به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین یادداشت علی خورسندی جلالی که در روزنامه اعتماد منتشر شده به شرح زیر است:

****

جوانی را تصور کنید که در سال‌های گذشته، از عملکرد مدیران انتقاد کرده، درباره مسائل شهرش نوشته و در جمع دوستانش از فاصله میان تصمیم‌گیران و مردم گفته است. حالا به او پیشنهاد می‌شود وارد یک نهاد عمومی شود؛ جایی که شاید بتواند بخشی از همان مسائل را از نزدیک پیگیری کند. پیشنهاد را بپذیرد یا نه؟

دوستانش ممکن است بپرسند قرار است چیزی را تغییر دهد یا خودش هم به یکی از مدیرانی تبدیل شود که روزی منتقدشان بود. در داخل سازمان نیز از او انتظار دارند قواعد کار را بپذیرد و بداند هر مساله‌ای را نمی‌توان به زبان صریح بیرون مطرح کرد. این دوگانه برای بخشی از نسل زد آشناست: از بیرون ساختار، استقلال بیشتری برای انتقاد دارند، اما همیشه به محل تصمیم‌گیری دسترسی ندارند؛ از درون، شاید بتوانند بر تصمیمی اثر بگذارند، اما باید با محدودیت‌ها و ملاحظات قدرت کنار بیایند.

در چنین موقعیتی، مفهوم «کنشگری مرزی» می‌تواند راهی برای فکر کردن به رابطه سیاست، جامعه و امکان تغییر باشد. مقصود فراستخواه در کتاب کنشگران مرزی به کسانی می‌پردازد که در تاریخ ایران، در فاصله و پیوند میان دولت و جامعه ایستاده‌اند و کوشیده‌اند از فرصت‌های موجود برای پیشبرد امور عمومی استفاده کنند.

در نگاه او، این افراد در شکاف میان قدرت و جامعه، امکان‌هایی برای اقدام یافته‌اند؛ گاه از موقعیت دیوانی خود بهره برده‌اند و گاه از ارتباط‌شان با گروه‌های اجتماعی و فرهنگی. مفهوم کنشگر مرزی، توجه را به کسانی جلب می‌کند که در میانه محدودیت‌ها، روزنه‌ای برای عمل پیدا می‌کنند.

البته مرزی ‌بودن به معنای ایستادن در نقطه‌ای بی‌طرف میان دولت و جامعه نیست. مساله این است که فرد در ارتباط با قدرت، چه منافعی را دنبال می‌کند و در برابر چه کسانی پاسخگو می‌ماند. ممکن است کسی سال‌ها در یک نهاد رسمی کار کند، اما هیچ پیوند فعالی با مطالبات جامعه نداشته باشد.

در مقابل، کسی که از موقعیت خود برای طرح مساله‌ای عمومی، شنیدن صدای گروه‌های کمتر برخوردار یا اصلاح رویه‌ای ناعادلانه استفاده می‌کند، به معنای کنشگری مرزی نزدیک‌تر است. برای نسل z، این بحث فقط یک موضوع نظری نیست.

جوانی که در تشکلی دانشجویی فعالیت می‌کند، خبرنگاری که با مسوولان ارتباط دارد، عضوی از یک سازمان مردم‌نهاد که برای حل مساله‌ای محلی با اداره‌ها مذاکره می‌کند یا کارمندی که می‌کوشد تصمیم‌گیران را با واقعیت زندگی جوانان روبه‌رو کند، هر یک ممکن است در چنین موقعیتی قرار بگیرند.

آنچه این موقعیت را سیاسی می‌کند، حضور در یک حزب یا داشتن عنوان حکومتی نیست؛ تلاش برای اثر گذاشتن بر تصمیم‌هایی است که بر زندگی دیگران اثر می‌گذارند. فرض کنیم گروهی از جوانان شهری درباره دسترسی نابرابر به امکانات ورزشی یا فرهنگی مطالبه‌ای دارند.

آنها می‌توانند اعتراض‌شان را منتشر و توجه عمومی را جلب کنند. اما برای تغییر بودجه یا نحوه توزیع امکانات، احتمالا باید کسی نیز بتواند مطالبه را به جلسه شورا یا اداره مسوول برساند، اسناد را پیگیری کند و نتیجه را به همان جوانان گزارش دهد. چنین فردی زمانی کنشگر مرزی است که ارتباطش با جامعه پس از بازشدن درِ اتاق مدیران قطع نشود.

با این حال، مرز باریکی میان کنشگری و جذب‌شدن در مناسبات قدرت وجود دارد. فردی که برای حل مساله‌ای وارد ساختار می‌شود، ممکن است به‌تدریج حفظ جایگاه خود را مهم‌تر از طرح آن مساله بداند. توضیح محدودیت‌ها گاهی ضروری است، اما اگر به پاسخ همیشگی تبدیل شود، رابطه او با جامعه به توجیه تصمیم‌های قدرت تقلیل می‌یابد.

کنشگر مرزی باید بتواند میان واقع‌بینی درباره محدودیت‌ها و پذیرش بی‌چون‌وچرای آنها تفاوت بگذارد. جامعه نیز ممکن است به چنین فردی بدبین باشد. وقتی وعده‌های زیادی بی‌نتیجه مانده، ورود یک جوان به سازمانی رسمی لزوما اعتماد نمی‌آورد. این تردید را نمی‌توان صرفا با درخواست صبر یا اعلام نیت خیر برطرف کرد.

اعتماد از مسیر روشن‌ بودن خواسته‌ها، توضیح ‌دادن محدودیت‌ها و گزارش ‌دادن نتیجه پیگیری‌ها ساخته می‌شود. اگر اقدامی به نتیجه نرسید، جامعه حق دارد بداند چه مانعی وجود داشته و مسوول تصمیم چه کسی بوده است. از سوی دیگر، نمی‌توان تمام بار تغییر را بر دوش فردی گذاشت که در یک نهاد صاحب شغل شده است.

کنشگری مرزی به وجود حداقلی از امکان گفت‌وگو، دسترسی به اطلاعات و تحمل صدای متفاوت نیاز دارد. ساختاری که جوانان را به مشارکت دعوت می‌کند، اما برای آنها اختیار، امنیت شغلی و امکان نقد در نظر نمی‌گیرد، بیش از آنکه از ظرفیت‌شان استفاده کند، تصویر حضورشان را به نمایش می‌گذارد.

در سوی مقابل، کنشگران جوان هم نیاز دارند پیوند خود را با گروه‌های مستقل و جامعه مدنی حفظ کنند. کسی که همه روابطش به مقام‌های بالاتر محدود شود، به‌تدریج ممکن است تشخیص دهد که کدام مطالبه «قابل طرح» است، پیش از آنکه بپرسد جامعه واقعا چه می‌خواهد.

ارتباط با تشکل‌های صنفی، دانشگاهیان، رسانه‌ها و جمع‌های محلی می‌تواند مانع بسته‌شدن این پنجره شود. نسل z به دلیل تجربه زیستن در شبکه‌های اجتماعی، امکان بیشتری برای شنیدن روایت‌های متنوع و برقراری ارتباط مستقیم با یکدیگر دارد.

اما شنیده‌ شدن یک مساله در فضای مجازی، خودبه‌خود به تصمیم سیاسی تبدیل نمی‌شود. میان انتشار یک مطالبه و تغییر یک سیاست، راهی از مذاکره، سازمان‌یابی، پیگیری و گاه مصالحه می‌گذرد. پرسش این است که چه کسانی می‌توانند این مسیر را طی کنند و در عین حال به صاحبان اصلی مطالبه پاسخگو بمانند.

کنشگر مرزی می‌تواند حامل این گفت‌وگو باشد؛ نه قهرمانی که قرار است به‌تنهایی ساختار را تغییر دهد و نه سخنگویی که وظیفه‌اش آرام‌کردن جامعه است. ارزش کار او را باید در تصمیم‌های مشخص و نتیجه پیگیری‌هایش جست‌وجو کرد.

برای نسل زدی که به ورود به عرصه عمومی فکر می‌کند، پرسش فقط این نیست که «داخل ساختار باشم یا بیرون آن؟» پرسش دشوارتر از روز نخست حضور آغاز می‌شود: وقتی درِ اتاق تصمیم‌گیری به روی تو باز شد، صدای چه کسانی را با خود به داخل می‌بری و وقتی از اتاق بیرون آمدی، به چه کسانی پاسخ می‌دهی؟

مشاهده خبر در سایت خبرآنلاین