نوید احمدپور - خبرگزاری خبرآنلاین خوزستان، داستان زندگی «مهرداد» (نام مستعار) از نخستین روزهای تولد مسیر متفاوتی را طی کرد. زمانی که مادرش در آستانه جدایی از همسرش قرار داشت، با هماهنگی خانوادهاش(پدر و مادرش)، فرزند تازه متولدشده را در اتاق عمل به سازمان بهزیستی تحویل داد و پدر این کودک که در خوزستان زندگی و کار میکرد، از این تصمیم هیچ اطلاعی نداشت.
بر اساس اطلاعات ارائهشده از طرف مددکار این کودک ، خانواده همسر این فرد با این بهانه که فاصلهها و شرایط کاری اجازه ادامه زندگی را نمیدهد، دخترشان را به جدایی تشویق کرده و برای اینکه هیچ رشته تماسی میان آنها باقی نماند، نوزاد را به بهزیستی سپردند. مهرداد از همان بدو تولد به شیرخوارگاه بهزیستی منتقل شد و پس از رسیدن به سه سالگی، راهی یکی از مراکز نگهداری کودکان در تهران شد. او سالها در حالی بزرگ میشد که همسن و سالانش گاهی خانواده شان پیدا میکردند یا به سرپرستی گرفته میشدند، اما او تنها تماشاگر این رفتنها بود.
در طول این ۱۳ سال، مادر مهرداد به دلایل نامعلومی فوت میکند (مادری که هیچگاه او را ندید) و پرونده جستجو برای یافتن خانوادهاش، به دلیل عدم همکاری خانواده مادر، در بنبست قرار گرفت. مهرداد که تحمل این بیخبری را نداشت، از مددکار خود درخواست کرد تا یا خانوادهاش را پیدا کند یا شرایطی فراهم شود تا او نیز صاحب یک خانواده جدید شود.
در همین حال، پدر مهرداد در اهواز سالها با این باور زندگی میکرد که فرزندش در دوران بارداری و هنگام قالیشستن مادرش سقط شده است. او در اظهارات خود عنوان کرد که چند بار به درب خانه همسرش در تهران مراجعه کرده، اما هر بار با این پاسخ مواجه شده که بچهای وجود ندارد.
وقتی مددکار با پدر تماس گرفته و به وی اطلاع میدهد که پسرش زنده است ، او بلافاصله شبانه از اهواز به سمت تهران حرکت میکند و فردای آن روز، در دیداری که با حضور مددکاران برگزار شد، پدر پس از ۱۳ سال با فرزندش روبهرو شد. مهرداد حالا نوجوانی شده بود که ناگهان پدری را میدید که سالها آرزوی دیدنش را داشت. این دیدار در حالی رقم خورد که پدر مهرداد طی این 13 سال با تصور مرگ فرزندش زندگی میکرد .
بر اساس این گزارش، پرونده این کودک پس از ۱۳ سال با همکاری مددکاران بهزیستی و شناسایی سرنخ بیمارستانی، به نتیجه رسید و پدر و پسر پس از سالها دوری، در تهران به یکدیگر رسیدند.

