به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، آبانماه ۱۳۳۴ است؛ خبرنگار مجله «سپید و سیاه» به خیابانهای تهران زده تا روایتگر یک روز معمولی در پایتخت باشد؛ شهری که به تعبیر او «شهر فرنگ است و از همه رنگ». گزارشی میدانی و تماشایی که تناقضها، تضادها و زندگی رنگارنگ تهرانیها را در گذر زمان به تصویر میکشد.
گشتوگذار در این تهرانِ سنتی و در حال مدرن شدن، با تماشای چهرههای متضاد آغاز میشود. از یکسو زنانی دیده میشوند که سر تا پا در چادرهای سیاه پیچیدهاند و جز نوک بینی چیزی از صورتشان پیدا نیست، و از سوی دیگر زنانی با لباسهای بیآستین، کفشهای روباز و هفتقلم آرایش که آمدهاند تا دل جوانان را به چنگ آورند. این تضاد فرهنگی میان جوانان نیز جریان دارد؛ جایی که یکسو پسری با موهای به عرشرسیده، فکل و دستمال جیبی (پوشت) به سبک فرنگی قدم میزند و سوی دیگر جوانی همسنوسال او با عمامه و عبا راهی مسجد و روضهخونی است.
تهرانِ ۱۳۳۴ شهرِ تناقضهای شگفتانگیز است. خیابانها همزمان میزبان گلههای الاغ باربر، گوسفندان و بوقلمونهایی هستند که گویی از عهد دقیانوس آمدهاند، اما چند قدم آنطرفتر، صف ماشینهای شیک و مدرن، شهر را به عصر اتم پرتاب میکند. این دوگانگی را در فضاهای شهری نیز میتوان دید؛ از چایخانههای ساده و بدون سقف با چند تکه چوب زیر درختان گرفته تا کافههای مجللی که بوی خوراکهای لذیذ و مشروبات گرانقیمت از آنها به مشام میرسد و ارکستر و رقصنده به راه است.
در کوچهپسکوچههای این شهر، رنج و رفاه دوشبهدوش هم حرکت میکنند؛ حمالی با بار سنگین عرق میریزد و همزمان مردی شیکپوش، هندوانههای خریدش را به دست یک پسرک ولگرد میسپارد تا شأن و مقامش خدشهدار نشود. از کودکان پابرهنهای که با ده شاهی در دست دور چرخ زولبیافروش دودلاند تا بچههای اعیانی که کلفتهایشان آنها را سوار ماشینهای مخصوص کودکستان میکنند. در نهایت، این تهرانی است که در آن، گودنشینیِ کارتنخوابها در کنار کاخهای چندطبقه متمولان معنا مییابد؛ شهری پر از رنگ و نیرنگ که سیاحت تمام زوایای آن یک عمر زمان میبرد.
متن کامل گزارش سپیدوسیاه را از اینجا بخوانید.

