قدرت در مونیخ، پایتخت ایالت باواریا، طراحی کرد؛ منطقه‌ای که به گفته هت، در آن زمان «کانون داغ فعالیت‌های سیاسی حاشیه‌ای و افراطی» بود. هیتلر قصد داشت پس از موفقیت در این مرحله، به آن‌چه خودش «بابِل بی‌خدای» برلین می‌نامید نفوذ کند، جمهوری وایمار را سرنگون سازد و قدرت را در دست بگیرد. هت می‌گوید: «وقتی امروز به این نقشه نگاه می‌کنیم، کاملاً احمقانه و بی‌پایه به نظر می‌رسد.»

هیتلر در ۸ نوامبر ۱۹۲۳ [۱۶ آبان ۱۳۰۲] نقشه خود را به اجرا گذاشت. در آن روز، حدود سه هزار نفر برای شرکت در یک گردهمایی عمومی در تالار آبجوی بورگربروکلر در مونیخ جمع شده بودند. در حالی که گوستاو فون کار، کمیسر ایالتی باواریا، برای حاضران سخنرانی می‌کرد، هیتلر ناگهان وارد تالار شد، روی یک صندلی پرید و برای ساکت کردن جمعیت به سقف شلیک کرد. او در حالی که غرق عرق شده بود، اعلام کرد: «انقلاب ملی آغاز شده است.»

هم‌زمان، افراد هیتلر تالار آبجو را محاصره کردند و با استقرار یک مسلسل در ورودی اصلی، راه خروج را بستند. آن‌ها همچنین چند گروگان یهودی گرفتند، به دو چاپخانه دستبرد زدند و یک روزنامه مخالف خود را نابود کردند.

کار و دو تن از فرماندهان نظامی باواریا را به اتاقی در پشت تالار بردند و تهدید کردند. این سه نفر سرانجام موافقت کردند که به کودتا بپیوندند. اما آن‌ها که خود نیز با جمهوری وایمار مخالف بودند، به‌محض آزادی از چنگ کودتاچیان علیه هیتلر موضع گرفتند و ارتش و پلیس ایالتی را از نقشه او باخبر کردند. افراد هیتلر همچنین نتوانستند کنترل چند ساختمان مهم، ازجمله یک پادگان ارتش و مرکز تلفن را به دست بگیرند.

با مشاهده فروپاشی نقشه، هیتلر و همدستانش در ۹ نوامبر [17 آبان 1302] راهپیمایی گسترده‌ای را در خیابان‌های مونیخ آغاز کردند. اما گروهی از نیروهای پلیس ایالتی باواریا راه آن‌ها را سد کردند و درگیری مسلحانه‌ای شکل گرفت. در این تیراندازی، ۱۵ نفر از افراد هیتلر، چهار مأمور پلیس و یک رهگذر کشته شدند.

هیتلر نیز در جریان درگیری از ناحیه شانه دچار دررفتگی شد. فردی از اعضای حزب نازی که در کنار او حرکت می‌کرد، با اصابت گلوله به قفسه سینه جان باخت. هت می‌گوید: «هیتلر به شکلی اتفاقی و محض خوش‌شانسی از این ماجرا جان سالم به در برد.»

دستگیری هیتلر

پس از شکست کودتا، هیتلر به مدت دو روز مخفی شد تا این‌که پلیس محل اختفای او را پیدا کرد و وی را به زندان لاندسبرگ در غرب مونیخ انتقال داد.

رهبر آینده حزب نازی در ابتدا به‌شدت روحیه خود را از دست داده بود و حتی دست از غذا خوردن کشید. مقام‌های آلمانی فعالیت حزب نازی را ممنوع کرده، روزنامه آن را تعطیل کرده و بخش بزرگی از رهبران حزب را دستگیر کرده بودند. از نگاه بسیاری، دوران سیاسی هیتلر به پایان رسیده بود. روزنامه نیویورک تایمز در آن زمان نوشت: «کودتای مونیخ قطعاً به کار هیتلر و پیروان ناسیونال‌سوسیالیست او پایان می‌دهد.»

با این حال، هیتلر به‌تدریج دریافت که زندان مزایایی نیز دارد. یکی از نتایج این تجربه، تغییر روش او برای دستیابی به قدرت بود. پیتر بلک، تاریخ‌نگار ارشد پیشین موزه یادبود هولوکاست ایالات متحده که در پیگرد جنایتکاران جنگی نازی مشارکت داشته است، می‌گوید: «او یاد گرفت که نمی‌تواند به هیچ‌کس خارج از حزب خود اعتماد کند.»

بلک همچنین توضیح می‌دهد: «کودتای تالار آبجو به هیتلر نشان داد که نمی‌توان حکومت را با یک حمله مستقیم سرنگون کرد و برای این کار باید از درون آن را تضعیف کرد.»

از آن پس، هیتلر تصمیم گرفت عمدتاً از مسیر فرایندهای دموکراتیک به قدرت برسد، نه از طریق انقلاب خشونت‌آمیز.

کودتای نافرجام و محاکمه پس از آن نیز که در جریانش هیتلر و ۹ متهم دیگر به خیانت بزرگ متهم شدند، بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌ها پیدا کرد و نام او را در سطح ملی بر سر زبان‌ها انداخت.

قضات دادگاه آزادی عمل زیادی به هیتلر دادند؛ تا جایی که یکی از آن‌ها را شنیدند که او را «جوانی فوق‌العاده» توصیف می‌کند. هیتلر نیز از این فرصت استفاده کرد و با ایراد سخنرانی‌های طولانی در دادگاه، خود را نجات‌دهنده و وطن‌پرستی معرفی کرد که تنها خیر و صلاح آلمان را می‌خواهد.

بلک می‌گوید: «هیتلر از این فرصت به‌خوبی استفاده کرد.» او توضیح می‌دهد: «موضوعاتی که هیتلر در عرصه عمومی، خارج از جمع هواداران نازی خود، بر آن‌ها تأکید می‌کرد، گلایه‌ها و نارضایتی‌های ملی‌گرایانه آلمانی‌ها بود؛ مسائلی که بسیاری از مردم آلمان، حتی یهودیان این کشور، نیز می‌توانستند با آن‌ها همدلی کنند.»

کودتای تالار آبجو؛ شکستی که هیتلر را به قدرت نزدیک کرد اتاق آدولف هیتلر در زندان لاندسبرگ آم لخ، در دوران حبس او پس از شکست کودتای تالار آبجو.
عکس: مگنو / گتی ایمیجز

هیتلر در دوران حبس نسبتاً آسان خود کتاب «نبرد من» را می‌نویسد

درنهایت، هیتلر به پنج سال زندان محکوم شد، اما می‌توانست پس از گذشت تنها شش ماه درخواست آزادی مشروط کند. افزون بر این، دادگاه از اخراج او به اتریش خودداری کرد؛ کشوری که هیتلر همچنان تابعیت آن را داشت. استدلال دادگاه این بود که او در ارتش آلمان خدمت کرده و خود را آلمانی می‌دانسته است؛ استدلالی که از نظر حقوقی مبنای محکمی نداشت.

هت می‌گوید: «درمجموع، مجازات او به‌ طرز خنده‌آوری سبک بود.» او اضافه می‌کند: «دادگاه صلاحیت قانونی نداشت که درباره این موضوع [اخراج هیتلر] تصمیم بگیرد، اما با این حال چنین حکمی صادر کرد. اگر هیتلر در آن زمان از آلمان اخراج می‌شد، ممکن بود مسیر تاریخ واقعاً تغییر کند.»

هیتلر که روحیه تازه‌ای پیدا کرده بود، به زندان لاندسبرگ بازگشت و نگارش جلد نخست کتاب نبرد من را آغاز کرد؛ کتابی آکنده از شبه‌علم و بیانیه‌ای ایدئولوژیک که بعدها زمینه‌ساز کشتار جمعی یهودیان و تهاجم به اروپای شرقی شد. هیتلر بعدها گفت که اگر زندانی نمی‌شد، کتاب نبرد من هرگز نوشته نمی‌شد.

پس از برگزاری دادگاه، موجی از ملاقات‌کنندگان راهی زندان لاندسبرگ شدند و اتاق هیتلر از نامه، گل و شیرینی پر شد. به او اجازه داده بودند لباس‌های شخصی خود را بپوشد، روی یک صندلی حصیری راحت بنشیند و حتی تختخوابش را نیز برایش مرتب می‌کردند. پیتر راس رنج، روزنامه‌نگار، در کتاب خود با عنوان ۱۹۲۴: سالی که هیتلر را ساخت، این دوران را «آسان‌ترین دوره زندان برای هر محکومی در ایالت باواریا» توصیف کرده است.

بازگشت هیتلر به صحنه سیاست پس از آزادی از زندان

در دسامبر ۱۹۲۴، هیتلر پس از تحمل تنها حدود یک سال حبس آزاد شد. او در حالی از زندان بیرون آمد که اعتمادبه‌نفس زیادی داشت، به عظمت و برتری خود باورمند بود، در سراسر آلمان شهرت بیشتری پیدا کرده بود و در آستانه انتشار کتابش قرار داشت. او همچنین با جهان‌بینی تثبیت‌شده و نقشه‌ای تازه برای دستیابی به قدرت، بار دیگر وارد عرصه سیاست شد.

هیتلر پس از بازگشت به مونیخ، نخستین سخنرانی خود پس از آزادی را در تالار آبجوی بورگربروکلر، همان محل وقوع کودتا، ایراد کرد و در آن‌جا خود را رهبر عالی حزب نازیِ بازسازی‌شده اعلام کرد.

اگرچه نازی‌ها هنوز تنها بخش کوچکی از حمایت عمومی را در اختیار داشتند، روند صعود آن‌ها به قدرت آغاز شده بود. این حزب هرگز نتوانست اکثریت مطلق آرا را به دست آورد و بیشترین میزان آرای آن در انتخابات پارلمانی ژوئیه ۱۹۳۲، ۳۷ درصد بود. با این حال، هیتلر در ژانویه ۱۹۳۳ به مقام صدراعظمی آلمان رسید؛ اتفاقی که تا حد زیادی نتیجه اختلافات و درگیری‌های جناح‌های چپ و همچنین حمایت محافظه‌کاران بانفوذی بود که تصور می‌کردند می‌توانند در قالب یک دولت ائتلافی او را مهار کنند.

هت می‌گوید این محافظه‌کاران هیتلر را به‌کلی دست‌کم گرفته بودند. او توضیح می‌دهد: «آن‌ها درک نمی‌کردند که او تا چه اندازه بی‌رحم و حیله‌گر است. هیتلر هم درنهایت در مدتی بسیار کوتاه کار آن‌ها را یکسره کرد.»...

منبع: www.history.com

مشاهده خبر در سایت خبرآنلاین